کتاب ها Books

سوسیالیسم رویایی من ؛ کتاب اول

هوای دلپذیر بهار انقلاب

بهار سال ۱۳۵۸ بود. چند ماهی بیشتر از انقلاب نگذشته بود. نوای شورانگیز “هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید” سراسر کشور را فرا گرفته بود.

ما هواداران حزب توده ایران در مشهد در آن هوای دلپذیر بهاری پس از انقلاب محل جدیدی را در خیابان سعدی برای حزب اجاره کرده بودیم. پیش از آن دفتر کوچکی در خیابان جم داشتیم روبروی سینما آریا. این سینما که چند ماه پیش در روزهای اوج انقلاب توسط گروههای اسلامی‌ به آتش کشیده شده بود و هنوز ساختمان نیمه سوخته آن با دیوار‌‌های سیاه خود، خاطره آن روز‌ها را زنده می کرد. حالا کمی ‌وضع بهتر شده بود و در خیابان سعدی یک ساختمان چند طبقه  اجاره کرده بودیم. طبقه اول آن را بخش تبلیغات در اختیار داشت که مسئول پخش روزنامه و نشریات حزب بود. طبقه دوم را به سازمان جوانان و کانون دانش آموزان داده بودیم، و طبقه سوم در اختیار تشکیلات ایالتی حزب در استان خراسان بود.

من از همان ابتدای شکل گیری تشکیلات اولیه حزب، در بخش کارگری مسئولیت گرفته بودم. ضمن اینکه مسئول بخش دانشجویی دانشکده مهندسی دانشگاه کار نیز بودم.

فضای دلپذیر روزهای بهاری اولین سال انقلاب تقریبا همه جوانان کشور را در یک رقابت صمیمانه برای خدمت به مردم کشور به میدان فعالیت‌‌های اجتماعی و سیاسی کشانده بود.

مذهبی‌ها در گروه‌‌های مذهبی و ارگانهای تازه تاسیس انقلابی، و چپ‌ها و غیرمذهبی‌ها در گروه‌ها و احزاب سیاسی چپ جمع شده بودند. بخش بزرگی از جریان چپ در حزب توده ایران که قدیمی‌ترین جریان سنتی چپ در کشور بود خود را بازسازی می‌کرد. هر روز در دفتر کوچک حزب ما سروکله تعدادی از اعضای قدیمی ‌و یا هواداران جدید پیدا می‌شد که مشتاقانه بدنبال فعالیت حزبی بودند و تقاضای عضویت در سازمان‌‌های حزبی را داشتند. 

ادامه این خاطرات را در اینجا می توانید مطالعه کنید .



سوسیالیسم رویایی من ؛ کتاب دوم

دستگیری و بازجویی

این‌بار همان حاج آقا گفت “برای هر دروغ، هفتاد ضربه بزنش!” مرا به سرعت به شکم روی تخت بستند. هنوز چیزی نمی‌دیدم. دست هایم را صلیب وار از دو طرف تخت محکم با طناب به جایی بستند و پاهایم را نیز از مچ پا به لبه پایین تخت بستند. قبل از اینکه به خود بیایم، شکنجه شروع شده بود. به شدت هر چه تمام‌تر با ضربات کابل به کف پاهایم می‌زدند. هم‌زمان با ضربات کابل، صدای تلاوت قرآن نیز در فضای اتاقی که هیچ تصوری از آن در ذهنم نداشتم می‌پیچید. به هزار چیز هم‌زمان فکر می‌کردم. قبلا شنیده بودم که باید سر و صدا کنی تا اعصاب بازجو را در هم بشکنی، ولی اصلا صدایم در نمی‌آمد. دوست نداشتم فریاد بزنم یا اصلا هیچ حرفی بزنم. تصمیم گرفته بودم همان طور که حزب دستور داده بود یا حداقل بهرام به نام حزب گفته بود، منکر عضویت‌ام در حزب باقی مانده و تا آنجا که جا داشت مقاومت کنم. ضربات کابل بسیار دردناک بود و هر ضربه‌ای از ضربه قبلی دردناک تر می‌شد. کم‌کم با هر ضربه‌ای بدنم از وسط از جا می‌پرید. یکی از آنها که وزن نسبتا سنگینی داشت، روی کمرم نشست که تکان نخورم. نمی‌دانم چند تا کابل خوردم. تا حدود سی ضربه را شمردم، ولی بعد از آن تمرکزم را در شمردن ضربات کابل از دست دادم. افکار دیگری در مغزم رفت و آمد می‌کردند که از شمردن ضربات کابل مهم تر بود. حواس ام رفت دنبال آنها. به مادرم فکر می‌کردم، به سهیلا، به بقیه رفقایم  که احتمالا بسیاری از آنها داشتند هم‌زمان با من در اتاق‌های دیگر شکنجه می‌شدند.

ادامه داستان را در اینجا دنبال کنید .

This is the first and the second of three volumes entailing the memoirs of political activist Reza Yazdi in the period of political upheaval in Iran following the 1979 revolution, and the brutal suppression of political opposition groups by the new Islamic regime. Yazdi was arrested and spent a full year in an interrogation camp run by the Islamic Revolutionary Guard Corps before receiving a death sentence for his political beliefs, which was later reduced to a 20-year sentence of which he served 5 years in Vakil-Abad prison, in the northwestern city of Mashhad, Yazid’s hometown. Yazdi struggles with the disastrous end that came to leftist factions within Iran, marked by arrest and namely, the mass execution of political prisoners in 1988, to which he bore witness.


سه دهه جدال بی فرجام

پیش از سه دهه از تنش میان دو کشور آمریکا و جمهوری اسلامی ایران می گذرد، مردم و دولت در این دو کشور بیشتر از هر کس دیگری در این تنش و جدال بی فرجام هزینه داده و این در حالیست که بسیاری از دول دیگر چه در نقش میانجی و چه در نقش دو به هم زن ، منافع سرشاری را در این میانه به نفع خود به جیب زده اند.

اکنون در وضعیت تازه ای قرار گرفته ایم، هر دو طرف در عین تاکید بر اختلافات گذشته اما به نظر می رسد که به دنبال راه حلی برای پایان بخشیدن به این مناسبات خصمانه هستند، اما هر کدام کلید حل مشکل را در دست دیگری قرار داده و مدعی هستند که اگر طرف مقابل حسن نیت داشته باشد، راه گفتگو باز بوده و مشکل حل خواهد شد.

آخرین بار آقای جان کری وزیر جدید امور خارجه ایالات متحده در اولین سفر خارجی خویش در این مقام در دیدار خود با آقای ویلیام هیگ وزیر خارجه کشور بریتانیا گفت که ” انتخاب واقعا در دست ایرانی هاست و ما امیدواریم که آنها انتخاب درستی داشته باشند” و این در حالیست که چند هفته پیش رهبر جمهوری اسلامی ایران گفته بود که ” نظام اسلامی و ملت ایران ، بر عکس دلتمردان آمریکایی اهل منطق هستند، بنابراین اگر از طرف مقابل حرف و رفتار منطقی ببینند به آن پاسخ می دهند “.

این امیدواری اکنون به وجود آمده است که جدال بی فرجام سه دهه گذشته میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده به آخرین مراحل خود رسیده وافق جدیدی در مناسبات دو کشور قابل رویت است که در آن به جای تقابل و تنش، گفتگو و مصالحه ای بر پایه احترام متقابل، رعایت منافع ملی دو کشور و امنیت  و آسایش برای مردم در منطقه پیداست. 

کتاب پیش رو، تلاشی است در جهت نشان دادن زمینه های پیدایش تنش سی ساله و امکان دست یابی به یک صلح عادلانه و چشم انداز و پی آمدهای صلح و مناسبات دوستانه برای دو کشور، مردم آنها و کل منطقه خاورمیانه .

رضا فانی یزدی

اسفند ماه ۱۳۹۱




نئو لیبرالیسم ؛ پایان تاریخ یا آغازی دیگر

معجزه نئولیبرالیسم

در ۱۹۶۰ پل گتی Paul Getty  سرمایه دار معروف نفتی آمریکا به عنوان پولدار ترین مرد جهان شناخته شد، تمام ثروت او در آن دوران ۱.۲ میلیارد دلار تخمین زده شده بود که به دلار امروز کمتر از ۱۰ میلیارد دلار است. امروز جف بزوس رئیس شرکت آمازون بیشتر از ۳ برابر پل گتی را فقط در مدت ۴ ماه بدست آورد. او درست در زمانی ۳۳ میلیارد دلار در مدت ۴ ماه بدست آورده است که در همین مدت در امریکا بیش از ۴۴ میلیون نفر رسما بیکار شده و حداکثر درآمد ماهیانه آنها از بیمه بیکاری کمتر از ۲۰۰۰ دلار در ماه است.

همه اینها معجزه نئولیبرالیسم است که متاسفانه مشتی از چپ های وازده ها ایرانی در کنار مشتی رانت خوار تازه بدوران رسیده در حکومت اسلامی این روزها در ستایش آن به قلم فرسایی در آمده اند.