جراحی بزرگ یا تسلیم فرسایشی؟ کالبدشکافی نظام بازدارندگی و بحران فساد در ایران

یادداشت پیش‌رو، متن صحبت های من در کلاب بحث مربوط به دو روز پیش است, که در آن سعی کرده ام با خوانشی صریح، عریان و بدون تعارف از وضعیت فوق‌العاده خطیر و خطرناکی که ایران امروز در آن گرفتار شده است با شما در میان بگذارم. در شرایطی که دارودسته‌ی واداده‌ها در حاکمیت و چهره‌هایی چون قالیباف با سر دادن شعارهای توخالی، در حال فروختنِ یک «توهم پیروزی» به جامعه هستند و ادعا می‌کنند چیزی را که در میدان نمی‌شد گرفت در دیپلماسی گرفته‌اند، این مقاله به کالبدشکافی این فریب بزرگ می‌پردازد. واقعیت این است که ما با امضای این توافق‌نامه‌ی جدید، برگ‌های برنده‌ی استراتژیک خود مانند کنترل تنگه هرمز را نقد دادیم و در عوض، وعده‌هایی کاملاً نسیه گرفتیم؛ فرآیندی مهلک که دقیقاً مسیر برجام را تکرار می‌کند و نشان می‌دهد که ما دوباره در حال گزیده شدن از همان سوراخ قبلی هستیم. هدف نهایی دشمن در این طرح، عقب راندن گام‌به‌گام کشور، کاهش تاب‌آوری مردم و استمرار یک حرکت فرسایشی برای لبنانیزه و سوریه‌ای کردن ایران است.

این مقاله با بررسی تجربه‌های عینی و تلخ غزه و لبنان و مقایسه آن با نمونه‌های بین‌المللی مثل ونزوئلا و کوبا، استدلال می‌کند که پاشنه آشیل اصلی کشور، نه در تقابل بیرونی، بلکه در درون مرزهاست؛ یعنی در دستگاه قضاییِ فاسد و در شکم‌بارگی یک «اولیگارشی مالی زالوصفت» که ۵۴۰ میلیارد دلار ثروت این مملکت را به امارات — یعنی همان اسرائیل دوم منطقه — فرستاده است. تا زمانی که این مهره‌های فاسد و دزد و جاسوس، تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور باشند، به خاطر هراس از بسته شدن و یا فریز شدن حساب‌های بانکی شخصی‌شان، هرگز جرئت اقدامات مقتدرانه و ضربه زدن به منافع اصلی دشمن را نخواهند داشت. نجات موجودیت و تمامیت ارضی ایران، نه در گرو خوش‌بینی‌های احمقانه به یک «رهبر غیبی» یا دل بستن به مدل‌های خیالی مثل ترکیه‌ی اردوغان، بلکه نیازمند یک عملیات جراحی پرخطر اما آگاهانه برای خلع ید مفسدان داخلی، قطع دستِ جریان‌های سازش‌کار و بازسازی یک نظام بازدارندگی حقیقی و دیوانه‌وار در برابر دشمنان است.

تشییع پیکر و ابعاد تاریخی آن

مراسم تشییع [شهید/متوفی] صرفاً یک رویداد عادی نبود، بلکه یک واقعه‌ی تاریخی در سطح ایران، منطقه و جهان به شمار می‌رفت؛ چراکه ما کمتر شاهد چنین مراسمی با این ابعاد هستیم. برای درک علت شکل‌گیری این شکوه در این ابعاد خاص، باید به ریشه‌ها و دلایل آن پرداخت. در یک وضعیت عادی، شاید برای فوت آقای خامنه‌ای پانصد هزار یا یک میلیون نفر شرکت می‌کردند، اما برگزاری این مراسم در شرایطی که کشور زیر بمباران و در وضعیت جنگی قرار داشت، معادلات را تغییر داد. شجاعت ایشان در دوران جنگ، درکی که جامعه پس از جنگ از نقطه‌نظرات سیاسی او پیدا کرد و کاریزمایی که پیرامون خود شکل داد، در کنار کیفیت شهادت و ترور ایشان توسط آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها و همچنین هوشیاری و بینش سیاسی بالایی که نسبت به تحولات داشت، این ابعاد بی‌نظیر را رقم زد.

شاید بدون اغراق بتوان گفت ایشان جزو معدود کسانی و یا تنها کسی  بود که در سال‌های اخیر نگاهی دقیق، درست و منحصربه‌فرد به ماهیت آمریکا و اسرائیل داشت.

تفاوت شعارزدگی و استراتژی عملی در نگاه به امپریالیسم

بسیاری دیگر نیز مدعی این جریان بودند؛ اگر نگاه کنید، نیروهای چپ‌گرا و طیف‌های رادیکال‌تر — مانند گذشته‌ی خودِ ما یا برخی از دوستان — همواره شعارِ «امپریالیسم و صهیونیسم جنایتکار» سر می‌دادند و معتقد بودند نباید به آمریکا اعتماد کرد. اما مسئله اینجاست که آن‌ها فاقد یک استراتژی دقیق سیاسی، سازماندهی منسجم و اقدامات عملی برای نزدیک شدن به قدرت و ایستادگی بودند.

شعار دادن کار سختی نیست؛ اردوغان هم شعارهای زیادی سر می‌دهد و بسیاری دیگر نیز حرف‌های مشابهی می‌زنند. اما ارزش واقعی در این است که شما در کنار این مواضع، به دلیل بینش عمیق و درک درستی که از رفتار طرف مقابل دارید، دست به یک سلسله اقدامات ساختاری و عملی برای دفاع از سرزمین، آرمان‌ها و موجودیت خود بزنید. کسی خود را برای چنین دفاعی آماده می‌کند که شناخت دقیقی از دشمن داشته باشد.

مقایسه تجربه ایران با نمونه‌های بین‌المللی (کوبا و ونزوئلا)

امروز وقتی فضا باز می‌شود، می‌بینیم که نخست‌وزیر اسپانیا، برخی مقامات کشورهای آمریکای جنوبی یا آقای مادرو نیز حرف‌هایی می زدد و یا هنوز هم می‌زنند (نمی‌خواهم با نام بردن از کشورها یا افراد، حساسیت ایجاد کنم)، اما حقیقت این است که این‌ها در عمل ناتوانند.

  • تجربه کوبا: کشوری که بیش از هفتاد سال زیر فشار و خفقان بوده، اما همواره اتکایش به یک قدرت خارجی یعنی اتحاد شوروی بود. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۸۹ — که اکنون نزدیک به چهل سال از آن می‌گذرد — کوبا نتوانسته کمترین نیروی دفاع درونی را در حوزه‌های اقتصادی، نظامی و بسیج اجتماعی برای خود بازسازی کند. این کشور اکنون کاملاً خلع سلاح است و با اولین فشار جدی، احتمال متلاشی شدنش وجود دارد.
  • تجربه ونزوئلا: این کشور از دوران چاوز همواره مورد تعرض و تهدیدهای مستقیم قرار داشته، اما به هیچ عنوان نتوانست خود را آماده کند. در یک عملیات سریع، شاهد بودیم که بخش قابل‌توجهی از رهبری آن وادادگی نشان دادند و همکاری کردند. در نهایت، سمبل مقاومت آن‌ها یعنی آقای مادرو را که شخصیت بین‌المللی‌شان بود  به کشور دیگری بردند تا محاکمه کنند و احتمالاً به ۲۰ یا ۳۰ سال زندان محکوم خواهد شد که این یک تحقیر بزرگ تاریخی برای مردم و این کشور است.

وضعیت داخلی ایران و جریان‌های سازش‌کار

در کشور ما نیز قحطیِ آدم‌هایی که حاضر به چنین وادادگی‌هایی باشند نبود؛ جریان‌هایی مانند آقای ظریف و روحانی و حتی بدتر از آن‌ها، جاسوس‌های مستقیمی وجود داشتند که حاضر بودند تمام منافع کشور را واگذار کنند. اما آن بینشِ حاکم مانع شد. با تکیه بر همان نیروی داخلی، نوعی سازماندهی شکل گرفت که این جریان‌ها نتوانستند در لحظات حساس، کشور را به سمت آن چرخشِ آسیب‌رسان هدایت کنند و مدل ونزوئلا یا وضعیت ورشکستگی مطلق کوبا را در ایران پیاده کنند؛ وضعیتی که در آن کشور با یک تکان ناگهانی همه‌چیزش را از دست می‌دهد.

این اقدامات و سازماندهی‌ها در واقع تبدیل به یک سرمایه شد که خود را در عملیات‌های دفاعی نیروهای نظامی و حضور گسترده مردم نشان داد. حضور خود آقای خامنه‌ای در دوره جنگ اول، سازماندهی قدرت نظامی و ابتکار هوشمندانه‌ی «جدا کردن نیروهای نظامی از جریان‌های سیاسی»، اقدامات حیاتی بزرگی بود. اگر این تفکیک صورت نمی‌گرفت، ما در همان روزهای اولِ جنگ دوم، قطعنامه‌ی آتش‌بسی به مراتب بدتر و خسارت‌بارتر از توافق‌نامه‌ی برجام را امضا کرده بودیم و همه‌چیز از دست رفته بود. این‌ها محصول هوشیاری و کار ایشان است.

نقد کارنامه داخلی و لزوم ارزیابی منصفانه

البته این سخن به معنای تأیید تمام اقدامات آقای خامنه‌ای نیست؛ به‌هیچ‌وجه. خود ایشان در بسیاری از موارد رفتارهایی داشته‌اند که آسیب‌های بسیار جدی به کشور وارد کرده است. اصولا بخش بزرگی از این نیروی فاسد، دزد، جاسوس و به تعبیر ادبیات عامیانه، افراد «بی‌غیرت و بی‌وطن» در بستر همین ساختار رشد کردند؛ افرادی آشکار مانند زیباکلام‌ها، و سریع‌القلم‌ها (سریع‌القلم و امثالهم) در کنار ظریف، روحانی و بقیه دارودسته‌ی واداده‌ها.

این جریان‌ها زیر پوشش همین فضا بالا آمدند، بانک‌ها را به سمت خصوصی‌سازی‌های مخرب بردند، بخش قابل‌ملاحظه‌ای از اصول قانون اساسی (مانند اصل ۴۴) آسیب دید و آنچه امروز در حوزه‌های اقتصادی شاهدیم، تحت پوشش همین مدیریت رخ داده و فساد را در تمام اجزای جامعه گسترده کرده است. با این حال، در کنار این ضعف‌ها، ایشان حواسش به ابعاد دفاعی و استراتژیک کشور بوده است.

به نظر من، بررسی کارنامه آقای خامنه‌ای باید در فرصت دیگری انجام شود؛ زمانی که احساسات مردم تا این حد هیجان‌زده نیست، فضا آرام‌تر شده و گفت‌وگوی منطقی‌تری حاکم است. در شرایط فعلی که غلیان احساسات به یک نیروی بزرگ سیاسی برای مقاومت در برابر تسلیم تبدیل شده، نباید به این بدنه آسیب زد. اما در آینده باید با صراحت پرسید که خود ایشان در دوره‌هایی چه نقش، کوتاه‌بینی‌ها یا اشتباهاتی داشتند که کشور ما نهایتاً به وضعیت کنونی رسید.

نگاه به آینده و مسئله جانشینی

برخی از دوستان تصور می‌کنند ستایش مدام و فقط از خوبی‌ها گفتن، امیدآفرین است و مشکلات را حل می‌کند؛ در حالی که ما باید بدانیم از کدام سوراخ گزیده شده‌ایم تا مجدداً آسیب نبینیم؛ چرا که آدم عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود.

امروز که به آینده ایران نگاه می‌کنیم و می‌بینیم برخی چشم امید عجیبی به آقای مجتبی خامنه‌ای بسته‌اند، باید متوجه باشند که پدر ایشان چه اشتباهاتی مرتکب شد که آسیب‌های جبران‌ناپذیری به کشور زد و فضا را برای نقش‌آفرینی یک طبقه فاسد و زالو‌صفت در سیاست‌های کلان باز کرد. اگر قرار است ایشان در آینده سکان رهبری را در دست بگیرد، جامعه و نخبگان باید بدانند که با این سیاست‌ها چگونه برخورد کنند تا اشتباهات گذشته تکرار نشود و فرآیند اصلاحی آغاز گردد. برای محدود کردن قدرت این جریان‌های فاسد، راهی جز بازگشت به همان اصول اصیل قانون اساسی وجود ندارد؛ اصولی که از آن‌ها تخطی شد و به این طبقه‌ی زالوصفت اجازه داد تا از منافذ قانونی سوءاستفاده کرده و چنگال خود را بر گردن مردم ایران بیندازد.

ساختار قدرت و کارنامه‌ی رؤسای قوا در ایران

وقتی یک گفتمان سیاسی تا این حد قدرتمند در حاکمیت جمهوری اسلامی وجود دارد که ارکان اصلی آن یعنی رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضاییه را در بر می‌گیرد، ما عملاً با سه نهاد کلیدی روبه‌رو هستیم که بر اساس قانون اساسی تمام اختیارات و مقدرات مملکت را در دست دارند و رهبری نیز در رأس این ساختار قرار گرفته است.

اما مسئله اینجاست که ما نه فقط در حال حاضر، بلکه در دوره‌های گذشته نیز شاهد این ترکیب بوده‌ایم؛ رؤسایی که هر سه به نوعی آلوده به رانت‌خواری و فساد بوده‌اند و در شکل‌گیری وضعیت کنونی کشور نقش بسیار مؤثری داشته‌اند. شما یک گام به عقب برگردید؛ در دوران حسن روحانی، آقای خاتمی و آقای هاشمی رفسنجانی نیز همین روند حاکم بوده است. در واقع ما با مدیریتی مواجه بوده‌ایم که به نام «خصوصی‌سازی»، دست به واگذاری‌های بی‌ضابطه‌ای زد که سود و بهره‌ی شخصی آن صرفاً به خودشان می‌رسید. این مدل، کمترین شباهتی به خصوصی‌سازی‌های موفقی که در کشورهایی مثل سنگاپور یا کره جنوبی انجام شد، نداشت.

فرار سرمایه و ضعف در دیپلماسی اقتصادی

این یک فاجعه است که طبق آمار، حدود ۵۴۰ میلیارد دلار از پول و سرمایه‌ی ایران به امارات رفته و در آنجا سرمایه‌گذاری شده است؛ کشور کوچکی در همسایگی ما با مجموع ۱۰ میلیون جمعیت که ۹ میلیون آن را اتباع خارجی تشکیل می‌دهند و کل مساحت و جمعیتش به اندازه یک استان ایران هم نیست.

آن‌وقت در چنین شرایطی، آقای قالیباف ادعا می‌کند که آزادسازی ۳ میلیارد دلار پول بلوکه‌شده یک دستاورد بزرگ است و چیزی را که در حوزه نظامی نمی‌شد گرفت، در حوزه دیپلماسی به دست آورده‌اند! در پاسخ به ایشان باید گفت این نشان‌دهنده‌ی بی‌عرضگی شماست. اگر شما از قدرت پرتوان نظامی ایران به درستی و با تدبیر استفاده می‌کردید، به جای ۳ میلیارد دلار، می‌توانستید ۳۰۰ میلیارد یا حتی یک تریلیون دلار را زنده کنید. می‌توانستید چنان اهرم‌های تهدیدی ایجاد کنید که تمام آن سرمایه‌های خارج‌شده به کشور بازگردد. ایران این توانایی را داشت که مطالبات خود را تحمیل کند؛ به طوری که کشورهایی که هواپیماهای چندصد میلیون دلاری به ترامپ هدیه می‌دادند، برای حفظ امنیت آب‌های آشامیدنی، گاز مایع و بقای شرکت «آرامکو» (به عنوان یکی از بزرگترین شرکت‌های جهان)، هواپیماهای پر از پول به ایران بفرستند.

نقش تعیین‌کننده رهبری و شکل‌گیری طبقه فاسد جدید

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که در تمام این دوران چهل و چند ساله — به‌ویژه در سی و چند سالی که آقای خامنه‌ای رهبر نظام بوده‌اند و به تعبیر خودشان عمود خیمه نظام به شمار می‌روند — ایشان نقش اول را داشته‌اند. برخی امروز تلاش می‌کنند برای دفاع از ایشان، نقش رهبری را کمرنگ جلوه دهند و بگویند ایشان کاره‌ای نبوده و باید به مراکز دیگر قدرت توجه می‌کرده است؛ اما خیر، ایشان در مقاطع مختلف نقشی بسیار تعیین‌کننده داشتند و می‌توانستند اقدام کنند، اما نگاه و رویکردشان نادرست بود.

بر اثر همین نگاه نادرست است که یک «طبقه جدید» در ایران شکل گرفت؛ طبقه‌ای که بخشی از آن را نزدیک‌ترین افراد به خود ایشان تشکیل می‌دهند. اگر به برخی فرماندهان سپاه نگاه کنید، می‌بینید که فرزندان، دامادها، دختران و برادرانشان جزو کسانی هستند که دستشان به اموال این مملکت آلوده است. چه کسانی آن ۵۴۰ میلیارد دلار سرمایه را فقط به امارات منتقل کرده‌اند؟ (بماند که چقدر سرمایه به دیگر نقاط جهان رفته و ما از آن بی‌خبریم). این پول‌ها را پسر و داماد آقای رضایی — که مشاور فرمانده کل سپاه و مشاور نظامی آقای خامنه‌ای بوده — یا فرزند فلان وزیر اطلاعات، یا دوست صمیمی و همکار نزدیک آقای قالیباف، یا خود قالیباف و برادر آقای روحانی و امثال آن‌ها خارج کرده‌اند. نام‌ها مهم نیستند؛ مهم این حجم عظیم از سرمایه ملی است که در دوره‌های کنترل کامل بیت رهبری بر عرصه‌های مختلف، از کشور خارج شده است.

الگوی رهبری مقتدر؛ نمونه اصلاحات «شی جین‌پینگ» در چین

معنای واقعی رهبری چیست؟ وقتی از رهبرانی مثل «شی جین‌پینگ» در چین، یا رهبران سنگاپور و کره جنوبی صحبت می‌کنیم، با کسانی مواجهیم که در دل سیستم‌هایی اتفاقاً فاسد و دزد پرور، دست به اصلاحات ساختاری زدند.

به عنوان نمونه، چین قبل از روی کار آمدن شی جین‌پینگ دچار یک ولنگاری عجیب اقتصادی بود و سرمایه‌دارانی به وجود آمده بودند که حزب کمونیست را هدایت می‌کردند؛ مثلاً مالک شرکت «علی‌بابا» کاملاً خط‌مشی خودش را پیش می‌برد. اما وقتی «شی» به قدرت رسید، جوهر رهبری خود را نشان داد. اولین کاری که کرد، ضربه زدن به این کانون‌های فساد در تمام رده‌ها بود؛ از کادرهای برجسته سیاسی در مناطق و رهبری حزب گرفته تا مقامات ارشد فاسد در بدنه نظامی و امنیتی. در یک بازه زمانی کوتاه، بیش از ۵ تا ۶ میلیون نفر از اعضای حزب کمونیست اخراج، زندانی یا جریمه شدند و اموالشان مصادره شد. به این می‌گویند یک رهبری توانا؛ کسی که در داخل، ریشه‌ی فسادی را که می‌توانست شیرازه‌ی کشور را از هم بپاشد قطع کرد و در عین حال، قدرت نظامی کشور را به سطح فوق‌پیشرفته رساند. شما رژه‌ نظامی آن‌ها را در سالگرد حمله ژاپن به چین دیده‌اید که چه تجهیزات وحشت‌آفرینی را برای دنیا به نمایش گذاشتند.

تحلیل خشم مردم و ضرورت درس گرفتن از تاریخ

بنابراین اگر بخواهیم کارنامه آقای خامنه‌ای را بررسی کنیم، باید ببینیم که آن بینش نادرست در زمینه‌های مختلف، خروجی‌اش همین وضعیت معیشتی سختی است که بدنه جامعه را معترض و بخش بزرگی از مردم ایران را ناراضی کرده است.

وقتی برخی می‌گویند این حرف‌ها را نزنید، باید از آن‌ها پرسید: آیا این خروش و حضور مردم را در تظاهرات اخیر نمی‌بینید؟ این حضور، خشم برافروخته‌ی مردمی است که احساس کرده‌اند به موجودیت وطن، سرزمین و غیرتشان تعرض شده است. به تعبیر آقای خامنه‌ای، یک عده مثل صادق زیباکلام بی‌غیرت هستند که البته این قبیل افراد بی‌وطن همیشه در تاریخ ایران بوده‌اند؛ اما توده‌ی مردم، روحشان از رفتار ددمنشانه آمریکا و اسرائیل آزرده شده و به خیابان آمده‌اند.

با این حال، این موج همیشگی و دائمی نیست. مردم در این شرایط خاص به خیابان می‌آیند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که سه ماه دیگر چنین نیروی عظیمی در اختیار داشته باشید. برای یادآوری شما، یک مثال تاریخی بزنم؛ زمانی که جنگ ایران و عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد، تنها یک سال و چند ماه از پیروزی انقلاب بی‌نظیر مردم ایران گذشته بود.

تحلیل ابعاد انقلاب ۵۷ و سرمایه اجتماعی اولیه

انقلاب ایران یکی از چهار یا پنج انقلاب توده‌ای و بزرگ کلاسیک در تاریخ معاصر بشر بود. این انقلاب از یک رهبری کاریزماتیک بهره می‌برد؛ حمایت مردمی از آقای خمینی در تاریخ مکتوب ایران بی‌نظیر بود و در یکی دو سال اول، حتی کسانی که بعدها به دشمنان خونی ایشان تبدیل شدند نیز از او حمایت می‌کردند.

هنگامی که در شهریور ۱۳۵۹ عراق به ایران حمله کرد، جامعه در پاسخ به این تهاجم بسیج شد. طرح «بسیج بیست میلیونی» شکل گرفت و بسیاری از نوجوانان سیزده-چهارده ساله داوطلبانه راهی جبهه شدند؛ خانواده‌ها و همسران جوان نیز ممانعتی نمی‌کردند. اما دو تا سه سال پس از آغاز جنگ، این روند داوطلبانه متوقف شد. کسانی که هم‌سن و سال من یا مسن‌تر هستند و آن دوران را در داخل ایران لمس کرده‌اند — نه افرادی که در خارج از کشور بودند و روایتشان اعتبار چندانی ندارد — می‌دانند که از آن زمان به بعد، اعزام به جبهه از میان اصناف، فرهنگیان، دانشجویان و کارگران جنبه‌ی اجباری پیدا کرد. در تمام جاده‌ها پست‌های بازرسی برقرار شد تا افراد فاقد کارت پایان خدمت را دستگیر کرده و مستقیم به پادگان‌های آموزشی و جبهه بفرستند. با وجود نامِ «بسیج بیست میلیونی»، نیروها به شکل اجباری تامین می‌شدند. اما در اواخر جنگ و هم‌زمان با حمله مجاهدین خلق با کمک صدام به ایران، وضعیت موقتاً تغییر کرد و موج جدیدی از نیروها دوباره داوطلب شدند. این تحولات اجتماعی خصلتی موقتی دارند.

ضرورت بهره‌گیری از فرصت کنونی برای مبارزه با فساد داخلی

به قول معروف، نان را باید تا تنور داغ است چسباند؛ در غیر این صورت خمیر می‌افتد، نانی پخته نمی‌شود و جامعه آسیب می‌بیند. امروز ما در چنین شرایطی هستیم؛ تنور داغ است، اقتدار نظامی داریم و افکار عمومی همراه است. بهره‌گیری از این وضعیت صرفاً به معنای سازماندهی برای جنگ بیرونی نیست، بلکه باید به مبارزه با نیروهای فاسد داخلی و بهبود این اقتصاد فلاکت‌زده معطوف شود. اگر در کنار نبرد در جبهه‌ها، چند تن از دزدان و مفسدان درون و وابسته به حاکمیت محاکمه، اعدام و زندانی می‌شدند و اموالشان مصادره می‌گردید، نشان‌دهنده‌ی استفاده‌ی درست از این فرصت بود.

به جای گریه و التماس برای بازپس‌گیری ۳ میلیارد دلار، باید دارایی‌ها را از کسانی که در داخل کشور ادعای ثروت‌های ۵۰ میلیارد دلاری دارند مصادره کرد؛ کاری شبیه به اقدامات اخیر پوتین در روسیه. اما وقتی می‌بینیم آقای اژه‌ای — که دستگاه تحت امر او یکی از فاسدترین سیستم‌های قضایی است و عملاً به ابزاری برای پاک کردن ردپای دزدها و جاسوس‌ها تبدیل شده — مجدداً در سمت خود ابقا می‌شود، نشان می‌دهد که این مسیر به ترکستان است. این سیستم فاسد با تغییر چهره‌ها خود را بازسازی می‌کند و راه‌های تسلیم و مذاکره را می‌یابد.

امروز با یک دوگانه‌سازی جدید مواجهیم؛ آقای قالیباف جایگزین روحانی شده است (همان‌طور که روحانی جای هاشمی و هاشمی جای خاتمی را گرفته بود). کسی مثل سردار قالیباف که در زمان آقای خاتمی می‌گفت «من زبان می‌برم» و با دانشجویان در خیابان برخورد می‌کرد، امروز مدعی برگرداندن بچه های لانچر به خانه ها و پادگان ها شده و وعده تولید ثروت و خوشبخت کردن مردم می دهد. اگر فریب این ادعا را بخوریم که قالیباف نماینده‌ی شکوفایی اقتصادی است، همان مسیر خسارت‌بار گذشته را ادامه خواهیم داد. تا زمانی که دست عوامل فساد، دزدی و جاسوسی قطع نشود، تغییری ایجاد نخواهد شد؛ چرا که جاسوسی در بستر همین فسادها و در دل همین سرمایه‌گذاری‌های ۵۴۰ میلیارد دلاری در امارات شکل می‌گیرد. اگر اقدام قاطعی صورت نگیرد، این موج فروکش خواهد کرد و همین آقایان فردا به بهانه‌ی تشویش افکار عمومی و برهم زدن آرامش مردم، منتقدان را جمع‌آوری کرده و سناریوهای تکراری گذشته را بازسازی می‌کنند.

امیدوارم نیرویی در داخل ایران شکل بگیرد که بتواند از غلیان احساسات، اقتدار نظامی و فضای بین‌المللی کنونی برای سازماندهی پایدار استفاده کند؛ تا با تهدید، ارعاب و تکیه بر قدرت بازدارندگی، به سرکوب مزدوران و مفسدان داخلی بپردازد و کشور را به سلامت از این گردنه خطرناک عبور دهد.

نقد ایده «رهبری غیبی» و تحلیل مواضع سیاسی

در پاسخ به نقد من به رهبری غیبی و فقدان حضور مجتبی خامنه ای نکاتی مطرح‌شده که باید بگویم که به نظر من، مسئله اصلی ایده «رهبری غیبی» نیست. معتقدم با یک رهبر غایب یا غیبی نمی‌توان یک جنبش سیاسی جدی را پیش برد. وارد بحث‌های فلسفیِ پیرامون ایده انتظار، غیبت امام زمان و استمرار امامت و شیعه‌گری نمی‌شوم؛ من نه به این رویکردها باور دارم و نه آن‌ها را سازنده‌ی یک جنبش جدی می‌دانم. اتفاقاً شخص آقای خمینی به عنوان رهبر انقلاب، مفهوم انتظار را از حالت سکون به یک جنبش اعتراضی تبدیل کرد و معتقد بود باید امور را اصلاح کرد، نه اینکه جامعه را رها کنیم تا خراب‌تر شود تا امام زمان بیاید.

از منظر امنیتی، مطرح کردن بحث «غیبت یا پنهان بودن رهبری» صرفاً یک پوشش است. مقامات نظام، فرماندهان سپاه و افرادی چون آقای پزشکیان یا آقایان دیگری مدعی هستند که بطور مدام  با رهبر ایران در تماسند و با او دیدار دارند. اگر دیداری صورت می‌گیرد، در دنیای امروز که افراد و از جمله رهبران قابل ردیابی هستند. این ادعاها یک کالای تقلبی است و نباید آن را باور کرد. رهبر ایران که در یک خانه‌ی سربسته و ایزوله که زندگی نمی کند؛ حتما امکان ضبط و پخش پیام با صدای خود او وجود دارد. اگر نمی تواند صحبت کند و از صدا خبری نیست، تصویر یا عکسی نشان دهند؛ حتی اگر چهره‌ی ایشان آسیب دیده باشد، نمایش آن برای بدنه‌ی طرفدارانش برانگیزاننده‌تر خواهد بود.

نکته اصلی من این است که جنبشِ جاری در خیابان‌های ایران، فریادی کاملاً متفاوت از رفتار سیاست‌مداران حاکم سر می‌دهد؛ این جنبش را نمی‌توان با یک رهبر غیبی هدایت کرد، به‌ویژه زمانی که عملکرد همان سیاست‌مداران سازش‌کار از طرف آن رهبر غیبی تایید می‌شود. برخی دوستان می‌گویند مواضع ایشان بر اصول خاصی استوار است؛ اما به یاد بیاورید زمانی که آقای خامنه‌ای در قید حیاتِ فعال بود، در واکنش به احتمال دیدار با مقامات آمریکایی صراحتاً گفت «غلط می‌کند کسی که با این‌ها دیدار کند». همین موضع قاطع باعث شد آقای روحانی با وجود تمام تمهیدات و ابهت پوشالی‌اش، نتواند در آمریکا با اوباما دیدار کند.

امروز یا باید ادعای تیم پزشکیان را پذیرفت که می‌گویند طبق نظر رهبری، «اکثریت» باید تصمیم‌گیرنده باشد که در این صورت، ایده رهبری نجات‌بخش و مقتدر منتفی می‌شود؛ زیرا خروجیِ تصمیمات این اکثریت، همین وضعیت بحرانی کنونی، همین تیم مذاکره‌کننده و در نهایت تسلیم است. یا اینکه باید فرض کرد ایشان کاملاً با این روند مخالف است؛ که در این صورت باید مثل گذشته دستور صریح مبنی بر ممنوعیت مذاکره صادر می‌شد (مانند موضع صریحی که در قبال مسئله هسته‌ای داشتند؛ هرچند در همان زمان هم آقای عراقچی مدام در حال مذاکره بود و این خود یکی از اشکالات ساختاری نگاه آقای خامنه‌ای بود که مذاکره با آمریکا را تحقیرآمیز می‌دانست اما در عمل تیم دیپلماسی کار خود را می‌کرد).

وضعیت فعلی و برجام نقد و نسیه

آنچه امروز روی میز است، تایید احکام افرادی چون آقای رضایی، ابقای آقای ذوالقدر در شورای عالی دفاع و تمدید حکم آقای اژه ای است؛ در حالی که نمادهای دیپلماسی نظام آقایان قالیباف و پزشکیان هستند. از چنین چیدمانی نمی‌توان انتظار رفتاری متفاوت داشت. به نظر من در کشور یک «وفاق» شکل گرفته که همان نظریات امثال آقای ظریف را با چهره‌های جدید پیش می‌برد. آقای قالیباف دقیقاً همان ادبیات ظریف را به کار می‌برد و مدعی است «چیزی را که در میدان نتوانستیم بگیریم، در دیپلماسی و با آزادسازی ۳ میلیارد دلار گرفتیم»؛ ادعایی که صحت آن نیز معلوم نیست. این همان حرف ظریف است که می‌گفت ما در میدان دستاوردی نداشتیم اما در دیپلماسی برجام را گرفتیم؛ برجامی که بعدها مشخص شد چه فاجعه‌ای بود و ما را مغبون کرد. در برجام ما امتیازات نقد دادیم (بتن‌ریزی در راکتور اراک، محدود کردن سانتریفیوژها، توقف غنی‌سازی و تحویل اورانیوم غنی‌شده در ازای کیک زرد) و وعده‌های نسیه گرفتند. آن پولی هم که با هواپیما به ایران آمد، بدهیِ بلوکه‌شده‌ی خود ایران در بانک‌های آمریکا همراه با بهره‌ی آن بود که اوباما ناگزیر به بازپس‌دهی آن شد.

خوش‌بینی خوب است و من هم امیدوارم این غیبت — که کوتاه یا درازمدت بودن آن هم مشخص نیست — پایان یابد. اما در تاریخ ایران، این یک پدیده شگفت‌آور است؛ پدر، همسر و عزیزان این خانواده کشته و شهید شده‌اند و در شرایطی که بر اساس سنت‌ها انتظار می‌رود پسر بزرگ در مراسم تشییع پیکر آن‌ها شرکت کند، اثری از ایشان در مراسم نیست.

تحلیل برجام و توافق‌نامه‌های فرسایشی

مسئله‌ی اصلی این است که ما اکنون در وضعیت بسیار خطرناکی قرار گرفته‌ایم؛ وضعیتی پیرامون توافق‌نامه‌ای که مقامات ایرانی گاه از بقای آن می‌گویند و گاه آن را تمام‌شده می‌دانند. این دقیقاً شبیه به سرنوشت برجام است. در آن زمان، طرف مقابل می‌گفت برجام را پاره کرده و دور انداخته است، اما آقایان ظریف و روحانی مدعی بودند برجام هنوز زنده است، ما از آن خارج نشده‌ایم و با همراهی اروپایی‌ها پاسخ آمریکا را خواهیم داد. اما دیدیم که تمام آن ادعاها پوچ بود؛ نه تنها برجامی باقی نماند، بلکه مکانیسم ماشه نیز فعال شد. پس از آن، عده‌ای ترس ایجاد کردند که فعال شدن مکانیسم ماشه به معنای حمله‌ی نظامی و نابودی کشور است، اما در عمل دیدیم که روسیه و چین به داد کشور رسیدند و با غیرقانونی خواندن آن، مسئله را خنثی کردند.

امروز نیز با توافق‌نامه‌ی فعلی به همین نقطه رسیده‌ایم. ترامپ موضعی را اعلام کرده و حالا عده‌ای دوباره دم از مذاکره می‌زنند. نباید تصور کرد آمریکا از روی ضعف پای میز آمده است؛ آن‌ها در تمام ۴۷ سال گذشته همواره کانال‌های رسمی و پنهانی (بک‌چنل‌ها) را با مقامات مختلف ایرانی حفظ کرده‌اند. من معتقدم همین حالا نیز پشت پرده سر مسئله‌ی رهبری آینده ایران در حال مذاکره هستند تا با گرفتن فرصت، مهره‌های مدنظر خود را پیش ببرند و رقبای آن‌ها را از سر راه بردارند. اما این گفتگوها بی‌ارزش است؛ چرا که خروجی آن باز هم دادن امتیاز نقد و گرفتن وعده نسیه است. من از همان ابتدا در مقالات و سخنانم تاکید کردم که این توافق‌نامه صرفاً یک فرصت موقت برای آمریکا و اسرائیل است تا روند فرسایشیِ «لبنانیزه، سوریه‌ای یا غزه‌ای کردن ایران» را استمرار ببخشند.

اهداف استراتژیک آمریکا و نقد ایده «ویتنام‌سازی»

دشمنان تا زمانی که قدرت ایران را محدود نکنند و توانایی بستن تنگه هرمز را از کشور نگیرند، دست‌بردار نخواهند بود. امروز آمریکا بسیار هدفمند نقاطی را هدف قرار می‌دهد که کلید کنترل تنگه هرمز هستند. اگر آن‌ها خیالشان از این نقاط راحت شود، یا جنگ فرسایشی را ادامه می‌دهند یا در زمان مناسب برای براندازی حکومت اقدام خواهند کرد.

برخی به اشتباه فکر می‌کنند حضور مردم در خیابان دائمی است و ادعا می‌کنند ایران را به ویتنامی دیگر برای آمریکا تبدیل خواهند کرد. این یک حرف بی‌مبنا است. ایران زمانی ویتنام می‌شود که ساختار نظامی و سیاسی آن، عزم و اراده‌ی «ویت‌کنگ‌ها» و حزب کمونیست ویتنام را داشته باشد، نه اینکه مدیریت دست افراد واداده‌ای مانند قالیباف و امثالهم باشد. کسانی که مدام شعار ویتنام را تکرار می‌کنند، درک درستی از تاریخ و روابط بین‌الملل ندارند. ویت‌کنگ‌ها عزم و اراده‌ی زندگی در زیرزمین و تحمل نابودی شهرها را داشتند و در خانه‌های کپری زندگی می‌کردند؛ اما آقایان قالیباف، رضایی و دیگران مرد این کار نیستند. آن‌ها در ویلاهای چند ده میلیارد تومانی زندگی می‌کنند و حساب‌های بانکی میلیارد دلاری‌شان در امارات انباشته شده است.

به همین دلیل است که ایران اکنون امارات، را هدف قرار نمی‌دهد و حملاتش را به نقاط دیگری مانند بحرین یا قطر و کویت محدود می‌کند. دلیل مصونیت امارات این است که پول و ثروتِ آقای قالیباف، پسر، برادر، خواهر و اعضای خانواده‌ی آقایان در بانک‌های آنجا قرار دارد و می‌ترسند این اموال توقیف و فریز شود. با وجود اینکه امارات در واقع «اسرائیل دوم» در منطقه است و ضربه به آن می‌توانست بیشترین درد را به آمریکا و اسرائیل وارد کند، به خاطر منافع شخصی آقایان مصون مانده است. بنابراین نباید بحث را به مسائل جزئی تقلیل داد؛ امروز ساختار سیاسی با یک رهبر غایب یا غیرمؤثر مواجه است و نمی‌توان با یک رهبر غیبی، انقلاب و جنبش اجتماعی را پیش برد. واقعیتِ موجود، همین دیپلمات‌های سازش‌کار روی کار هستند، نه آرزوهای ذهنی ما.

نقش استراتژیک روسیه و چین و مسئله بازدارندگی

در رابطه با روسیه و چین، مهندسان و برنامه‌ریزانِ این سیاست‌ها می‌دانند که تکیه بر این دو قدرت برای بقای ایران حیاتی است. اگر ویتنام یا کوبا نیز فقط به نیروی داخلی خود متکی بودند، توان مقاومت نداشتند. روسیه و چین هم در جنگ‌های گسترده و هم در قالب کمک‌های سال‌های گذشته، دو مهره‌ی بسیار مهم برای ایران بوده‌اند. اگر جریان‌های مزدور غرب در داخل کشور که تمام آرزوهایشان را در پیوند با غرب می‌بینند مانع نمی‌شدند و روابط دیپلماسی و نظامی ما با چین عمیق‌تر می‌شد، هزینه حمله به ایران برای آمریکا و اسرائیل به قدری بالا می‌رفت که به دلیل هراس از یک تنش بزرگ جهانی، هرگز جرئت طراحی چنین حملاتی را پیدا نمی‌کردند.

اگر ایران بخواهد به عنوان یک قدرت هژمونیک در منطقه باقی بماند، نیازمند تامین منابع بقا است. ثروت به تنهایی کافی نیست؛ عربستان سعودی بسیار بیشتر از ما ثروت دارد اما چون توان تامین بقای خود را ندارد، ناگزیر به پذیرش پایگاه‌های آمریکایی و باج دادن به ترامپ است، تا جایی که حتی در برابر تحقیرهای ترامپ توان پاسخگویی ندارد. اما در مورد ایران کسی نمی‌تواند چنین غلط‌هایی بکند. ایران باید منابع خود را فراتر از نفت و گاز، در سیستم‌های دفاعی و هوایی گسترش دهد. از آنجا که کشور توان ساخت جنگنده‌های پیشرفته را ندارد، ناگزیر به خرید از روسیه و چین و بهره‌گیری از تکنولوژی آن‌هاست تا امنیت و عامل «بازدارندگی» خود را تامین کند.

نقد شایعات فنی و لزوم جراحی ساختاری

پیش از این، بازدارندگی ایران متکی بر شبکه‌ی مقاومت در منطقه (حزب‌الله، سوریه، یمن و…) بود؛ اما دشمنان این شبکه را یکی پس از دیگری زدند و متاسفانه ایران در زمان مناسب پاسخ نداد. شعارِ «جنگ نمی‌شود و مذاکره نمی‌کنیم» با این فرض مطرح می‌شد که بازدارندگی مانع جنگ است؛ اما وقتی آن بازدارندگی ضربه خورد، هم جنگ شد و هم کشور از موضع ضعف پای میز مذاکره رفت و در همان حال، بدترین ضربات تاریخی را دریافت کرد.

تامین بازدارندگی به قدرت نظامی، سازماندهی داخلی و پشتوانه مردمی بستگی دارد، نه صرفاً به پیمان‌نامه‌های امنیتی روی کاغذ؛ چرا که چین یا روسیه قرار نیست در لحظه، موشک‌های شلیک‌شده به سمت ایران را در هوا منهدم کنند. ادعای برخی افراد مبنی بر اینکه می‌شد موشک‌های عامل ترور [مقامات ارشد] را در آسمان رهگیری و منهدم کرد، حرف بی‌مبنایی است. سیستم‌های پدافندی جهان (سامانه‌ها، رادارهای منطقه‌ای و شناسایی‌های ماهواره‌ای) توانایی رهگیری صددرصدی موشک‌هایی با زوایای پرتاب پیچیده (projection\ angle) را ندارند. اگر روسیه چنین توانایی عجیبی داشت، موشک‌ها و پهپادهای اوکراینی به کارخانه‌ها و عمق خاک خودش اصابت نمی‌کردند. این ضعف پدافندی در آمریکا، اسرائیل و ایران نیز وجود دارد؛ سیستم‌های رهگیر در بهترین حالت ۹۰ درصد پرتابه‌ها را می‌زنند و ۱۰ درصد باقی‌مانده اصابت می‌کند.

مطرح کردن این ادعاهای غیرعلمی، بازی در زمین کسانی است که می‌خواهند روابط ایران با روسیه و چین را تخریب کنند و با القای اتهام خیانت و بی‌وفایی به آن‌ها، جامعه را به این سمت ببرند که برای کسب مصونیت، راهی جز سازش مستقیم با «ارباب» (آمریکا) وجود ندارد. این در حالی است که خود آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها بارها به چین اعتراض کرده‌اند که چرا اطلاعات ماهواره‌ای خود را برای هدایت دقیق موشک‌ها در اختیار ایران قرار داده یا در خنثی‌سازی حملات سایبری به ایران کمک کرده است.

در نهایت، ما اکنون در آستانه‌ی یک عمل جراحی سخت ساختاری قرار داریم. هر جراحی بزرگی با خونریزی، خطرات بیهوشی و ریسک‌های ناگوار همراه است؛ اما این مخاطره‌ی بزرگ، اقدامی آگاهانه برای نجات جان بیمار است. امروز نیز برای نجات جغرافیا، آینده‌ی کشور و میلیون‌ها ایرانی، چاره‌ای جز پذیرش مخاطرات این جراحی ساختاری وجود ندارد.

بررسی هزینه‌های جراحی ساختاری و تجربه‌ی عینی غزه و لبنان

در مسیر این جراحی ساختاری، ما همواره باید به دنبال کم‌هزینه‌ترین راهکارهای ممکن باشیم؛ هرچند که هیچ مسیر بی‌هزینه‌ای وجود ندارد، چرا که هزینه‌های سنگین را همین امروز نیز پرداخت می‌کنیم. نگاهی به وضعیت غزه بیندازید؛ حماس آتش‌بس را به صورت یک‌جانبه پذیرفت، اما اسرائیلی‌ها به کشتار قطره‌چکانی خود ادامه دادند و عملیات آن‌ها هرگز متوقف نشد. گروه صلحی هم که تشکیل شده، کارکرد مشخصی ندارد. در طول سه سال گذشته، تمام رهبران مقاومت را ترور کرده‌اند، بیش از ۱۰۰ هزار نفر را به شهادت رسانده، صدها هزار مجروح و جانباز بر جای گذاشته و ۲ میلیون انسان را آواره کرده‌اند. اکنون ۶۰ درصد کل این منطقه در اشغال اسرائیل است و مدیریت سیاسی آن ۴۰ درصدِ باقی‌مانده را نیز که ادعا می‌شد در دست حماس است، واگذار کردند و رسماً اعلام نمودند که دیگر دولت مستقر در آن منطقه نیستند. در واقع در یک بازه زمانی، یک نیروی مقاوم و مسلح به یک جریان تسلیم‌شده تبدیل شد و از آن همه موشک و پهپاد، تنها چند مسلسل دستی برایشان باقی ماند که آن را هم به مرور از آن‌ها خواهند گرفت. تجربه‌ی لبنان و سوریه نیز گواه همین هزینه‌های سنگین است. بنابراین اگر نتوانیم این نبرد را با یک «نظام بازدارندگی جدید» متوقف کنیم، در آینده هزینه‌های به مراتب گزاف‌تری را پرداخت خواهیم کرد.

این نظام بازدارندگی جدید در دو بخش داخلی و خارجی برای ما هزینه‌بر خواهد بود:

  • بخش داخلی: سرکوب، خلع ید و سلب هویت از نیروهای خائن، فاسد، جاسوس و تسلیم طلب هزینه‌های کمی ندارد. نگرانی‌ها در این زمینه کاملاً به‌حق است، اما پرداخت این هزینه، بسیار عقلانی‌تر از پرداخت هزینه‌ی نهایی یعنی تکه‌تکه شدن ایران و ویرانی‌های ناشی از یک جنگ فرسایشی است.
  • بخش خارجی: ما باید حاضر به پذیرش برخی ریسک‌ها، خط و نشان‌ها و عملیات‌های بزرگ باشیم؛ همان نکته‌ای که پیش‌تر حاکمیت نیز بر آن تاکید داشت که «اگر ما را هدف قرار دهید، جنگ را منطقه‌ای می‌کنیم». جنگ منطقه‌ای به معنای یک واکنش انتحاری از سوی ایران در صورت تهدید موجودیتش است؛ و کسی که دست به چنین اقدامی می‌زند، هر کاری از او ساخته است.

تحلیل آتش‌بس و بازدارندگی انتحاری

دلیل اصلی اینکه آمریکا ناگزیر به پذیرش آتش‌بس شد، اقدام قاطع ایران در هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی و مواضع اسرائیل بود. اگر ایران صرفاً به شلیک چند موشک به چهار نقطه‌ی محدود بسنده می‌کرد، هرگز آتش‌بسی در کار نبود و تا کنون ساختار سیاسی ایران را سرنگون و پاک‌سازی کرده بودند. پذیرش آتش‌بس از سوی دشمن، حاصل همان رفتار انتحاری و پرریسک ایران بود؛ شبیه به یک جراحی پرخطر مغز که بیمار را از مرگ حتمی نجات داد و امروز این ساختار را زنده نگه داشته است.

اگر این قدرت بازدارندگی — چه در ابعاد استراتژیک مانند کنترل تنگه هرمز و توان موشکی، و چه در ابعاد منطقه‌ای — از ایران گرفته شود، کشورهای کوچک منطقه نیز علیه ما جسور خواهند شد. تا زمانی که با امارات — به عنوان مرکز و HUB اصلی و  استراتژیک و اقتصادی جهان در این منطقه و به مثابه «اسرائیل دوم» — برخورد قاطع نشود، قدرت اسرائیل در منطقه بازسازی خواهد شد. نباید به این خوش‌بین بود که مقامات عربستان یا دیگر کشورها در مراسم تشییع رهبران ما شرکت کرده‌اند و چین واسطه شده است؛ ما باید به بازار نفت شوکی جدی وارد کنیم که اثر آن سال‌ها باقی بماند تا آمریکا بداند هزینه تعرض به ایران، عقب افتادن ۵ ساله‌ی تولید نفت جهان خواهد بود. با شلیک یک موشک استراتژیک به نقاط حساس نفتی در عربستان، امارات یا قطر، این پیام منتقل می‌شود.

برخلاف ادعاهای آقای پزشکیان که این کشورها را «برادر و دوست» می‌نامد، آن‌ها بدترین دشمنان ایران هستند؛ کشورهایی که پایگاه‌های آمریکایی را در خاک خود جای داده‌اند، لجستیک ترور رهبران سیاسی و کشتار مردم ما را تامین کرده و سیستم‌های پدافندی‌شان موشک‌های ایران به سمت اسرائیل را در آسمان رهگیری می‌کردند. این کشورها را تنها با تهدید به نابودی و تکیه بر قدرت بازدارندگی می‌توان وادار به عقب‌نشینی کرد. این یک عملیات دیوانه‌وارِ آگاهانه است که دیوانه‌ی مقابل را به سوراخ خود بازمی‌گرداند. اما آقایان پزشکیان و قالیباف مرد این میدان نیستند؛ قالیباف به همان آزادسازی ۳ میلیارد دلار دلخوش است، در حالی که نگرانی اصلی آن‌ها نه این ارقام ناچیز، بلکه فریز شدن دارایی‌های کلان شخصی‌شان است که سال‌هاست از کشور خارج کرده‌اند؛ همان ۵۴۰ میلیارد دلاری که در امارات سرمایه‌گذاری شده است. تا زمانی که این افراد تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور باشند، به خاطر هراس از نابودی اموالشان، هرگز دست به اقدامات قاطع و موشک‌باران بانک‌ها و مراکز امارات نخواهند زد. خلع ید این افراد هزینه‌بر است، اما هزینه‌ی آن از بمباران تدریجی و فرسایشی کشور در آینده بسیار کمتر است. از زمان امضا و پذیرش این توافق‌نامه و ادعاهای واهی پیروزی بر آمریکا، دشمنان هر بار بخشی از توانایی‌های ما را هدف قرار داده‌اند تا در مراحل بعدی دست برتر را داشته باشند؛ جریانی که تا خروج کامل مردم از صحنه، تقویت اولیگارشی و تحمیل سازش در بالا ادامه خواهد داشت.

نقد ایده «ویتنام‌سازی» و مدل ترکیه

برخی چهره‌ها مانند آقای قالیباف در توهم این هستند که می‌توانند نقش رجب طیب اردوغان را بازی کنند؛ کسی که ترکیه را حفظ کرده، با ترامپ معامله می‌کند و ترامپ نیز او را شخصیت مورد علاقه‌اش می‌نامد. اما این یک کوته‌بینی است؛ ایران هرگز نمی‌تواند نقش ترکیه را بازی کند. ایران باید یک قدرت مقتدر، مستقل و هژمون در منطقه باشد.

در تحلیل اوضاع داخلی آمریکا نیز نباید دچار خطای تحلیل شد و روی پایگاه ترامپ و جریان مگا (MAGA) فلسفه‌بافی کرد. مانور دادن روی چهره‌هایی چون «تاکر کارلسون» و برنامه‌هایش در ایران بیهوده است؛ سیاست‌های کلان آمریکا را ترامپ، وزیر جنگ، وزیر امور خارجه و معاونش (جی‌دی ونس) پیش می‌برند و تا کنون هیچ جریانی نتوانسته آن‌ها را متوقف کند. صداهای متفاوت درباره اسرائیل همیشه در هیئت حاکمه آمریکا وجود داشته است؛ کما اینکه در زمان ریگان (پس از اشغال لبنان و فجایع صبرا و شاتیلا)، در زمان کندی (پیرامون اتمی شدن نیروگاه دیمونا و اختلافات شدید سنتی) و در دوران اوباما این تنش‌ها در اوج بود، اما سیاست استراتژیک حمایت از اسرائیل هرگز تغییر نکرد. ترامپ با تمام قوا وارد این نبرد شد و بیشترین خسارت‌ها را وارد آورد؛ هرچند امروز به این نتیجه رسیده که تحلیل صهیونیست‌ها مبنی بر فروپاشی فوری ساختار ایران نادرست بوده و در نتیجه، استراتژی خود را در قالب این توافق‌نامه به یک «جنگ فرسایشی هوشمند» تغییر داده است.

همچنین نباید تصور کرد پایگاه رای ترامپ در ایالت‌های میانی آمریکا ضعیف شده است؛ حذف آن سناتور معروف جمهوریخواه با گرایش لیبرترین توماس مسی، که مخالف اصلی ترامپ در جنگ با ایران در ایالت کنتاکی بود، نشان داد واقعیت جامعه آمریکا با پروپاگاندای رسانه‌ای دموکرات‌ها متفاوت است. اما مسئله‌ی اصلی ما این توافق‌نامه است؛ ما ادعا می‌کردیم تنگه هرمز برگ برنده‌ی ماست، اما در همان روزهای اول بدون دریافت هیچ امتیاز ملموسی (حتی آن ۱۲ یا ۲۴ میلیارد دلار ادعایی)، تنگه را باز کردیم و از حق عبور ماهانه که می‌توانست تا ۱۰ میلیارد دلار درآمد داشته باشد چشم‌پوشی کردیم. در این مدت حتی یک دلار هم وصول نشده است، در حالی که اگر اقتدار داشتیم، بازگشایی تنگه را مشروط به دریافت نقدِ این مبالغ می‌کردیم. این توافق‌نامه یک بسته بندی  فریبنده است که ایران در آن امتیازات نقد داده و وعده‌های نسیه گرفته است. اسم این توافق را «آتش‌بس در همه جبهه‌ها» گذاشته‌اند، اما دشمن در تمام جبهه‌ها در حال ضربه زدن است.

بن‌بست‌های منطقه‌ای و مسئله‌ی جانشینی و سپاه

دشمنان مسیر عمان و تنگه هرمز را باز کردند و صدها کشتی را عبور دادند و دیپلمات‌های ایرانی سکوت کردند تا اینکه نیروهای نظامی ناگزیر به مداخله شدند. در لبنان، با دور زدن حزب‌الله در حال معامله با دولت لبنان هستند؛ در غزه حماس انحلال دولت خود را اعلام می‌کند؛ و در عراق با ممانعت از بالا آمدن نخست‌وزیر متمایل به ایران، مهره‌ای را روی کار آورده‌اند که تحت شعار مبارزه با فساد، در حال خلع سلاح حشدالشعبی و اجرای یک کودتای سفید است. تمام این‌ها نشان می‌دهد که بند اول توافق‌نامه (آتش‌بس) یک‌طرفه بوده و طرف مقابل با ایجاد راه‌های موازی در حال خلع سلاح مقاومت است. وعده‌ی سرمایه‌گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری خارجی نیز آرزوی دیرینه‌ی اولیگارشی مالی داخلی برای پیوند با اقتصاد جهانی بود که ترامپ صراحتاً آن را غیرعملی خواند؛ ادعایی پوچ که تنها برای بستن دهان مردم کاربرد دارد و در صورت تحقق نیز به معنای واگذاری بخش‌های حساس و ملی اقتصاد و سیاست کشور به بن‌سلمان‌ها و بن‌فلان‌ها و تحت‌الحمایه کردن اقتصاد ایران است.

جمهوری اسلامی دچار توهم پیروزی شده و کسانی چون قالیباف در حال فروش این توهم به جامعه هستند. ما در میدان نظامی مقاومت کردیم، اما در میز مذاکره همه‌چیز را واگذار کردیم. امروز آقایان قالیباف و عراقچی دقیقاً همان مواضع و شروط ترامپ را تکرار می‌کنند؛ تا جایی که ادعاهای ترامپ درباره امتیازاتی که از ایران گرفته، با رفتار تیم مذاکره‌کننده مطابقت دارد. در سطح منطقه نیز نقش ترکیه در حال تغییر است؛ آمریکا و اسرائیل تمایل داشتند سوریه را جایگزین نیروهای خود برای سرکوب حزب‌الله در لبنان کنند که با مخالفت اولیه ترکیه مواجه شد، اما امروز شواهد نشان می‌دهد که در حال دستیابی به توافقی با ترکیه برای سازماندهی سرکوب و حذف جریان مقاومت در لبنان توسط احمد الشرع هستند.

خطای بزرگ دیگر، استثنایی فرض کردن مردم ایران یا سیاست‌مداران داخلی است. در ونزوئلا نیز عده‌ای مدعی بودند این کشور شکست‌ناپذیر و ویتنام دوم است؛ اما دیدیم که مادرو با وجود پشتوانه‌ی رای ۵۱ درصدی و دادن امتیازات فراوان به کارگران، و به عنوان سمبل مقاومت در این کشور معامله و به امریکا منتقل شد و اعتراضات خیابانی روزهای اول فروکش کرد. مردم ایران نیز به دلیل جریحه‌دار شدن غرور ملی‌شان به خیابان آمدند، اما اگر این حضور سازماندهی نشود، مردم فقیر و خسته به خانه‌های خود بازمی‌گردند. در این میان، وعده‌ی پوچ خوشبخت شدن در بازار آزاد و تبدیل شدن به مدل امارات و عربستان، مانند بلیط بخت‌آزمایی به مردم فروخته می‌شود؛ فریب بزرگی که در غیاب یک سازماندهی موازی، کارکرد خود را دارد. این پروژه، بازی دوطرفه‌ای است میان تحریم‌های فرسایشی غرب برای کاهش تاب‌آوری مردم، و اولیگارشی مالی داخلی برای پیشبرد منافع خود.

عده ای به سپاه دل بسته اند, اما در خصوص بدنه نظامی و سپاه نیز، امروز آن کادر فرماندهی منسجم و هم‌فکر گذشته که توانایی تصمیم‌گیری‌های کلان و ساختاری (مثلا  ایده کودتا که حتی در دوران حیات آقای خامنه‌ای هم گاه مطرح  بود)، دیگر وجود ندارد. فرماندهان کنونی به دلیل بی‌اعتمادی متقابل و ترس از یکدیگر، توانایی رسیدن به یک توافق ساختاری را ندارند؛ بدنه نظامی، فرماندهان اصلی و باسابقه خود را از دست داده و امروز توسط سران بازنشسته و کهنه‌ سربازانی  امثال رضایی‌ها، قالیباف‌ها و ذوالقدرها مدیریت می‌شود که خود مظهر ناکارآمدی و فساد ساختار کنونی هستند.

اسرائیل و ترامپ هرگز برنامه‌ی خود را برای نابودی تمامیت ارضی ایران رها نخواهند کرد. هدفشان در قبال ایران، تجزیه و نابودی است. تصور اینکه از دل این تفاهمنامه، یک ایران قدرتمندِ دارای توان موشکی، هسته‌ای و کنترل‌کننده‌ی تنگه هرمز خارج شود، یک خطای استراتژیک است. این تفاهمنامه دقیقاً همان سوراخی است که پیش از این به اسم برجام از آن گزیده شدیم و اکنون دوباره در حال گزیده شدن از همان نقطه هستیم.

رضا فانی یزدی- ۱۳ جولای ۲۰۲۶