از ۲۸ مرداد تا کودتاهای قرن بیستویکم؛ آیا ایران بار دیگر در آستانه یک کودتای خزنده است؟
مقدمه: ۲۸ مرداد فقط یک واقعه تاریخی نیست
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را اگر تنها بهعنوان حادثهای متعلق به هفتاد و چند سال پیش ببینیم، شاید مهمترین درس آن را از دست بدهیم. اهمیت ۲۸ مرداد فقط در این نیست که دولت دکتر محمد مصدق سرنگون شد، شاه به کشور بازگشت و مسیر سیاسی ایران برای بیش از دو دهه تغییر کرد. اهمیت بزرگتر آن در این است که ۲۸ مرداد به یکی از نخستین نمونههای موفق «تغییر رژیم از درون با هدایت و پشتیبانی از بیرون» در دوران جنگ سرد تبدیل شد؛ الگویی که بعدها، با تغییر شرایط تاریخی، در گواتمالا، برزیل، اندونزی، شیلی و کشورهای دیگر به اشکال متفاوت تکرار و تکمیل شد.
اسناد رسمی منتشرشده دولت آمریکا و اسناد از طبقهبندی خارجشده CIA دیگر جای تردید جدی باقی نمیگذارند که سرنگونی مصدق محصول صرفاً یک شورش خودجوش داخلی نبود. دولت بریتانیا از سال ۱۹۵۲ برای جلب همکاری واشنگتن در برکناری مصدق تلاش میکرد و عملیات نهایی با مشارکت آمریکا و بریتانیا طراحی و اجرا شد. اسناد داخلی CIA نیز از عملیات TPAJAX و نقش مستقیم سازمان در برنامهریزی و اجرای کودتا سخن میگویند. (National Security Archive)
اما برای من مسئله امروز تنها بازخوانی گذشته نیست. پرسش مهمتر این است:
آیا آنچه امروز در ایران میگذرد، نشانههایی از شکل تکاملیافته همان الگویی را در خود ندارد؟
منظور از کودتا در اینجا الزاماً حرکت چند تانک، اشغال رادیو و اعلامیه یک ژنرال نیست. کودتای قرن بیستویکم میتواند بسیار پیش از ورود نظامیان آغاز شده باشد؛ در بازار ارز، شبکه بانکی، رسانهها، شبکههای اجتماعی، اعتصابهای سازمانیافته، جنگ روانی، تحریم، خرابکاری اقتصادی و در پیوند میان منافع بخشی از الیگارشی داخلی و قدرت خارجی.
ادعای وجود یک طرح مشخص و سازمانیافته برای کودتا در ایران امروز، بدون اسناد اطلاعاتی معتبر، نباید بهعنوان یک «واقعیت اثباتشده» مطرح شود. اما میتوان و باید پرسید آیا شرایط، منافع و سازوکارهایی که در کودتاهای گذشته مشاهده کردهایم، امروز نیز در حال شکلگیری است؟ همین تمایز میان «اثبات توطئه» و «شناخت الگوی خطر» برای تحلیل جدی ضروری است.

۱. ۲۸ مرداد؛ کودتایی که پیش از خیابان در اقتصاد و افکار عمومی آغاز شد
روایت سادهشده از ۲۸ مرداد معمولاً از صبح آن روز شروع میشود: جمعیت به خیابان آمد، واحدهای نظامی حرکت کردند، خانه مصدق مورد حمله قرار گرفت و حکومت سقوط کرد.
اما کودتا در واقع بسیار زودتر آغاز شده بود.
ملی شدن صنعت نفت منافع عظیم بریتانیا را تهدید کرده بود. لندن ابتدا از ابزارهای حقوقی، دیپلماتیک و اقتصادی برای وادار کردن ایران به عقبنشینی استفاده کرد و هنگامی که این ابزارها نتیجه مطلوب نداد، گزینه برکناری مصدق جدیتر شد. اسناد منتشرشده نشان میدهد که مقامات بریتانیایی در پاییز ۱۹۵۲ رسماً موضوع کودتا را با دولت آمریکا مطرح کرده بودند. (National Security Archive)
همزمان فشار اقتصادی ناشی از بحران نفت، کاهش درآمد دولت و محدودیت فروش نفت، جامعه ایران را فرسوده میکرد.
در کنار آن جنگ روانی جریان داشت.
هدف فقط این نبود که مردم مصدق را دوست نداشته باشند. هدف مهمتر این بود که بخشهایی از جامعه به این نتیجه برسند که ادامه حکومت مصدق مساوی است با ادامه بحران.
مصدق باید همزمان «دیکتاتور»، «ضعیف»، «عامل هرجومرج» و «دروازه ورود کمونیسم» تصویر میشد.
این تناقض ظاهری اتفاقی نبود. تبلیغات سیاسی لازم نیست از نظر منطقی منسجم باشد؛ کافی است ترس تولید کند.
CIA حتی پس از کودتا نیز پروژهای رسمی برای «اقدام سیاسی/جنگ روانی» در ایران داشت که هدف آن شکل دادن به فضای سیاسی، مقابله با حزب توده و تثبیت حکومت مطلوب غرب عنوان شده بود. (Office of the Historian)
بنابراین کودتا پیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی، اقتصادی و روانی بود.
۲. درس بزرگ ۲۸ مرداد: بدون شبکه داخلی، مداخله خارجی کافی نیست
یکی از خطرناکترین برداشتها از کودتای ۲۸ مرداد این است که تصور کنیم چند مأمور CIA به ایران آمدند و بهتنهایی یک دولت را سرنگون کردند.
واقعیت پیچیدهتر است.
قدرت خارجی بدون شک نقش اساسی داشت، اما موفقیت عملیات نیازمند نیروهای داخلی بود: بخشی از دربار، برخی نظامیان، سیاستمداران، شبکههای اجتماعی و اقتصادی، عناصر خیابانی و بخشی از نیروهای مذهبی.
اسناد تازهتر حتی حاوی گزارشهایی درباره پرداخت مبالغ قابل توجه به برخی روحانیون بلندپایه در روزهای منتهی به سقوط مصدق است، هرچند جزئیات و میزان نقش هر فرد همچنان موضوع بحث تاریخی است. (National Security Archive)
همین نکته شاید مهمترین درس برای امروز باشد:
قدرت خارجی هنگامی بیشترین امکان مداخله پیدا میکند که بتواند منافع خود را با منافع بخشی از ساختار داخلی یک کشور پیوند بزند.
کودتا در چنین شرایطی دیگر جنگ ساده «خارج علیه داخل» نیست.
ائتلافی شکل میگیرد میان نیروی خارجی ناراضی از سیاست کشور و نیروی داخلی ناراضی از توزیع قدرت و ثروت.
۳. گواتمالا ۱۹۵۴؛ اولین تکثیر سریع الگوی ایران
فقط یک سال پس از ۲۸ مرداد، گواتمالا صحنه عملیات دیگری شد.
دولت جاکوبو آربنز اصلاحات ارضی را آغاز کرده بود و این اصلاحات منافع شرکت آمریکایی United Fruit و نیروهای محافظهکار داخلی را تهدید میکرد.
عملیات PBSUCCESS آغاز شد.
اسناد رسمی آمریکا بعدها نشان دادند که برنامه شامل مجموعهای از فشار اقتصادی و دیپلماتیک، تلاش برای جدا کردن رهبران سیاسی و نظامی از دولت، جنگ روانی گسترده و اقدامات شبهنظامی بود. (Office of the Historian)
نکته مهم اینجاست که هدف الزاماً شکست ارتش گواتمالا در یک جنگ کلاسیک نبود.
هدف اصلی ایجاد این تصور بود که دولت آربنز دیگر توان کنترل کشور را ندارد و سقوط آن اجتنابناپذیر شده است.
حتی برنامههای CIA صریحاً درباره کشاندن بخشهایی از ارتش و دستگاه اجرایی به سوی نیروهای مورد حمایت آمریکا صحبت میکردند. (Office of the Historian)
در اینجا مدل ۲۸ مرداد یک مرحله تکامل یافت:
قدرت روانیِ تصور شکست، گاهی از قدرت واقعی مهاجمان مهمتر است.
۴. برزیل ۱۹۶۴؛ ارتش داخلی، پشتوانه خارجی
در برزیل نیز آمریکا لازم نبود خود مستقیماً حکومت را سرنگون کند.
هنگامی که نیروهای نظامی علیه دولت ژوائو گولارت حرکت کردند، واشنگتن عملیات «Brother Sam» را آماده کرد.
اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که طرح شامل حرکت یک نیروی دریایی، نفتکشها و آمادگی برای ارسال مهمات و تجهیزات برای نیروهای ضدگولارت بود. (Office of the Historian)
در اسناد آمریکایی حتی بحث آمادگی برای رساندن تسلیحات به جناحی مطرح بود که پیروزی آن بیشتر در خدمت منافع آمریکا قرار میگرفت. (Office of the Historian)
این مرحله دیگری از تکامل کودتا بود:
نیروی داخلی حرکت میکند؛ قدرت خارجی پشت صحنه تضمین میکند که در صورت نیاز شکست نخواهد خورد.
۵. اندونزی ۱۹۶۵؛ کودتا با ساختن دشمن داخلی
اندونزی نمونهای بسیار خونینتر بود.
پس از بحران سپتامبر ۱۹۶۵، ارتش به رهبری ژنرال سوهارتو عملیات گستردهای علیه حزب کمونیست اندونزی و نیروهای چپ آغاز کرد.
صدها هزار نفر کشته شدند.
اسناد از طبقهبندی خارجشده آمریکا نشان میدهد که سفارت آمریکا از ابعاد کشتار اطلاع دقیق داشت و مقامات آمریکایی از تلاش ارتش برای نابودی حزب کمونیست و جنبش کارگری چپ حمایت میکردند. اسناد همچنین از بررسی کمکهای مخفیانه شامل پول، تجهیزات ارتباطی و تسلیحات سخن میگویند. (National Security Archive)
اینجا یک عنصر دیگر به جعبهابزار اضافه شد:
ساختن یک «دشمن داخلی مطلق» که نابودی آن بتواند بهعنوان شرط نجات کشور عرضه شود.
وقتی بخش بزرگی از جامعه باور کند که کشور در آستانه نابودی است، اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابل تصورند میتوانند به نام «نجات کشور» توجیه شوند.
۶. شیلی؛ بلوغ الگوی ۲۸ مرداد
اما شاید روشنترین نمونه تکاملیافته مدل ۲۸ مرداد، شیلی باشد.
سالوادور آلنده از طریق انتخابات به قدرت رسیده بود. مسئله این بود که چگونه میتوان یک دولت قانونی را بدون آنکه مداخله خارجی آشکار به نظر برسد، ساقط کرد؟
پاسخ در یک جمله مشهور ریچارد نیکسون خلاصه شد.
یادداشت ریچارد هلمز از جلسه ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۰ دستور رئیسجمهور را ثبت کرده است:
«اقتصاد را به جیغ درآورید.»
همزمان ده میلیون دلار برای عملیات احتمالی در نظر گرفته شد. (Office of the Historian)
این جمله فقط یک عبارت تاریخی نیست؛ خلاصه فلسفهای سیاسی است:
فشار اقتصادی باید به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود و نارضایتی اجتماعی باید علیه دولت هدف جهت داده شود.
۷. رسانه؛ سلاحی به اندازه تانک
در شیلی، El Mercurio یکی از مهمترین رسانههای مخالف آلنده بود.
اسناد رسمی آمریکا نشان میدهند که در سپتامبر ۱۹۷۱ مبلغ ۷۰۰ هزار دلار برای حفظ این روزنامه تصویب شد و بعداً منابع بیشتری اختصاص یافت. در سال ۱۹۷۲ نیز پیشنهاد کمک تازهای نزدیک به یک میلیون دلار مطرح شد. (Office of the Historian)
چرا یک سازمان اطلاعاتی باید چنین پولی به یک روزنامه بدهد؟
زیرا در کودتای مدرن، رسانه همان کاری را انجام میدهد که توپخانه پیش از حمله نظامی انجام میدهد:
زمین سیاسی را آماده میکند.
هر کمبود کالا میتواند نشانه فروپاشی معرفی شود.
هر اختلاف سیاسی میتواند جنگ داخلی قریبالوقوع تصویر شود.
هر اشتباه دولت میتواند اثبات ناتوانی بنیادی نظام تلقی شود.
و هر راهحل سیاسی میتواند «خیانت» معرفی شود.
در نهایت جامعه باید به نقطهای برسد که بگوید:
«هر اتفاقی بهتر از ادامه این وضع است.»
در همان لحظه کودتا نیمی از مسیر خود را طی کرده است.
۸. تکامل کودتا: از اشغال رادیو تا اشغال ذهن
اگر این تجربهها را کنار یکدیگر بگذاریم، یک مسیر تاریخی مشاهده میشود:
ایران ۱۹۵۳: فشار اقتصادی + عملیات سیاسی + تبلیغات + شبکه داخلی + نظامیان.
گواتمالا ۱۹۵۴: جنگ روانی + تهدید نظامی محدود + فروپاشاندن اعتماد ارتش.
برزیل ۱۹۶۴: حرکت نیروهای داخلی + آمادگی لجستیکی و نظامی آمریکا.
اندونزی ۱۹۶۵: بحران سیاسی + دشمنسازی ایدئولوژیک + قدرتگیری ارتش + سرکوب گسترده.
شیلی ۱۹۷۳: فرسایش چندساله اقتصاد + رسانه + بخش خصوصی + تشدید قطبیسازی + مداخله نهایی ارتش.
هرچه جلوتر میآییم، یک ویژگی برجستهتر میشود:
کودتا پیش از آنکه دیده شود، اتفاق میافتد.
در ۲۸ مرداد مردم تانکها را دیدند.
در کودتای مدرن ممکن است نخست قیمت دلار را ببینند.
۹. ایران امروز؛ اقتصاد بهعنوان میدان جنگ
از اینجاست که مقایسه تاریخی با ایران امروز اهمیت پیدا میکند.
ایران اکنون زیر فشار همزمان جنگ، تحریم، محدودیتهای تجاری و مالی، تورم، کاهش ارزش پول، مشکلات معیشتی و بحران اعتماد عمومی قرار گرفته است.
این فقط یک برداشت نظری نیست. در روزهای اخیر دولت آمریکا رسماً مرحله تازهای از فشار اقتصادی علیه ایران را اعلام کرده و دهها فرد، شرکت و کشتی مرتبط با ایران را هدف قرار داده و تهدید به گسترش تحریمهای ثانویه علیه طرفهای تجاری ایران کرده است. گزارشهای امروز همچنین از کاهش قدرت خرید، تورم شدید و مشکلات فزاینده خانوارهای ایرانی سخن میگویند. (Reuters)
بنابراین فشار خارجی بر اقتصاد ایران یک فرضیه نیست؛ واقعیتی قابل مشاهده است.
اما این تنها نیمه داستان است.
نیمه دیگر، ساختار داخلی اقتصاد ایران است.
۱۰. الیگارشی ایرانی؛ جایی که فشار خارجی با منافع داخلی تلاقی میکند
اقتصاد ایران سالهاست گرفتار شبکهای از انحصارها، رانتخواری، بانکهای قدرتمند، شرکتهای شبهدولتی، بنیادها، خصولتیها، واردکنندگان بزرگ، صادرکنندگان صاحب نفوذ، صاحبان سرمایههای مالی و گروههایی است که از دسترسی نزدیک به مراکز قدرت بهره میبرند.
این ساختار را میتوان یک الیگارشی اقتصادی نامید.
مسئله اساسی این است که بخشی از این الیگارشی الزاماً از ثبات اقتصادی سود نمیبرد.
کسی که دارایی خود را به دلار تبدیل کرده، از سقوط ارزش ریال زیان مشابه یک کارگر حقوقبگیر نمیبیند.
کسی که شبکه انحصاری واردات دارد، ممکن است از کمبود کالا سود ببرد.
کسی که دسترسی ویژه به ارز، اعتبار بانکی یا اطلاعات دارد، ممکن است از نوسان بازار ثروتمندتر شود.
و کسی که سرمایه خود را از کشور خارج کرده است، الزاماً همان منافعی را ندارد که تولیدکننده داخلی دارد.
در چنین شرایطی مسئله فقط «فساد» نیست.
مسئله میتواند به تعارض منافع میان بقای اقتصاد ملی و سودآوری الیگارشی تبدیل شود.
۱۱. آیا «اقتصاد باید جیغ بکشد» این بار در ایران تکرار میشود؟
وقتی نیکسون گفت اقتصاد شیلی باید «جیغ بکشد»، منظور این نبود که CIA شخصاً قیمت هر کالا را تعیین کند.
فشار خارجی شرایطی ایجاد میکرد که تضادهای داخلی تشدید شوند.
این همان نکتهای است که درباره ایران امروز باید جدی گرفت.
اگر تحریم خارجی صادرات را محدود کند؛
اگر دسترسی بانکی را ببندد؛
اگر تجارت خارجی را پرهزینه کند؛
اگر درآمد ارزی را کاهش دهد؛
و در همان زمان شبکههای داخلی انحصاری، فساد، احتکار، سوداگری ارزی و تصمیمهای اقتصادی ضدتولیدی وجود داشته باشند، نتیجه ترکیبی میتواند بسیار مخربتر از هر یک از این عوامل به تنهایی باشد.
اینجاست که تحریم خارجی و فساد داخلی، حتی بدون نیاز به یک اتاق فرمان مشترک، میتوانند عملاً یکدیگر را تکمیل کنند.
این نکته مهم است.
برای اثبات خطر، لازم نیست مدعی شویم هر افزایش قیمت مستقیماً به دستور CIA انجام شده است.
ساختار میتواند از توطئه مهمتر باشد.
۱۲. نقش الیگارشی در کودتای جدید
با این حال پرسش دشوارتر این است:
آیا بخشهایی از الیگارشی داخلی ممکن است آگاهانه با پروژه خارجی همراه شوند؟
تاریخ نشان میدهد که چنین چیزی غیرممکن نیست.
در ۱۳۳۲ نیروهای داخلی وجود داشتند که منافعشان با قدرت خارجی تلاقی پیدا کرد.
در شیلی CIA به احزاب مخالف، رسانهها و بخش خصوصی کمک مالی میکرد؛ در اوت ۱۹۷۳، درست پیش از کودتا، کمیته ۴۰ آمریکا بودجهای برای حمایت مخفیانه از احزاب مخالف و بخش خصوصی تصویب کرده بود. (Office of the Historian)
اما درباره ایران امروز، برای عبور از «احتمال» به «اثبات»، به سند نیاز داریم.
این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا اگر هر تاجر، منتقد، معترض یا مخالف دولت را «عامل کودتا» بدانیم، دقیقاً وارد همان منطق خطرناکی میشویم که حکومتهای اقتدارگرا بارها برای سرکوب جامعه استفاده کردهاند.
بحث بر سر مخالفت سیاسی نیست.
بحث بر سر پیوند سازمانیافته منافع اقتصادی داخلی با پروژه مداخله خارجی است؛ و این پیوند فقط با سند قابل اثبات است.
۱۳. ترس؛ مهمترین کالای بازار کودتا
اقتصاد تنها ابزار نیست.
کودتا به ترس احتیاج دارد.
در ۱۳۳۲ ترس از حزب توده و شوروی برجسته شد.
در گواتمالا ترس از کمونیسم.
در اندونزی خطر PKI.
در شیلی «کوبایی شدن» کشور.
اما امروز در ایران، قدرتمندترین ترس ممکن است چیز دیگری باشد:
ترس از نابودی ایران.
این ترس با توجه به جنگ و تجربه واقعی حملات نظامی، کاملاً خیالی نیست. دقیقاً به همین دلیل میتواند از نظر روانی بسیار قدرتمند باشد.
اما میان هشدار واقعی و تبدیل خطر به ابزار تسلیم سیاسی تفاوت وجود دارد.
اگر شب و روز به جامعه گفته شود:
آمریکا میتواند تمام زیرساختهای ایران را نابود کند؛
ممکن است تأسیسات برق، آب، پالایشگاهها، بنادر و صنایع از بین بروند؛
ممکن است جنگ سالها ادامه پیدا کند؛
و حتی ممکن است از سلاح هستهای استفاده شود؛
نتیجه روانی چنین گفتمانی میتواند این باشد که مردم به نقطهای برسند که بگویند:
«هر چیزی را بپذیرید، فقط جنگ تمام شود.»
۱۴. بمب اتمی؛ واقعیت نظامی یا ابزار جنگ روانی؟
احتمال استفاده آمریکا از سلاح هستهای علیه ایران را نمیتوان بدون شواهد مشخص بهعنوان تصمیم یا برنامه موجود واشنگتن معرفی کرد. چنین ادعایی نیازمند مدرک بسیار قوی است.
اما بزرگنمایی احتمال آن میتواند خود به ابزار جنگ روانی تبدیل شود.
تفاوت این دو بسیار مهم است.
تبلیغات مؤثر همیشه دروغ کامل نیست.
گاهی یک احتمال واقعی اما بسیار دور را میگیرد و آن را به خطری فوری و اجتنابناپذیر تبدیل میکند.
هدف ایجاد محاسبه عقلانی نیست؛ هدف فلج کردن اراده سیاسی است.
پیام نهایی این میشود:
مقاومت مساوی نابودی است.
و پس از آن:
تسلیم مساوی نجات است.
این همان نقطهای است که جنگ روانی به سیاست تبدیل میشود.
۱۵. کودتای امروز ممکن است اصلاً شبیه ۲۸ مرداد نباشد
شاید اشتباه کنیم اگر منتظر تانک باشیم.
کودتای جدید میتواند ابتدا با بحران اقتصادی آغاز شود.
سپس با بحران ارزی.
بعد با اعتراضهای گسترده.
بعد اعتصاب.
بعد درگیری خیابانی.
بعد شکاف در دستگاه حکومتی.
بعد ظهور چهرههایی که میگویند:
«کشور دیگر قابل اداره نیست.»
سپس ممکن است بخشی از ساختار نظامی، امنیتی، سیاسی یا بوروکراتیک اعلام کند که برای «نجات کشور»، «جلوگیری از جنگ»، «بازگرداندن ثبات» یا «تشکیل دولت اضطراری» باید وارد عمل شد.
در این سناریو حتی ممکن است نام آن را کودتا نگذارند.
ممکن است نامش باشد:
«دولت نجات ملی».
«دولت انتقالی».
«شورای اضطراری».
«دولت آشتی».
یا «ضرورت جلوگیری از فروپاشی کشور».
کودتا همیشه خودش را کودتا معرفی نمیکند.
۱۶. اما بزرگترین اشتباه: تبدیل هر اعتراض به توطئه خارجی
در اینجا باید یک خط قرمز روشن کشید.
مردم ایران حق دارند از گرانی عصبانی باشند.
حق دارند علیه فساد اعتراض کنند.
حق دارند درباره سیاست خارجی سؤال کنند.
حق دارند دولت و حکومت را نقد کنند.
حق دارند اعتصاب کنند و خواهان تغییر شوند.
اگر حکومت تمام نارضایتیهای واقعی جامعه را «پروژه CIA» معرفی کند، نه تنها حقیقت را تحریف میکند بلکه بهترین هدیه را به هر نیروی خارجی میدهد که واقعاً قصد بهرهبرداری از بحران داخلی را داشته باشد.
چرا؟
زیرا کودتا در جامعهای موفق میشود که حکومت مشروعیت خود را از دست داده باشد.
بنابراین مبارزه با خطر مداخله خارجی بدون مبارزه با فساد داخلی تقریباً غیرممکن است.
۱۷. الیگارشی فاسد، بزرگترین حفره امنیت ملی
اگر امروز کسانی میلیاردها دلار ثروت را از کشور خارج میکنند؛
اگر شبکههایی با ارز و کالا بازی میکنند؛
اگر انحصارها قیمتها را بالا میبرند؛
اگر بانکها ثروت جامعه را به جیب گروه کوچکی منتقل میکنند؛
اگر مدیران فاسد از جنگ و تحریم سود میبرند؛
آنها صرفنظر از اینکه رابطه سازمانی با قدرت خارجی داشته باشند یا نه، عملاً امنیت ملی ایران را تضعیف میکنند.
امنیت ملی فقط موشک و ارتش نیست.
نان مردم هم امنیت ملی است.
ارزش پول ملی هم امنیت ملی است.
اعتماد عمومی هم امنیت ملی است.
وقتی جامعه احساس کند عدهای در شرایط جنگ ثروتمندتر میشوند و اکثریت فقیرتر، بزرگترین سرمایه دفاعی کشور، یعنی اعتماد مردم، نابود میشود.
۱۸. تفاوت بزرگ امروز با ۱۳۳۲
با این همه، تاریخ تکرار مکانیکی نیست.
ایران امروز ایران ۱۳۳۲ نیست.
جامعه بسیار بزرگتر و پیچیدهتر است.
ساختار حکومت متفاوت است.
نیروهای مسلح متعددند.
اقتصاد بسیار گستردهتر است.
رسانه دیگر محدود به چند روزنامه و رادیو نیست.
شبکههای اجتماعی امکان عملیات روانی را هزاران برابر افزایش دادهاند، اما همزمان انحصار اطلاعات را نیز شکستهاند.
و از همه مهمتر، تجربه ۲۸ مرداد اکنون بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان است.
همین حافظه میتواند ابزار دفاع باشد.
۱۹. بزرگترین درس مصدق برای امروز
درس مصدق این نیست که هر مخالفی خائن است.
درس مصدق این نیست که هر اعتراض اجتماعی توطئه خارجی است.
درس مصدق حتی این نیست که همیشه باید در برابر قدرتهای بزرگ وارد تقابل شد.
درس اصلی شاید این باشد:
استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی شکننده است؛ استقلال اقتصادی بدون حمایت مردم ممکن نیست؛ و حمایت مردم بدون عدالت، آزادی و اعتماد عمومی پایدار نمیماند.
مصدق تنها به دلیل فشار خارجی شکست نخورد.
دولت او در شرایطی قرار گرفت که فشار خارجی توانست از شکافهای داخلی استفاده کند.
امروز نیز بزرگترین سد در برابر مداخله خارجی نه سرکوب جامعه، بلکه ترمیم رابطه دولت و ملت است.
۲۰. چگونه میتوان جلوی یک کودتای خزنده را گرفت؟
پاسخ، حکومت نظامی و بستن جامعه نیست.
برعکس.
باید فساد اقتصادی شفاف شود.
انحصارها شکسته شوند.
گردش مالی گروههای بزرگ اقتصادی آشکار شود.
سیاستهای مربوط به ارز، انرژی و کالاهای اساسی در برابر جامعه توضیح داده شود.
تصمیمات جنگ و صلح باید تا حد ممکن در نهادهای قانونی و در برابر افکار عمومی بررسی شوند.
رسانه مستقل باید بتواند هم حکومت را نقد کند و هم روایتهای جنگ روانی خارجی را به چالش بکشد.
اعتراض مسالمتآمیز باید از خرابکاری و عملیات سازمانیافته برای ایجاد آشوب تفکیک شود.
و مهمتر از همه، جامعه باید احساس کند که کشور متعلق به مردم است، نه به یک الیگارشی.
نتیجهگیری: ۲۸ مرداد هنوز تمام نشده است
۲۸ مرداد تنها یک روز در تقویم نیست.
یک الگوست.
الگویی که نشان داد چگونه میتوان تحریم و فشار اقتصادی را با جنگ روانی ترکیب کرد؛ چگونه میتوان اختلافات داخلی را تشدید کرد؛ چگونه میتوان شبکههایی از نیروهای ناراضی، صاحبان قدرت، رسانهها و گروههای ذینفوذ را به یکدیگر متصل کرد؛ و چگونه در مرحله آخر، براندازی یک دولت را بهعنوان «نجات کشور» به جامعه فروخت.
گواتمالا این الگو را تکمیل کرد.
برزیل نقش پشتوانه خارجی برای نظامیان داخلی را نشان داد.
اندونزی قدرت دشمنسازی و وحشت را آشکار کرد.
و شیلی نشان داد که پیش از بمباران کاخ ریاستجمهوری میتوان اقتصاد و جامعه را سالها فرسوده کرد.
امروز نیز فشار اقتصادی خارجی علیه ایران واقعیت دارد. فساد و الیگارشی داخلی نیز واقعیت دارد. بحران معیشت و کاهش قدرت خرید مردم نیز واقعیت دارد. جنگ روانی و رقابت روایتها نیز واقعیت دارند. (Reuters)
آنچه هنوز برای اثبات آن به سند نیاز داریم، وجود یک فرماندهی مشترک و سازمانیافته میان بخشهایی از الیگارشی داخلی و قدرت خارجی برای اجرای کودتا است.
اما فقدان چنین سندی نباید ما را از دیدن خطر بازدارد.
در مقابل، نباید خطر کودتا نیز به بهانهای برای متهم کردن مردم معترض و منتقدان حکومت تبدیل شود.
شاید دقیقترین پرسشی که امروز باید در برابر خود بگذاریم این باشد:
اگر کودتای ۲۸ مرداد در قرن بیستویکم تکرار شود، آیا واقعاً انتظار داریم دوباره کرمیت روزولت با چمدانی پر از پول وارد تهران شود و تانکها به سمت خانه نخستوزیر حرکت کنند؟
یا ممکن است این بار کودتا بسیار پیچیدهتر باشد:
فشار از بیرون،
فساد و انحصار از درون،
سقوط قدرت خرید،
جنگ روایتها،
بزرگنمایی ترس از نابودی کشور،
تبدیل نارضایتی واقعی مردم به بحران سیاسی،
شکستن اعتماد عمومی،
ایجاد شکاف در ساختار قدرت،
و سرانجام ظهور نیرویی که در لحظه اوج بحران اعلام کند:
«برای نجات ایران، راه دیگری باقی نمانده است.»
اگر چنین باشد، مهمترین درس ۲۸ مرداد برای امروز این است که کودتا را نباید تنها در روزی شناخت که تانکها به خیابان آمدهاند.
کودتا را باید زمانی شناخت که شرایط پذیرش آن در ذهن جامعه در حال ساخته شدن است.
و درست به همین دلیل، دفاع واقعی از ایران تنها دفاع در برابر دشمن خارجی نیست.
دفاع از ایران همزمان مبارزه با مداخله خارجی، جنگ اقتصادی، فساد داخلی، الیگارشی رانتخوار، سرکوب سیاسی و نابودی اعتماد عمومی است.
زیرا تجربه ۲۸ مرداد نشان داد که هنگامی که فشار خارجی با منافع گروههای قدرتمند داخلی و ناامیدی مردم به هم میرسند، ممکن است سرنوشت یک ملت پیش از آنکه خود متوجه شود، در حال تغییر باشد.
رضا فانی یزدی- ۳ شهریور ۱۴۰۵
۲۵ آگوست ۲۰۲۶
آیا ایران بار دیگر در آستانه یک کودتای خزنده است؟
از ۲۸ مرداد تا کودتاهای قرن بیستویکم؛ آیا ایران بار دیگر در آستانه یک کودتای خزنده است؟
مقدمه: ۲۸ مرداد فقط یک واقعه تاریخی نیست
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را اگر تنها بهعنوان حادثهای متعلق به هفتاد و چند سال پیش ببینیم، شاید مهمترین درس آن را از دست بدهیم. اهمیت ۲۸ مرداد فقط در این نیست که دولت دکتر محمد مصدق سرنگون شد، شاه به کشور بازگشت و مسیر سیاسی ایران برای بیش از دو دهه تغییر کرد. اهمیت بزرگتر آن در این است که ۲۸ مرداد به یکی از نخستین نمونههای موفق «تغییر رژیم از درون با هدایت و پشتیبانی از بیرون» در دوران جنگ سرد تبدیل شد؛ الگویی که بعدها، با تغییر شرایط تاریخی، در گواتمالا، برزیل، اندونزی، شیلی و کشورهای دیگر به اشکال متفاوت تکرار و تکمیل شد.
اسناد رسمی منتشرشده دولت آمریکا و اسناد از طبقهبندی خارجشده CIA دیگر جای تردید جدی باقی نمیگذارند که سرنگونی مصدق محصول صرفاً یک شورش خودجوش داخلی نبود. دولت بریتانیا از سال ۱۹۵۲ برای جلب همکاری واشنگتن در برکناری مصدق تلاش میکرد و عملیات نهایی با مشارکت آمریکا و بریتانیا طراحی و اجرا شد. اسناد داخلی CIA نیز از عملیات TPAJAX و نقش مستقیم سازمان در برنامهریزی و اجرای کودتا سخن میگویند. (National Security Archive)
اما برای من مسئله امروز تنها بازخوانی گذشته نیست. پرسش مهمتر این است:
آیا آنچه امروز در ایران میگذرد، نشانههایی از شکل تکاملیافته همان الگویی را در خود ندارد؟
منظور از کودتا در اینجا الزاماً حرکت چند تانک، اشغال رادیو و اعلامیه یک ژنرال نیست. کودتای قرن بیستویکم میتواند بسیار پیش از ورود نظامیان آغاز شده باشد؛ در بازار ارز، شبکه بانکی، رسانهها، شبکههای اجتماعی، اعتصابهای سازمانیافته، جنگ روانی، تحریم، خرابکاری اقتصادی و در پیوند میان منافع بخشی از الیگارشی داخلی و قدرت خارجی.
ادعای وجود یک طرح مشخص و سازمانیافته برای کودتا در ایران امروز، بدون اسناد اطلاعاتی معتبر، نباید بهعنوان یک «واقعیت اثباتشده» مطرح شود. اما میتوان و باید پرسید آیا شرایط، منافع و سازوکارهایی که در کودتاهای گذشته مشاهده کردهایم، امروز نیز در حال شکلگیری است؟ همین تمایز میان «اثبات توطئه» و «شناخت الگوی خطر» برای تحلیل جدی ضروری است.

۱. ۲۸ مرداد؛ کودتایی که پیش از خیابان در اقتصاد و افکار عمومی آغاز شد
روایت سادهشده از ۲۸ مرداد معمولاً از صبح آن روز شروع میشود: جمعیت به خیابان آمد، واحدهای نظامی حرکت کردند، خانه مصدق مورد حمله قرار گرفت و حکومت سقوط کرد.
اما کودتا در واقع بسیار زودتر آغاز شده بود.
ملی شدن صنعت نفت منافع عظیم بریتانیا را تهدید کرده بود. لندن ابتدا از ابزارهای حقوقی، دیپلماتیک و اقتصادی برای وادار کردن ایران به عقبنشینی استفاده کرد و هنگامی که این ابزارها نتیجه مطلوب نداد، گزینه برکناری مصدق جدیتر شد. اسناد منتشرشده نشان میدهد که مقامات بریتانیایی در پاییز ۱۹۵۲ رسماً موضوع کودتا را با دولت آمریکا مطرح کرده بودند. (National Security Archive)
همزمان فشار اقتصادی ناشی از بحران نفت، کاهش درآمد دولت و محدودیت فروش نفت، جامعه ایران را فرسوده میکرد.
در کنار آن جنگ روانی جریان داشت.
هدف فقط این نبود که مردم مصدق را دوست نداشته باشند. هدف مهمتر این بود که بخشهایی از جامعه به این نتیجه برسند که ادامه حکومت مصدق مساوی است با ادامه بحران.
مصدق باید همزمان «دیکتاتور»، «ضعیف»، «عامل هرجومرج» و «دروازه ورود کمونیسم» تصویر میشد.
این تناقض ظاهری اتفاقی نبود. تبلیغات سیاسی لازم نیست از نظر منطقی منسجم باشد؛ کافی است ترس تولید کند.
CIA حتی پس از کودتا نیز پروژهای رسمی برای «اقدام سیاسی/جنگ روانی» در ایران داشت که هدف آن شکل دادن به فضای سیاسی، مقابله با حزب توده و تثبیت حکومت مطلوب غرب عنوان شده بود. (Office of the Historian)
بنابراین کودتا پیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی، اقتصادی و روانی بود.
۲. درس بزرگ ۲۸ مرداد: بدون شبکه داخلی، مداخله خارجی کافی نیست
یکی از خطرناکترین برداشتها از کودتای ۲۸ مرداد این است که تصور کنیم چند مأمور CIA به ایران آمدند و بهتنهایی یک دولت را سرنگون کردند.
واقعیت پیچیدهتر است.
قدرت خارجی بدون شک نقش اساسی داشت، اما موفقیت عملیات نیازمند نیروهای داخلی بود: بخشی از دربار، برخی نظامیان، سیاستمداران، شبکههای اجتماعی و اقتصادی، عناصر خیابانی و بخشی از نیروهای مذهبی.
اسناد تازهتر حتی حاوی گزارشهایی درباره پرداخت مبالغ قابل توجه به برخی روحانیون بلندپایه در روزهای منتهی به سقوط مصدق است، هرچند جزئیات و میزان نقش هر فرد همچنان موضوع بحث تاریخی است. (National Security Archive)
همین نکته شاید مهمترین درس برای امروز باشد:
قدرت خارجی هنگامی بیشترین امکان مداخله پیدا میکند که بتواند منافع خود را با منافع بخشی از ساختار داخلی یک کشور پیوند بزند.
کودتا در چنین شرایطی دیگر جنگ ساده «خارج علیه داخل» نیست.
ائتلافی شکل میگیرد میان نیروی خارجی ناراضی از سیاست کشور و نیروی داخلی ناراضی از توزیع قدرت و ثروت.
۳. گواتمالا ۱۹۵۴؛ اولین تکثیر سریع الگوی ایران
فقط یک سال پس از ۲۸ مرداد، گواتمالا صحنه عملیات دیگری شد.
دولت جاکوبو آربنز اصلاحات ارضی را آغاز کرده بود و این اصلاحات منافع شرکت آمریکایی United Fruit و نیروهای محافظهکار داخلی را تهدید میکرد.
عملیات PBSUCCESS آغاز شد.
اسناد رسمی آمریکا بعدها نشان دادند که برنامه شامل مجموعهای از فشار اقتصادی و دیپلماتیک، تلاش برای جدا کردن رهبران سیاسی و نظامی از دولت، جنگ روانی گسترده و اقدامات شبهنظامی بود. (Office of the Historian)
نکته مهم اینجاست که هدف الزاماً شکست ارتش گواتمالا در یک جنگ کلاسیک نبود.
هدف اصلی ایجاد این تصور بود که دولت آربنز دیگر توان کنترل کشور را ندارد و سقوط آن اجتنابناپذیر شده است.
حتی برنامههای CIA صریحاً درباره کشاندن بخشهایی از ارتش و دستگاه اجرایی به سوی نیروهای مورد حمایت آمریکا صحبت میکردند. (Office of the Historian)
در اینجا مدل ۲۸ مرداد یک مرحله تکامل یافت:
قدرت روانیِ تصور شکست، گاهی از قدرت واقعی مهاجمان مهمتر است.
۴. برزیل ۱۹۶۴؛ ارتش داخلی، پشتوانه خارجی
در برزیل نیز آمریکا لازم نبود خود مستقیماً حکومت را سرنگون کند.
هنگامی که نیروهای نظامی علیه دولت ژوائو گولارت حرکت کردند، واشنگتن عملیات «Brother Sam» را آماده کرد.
اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که طرح شامل حرکت یک نیروی دریایی، نفتکشها و آمادگی برای ارسال مهمات و تجهیزات برای نیروهای ضدگولارت بود. (Office of the Historian)
در اسناد آمریکایی حتی بحث آمادگی برای رساندن تسلیحات به جناحی مطرح بود که پیروزی آن بیشتر در خدمت منافع آمریکا قرار میگرفت. (Office of the Historian)
این مرحله دیگری از تکامل کودتا بود:
نیروی داخلی حرکت میکند؛ قدرت خارجی پشت صحنه تضمین میکند که در صورت نیاز شکست نخواهد خورد.
۵. اندونزی ۱۹۶۵؛ کودتا با ساختن دشمن داخلی
اندونزی نمونهای بسیار خونینتر بود.
پس از بحران سپتامبر ۱۹۶۵، ارتش به رهبری ژنرال سوهارتو عملیات گستردهای علیه حزب کمونیست اندونزی و نیروهای چپ آغاز کرد.
صدها هزار نفر کشته شدند.
اسناد از طبقهبندی خارجشده آمریکا نشان میدهد که سفارت آمریکا از ابعاد کشتار اطلاع دقیق داشت و مقامات آمریکایی از تلاش ارتش برای نابودی حزب کمونیست و جنبش کارگری چپ حمایت میکردند. اسناد همچنین از بررسی کمکهای مخفیانه شامل پول، تجهیزات ارتباطی و تسلیحات سخن میگویند. (National Security Archive)
اینجا یک عنصر دیگر به جعبهابزار اضافه شد:
ساختن یک «دشمن داخلی مطلق» که نابودی آن بتواند بهعنوان شرط نجات کشور عرضه شود.
وقتی بخش بزرگی از جامعه باور کند که کشور در آستانه نابودی است، اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابل تصورند میتوانند به نام «نجات کشور» توجیه شوند.
۶. شیلی؛ بلوغ الگوی ۲۸ مرداد
اما شاید روشنترین نمونه تکاملیافته مدل ۲۸ مرداد، شیلی باشد.
سالوادور آلنده از طریق انتخابات به قدرت رسیده بود. مسئله این بود که چگونه میتوان یک دولت قانونی را بدون آنکه مداخله خارجی آشکار به نظر برسد، ساقط کرد؟
پاسخ در یک جمله مشهور ریچارد نیکسون خلاصه شد.
یادداشت ریچارد هلمز از جلسه ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۰ دستور رئیسجمهور را ثبت کرده است:
«اقتصاد را به جیغ درآورید.»
همزمان ده میلیون دلار برای عملیات احتمالی در نظر گرفته شد. (Office of the Historian)
این جمله فقط یک عبارت تاریخی نیست؛ خلاصه فلسفهای سیاسی است:
فشار اقتصادی باید به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود و نارضایتی اجتماعی باید علیه دولت هدف جهت داده شود.
۷. رسانه؛ سلاحی به اندازه تانک
در شیلی، El Mercurio یکی از مهمترین رسانههای مخالف آلنده بود.
اسناد رسمی آمریکا نشان میدهند که در سپتامبر ۱۹۷۱ مبلغ ۷۰۰ هزار دلار برای حفظ این روزنامه تصویب شد و بعداً منابع بیشتری اختصاص یافت. در سال ۱۹۷۲ نیز پیشنهاد کمک تازهای نزدیک به یک میلیون دلار مطرح شد. (Office of the Historian)
چرا یک سازمان اطلاعاتی باید چنین پولی به یک روزنامه بدهد؟
زیرا در کودتای مدرن، رسانه همان کاری را انجام میدهد که توپخانه پیش از حمله نظامی انجام میدهد:
زمین سیاسی را آماده میکند.
هر کمبود کالا میتواند نشانه فروپاشی معرفی شود.
هر اختلاف سیاسی میتواند جنگ داخلی قریبالوقوع تصویر شود.
هر اشتباه دولت میتواند اثبات ناتوانی بنیادی نظام تلقی شود.
و هر راهحل سیاسی میتواند «خیانت» معرفی شود.
در نهایت جامعه باید به نقطهای برسد که بگوید:
«هر اتفاقی بهتر از ادامه این وضع است.»
در همان لحظه کودتا نیمی از مسیر خود را طی کرده است.
۸. تکامل کودتا: از اشغال رادیو تا اشغال ذهن
اگر این تجربهها را کنار یکدیگر بگذاریم، یک مسیر تاریخی مشاهده میشود:
ایران ۱۹۵۳: فشار اقتصادی + عملیات سیاسی + تبلیغات + شبکه داخلی + نظامیان.
گواتمالا ۱۹۵۴: جنگ روانی + تهدید نظامی محدود + فروپاشاندن اعتماد ارتش.
برزیل ۱۹۶۴: حرکت نیروهای داخلی + آمادگی لجستیکی و نظامی آمریکا.
اندونزی ۱۹۶۵: بحران سیاسی + دشمنسازی ایدئولوژیک + قدرتگیری ارتش + سرکوب گسترده.
شیلی ۱۹۷۳: فرسایش چندساله اقتصاد + رسانه + بخش خصوصی + تشدید قطبیسازی + مداخله نهایی ارتش.
هرچه جلوتر میآییم، یک ویژگی برجستهتر میشود:
کودتا پیش از آنکه دیده شود، اتفاق میافتد.
در ۲۸ مرداد مردم تانکها را دیدند.
در کودتای مدرن ممکن است نخست قیمت دلار را ببینند.
۹. ایران امروز؛ اقتصاد بهعنوان میدان جنگ
از اینجاست که مقایسه تاریخی با ایران امروز اهمیت پیدا میکند.
ایران اکنون زیر فشار همزمان جنگ، تحریم، محدودیتهای تجاری و مالی، تورم، کاهش ارزش پول، مشکلات معیشتی و بحران اعتماد عمومی قرار گرفته است.
این فقط یک برداشت نظری نیست. در روزهای اخیر دولت آمریکا رسماً مرحله تازهای از فشار اقتصادی علیه ایران را اعلام کرده و دهها فرد، شرکت و کشتی مرتبط با ایران را هدف قرار داده و تهدید به گسترش تحریمهای ثانویه علیه طرفهای تجاری ایران کرده است. گزارشهای امروز همچنین از کاهش قدرت خرید، تورم شدید و مشکلات فزاینده خانوارهای ایرانی سخن میگویند. (Reuters)
بنابراین فشار خارجی بر اقتصاد ایران یک فرضیه نیست؛ واقعیتی قابل مشاهده است.
اما این تنها نیمه داستان است.
نیمه دیگر، ساختار داخلی اقتصاد ایران است.
۱۰. الیگارشی ایرانی؛ جایی که فشار خارجی با منافع داخلی تلاقی میکند
اقتصاد ایران سالهاست گرفتار شبکهای از انحصارها، رانتخواری، بانکهای قدرتمند، شرکتهای شبهدولتی، بنیادها، خصولتیها، واردکنندگان بزرگ، صادرکنندگان صاحب نفوذ، صاحبان سرمایههای مالی و گروههایی است که از دسترسی نزدیک به مراکز قدرت بهره میبرند.
این ساختار را میتوان یک الیگارشی اقتصادی نامید.
مسئله اساسی این است که بخشی از این الیگارشی الزاماً از ثبات اقتصادی سود نمیبرد.
کسی که دارایی خود را به دلار تبدیل کرده، از سقوط ارزش ریال زیان مشابه یک کارگر حقوقبگیر نمیبیند.
کسی که شبکه انحصاری واردات دارد، ممکن است از کمبود کالا سود ببرد.
کسی که دسترسی ویژه به ارز، اعتبار بانکی یا اطلاعات دارد، ممکن است از نوسان بازار ثروتمندتر شود.
و کسی که سرمایه خود را از کشور خارج کرده است، الزاماً همان منافعی را ندارد که تولیدکننده داخلی دارد.
در چنین شرایطی مسئله فقط «فساد» نیست.
مسئله میتواند به تعارض منافع میان بقای اقتصاد ملی و سودآوری الیگارشی تبدیل شود.
۱۱. آیا «اقتصاد باید جیغ بکشد» این بار در ایران تکرار میشود؟
وقتی نیکسون گفت اقتصاد شیلی باید «جیغ بکشد»، منظور این نبود که CIA شخصاً قیمت هر کالا را تعیین کند.
فشار خارجی شرایطی ایجاد میکرد که تضادهای داخلی تشدید شوند.
این همان نکتهای است که درباره ایران امروز باید جدی گرفت.
اگر تحریم خارجی صادرات را محدود کند؛
اگر دسترسی بانکی را ببندد؛
اگر تجارت خارجی را پرهزینه کند؛
اگر درآمد ارزی را کاهش دهد؛
و در همان زمان شبکههای داخلی انحصاری، فساد، احتکار، سوداگری ارزی و تصمیمهای اقتصادی ضدتولیدی وجود داشته باشند، نتیجه ترکیبی میتواند بسیار مخربتر از هر یک از این عوامل به تنهایی باشد.
اینجاست که تحریم خارجی و فساد داخلی، حتی بدون نیاز به یک اتاق فرمان مشترک، میتوانند عملاً یکدیگر را تکمیل کنند.
این نکته مهم است.
برای اثبات خطر، لازم نیست مدعی شویم هر افزایش قیمت مستقیماً به دستور CIA انجام شده است.
ساختار میتواند از توطئه مهمتر باشد.
۱۲. نقش الیگارشی در کودتای جدید
با این حال پرسش دشوارتر این است:
آیا بخشهایی از الیگارشی داخلی ممکن است آگاهانه با پروژه خارجی همراه شوند؟
تاریخ نشان میدهد که چنین چیزی غیرممکن نیست.
در ۱۳۳۲ نیروهای داخلی وجود داشتند که منافعشان با قدرت خارجی تلاقی پیدا کرد.
در شیلی CIA به احزاب مخالف، رسانهها و بخش خصوصی کمک مالی میکرد؛ در اوت ۱۹۷۳، درست پیش از کودتا، کمیته ۴۰ آمریکا بودجهای برای حمایت مخفیانه از احزاب مخالف و بخش خصوصی تصویب کرده بود. (Office of the Historian)
اما درباره ایران امروز، برای عبور از «احتمال» به «اثبات»، به سند نیاز داریم.
این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا اگر هر تاجر، منتقد، معترض یا مخالف دولت را «عامل کودتا» بدانیم، دقیقاً وارد همان منطق خطرناکی میشویم که حکومتهای اقتدارگرا بارها برای سرکوب جامعه استفاده کردهاند.
بحث بر سر مخالفت سیاسی نیست.
بحث بر سر پیوند سازمانیافته منافع اقتصادی داخلی با پروژه مداخله خارجی است؛ و این پیوند فقط با سند قابل اثبات است.
۱۳. ترس؛ مهمترین کالای بازار کودتا
اقتصاد تنها ابزار نیست.
کودتا به ترس احتیاج دارد.
در ۱۳۳۲ ترس از حزب توده و شوروی برجسته شد.
در گواتمالا ترس از کمونیسم.
در اندونزی خطر PKI.
در شیلی «کوبایی شدن» کشور.
اما امروز در ایران، قدرتمندترین ترس ممکن است چیز دیگری باشد:
ترس از نابودی ایران.
این ترس با توجه به جنگ و تجربه واقعی حملات نظامی، کاملاً خیالی نیست. دقیقاً به همین دلیل میتواند از نظر روانی بسیار قدرتمند باشد.
اما میان هشدار واقعی و تبدیل خطر به ابزار تسلیم سیاسی تفاوت وجود دارد.
اگر شب و روز به جامعه گفته شود:
آمریکا میتواند تمام زیرساختهای ایران را نابود کند؛
ممکن است تأسیسات برق، آب، پالایشگاهها، بنادر و صنایع از بین بروند؛
ممکن است جنگ سالها ادامه پیدا کند؛
و حتی ممکن است از سلاح هستهای استفاده شود؛
نتیجه روانی چنین گفتمانی میتواند این باشد که مردم به نقطهای برسند که بگویند:
«هر چیزی را بپذیرید، فقط جنگ تمام شود.»
۱۴. بمب اتمی؛ واقعیت نظامی یا ابزار جنگ روانی؟
احتمال استفاده آمریکا از سلاح هستهای علیه ایران را نمیتوان بدون شواهد مشخص بهعنوان تصمیم یا برنامه موجود واشنگتن معرفی کرد. چنین ادعایی نیازمند مدرک بسیار قوی است.
اما بزرگنمایی احتمال آن میتواند خود به ابزار جنگ روانی تبدیل شود.
تفاوت این دو بسیار مهم است.
تبلیغات مؤثر همیشه دروغ کامل نیست.
گاهی یک احتمال واقعی اما بسیار دور را میگیرد و آن را به خطری فوری و اجتنابناپذیر تبدیل میکند.
هدف ایجاد محاسبه عقلانی نیست؛ هدف فلج کردن اراده سیاسی است.
پیام نهایی این میشود:
مقاومت مساوی نابودی است.
و پس از آن:
تسلیم مساوی نجات است.
این همان نقطهای است که جنگ روانی به سیاست تبدیل میشود.
۱۵. کودتای امروز ممکن است اصلاً شبیه ۲۸ مرداد نباشد
شاید اشتباه کنیم اگر منتظر تانک باشیم.
کودتای جدید میتواند ابتدا با بحران اقتصادی آغاز شود.
سپس با بحران ارزی.
بعد با اعتراضهای گسترده.
بعد اعتصاب.
بعد درگیری خیابانی.
بعد شکاف در دستگاه حکومتی.
بعد ظهور چهرههایی که میگویند:
«کشور دیگر قابل اداره نیست.»
سپس ممکن است بخشی از ساختار نظامی، امنیتی، سیاسی یا بوروکراتیک اعلام کند که برای «نجات کشور»، «جلوگیری از جنگ»، «بازگرداندن ثبات» یا «تشکیل دولت اضطراری» باید وارد عمل شد.
در این سناریو حتی ممکن است نام آن را کودتا نگذارند.
ممکن است نامش باشد:
«دولت نجات ملی».
«دولت انتقالی».
«شورای اضطراری».
«دولت آشتی».
یا «ضرورت جلوگیری از فروپاشی کشور».
کودتا همیشه خودش را کودتا معرفی نمیکند.
۱۶. اما بزرگترین اشتباه: تبدیل هر اعتراض به توطئه خارجی
در اینجا باید یک خط قرمز روشن کشید.
مردم ایران حق دارند از گرانی عصبانی باشند.
حق دارند علیه فساد اعتراض کنند.
حق دارند درباره سیاست خارجی سؤال کنند.
حق دارند دولت و حکومت را نقد کنند.
حق دارند اعتصاب کنند و خواهان تغییر شوند.
اگر حکومت تمام نارضایتیهای واقعی جامعه را «پروژه CIA» معرفی کند، نه تنها حقیقت را تحریف میکند بلکه بهترین هدیه را به هر نیروی خارجی میدهد که واقعاً قصد بهرهبرداری از بحران داخلی را داشته باشد.
چرا؟
زیرا کودتا در جامعهای موفق میشود که حکومت مشروعیت خود را از دست داده باشد.
بنابراین مبارزه با خطر مداخله خارجی بدون مبارزه با فساد داخلی تقریباً غیرممکن است.
۱۷. الیگارشی فاسد، بزرگترین حفره امنیت ملی
اگر امروز کسانی میلیاردها دلار ثروت را از کشور خارج میکنند؛
اگر شبکههایی با ارز و کالا بازی میکنند؛
اگر انحصارها قیمتها را بالا میبرند؛
اگر بانکها ثروت جامعه را به جیب گروه کوچکی منتقل میکنند؛
اگر مدیران فاسد از جنگ و تحریم سود میبرند؛
آنها صرفنظر از اینکه رابطه سازمانی با قدرت خارجی داشته باشند یا نه، عملاً امنیت ملی ایران را تضعیف میکنند.
امنیت ملی فقط موشک و ارتش نیست.
نان مردم هم امنیت ملی است.
ارزش پول ملی هم امنیت ملی است.
اعتماد عمومی هم امنیت ملی است.
وقتی جامعه احساس کند عدهای در شرایط جنگ ثروتمندتر میشوند و اکثریت فقیرتر، بزرگترین سرمایه دفاعی کشور، یعنی اعتماد مردم، نابود میشود.
۱۸. تفاوت بزرگ امروز با ۱۳۳۲
با این همه، تاریخ تکرار مکانیکی نیست.
ایران امروز ایران ۱۳۳۲ نیست.
جامعه بسیار بزرگتر و پیچیدهتر است.
ساختار حکومت متفاوت است.
نیروهای مسلح متعددند.
اقتصاد بسیار گستردهتر است.
رسانه دیگر محدود به چند روزنامه و رادیو نیست.
شبکههای اجتماعی امکان عملیات روانی را هزاران برابر افزایش دادهاند، اما همزمان انحصار اطلاعات را نیز شکستهاند.
و از همه مهمتر، تجربه ۲۸ مرداد اکنون بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان است.
همین حافظه میتواند ابزار دفاع باشد.
۱۹. بزرگترین درس مصدق برای امروز
درس مصدق این نیست که هر مخالفی خائن است.
درس مصدق این نیست که هر اعتراض اجتماعی توطئه خارجی است.
درس مصدق حتی این نیست که همیشه باید در برابر قدرتهای بزرگ وارد تقابل شد.
درس اصلی شاید این باشد:
استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی شکننده است؛ استقلال اقتصادی بدون حمایت مردم ممکن نیست؛ و حمایت مردم بدون عدالت، آزادی و اعتماد عمومی پایدار نمیماند.
مصدق تنها به دلیل فشار خارجی شکست نخورد.
دولت او در شرایطی قرار گرفت که فشار خارجی توانست از شکافهای داخلی استفاده کند.
امروز نیز بزرگترین سد در برابر مداخله خارجی نه سرکوب جامعه، بلکه ترمیم رابطه دولت و ملت است.
۲۰. چگونه میتوان جلوی یک کودتای خزنده را گرفت؟
پاسخ، حکومت نظامی و بستن جامعه نیست.
برعکس.
باید فساد اقتصادی شفاف شود.
انحصارها شکسته شوند.
گردش مالی گروههای بزرگ اقتصادی آشکار شود.
سیاستهای مربوط به ارز، انرژی و کالاهای اساسی در برابر جامعه توضیح داده شود.
تصمیمات جنگ و صلح باید تا حد ممکن در نهادهای قانونی و در برابر افکار عمومی بررسی شوند.
رسانه مستقل باید بتواند هم حکومت را نقد کند و هم روایتهای جنگ روانی خارجی را به چالش بکشد.
اعتراض مسالمتآمیز باید از خرابکاری و عملیات سازمانیافته برای ایجاد آشوب تفکیک شود.
و مهمتر از همه، جامعه باید احساس کند که کشور متعلق به مردم است، نه به یک الیگارشی.
نتیجهگیری: ۲۸ مرداد هنوز تمام نشده است
۲۸ مرداد تنها یک روز در تقویم نیست.
یک الگوست.
الگویی که نشان داد چگونه میتوان تحریم و فشار اقتصادی را با جنگ روانی ترکیب کرد؛ چگونه میتوان اختلافات داخلی را تشدید کرد؛ چگونه میتوان شبکههایی از نیروهای ناراضی، صاحبان قدرت، رسانهها و گروههای ذینفوذ را به یکدیگر متصل کرد؛ و چگونه در مرحله آخر، براندازی یک دولت را بهعنوان «نجات کشور» به جامعه فروخت.
گواتمالا این الگو را تکمیل کرد.
برزیل نقش پشتوانه خارجی برای نظامیان داخلی را نشان داد.
اندونزی قدرت دشمنسازی و وحشت را آشکار کرد.
و شیلی نشان داد که پیش از بمباران کاخ ریاستجمهوری میتوان اقتصاد و جامعه را سالها فرسوده کرد.
امروز نیز فشار اقتصادی خارجی علیه ایران واقعیت دارد. فساد و الیگارشی داخلی نیز واقعیت دارد. بحران معیشت و کاهش قدرت خرید مردم نیز واقعیت دارد. جنگ روانی و رقابت روایتها نیز واقعیت دارند. (Reuters)
آنچه هنوز برای اثبات آن به سند نیاز داریم، وجود یک فرماندهی مشترک و سازمانیافته میان بخشهایی از الیگارشی داخلی و قدرت خارجی برای اجرای کودتا است.
اما فقدان چنین سندی نباید ما را از دیدن خطر بازدارد.
در مقابل، نباید خطر کودتا نیز به بهانهای برای متهم کردن مردم معترض و منتقدان حکومت تبدیل شود.
شاید دقیقترین پرسشی که امروز باید در برابر خود بگذاریم این باشد:
اگر کودتای ۲۸ مرداد در قرن بیستویکم تکرار شود، آیا واقعاً انتظار داریم دوباره کرمیت روزولت با چمدانی پر از پول وارد تهران شود و تانکها به سمت خانه نخستوزیر حرکت کنند؟
یا ممکن است این بار کودتا بسیار پیچیدهتر باشد:
فشار از بیرون،
فساد و انحصار از درون،
سقوط قدرت خرید،
جنگ روایتها،
بزرگنمایی ترس از نابودی کشور،
تبدیل نارضایتی واقعی مردم به بحران سیاسی،
شکستن اعتماد عمومی،
ایجاد شکاف در ساختار قدرت،
و سرانجام ظهور نیرویی که در لحظه اوج بحران اعلام کند:
«برای نجات ایران، راه دیگری باقی نمانده است.»
اگر چنین باشد، مهمترین درس ۲۸ مرداد برای امروز این است که کودتا را نباید تنها در روزی شناخت که تانکها به خیابان آمدهاند.
کودتا را باید زمانی شناخت که شرایط پذیرش آن در ذهن جامعه در حال ساخته شدن است.
و درست به همین دلیل، دفاع واقعی از ایران تنها دفاع در برابر دشمن خارجی نیست.
دفاع از ایران همزمان مبارزه با مداخله خارجی، جنگ اقتصادی، فساد داخلی، الیگارشی رانتخوار، سرکوب سیاسی و نابودی اعتماد عمومی است.
زیرا تجربه ۲۸ مرداد نشان داد که هنگامی که فشار خارجی با منافع گروههای قدرتمند داخلی و ناامیدی مردم به هم میرسند، ممکن است سرنوشت یک ملت پیش از آنکه خود متوجه شود، در حال تغییر باشد.
رضا فانی یزدی- ۳ شهریور ۱۴۰۵
۲۵ آگوست ۲۰۲۶