تشویق به فشار خارجی برای تغییرات داخلی

پرسشی که از سال ۱۳۶۵ تا امروز باقی مانده است، روحانی امروز در دستگاه رهبری ایران کیست ؟

حدود یک سال پیش، در یادداشتی به کتاب The Secret War with Iran («جنگ مخفی با ایران») نوشته رونن برگمن اشاره کردم؛ کتابی که توسط یکی از شناخته‌شده‌ترین روزنامه‌نگاران و پژوهشگران امنیتی اسرائیل نوشته شده و حاوی روایت‌هایی است که، اگر دقیق و قابل استناد باشند، می‌توانند تصویری متفاوت از برخی منازعات درونی جمهوری اسلامی ایران در دوران جنگ ایران و عراق ارائه دهند.

برگمن در بخشی از کتاب خود به دیداری در سال ۱۳۶۵ با حسن روحانی اشاره می‌کند؛ دیداری که به گفته او در پاریس انجام شده و در آن روحانی، که در آن زمان از چهره‌های مهم ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی محسوب می‌شد، سخنانی را مطرح کرده است که حتی امروز نیز خواندن آنها برای بسیاری شگفت‌آور است.

بر اساس روایت برگمن، روحانی نه تنها از برخی سیاست‌های جمهوری اسلامی و حمایت‌های مالی از نیروهای منطقه‌ای انتقاد می‌کند، بلکه در تحلیل شخصیت آیت‌الله خمینی نیز به طرف آمریکایی توصیه می‌کند که راه تأثیرگذاری بر رهبر وقت ایران، افزایش فشار و نمایش قدرت است. در این روایت، روحانی حتی پیشنهاد می‌کند که آمریکا با دادن اولتیماتوم و تهدید نظامی، جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش خواسته‌های خود کند.*

طبیعی است که درباره صحت کامل این روایت می‌توان و باید بحث کرد. این سخنان، روایت یک نویسنده اسرائیلی از یک گفتگوی ادعایی است و نمی‌توان آن را بدون بررسی‌های مستقل، یک حقیقت اثبات‌شده دانست. اما اهمیت موضوع در جای دیگری است. حتی اگر این روایت را صرفاً به عنوان یک ادعا در نظر بگیریم، پرسشی را مطرح می‌کند که هنوز هم برای فهم تحولات سیاسی ایران اهمیت دارد.

آیا در درون ساختار سیاسی جمهوری اسلامی همواره جریانی وجود داشته که فشار خارجی را ابزاری برای تغییر موازنه سیاسی در داخل کشور بداند؟

این پرسش تنها به دهه شصت مربوط نمی‌شود. اگر به تحولات سال‌های بعد نگاه کنیم، ردپای نوعی تفکر را می‌بینیم که در مقاطع مختلف، حل مسائل ایران را در گرو توافق با غرب، کاهش تنش به هر قیمت و حتی پذیرش فشارهای خارجی برای تغییر رفتار داخلی جستجو کرده است.

منتقدان این رویکرد معتقدند که چنین نگرشی در نهایت به این باور ختم می‌شود که هرچه فشار خارجی بیشتر شود، امکان تغییر در داخل نیز بیشتر خواهد شد. از نگاه آنان، این دقیقاً همان منطقی است که می‌تواند قدرت‌های خارجی را به ادامه فشار، تحریم، عملیات اطلاعاتی و حتی اقدام نظامی تشویق کند.

در مقابل، طرفداران این رویکرد استدلال می‌کنند که بدون کاهش تنش با غرب و بدون توافق با قدرت‌های جهانی، ایران امکان خروج از بحران‌های اقتصادی و سیاسی خود را نخواهد داشت. این جدال فکری، در واقع یکی از مهم‌ترین شکاف‌های سیاسی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بوده است.

اما تحولات سال‌های اخیر باعث شده این بحث بار دیگر اهمیت پیدا کند. نفوذهای اطلاعاتی گسترده، عملیات‌های ترور، خرابکاری‌ها، ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای، و همچنین حملات مستقیم نظامی علیه ایران، این سؤال را پیش روی ما قرار می‌دهد که قدرت‌های خارجی چگونه به این نتیجه می‌رسند که افزایش فشار می‌تواند نتایج مطلوب آنها را به همراه داشته باشد؟

بدیهی است که مسئولیت مستقیم این اقدامات بر عهده دولت‌ها و نهادهایی است که آنها را طراحی و اجرا کرده‌اند. اما در عرصه سیاست بین‌الملل، تصمیم‌ها هرگز صرفاً بر اساس توان نظامی گرفته نمی‌شوند. کشورها دائماً در حال ارزیابی انسجام داخلی، اختلافات سیاسی، وضعیت اقتصادی، روحیه عمومی و شکاف‌های موجود در ساختار قدرت طرف مقابل هستند.

به همین دلیل، نمی‌توان از این پرسش عبور کرد که چه کسانی، با چه تحلیل‌هایی و از طریق چه کانال‌هایی، این تصویر را به طرف‌های خارجی منتقل می‌کنند که افزایش فشار می‌تواند به تغییر رفتار جمهوری اسلامی منجر شود؟ آیا در مذاکرات رسمی و غیررسمی، در ارتباطات آشکار و پنهان، این پیام منتقل شده که هرچه فشار بیشتر شود، امتیازهای بیشتری نیز قابل دستیابی خواهد بود؟

این پرسش‌ها زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که به فضای سیاسی امروز ایران نگاه کنیم. جریانی که روزگاری خود را «اصلاح‌طلب» معرفی می‌کرد، امروز از نگاه بسیاری از منتقدانش به نقطه‌ای رسیده که بخش مهمی از راه‌حل‌های خود را نه در اصلاح ساختارهای داخلی، بلکه در سازگاری هرچه بیشتر با نظم مطلوب غرب جستجو می‌کند. از این منظر، فاصله میان اصلاح‌طلبی به معنای تاریخی آن و آنچه امروز تحت این عنوان عرضه می‌شود، به طور محسوسی افزایش یافته است.

البته هدف از طرح این پرسش‌ها صدور حکم قطعی نیست. من نیز پاسخ قطعی برای آنها ندارم. اما معتقدم نادیده گرفتن این مسائل، همان‌قدر خطرناک است که پذیرش بی‌چون‌وچرای هر روایت تاریخی. اگر قرار است تجربه‌های تلخ گذشته تکرار نشوند، باید علاوه بر بررسی اقدامات قدرت‌های خارجی، به نقش محاسبات، توصیه‌ها، تحلیل‌ها و پیام‌هایی که از درون ساختار سیاسی ایران به بیرون منتقل می‌شوند نیز توجه کرد.

امروز، بیش از هر زمان دیگری، لازم است بار دیگر به مجموعه رخدادهایی که در ایران و پیرامون ایران اتفاق می‌افتد با دقت نگاه کنیم؛ از ترورها و عملیات‌های اطلاعاتی گرفته تا حملات نظامی، تشدید فشارها، تحریم‌ها و رفتار آمریکا و اسرائیل در مقاطع مختلف مذاکرات و پس از دیدارهای رسمی و غیررسمی با نمایندگان جمهوری اسلامی.

شاید زمان آن رسیده باشد که یک بار دیگر این پرسش را مطرح کنیم: در چه شرایطی و تحت تأثیر چه ارزیابی‌ها و اطلاعاتی، آمریکا و اسرائیل به این نتیجه می‌رسند که باید فشارهای خود را افزایش دهند؟ چه عواملی آنها را متقاعد می‌کند که تشدید تحریم‌ها، گسترش عملیات‌های اطلاعاتی، ترورها یا حملات نظامی می‌تواند به نتایج سیاسی مطلوبشان منجر شود؟

در اینجا بار دیگر روایت رونن برگمن درباره حسن روحانی اهمیت پیدا می‌کند. اگر آن روایت را جدی بگیریم، با الگویی از تفکر سیاسی روبه‌رو می‌شویم که معتقد است برای تغییر رفتار رهبری و ساختار قدرت در ایران، باید هزینه‌ها را افزایش داد، فشارها را بیشتر کرد و از ابزار تهدید و قدرت استفاده نمود. پرسش اینجاست که آیا چنین نگاهی تنها متعلق به دهه شصت بود یا هنوز نیز در میان بخشی از نخبگان و تصمیم‌گیران سیاسی ایران طرفدارانی دارد؟

آیا هنوز کسانی هستند که تصور می‌کنند برای تغییر موازنه قدرت در داخل کشور، باید از فشار خارجی کمک گرفت؟ آیا هنوز کسانی وجود دارند که معتقد باشند تحریم، تهدید، حمله نظامی یا حتی ترور می‌تواند راه را برای تحقق اهداف سیاسی آنان در داخل ایران هموار کند؟ آیا هنوز افرادی هستند که همانند آنچه برگمن از حسن روحانی نقل می‌کند، به قدرت‌های خارجی توصیه کنند که «شما بیش از حد نرم رفتار می‌کنید» و برای رسیدن به نتیجه باید سیاستی سخت‌تر، تهاجمی‌تر و خشن‌تر در پیش بگیرید؟

من پاسخ قطعی برای این پرسش‌ها ندارم. شاید هیچ‌گاه نیز اسناد و شواهد کافی برای پاسخ روشن به همه آنها در اختیار ما قرار نگیرد. اما طرح این پرسش‌ها بی‌اهمیت نیست. زیرا می‌تواند زاویه‌ای تازه برای فهم بسیاری از رخدادهای سال‌های اخیر در اختیار ما قرار دهد؛ زاویه‌ای که در آن، تنها به نقش بازیگران خارجی نگاه نمی‌کنیم، بلکه به این نیز می‌اندیشیم که چه پیام‌ها، چه تحلیل‌ها و چه محاسباتی از درون کشور به بیرون منتقل شده و چگونه در شکل‌گیری تصمیمات طرف مقابل نقش داشته است.

شاید برای فهم بهتر گذشته و پیش‌بینی آینده، لازم باشد علاوه بر آنچه دشمنان ایران انجام داده‌اند، به این نیز بیندیشیم که چه کسانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، آنها را به این باور رسانده‌اند که فشار بیشتر می‌تواند راه رسیدن به اهدافشان را هموارتر کند. این پرسشی است که پاسخ آن، اگر روزی روشن شود، می‌تواند دریچه‌ای تازه به فهم بسیاری از وقایع مهم تاریخ معاصر ایران بگشاید.

رضا فانی یزدی-۱۴ جولای ۲۰۲۶

*برای خواندن این مطلب به اینجا مراجعه کنید.