دو لبه یک قیچی یا فراموش کردن حق دفاع از ایران؟

نقدی بر بیانیه «همبستگی فراسوی جبهه‌های عقیدتی»

بیانیه «همبستگی فراسوی جبهه‌های عقیدتی» در ظاهر بر یک موضع اخلاقی قابل دفاع بنا شده است: نه به تجاوز خارجی و نه به سرکوب داخلی. نویسندگان و امضاکنندگان آن می‌گویند مردم ایران نباید مجبور باشند میان «تهاجم نظامی ـ اقتصادی خارجی» و «سرکوب دولتی» یکی را انتخاب کنند.

من نیز معتقدم مردم ایران نباید چنین انتخابی داشته باشند.

اما درست از همین نقطه اختلاف من با منطق این بیانیه آغاز می‌شود.

زیرا در این صورت‌بندی، یک عنصر اساسی تقریباً به‌طور کامل ناپدید شده است:

حق دفاع از ایران در برابر تجاوز.

محکوم کردن تجاوز یک چیز است و به رسمیت شناختن حق مقابله با تجاوز چیز دیگری. می‌توان در بیانیه‌ای نوشت «ما جنگ را محکوم می‌کنیم»، اما هنگامی که جنگ آغاز شده و کشوری مورد حمله قرار گرفته است، دیگر مسئله فقط صدور یک محکومیت اخلاقی نیست. پرسش بسیار مشخصی در برابر ما قرار می‌گیرد:

مردم کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند حق دفاع دارند یا ندارند؟

و اگر دارند، چه نیرویی در همان لحظه می‌تواند از آنان دفاع کند؟

مشکل استعاره «دو لبه یک قیچی»

استعاره «دو لبه یک قیچی» در ظاهر جذاب است. یک لبه، سرکوب داخلی؛ لبه دیگر، تجاوز خارجی؛ و مردم ایران گرفتار میان این دو.

اما این استعاره یک تفاوت اساسی را پنهان می‌کند.

سرکوب داخلی یک مسئله سیاسی و حقوق بشری در رابطه میان حکومت و شهروندان است. تجاوز نظامی خارجی، در عین حال که یک مسئله انسانی است، مسئله دفاع از یک جامعه، سرزمین، زیرساخت‌ها و موجودیت ملی نیز هست.

وقتی یک نیروی خارجی کشوری را بمباران می‌کند، فقط ساختمان دولت را هدف قرار نمی‌دهد. جنگ تمام مناسبات زندگی اجتماعی را مختل می‌کند.

ایران فقط جمهوری اسلامی نیست.

ایران میلیون‌ها انسانی است که هر روز صبح از خواب بیدار می‌شوند، به مدرسه و دانشگاه می‌روند، کار می‌کنند، بیمار می‌شوند، به بیمارستان می‌روند، ازدواج می‌کنند، بچه‌دار می‌شوند، از سالمندان خود مراقبت می‌کنند، خرید می‌کنند، ورزش می‌کنند، سفر می‌روند، عاشق می‌شوند، رؤیا دارند و برای آینده برنامه می‌ریزند.

وقتی جنگ آغاز می‌شود، همه این زندگی در معرض خطر قرار می‌گیرد.

بمب از کسی نمی‌پرسد موافق جمهوری اسلامی است یا مخالف آن.

موشکی که به یک مدرسه، بیمارستان، خانه، کارخانه یا زیرساخت شهری برخورد می‌کند، میان زندانی سیاسی، خانواده زندانی سیاسی، مخالف حکومت و طرفدار حکومت تفاوتی نمی‌گذارد.

بنابراین مردم فقط میان «دو لبه قیچی» گرفتار نشده‌اند؛ آنان در برابر یک تجاوز خارجی نیز حق دفاع دارند.

و این حق در بیانیه تقریباً غایب است.

دفاع از ایران، دفاع از جمهوری اسلامی نیست

این شاید مهم‌ترین مسئله‌ای باشد که باید امروز با صراحت درباره آن صحبت کرد.

سال‌هاست بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی چنان سخن می‌گویند که گویا هرگونه حمایت از توان دفاعی ایران، حمایت از جمهوری اسلامی است.

من این معادله را اساساً قبول ندارم.

ایران مساوی جمهوری اسلامی نیست.

حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند. مردم و سرزمین باقی می‌مانند.

می‌توان مخالف جمهوری اسلامی بود و از ایران دفاع کرد.

می‌توان خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی بود و در کنار نیرویی ایستاد که از آسمان کشور در برابر بمباران خارجی دفاع می‌کند.

می‌توان مخالف اعدام بود و در همان زمان از سربازی حمایت کرد که برای جلوگیری از ورود نیروی مهاجم به خاک کشور می‌جنگد.

می‌توان عملکرد یک نهاد نظامی در سیاست داخلی را محکوم کرد، اما وظیفه همان نهاد در دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی را مشروع دانست.

چرا این تمایز تا این اندازه دشوار شده است؟

اگر یک سامانه دفاعی موشکی را که به سوی یک شهر ایرانی شلیک شده سرنگون کند، آیا از جمهوری اسلامی دفاع کرده است یا از مردمی که در آن شهر زندگی می‌کنند؟

اگر یک خلبان مانع حمله به یک شهر شود، از یک ایدئولوژی دفاع کرده یا از انسان‌هایی که زیر آن آسمان زندگی می‌کنند؟

اگر یک سرباز در مرز مانع ورود نیروی مهاجم شود، آیا باید پیش از حمایت از او از عقیده سیاسی‌اش سؤال کنیم؟

دفاع ملی را نمی‌توان به مالکیت یک حکومت درآورد.

نیروی دفاعی کشور در لحظه مقابله با تجاوز، از سرزمینی دفاع می‌کند که متعلق به تمام ایرانیان است، نه فقط طرفداران حکومت.

«نه به جنگ» کافی نیست

اینجا تفاوت بزرگی میان «نه به جنگ» و «حق دفاع» وجود دارد.

فرض کنید کشوری به ایران حمله کرده است.

گفتن اینکه «ما هم با حمله مخالفیم و هم با حکومت ایران» به‌تنهایی پاسخ نمی‌دهد که در لحظه حمله چه باید کرد.

آیا ایران حق دارد موشک مهاجم را سرنگون کند؟

آیا حق دارد از مرزهایش دفاع کند؟

آیا حق دارد مهاجم را وادار به توقف حمله کند؟

اگر پاسخ مثبت است، باید این حق را صریحاً بیان کرد.

صلح‌طلبی نمی‌تواند به معنای خلع سلاح اخلاقی قربانی تجاوز باشد.

من مخالف جنگم؛ دقیقاً به همین دلیل معتقدم کسی که جنگ را آغاز می‌کند باید بداند طرف مقابل توانایی و اراده دفاع از خود را دارد.

اگر فقط مهاجم حق استفاده از قدرت داشته باشد و از قربانی بخواهیم صرفاً «جنگ را محکوم کند»، این دیگر صلح‌طلبی نیست.

این بی‌دفاع گذاشتن قربانی است.

زندانی سیاسی هم به پدافند نیاز دارد

این بیانیه به‌درستی بر سرنوشت زندانیان سیاسی تأکید می‌کند.

اما یک سؤال ساده وجود دارد:

زندانی سیاسی کجا زندگی می‌کند؟

در ایران.

خانواده‌اش کجا زندگی می‌کنند؟

در ایران.

فرزندش به کدام مدرسه می‌رود؟

به مدرسه‌ای در ایران.

پدر و مادر سالمندش در کدام بیمارستان درمان می‌شوند؟

در بیمارستانی در ایران.

پس اگر بمبی به آن شهر برسد، زندانی سیاسی و خانواده او نیز به همان اندازه به دفاع نیاز دارند.

در واقع تناقض عجیبی است که از حقوق زندانی سیاسی دفاع کنیم اما مسئله دفاع از سرزمینی را که خود زندانی سیاسی و خانواده‌اش در آن زندگی می‌کنند در حاشیه قرار دهیم.

زندانی سیاسی نیز حق دارد کشورش بمباران نشود.

آزادی او مطالبه ماست؛ اما زنده ماندن او و خانواده‌اش پیش‌شرط برخورداری از همان آزادی است.

«مقاومت» فقط یک مفهوم داخلی نیست

در پایان بیانیه آمده است:

«مقاومتی که بر مبارزه زندانیان سیاسی چشم می‌بندد، سزاوار نام مقاومت نیست.»

می‌توان این جمله را پذیرفت؛ اما باید نیمه دیگر آن را نیز نوشت:

مقاومتی که بر حق یک ملت برای دفاع در برابر تجاوز خارجی چشم می‌بندد نیز سزاوار نام مقاومت نیست.

نمی‌توان مفهوم مقاومت را فقط زمانی به رسمیت شناخت که علیه حکومت داخلی باشد.

مقاومت مردم در برابر اشغال، بمباران، تجاوز خارجی و تحمیل اراده یک قدرت خارجی نیز مقاومت است.

اگر حق مقاومت فلسطینی را به رسمیت می‌شناسیم، نمی‌توانیم اصل حق دفاع را وقتی به ایران می‌رسیم ناگهان فراموش کنیم.

اصول اخلاقی زمانی معنا دارند که برای دوست و دشمن یکسان باشند.

خطر تبدیل حقوق بشر به زبان مداخله

موضوع دیگری که باید درباره آن صریح بود، استفاده سیاسی از زبان حقوق بشر برای مشروعیت‌بخشی به مداخله خارجی است.

یکی از مفاهیمی که در دهه‌های گذشته در این زمینه مورد بحث قرار گرفته، «مسئولیت حمایت» یا Responsibility to Protect – R2P است.

اصل حمایت از انسان‌هایی که در معرض جنایات گسترده قرار دارند، از نظر اخلاقی قابل فهم است. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که حمایت از حقوق بشر به استدلالی برای مداخله نظامی قدرت‌های خارجی تبدیل شود.

اینجا باید یک سؤال بسیار ساده پرسید:

اگر قرار است برای نجات مردم، کشورشان را بمباران کنیم، دقیقاً چه کسی را نجات داده‌ایم؟

اگر قرار است برای ایجاد دموکراسی، زیرساخت‌های یک جامعه ویران شود، چه جامعه‌ای قرار است آن دموکراسی را بسازد؟

اگر برای حمایت از حقوق بشر، انسان‌هایی کشته شوند که قرار بوده از حقوقشان حمایت شود، مفهوم «حمایت» چه معنایی پیدا می‌کند؟

تجربه عراق و لیبی باید دست‌کم ما را نسبت به چنین وعده‌هایی محتاط کرده باشد.

حقوق بشر نباید به زبان اخلاقی سیاست قدرت تبدیل شود.

تحریم نیز جنگ بدون بمب نیست، اما بی‌هزینه هم نیست

همین مسئله درباره تحریم‌های گسترده مطرح است.

سال‌ها بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی استدلال کرده‌اند که فشار اقتصادی شدید می‌تواند حکومت را وادار به عقب‌نشینی کند.

اما فشار اقتصادی بر چه کسی وارد می‌شود؟

وقتی اقتصاد یک کشور آسیب می‌بیند، فقط مقام حکومتی آسیب نمی‌بیند.

کارگر بیکار می‌شود.

بیمار با هزینه درمان مواجه می‌شود.

حقوق‌بگیر قدرت خریدش را از دست می‌دهد.

کسب‌وکار کوچک ورشکست می‌شود.

جوان امکان ساختن آینده خود را از دست می‌دهد.

اگر معیار ما مردم ایران‌اند، نمی‌توانیم آسیب به زندگی آنان را «هزینه لازم» برای رسیدن به یک هدف سیاسی بدانیم.

مردم ابزار پروژه سیاسی هیچ‌کس نیستند؛ نه حکومت و نه اپوزیسیون و نه قدرت خارجی.

درباره امضاکنندگان نیز باید دقیق بود

در اینجا یک مرزبندی اخلاقی ضروری است.

من نمی‌گویم هرکس این بیانیه را امضا کرده طرفدار جنگ است.

چنین حکمی هم نادرست است و هم غیرمنصفانه.

افراد ممکن است با انگیزه‌های کاملاً متفاوت یک بیانیه را امضا کنند.

اما اگر کسانی از میان امضاکنندگان در گذشته صراحتاً از تحریم گسترده، مداخله خارجی، حمله نظامی یا استفاده از سازوکارهایی مانند R2P برای ایران حمایت کرده‌اند، آن سابقه را می‌توان و باید با سند بررسی کرد.

در آن صورت پرسش از آنان کاملاً مشروع است:

اگر امروز مخالف تجاوز هستید، آیا موضع گذشته خود درباره فشار و مداخله خارجی را نیز نقد می‌کنید؟

اگر نه، معنای «نه به تجاوز» چیست؟

من با پرونده‌سازی و اتهام‌زنی جمعی مخالفم؛ اما با فراموشی سیاسی نیز مخالفم.

دوراهی واقعی این نیست

بیانیه می‌گوید ما نباید مجبور باشیم میان جمهوری اسلامی و امپریالیسم یکی را انتخاب کنیم.

درست است.

من نیز انتخاب نمی‌کنم.

اما دوراهی دیگری را هم نمی‌پذیرم:

یا آزادی یا ایران.

چرا؟

من هم آزادی می‌خواهم و هم ایران.

هم با اعدام مخالفم و هم با بمباران.

هم زندانی سیاسی را می‌خواهم آزاد ببینم و هم سربازی را که از مرز کشور دفاع می‌کند محترم می‌شمارم.

هم خواهان تغییرات اساسی سیاسی و اجتماعی در کشورم هستم و هم اجازه نمی‌دهم قدرت خارجی برای تعیین آینده ایران بمب بر سر مردم من بریزد.

هیچ قدرت خارجی را صاحب حق تعیین سرنوشت ایران نمی‌دانم.

و هیچ حکومتی را نیز صاحب ایران نمی‌دانم.

ایران متعلق به مردم ایران است.

وقتی بمب می‌آید، بی‌طرفی وجود ندارد

اینجاست که مشکل اصلی چارچوب «دو لبه قیچی» آشکار می‌شود.

در زمان صلح می‌توان ساعت‌ها درباره حکومت، اپوزیسیون، حقوق بشر، ساختار قدرت و آینده سیاسی کشور بحث کرد و باید هم کرد.

اما وقتی حمله آغاز شده است، یک سؤال فوری پیش روی جامعه قرار می‌گیرد:

آیا این حمله باید متوقف شود یا نه؟

اگر پاسخ آری است، باید نیرویی وجود داشته باشد که آن را متوقف کند.

نمی‌توان از یک طرف گفت «با تجاوز مخالفیم» و از طرف دیگر درباره کسانی که عملاً در برابر تجاوز می‌ایستند سکوت کرد، فقط به این دلیل که آنان بخشی از نیروهای مسلح حکومت موجود هستند.

در آن لحظه آنان از ساختمان یک حکومت دفاع نمی‌کنند؛ از شهری دفاع می‌کنند که میلیون‌ها انسان در آن زندگی می‌کنند.

این همان حلقه مفقوده‌ای است که من در چنین بیانیه‌هایی می‌بینم.

من در کدام طرف ایستاده‌ام؟

اگر قرار باشد موضع خودم را در چند جمله خلاصه کنم، برای من مسئله پیچیده نیست:

من در کنار زندانی سیاسی‌ام و آزادی او را می‌خواهم.

در کنار خانواده‌ای هستم که نمی‌خواهد فرزندش اعدام شود.

در کنار زنی هستم که برای حقوق خود مبارزه می‌کند.

در کنار کارگر، معلم، دانشجو و همه کسانی هستم که برای حقوق اجتماعی و سیاسی خود مبارزه می‌کنند.

اما هنگامی که کشورم مورد تجاوز خارجی قرار می‌گیرد، در کنار مردمی نیز هستم که زیر بمباران قرار گرفته‌اند و در کنار کسانی که از جان آنان و از خاک کشور دفاع می‌کنند.

این دو موضع برای من هیچ تناقضی ندارند.

تناقض زمانی آغاز می‌شود که به من گفته شود برای اثبات مخالفت با جمهوری اسلامی باید نسبت به دفاع از ایران بی‌تفاوت باشم.

این را نمی‌پذیرم.

همان‌گونه که نمی‌پذیرم به نام دفاع از ایران در برابر سرکوب داخلی سکوت کنم.

نه آزادی را قربانی استقلال می‌کنم و نه استقلال را قربانی آزادی.

اما یک اصل را نیز فراموش نمی‌کنم:

وقتی تجاوز آغاز شده است، نخست باید تجاوز را متوقف کرد.

پس از آن، مردم همان کشور باید درباره حکومتشان، قانونشان، آزادی‌هایشان و آینده سیاسی‌شان تصمیم بگیرند.

حق تغییر حکومت متعلق به مردم ایران است، نه بمب‌افکن خارجی.

حق تعیین آینده ایران متعلق به مردم ایران است، نه واشنگتن، نه تل‌آویو و نه هیچ پایتخت دیگری.

و به همین دلیل است که در لحظه تجاوز، دفاع از ایران برای من دفاع از جمهوری اسلامی نیست.

دفاع از حق مردم ایران برای زنده ماندن، حفظ کشورشان و تعیین مستقل آینده خویش است.

رضا فانی یزدی – ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

۴ آگوست ۲۰۲۶

لینک بیانیه مورد نقد را در اینجا می توانید ببینید.

https://akhbar-rooz.com/2026/09/04/63838