به یاد مهدی خانبابا تهرانی؛ مردی مستقل، میهن‌دوست و وفادار به آرمان‌های چپ

مهدی خانبابا تهرانی، که بسیاری از دوستان و همراهانش او را به نام «مهدی» یا «خانبابا» می‌شناختند، پس از سال‌ها بیماری و چند هفته بستری بودن در بیمارستان، چشم ازجهان فروبست. با رفتن او، یکی دیگر از چهره‌های برجسته و باسابقه جنبش سیاسی ایران، به‌ویژه جنبش چپ و جمهوری‌خواهی، از میان ما رفت؛ انسانی که زندگی سیاسی‌اش بازتابی از فراز و نشیب‌ها، امیدها، شکست‌ها، انشعاب‌ها و تلاش‌های چند نسل از مبارزان سیاسی ایران بود.

مهدی از نمونه‌های برجسته نسلی بود که در جوانی به مبارزه سیاسی روی آورد، در طول دهه‌ها تجربه‌های گوناگونی را پشت سر گذاشت، بارها در انتخاب‌ها و مواضع سیاسی خود تجدیدنظر کرد، اما هرگز از استقلال فکری، میهن‌دوستی و باورهای عدالت‌خواهانه خود دست نکشید.

او در جوانی به حزب توده ایران پیوست و در دوران پر التهاب منتهی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و پس از آن، با بسیاری از فعالان و رهبران جوان حزب آشنا شد. در همان سال‌ها طعم زندان و سرکوب سیاسی را نیز چشید. پس از کودتا به خارج از کشور رفت و در شمار فعالان سیاسی حزب توده ایران در مهاجرت قرار گرفت.

با شکل‌گیری اختلافات درونی جنبش کمونیستی و انشعابی که به تأسیس «سازمان انقلابی حزب توده ایران» انجامید، مهدی به این جریان پیوست و از بنیان‌گذاران و چهره‌های مؤثر آن شد. این انتخاب، مانند بسیاری دیگر از تصمیم‌های سیاسی او، بخشی از تجربه تاریخی نسلی بود که در جست‌وجوی راهی تازه برای مبارزه با استبداد، وابستگی و بی‌عدالتی در ایران بود.

مهدی سال‌های بسیاری را در چین گذراند و مسئولیت فعالیت‌های رادیویی را بر عهده داشت. او با شماری از رهبران سیاسی چین نیز دیدار کرده بود و خاطرات فراوان و شنیدنی از زندگی در آن کشور، مناسبات سیاسی و رفتار مسئولان چینی داشت.

اما آنچه در شخصیت مهدی اهمیت ویژه‌ای داشت، استقلال او بود. زندگی طولانی در چین و ارتباط نزدیک با مسئولان آن کشور هرگز به معنای پذیرش بی‌چون‌وچرای سیاست‌های آنان نبود. او حتی در همان دوران نیز نسبت به برخی سیاست‌ها، مناسبات اجتماعی و شیوه زندگی در چین دیدگاه‌های انتقادی داشت.

امروز شاید چندان مهم نباشد که مهدی در آن دوران درباره چین یا دیگر جریان‌های سیاسی چه قضاوت‌هایی داشت و کدام‌یک از آن قضاوت‌ها درست یا نادرست بود. آنچه اهمیت دارد این است که او توانست در میان فشارهای ایدئولوژیک و وابستگی‌های سیاسی دوران جنگ سرد، شخصیت مستقل خود را حفظ کند و هیچ‌گاه استقلال فکری خویش را قربانی وفاداری به یک قدرت خارجی نسازد.

پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، مهدی به ایران بازگشت، اما اقامتش در کشور چندان طولانی نبود و بار دیگر راه مهاجرت در پیش گرفت.

در سال‌های نخست پس از انقلاب و در اوج رویارویی بخش‌هایی از اپوزیسیون با جمهوری اسلامی، مهدی نیز به شورای ملی مقاومت، به رهبری مسعود رجوی، پیوست. در آن دوران، شماری از فعالان و شخصیت‌های سیاسی ایران تصور می‌کردند که سازمان مجاهدین خلق، با توجه به توان تشکیلاتی و عملیاتی خود، قادر خواهد بود مجموعه‌ای از نیروهای مخالف حکومت را گرد آورد و راهی برای آینده سیاسی کشور بگشاید.

اما مهدی به‌تدریج به ماهیت مناسبات درونی این جریان، شیوه رهبری فاسد رجوی و حضور نیروهای فرصت‌طلب در آن پی برد. او دریافت که چنین جریانی نمی‌تواند پاسخ‌گوی آرمان‌های آزادی‌خواهانه و دموکراتیک مردم ایران باشد. از منتقدان رجوی شد و سرانجام راه خود را از این مجموعه جدا کرد.

این جدایی نیز جلوه دیگری از ویژگی مهم شخصیت سیاسی او بود: مهدی حاضر نبود به خاطر گذشته سیاسی خود یا تعلق به یک تشکیلات، چشم بر واقعیت‌ها ببندد و از نقد آنچه نادرست می‌دانست خودداری کند.

در سال‌های بعد، او بیشتر به‌صورت مستقل به فعالیت‌های سیاسی ادامه داد. با وجود دوری از تشکیلات رسمی، اعتبار و احترام خود را در میان طیف گسترده‌ای از فعالان سیاسی ایران حفظ کرد. این احترام بیش از آنکه ناشی از وابستگی تشکیلاتی باشد، حاصل شخصیت مستقل، سابقه طولانی مبارزه و پایبندی او به منافع ملی ایران بود.

با آغاز دوران اصلاحات در ایران، مهدی توجه ویژه‌ای به تحولات سیاسی داخل کشور پیدا کرد. او امیدوار بود که روند اصلاحات بتواند به گشایش فضای سیاسی، گسترش آزادی‌ها و سرانجام استقرار نظامی دموکراتیک، ملی و متکی بر اراده مردم ایران بینجامد؛ امیدی که متأسفانه آن‌گونه که او و بسیاری دیگر انتظار داشتند، تحقق نیافت.

آشنایی نزدیک من با مهدی نیز در همین دوران شکل گرفت.

من سال‌ها نام او را شنیده و با سوابق سیاسی‌اش آشنا بودم، اما ارتباط نزدیک ما زمانی آغاز شد که گروهی از فعالان سیاسی در خارج از کشور، از طریق نشست‌های اینترنتی در پالتاک، برای ایجاد تشکلی تازه از جمهوری‌خواهان ایران تلاش می‌کردند.

این تلاش‌ها سرانجام به شکل‌گیری «اتحاد جمهوری‌خواهان ایران» انجامید؛ تشکلی که بیانیه اولیه آن با امضای جمعی از فعالان سیاسی منتشر شد و در مدت کوتاهی توانست شمار قابل‌توجهی از جمهوری‌خواهان را گرد آورد.

مهدی خانبابا تهرانی از بنیان‌گذاران و یکی از سرمایه‌های اصلی سیاسی و معنوی این حرکت بود.

اگر بخواهم نقش او را در آن دوران توصیف کنم، باید بگویم که مهدی همچون قطب‌نما و آهنربایی بود که بسیاری از افراد را به سوی اتحاد جمهوری‌خواهان ایران جذب می‌کرد.

اعتبار تاریخی، شخصیت مستقل، سابقه مبارزاتی و اعتماد گسترده‌ای که در میان فعالان سیاسی نسبت به او وجود داشت، از عوامل مهم جلب حمایت از این حرکت بود. بسیاری از کسانی که بیانیه اولیه را امضا کردند یا بعدها به اتحاد جمهوری‌خواهان پیوستند، علاوه بر موافقت با سیاست‌های اعلام‌شده و اعتماد به دیگر شخصیت‌های حاضر در آن، حضور مهدی را تضمینی برای جدیت، استقلال و اعتبار این تلاش سیاسی می‌دانستند.

به باور من، بدون حضور و اعتبار شخصیت‌هایی چون مهدی خانبابا تهرانی، اتحاد جمهوری‌خواهان ایران نمی‌توانست در آن دوران به یکی از بزرگ‌ترین تشکل‌های سیاسی اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور تبدیل شود.

مهدی، با آنکه هیچ‌گاه در ارگان‌های رسمی و اجرایی اتحاد مسئولیتی بر عهده نگرفت، همواره سایه بلند شخصیت و اعتبار سیاسی خود را بر این مجموعه حفظ کرد.

اما با گذشت زمان، اختلاف‌نظرهایی نیز میان او و برخی گرایش‌های درون اتحاد پدید آمد. به‌ویژه هنگامی که در میان بعضی از نیروهای سیاسی، زمزمه‌هایی درباره دخالت خارجی، جنگ یا آنچه «مداخله بشردوستانه» نامیده می‌شد، شنیده می‌شد، مهدی نمی‌توانست با چنین رویکردهایی همراه باشد.

او در این بزنگاه‌ها نیز جانب استقلال و منافع ملی ایران را می‌گرفت. برای مهدی، مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی هرگز به معنای پذیرش دخالت قدرت‌های خارجی در سرنوشت کشور نبود. استقلال ایران، تمامیت ارضی کشور و حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود، اصولی نبودند که بتوان آنها را قربانی اختلافات سیاسی یا دشمنی با حکومت وقت کرد.

این ویژگی، به گمان من، یکی از مهم‌ترین میراث‌های سیاسی مهدی خانبابا تهرانی است.

در تمام این سال‌ها، دوستی و ارتباط ما ادامه داشت. بارها و بارها با یکدیگر تلفنی صحبت کردیم. گفت‌وگوهایی که گاه درباره مسائل جدی سیاسی و تاریخی بود و گاه به خاطرات گذشته و شوخی‌های شیرین و فراموش‌نشدنی او کشیده می‌شد.

مهدی فقط گنجینه‌ای از دانش و اطلاعات درباره تاریخ جنبش چپ و اپوزیسیون ایران نبود. او انسانی شریف، صمیمی، خوش‌مشرب و به‌غایت شوخ‌طبع بود.

کمتر پیش می‌آمد که با او گفت‌وگو کنی و در میانه صحبت‌ها از خنده به وجد نیایی. طنز ویژه او، شیوه روایت خاطرات، نگاه نقادانه‌اش به شخصیت‌ها و رویدادهای سیاسی و توانایی کم‌نظیرش در بازگو کردن تجربه‌های تاریخی، گفت‌وگو با او را به تجربه‌ای دلنشین و فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کرد.

در کنار همه این ویژگی‌های انسانی، مهدی تا پایان زندگی به آرمان‌های عدالت‌خواهانه و چپ خود وفادار ماند.

او هرگز از چپ بودن خود شرمنده نبود. از گذشته مبارزاتی خود فرار نمی‌کرد و نمی‌کوشید برای پذیرفته شدن در فضای سیاسی جدید، تاریخ زندگی خود را انکار کند. در عین حال، این وفاداری به گذشته مانع آن نمی‌شد که از اشتباهات، تجربه‌های ناموفق و تصمیم‌های نادرست سیاسی انتقاد کند.

شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نسل مهدی همین بود که زندگی سیاسی آنان مجموعه‌ای از تجربه‌های دشوار و گاه متناقض را در بر می‌گرفت. از حزب توده ایران تا سازمان انقلابی، از تجربه چین تا انقلاب ایران، از شورای ملی مقاومت تا جنبش جمهوری‌خواهی، مهدی راهی طولانی و پرپیچ‌وخم را پیمود.

می‌توان با بسیاری از انتخاب‌های سیاسی او موافق یا مخالف بود؛ می‌توان درباره تصمیم‌هایش در دوره‌های مختلف تاریخی بحث و حتی انتقاد کرد. اما دشوار است بتوان در صداقت او نسبت به آرمان‌هایی که برایشان مبارزه می‌کرد، در استقلال شخصیتش و در دلبستگی عمیقش به ایران تردید کرد.

مهدی در تمام زندگی خود میهن‌دوست باقی ماند. استقلال، قدرت و تمامیت ارضی ایران برای او اهمیت بنیادی داشت. او از آن دسته چپ‌گرایانی بود که میان عدالت اجتماعی، آزادی، دموکراسی و استقلال ملی جدایی نمی‌دید.

شمار بسیاری از دوستان او کسانی بودند که از دوران جوانی و سال‌های نخست مبارزه سیاسی با او آشنا شده بودند. در کنار آنان، نسل‌های تازه‌تری از فعالان سیاسی نیز به سبب شخصیت مستقل، ملی، مبارز و صمیمی‌اش به او احترام می‌گذاشتند و دوستی با او را ارزشمند می‌دانستند.

اکنون با رفتن مهدی، نه‌تنها یکی از چهره‌های باسابقه جنبش سیاسی ایران را از دست داده‌ایم، بلکه بخشی از حافظه زنده تاریخ معاصر مبارزات سیاسی کشور نیز از میان ما رفته است.

برای من، مهدی خانبابا تهرانی فقط یک شخصیت سیاسی شناخته‌شده نبود. او دوستی عزیز، انسانی شریف، همراهی خوش‌قلب و شخصیتی بود که حضورش به بسیاری از جمع‌های سیاسی اعتبار، گرما و صمیمیت می‌بخشید.

یاد او برای من همواره با خاطره گفت‌وگوهای طولانی، خنده‌های صمیمانه، بحث‌های سیاسی و احترام متقابلی که در تمام این سال‌ها میان ما وجود داشت، همراه خواهد بود.

درگذشت مهدی را به پروین عزیز، همسر گرامی و همراه سالیان طولانی زندگی‌اش، به فرزندان و خانواده محترمش و به همه دوستان و همراهان او صمیمانه تسلیت می‌گویم.

خود را در اندوه آنان شریک می‌دانم. می‌دانم که جای خالی مهدی برای خانواده و نزدیکانش بسیار سنگین خواهد بود؛ همان‌گونه که برای دوستان و همراهان سیاسی او نیز فقدانی بزرگ است.

مهدی خانبابا تهرانی از میان ما رفت، اما خاطره شخصیت مستقل، میهن‌دوست، عدالت‌خواه و شوخ‌طبع او و سهمی که در تاریخ مبارزات سیاسی چند نسل از ایرانیان داشت، همچنان باقی خواهد ماند.

یاد مهدی عزیز گرامی و خاطره‌اش برای همیشه در دل ما زنده خواهد ماند.

رضا فانی یزدی-۲۱ اکتبر ۲۰۲۶

۲۹ مهرماه ۱۴۰۵