قالیباف چه می‌گوید؟

سخنان اخیر آقای قالیباف درباره چین و ضرورت وحدت و جهت‌گیری به سوی شرق، از نظر من بیش از آن‌که نشانه یک چرخش واقعی و راهبردی در سیاست ایران باشد، نوعی پُز سیاسی و مصرف داخلی دارد. برخی این سخنان را نشانه آن می‌دانند که جمهوری اسلامی واقعاً در حال چرخش به سوی چین و شرق است، اما چنین برداشتی به نظر من با واقعیت‌های موجود سازگار نیست.
نخست باید توجه کرد که حجم تجارت با چین، به‌تنهایی، معیار مناسبات سیاسی و راهبردی کشورها نیست. اگر چنین بود، عربستان سعودی و امارات باید نزدیک‌ترین متحدان سیاسی چین در منطقه می‌بودند، زیرا حجم تجارت سالانه هر کدام از این کشورها با چین بیش از صد میلیارد دلار است؛ در حالی که حجم تجارت ایران با چین، حتی با در نظر گرفتن نفت، حدود چهل میلیارد دلار است. اسرائیل نیز، با جمعیتی بسیار کمتر از ایران، بیش از بیست و پنج میلیارد دلار تجارت با چین دارد؛ یعنی کشوری کوچک و بدون صادرات نفتی، تجارتی معادل بیش از نیمی از حجم تجارت ایران با چین دارد. این مقایسه نشان می‌دهد که نباید از روابط اقتصادی ایران و چین تصویری اغراق‌آمیز ساخت.
از سوی دیگر، بخش مهمی از تجارت ایران با چین به صادرات نفت مربوط می‌شود. اما این نفت برای چین یک گلوگاه حیاتی و غیرقابل جایگزین نیست. چین می‌تواند بخش بزرگی از نیاز انرژی خود را از عربستان، امارات، روسیه، عراق و دیگر تولیدکنندگان تأمین کند. بنابراین این تصور که چین به دلیل نفت ایران ناچار است در هر شرایطی پشت ایران بایستد، با واقعیت بازار جهانی انرژی و سیاست عمل‌گرایانه پکن همخوانی ندارد.
چین در خاورمیانه سیاستی ایدئولوژیک دنبال نمی‌کند. پکن هم‌زمان با ایران، عربستان، امارات، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقه رابطه اقتصادی دارد و تلاش می‌کند تا حد امکان با همه طرف‌ها کار کند. منافع اصلی چین در ثبات مسیرهای تجاری، امنیت انرژی، سرمایه‌گذاری و پرهیز از درگیری مستقیم است. به همین دلیل، نباید از هر جمله‌ای درباره «نگاه به شرق» یا «وحدت با چین» نتیجه گرفت که ایران وارد یک اتحاد استراتژیک تعیین‌کننده با چین شده است.
از این زاویه، به نظر من سخنان قالیباف بیشتر تلاشی برای مدیریت فضای سیاسی داخلی و ایجاد این تصور است که جمهوری اسلامی هنوز گزینه‌های بزرگ بین‌المللی در اختیار دارد. اما واقعیت این است که چین تاکنون نشان داده حاضر نیست برای ایران هزینه‌های سنگین ژئوپولیتیک بپردازد. پکن با همه طرف‌ها معامله می‌کند و در لحظات حساس معمولاً محتاطانه رفتار می‌کند.
در مورد خود قالیباف نیز نباید فراموش کرد که او یکی از چهره‌های اصلی ساختار قدرتی است که با فساد گسترده گره خورده است. پرونده‌های مربوط به دوران شهرداری تهران و اطرافیان نزدیک او، از جمله پرونده عیسی شریفی و سردار فرهاد یعقوبی قزوینی نشان می‌دهد که نمی‌توان سخنان او را صرفاً به عنوان بیان یک استراتژی ملی جدی و پاک‌دستانه پذیرفت. قالیباف و حلقه اطراف او بیش از آن‌که حامل یک پروژه راهبردی روشن باشند، بخشی از همان سازوکاری هستند که در سال‌های گذشته کشور را به وضعیت کنونی رسانده است.
در همین چارچوب، باید درباره نقش سپاه نیز با دقت بیشتری سخن گفت. سپاه هنوز یک نیروی مهم نظامی، امنیتی و اقتصادی است، اما میان توان عملیاتی در میدان جنگ و توان رهبری سیاسی در آینده تفاوت وجود دارد. کادرهای درجه اولی که می‌توانستند نوعی انسجام و رهبری ایجاد کنند، دیگر حضور تعیین‌کننده گذشته را ندارند. آنچه باقی مانده، بیشتر شبکه‌ای از کادرهای درجه دو و سه است که شاید در چارچوب برنامه‌های نظامی از پیش طراحی‌شده بتوانند واکنش‌هایی نشان دهند، اما این الزاماً به معنای توانایی آنها برای رهبری منسجم تحولات سیاسی آینده ایران نیست.
اگر در جریان جنگ یا بحران، واکنش‌های نظامی مؤثری دیده می‌شود، این بیشتر نتیجه آرایش نظامی، برنامه‌ریزی‌های چندساله و ساختارهای آماده‌شده پیشین است، نه الزاماً نشانه وجود یک رهبری سیاسی قدرتمند و آینده‌ساز. سپاه ممکن است همچنان ابزار مهم قدرت باشد، اما ابزار بودن با رهبری کردن تفاوت دارد.
بنابراین برداشت من این است که سخنان قالیباف درباره چین را نباید نشانه یک چرخش واقعی و پایدار به شرق دانست. این سخنان بیشتر بخشی از تلاش برای سر کردن وضعیت، حفظ روحیه نیروهای درون حاکمیت و نمایش داشتن پشتوانه خارجی است. اما واقعیت این است که چین با ایران رابطه دارد، نه تعهد سرنوشت‌ساز. ایران برای چین مهم است، اما نه آن‌قدر که پکن حاضر باشد منافع گسترده‌تر خود در عربستان، امارات، اسرائیل، بازار جهانی انرژی و روابط بین‌المللی‌اش را به خاطر تهران به خطر بیندازد.
ممکن است آینده نشان دهد که کدام تحلیل درست‌تر بوده است، اما بر اساس شواهد موجود، من سخنان قالیباف را بیش از آن‌که نشانه یک راهبرد واقعی بدانم، نوعی نمایش سیاسی می‌دانم. به نظر می‌رسد چرخشی در درون ساختار قدرت در حال انجام است و سرنوشت برخی چهره‌ها، از جمله مجتبی خامنه ای چه به معنای مرگ سیاسی و چه حتی حذف واقعی، در روزها و هفته‌های آینده روشن‌تر خواهد شد.
البته در کنار همه امیدها و خوش‌بینی‌هایی که نسبت به کاهش تنش‌ها و گسترش روابط خارجی مطرح می‌شود، نباید از یک واقعیت مهم تاریخی غافل شد: بسیاری از تحولات سرنوشت‌ساز، نه در دوران بحران و جنگ، بلکه در مقاطع آرامش نسبی و فضای خوش‌بینی عمومی رخ می‌دهند. تاریخ نشان داده است که گاه درست در زمانی که افکار عمومی سرگرم جشن پایان یک بحران یا استقبال از یک تحول سیاسی است، تصمیم‌ها و روندهایی در پسِ پرده شکل می‌گیرند که آثار عمیق و بلندمدت بر سرنوشت ملت‌ها برجای می‌گذارند.

نمونه‌های تاریخی فراوانی را می‌توان در این زمینه برشمرد. بمباران اتمی ژاپن در فضای ناشی از پایان جنگ جهانی دوم تا حد زیادی در سایه قرار گرفت و برای سال‌ها از نقد جدی افکار عمومی جهان مصون ماند. در تاریخ معاصر ایران نیز کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در شرایطی رخ داد که جامعه تحت تأثیر پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ هشت‌ساله قرار داشت و توجه عمومی به سمت دیگری معطوف شده بود.

از این رو، در ارزیابی سخنان سیاستمداران و تحلیل جهت‌گیری‌های کلان کشور نیز باید میان امیدواری و هوشیاری تعادل برقرار کرد. استقبال از کاهش تنش‌ها، توسعه روابط خارجی و گسترش همکاری‌های اقتصادی امری مثبت است، اما این نباید مانع از آن شود که روندهای واقعی، اهداف پشت پرده و پیامدهای بلندمدت تصمیمات سیاسی را با دقت و حساسیت دنبال کنیم. تجربه نشان داده است که گاه تغییرات بزرگ در مسیر یک کشور، در همین دوره‌های گذار و خوش‌بینی عمومی شکل می‌گیرند؛ دوره‌هایی که بیش از هر زمان دیگری نیازمند دقت، پرسشگری و نگاه انتقادی هستند.

رضا فانی یزدی
۲۸ خرداد ۱۴۰۵

https://www.instagram.com/reel/DZsfpAaigsW/?igsh=NTc4MTIwNjQ2YQ==