آمریکا می‌تواند پیروز شود، اگر مسیر کنونی را ادامه دهد

استدلالی به سود بن‌بست با ایران

جیمز اف. جفری (James F. Jeffrey)
۳ سپتامبر ۲۰۲۶

برگردان : رضا فانی یزدی

شش ماه پس از آغاز جنگ، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به یک بن‌بست رسیده است. نه واشنگتن و نه تهران قادر نیستند به یک پیروزی روشن نظامی یا دیپلماتیک دست یابند. در عوض، دو طرف خود را در وضعیتی یافته‌اند که در آن، درگیر یک محاصره متقابل نفت و سایر محموله‌ها از طریق تنگه هرمز و همچنین محموله‌های ورودی به بنادر ایران شده‌اند؛ وضعیتی که هیچ راه آشکاری نیز برای تغییر آن وجود ندارد.

هزینه پذیرش خواسته‌های طرف مقابل برای پایان دادن به این بن‌بست چنان بالاست، و در مقابل، هزینه ادامه خودِ بن‌بست به اندازه کافی پایین است، که محاصره متقابل، دست‌کم برای آینده قابل پیش‌بینی، به کم‌ضررترین گزینه برای هر دو کشور ایالات متحده و ایران تبدیل شده است.

این وضعیت شاید برای واشنگتن ایده‌آل نباشد، اما هم از شکست جلوگیری می‌کند و هم مانع تشدید درگیری می‌شود. همچنین با گذشت زمان، این وضعیت به سود ایالات متحده عمل می‌کند: هرچه محاصره طولانی‌تر شود، احتمالاً موقعیت تهران سریع‌تر از موقعیت واشنگتن تضعیف خواهد شد.

ایالات متحده منابع نفتی فراوان خود را در اختیار دارد که می‌تواند به آنها متکی باشد، در حالی که تقریباً تمامی صادرات نفت ایران ــ و در نتیجه بخش بزرگی از درآمد ارزی آن ــ قطع شده است.

ادامه محاصره‌ای که به‌تدریج فشار بر ایران را افزایش دهد، می‌تواند تهران را در مذاکرات با ایالات متحده انعطاف‌پذیرتر کند و سرانجام به مصالحه‌ای منجر شود که واشنگتن بتواند آن را بپذیرد. چالش اصلی این است که اطمینان حاصل شود تهران در واکنش به وخیم‌تر شدن موقعیت خود، تشدید حملات را انتخاب نکند و جنگ دیگری در سراسر منطقه آغاز نکند که ایالات متحده را نیز درگیر خود سازد.

سیاست ایالات متحده باید بر اجتناب از اخلال‌آمیزترین سناریوهای احتمالی ــ به‌ویژه تشدید درگیری از سوی ایران ــ متمرکز باشد و به حفظ نامحدود این محاصره دوگانه رضایت دهد.

اگر ایران حاضر به امتیاز دادن نباشد، واشنگتن می‌تواند به‌آرامی اقتصاد و توان نظامی ایران را فرسوده کند و در عین حال اطمینان حاصل کند که تهران نتواند موقعیت قدرتمند منطقه‌ای خود را که پیش از حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ از آن برخوردار بود، بازسازی کند.

در این مرحله، حفظ موقعیت کنونی ایالات متحده مؤثرترین شیوه برای جنگیدن ــ و پیروز شدن ــ در این جنگ است.

بهترین گزینه در میان گزینه‌های بد

BEST OF THE WORST

در ماه ژوئن، واشنگتن و تهران بر سر یک یادداشت تفاهم (Memorandum of Understanding) به توافق رسیدند که بر اساس آن، ابتدا آتش‌بس برقرار شود و تنگه هرمز بازگشایی گردد و سپس ظرف مدت ۶۰ روز یک توافق دائمی برای حل مسائل بلندمدت در روابط دوجانبه امضا شود؛ مسائلی که از جمله شامل محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران و لغو تحریم‌های آمریکا و تحریم‌های بین‌المللی و همچنین سایر مجازات‌های مالی علیه ایران می‌شد.

اما این توافق پیش از آنکه یک توافق نهایی حاصل شود، از هم فروپاشید؛ عمدتاً به این دلیل که ایران تنگه را به‌طور کامل باز نکرد.

در شرایطی که راه‌حل‌های دیپلماتیک به جایی نمی‌رسند، اکنون هم واشنگتن و هم تهران امیدوارند فشار اقتصادی‌ای که هر یک می‌تواند بر دیگری وارد کند ــ و در مورد ایران، فشاری که می‌تواند بر اقتصاد جهانی وارد آورد ــ طرف مقابل را مجبور کند با شرایطی به میز مذاکره بازگردد که محاصره را به سود آن طرف پایان دهد.

محاصره برای واشنگتن نیز هزینه‌هایی در پی دارد. بسته ماندن تنگه موجب افزایش قیمت بنزین و افزایش تورم در ایالات متحده شده است؛ مسئله‌ای که با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر، از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است.

اگر ایران راهی پیدا کند تا میلیون‌ها بشکه نفتی را که روزانه از محاصره آن عبور می‌کنند و از طریق تنگه هرمز حمل می‌شوند محدود کند، قیمت‌ها می‌توانند بیش از این نیز افزایش یابند.

همچنین ایالات متحده تاکنون بخش قابل‌توجهی از مهمات حیاتی خود را مصرف کرده و با ادامه جنگ، نیروهای خود در منطقه را تحت فشار قرار داده است.

با این حال، این عملیات در مقایسه با جنگ‌های گذشته نسبتاً کم‌هزینه بوده است. ایالات متحده در افغانستان و عراق هزاران نفر را از دست داد و تریلیون‌ها دلار هزینه کرد، در حالی که درگیری جاری با ایران به کشته شدن ۱۸ نیروی نظامی آمریکایی انجامیده و احتمالاً ده‌ها میلیارد دلار هزینه داشته است.
(تا اواسط ماه ژوئیه، برآوردها از ۳۷٫۵ میلیارد دلار تا بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار متغیر بود.)

مهم‌تر از همه، محاصره متقابل این مزیت را دارد که برای رهبران سیاسی در واشنگتن، در مقایسه با هر یک از گزینه‌های جایگزین، قابل‌قبول‌تر است.

خروج کامل ایالات متحده از تنگه هرمز، بدون گرفتن امتیاز از ایران ــ از جمله پایان دادن به محاصره ایران ــ حتی برای دولت نامتعارف ترامپ نیز غیرقابل تصور خواهد بود.

چنین اقدامی به ایران اجازه خواهد داد که از یک پیروزی کامل سخن بگوید و به حکومت تهران یک تقویت روانی قدرتمند خواهد بخشید؛ تقویتی که می‌تواند بخش بزرگی از پیشرفتی را که ایالات متحده و اسرائیل طی سه سال گذشته در نابود کردن شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران به دست آورده‌اند، خنثی کند.

علاوه بر این، چنین اقدامی احتمالاً باعث نخواهد شد که ایران تنگه هرمز را برای عبور آزاد کشتی‌ها بازگشایی کند ــ تهران احتمالاً اصرار خواهد کرد که نوعی سیستم اخذ عوارض دائمی در تنگه برقرار کند.

همچنین در شرایطی که واشنگتن در حال عقب‌نشینی باشد، ایران می‌تواند برنامه هسته‌ای خود را احیا و بازسازی کند؛ رخدادی که برای ایالات متحده یک شکست خیره‌کننده خواهد بود.

ایالات متحده می‌تواند محاصره متقابل را با هزینه‌ای نسبتاً پایین ادامه دهد

تشدید نظامی حتی گزینه‌ای کم‌جاذبه‌تر برای واشنگتن است. رژیم ایران تاکنون از یک کارزار بمباران گسترده جان سالم به در برده است؛ یک تهاجم جدید و حتی تهاجمی‌تر می‌تواند بخش بزرگی از توانایی‌های نظامی باقی‌مانده ایران و همچنین زیرساخت‌های انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات این کشور را نابود کند، اما چنین تهاجمی نمی‌تواند تضمین کند که تهران شرایط آمریکا را درباره بازگشایی تنگه یا محدود کردن برنامه هسته‌ای خود بپذیرد. رهبری باقی‌مانده ایران، که پیش از این حملات بسیار زیادی را با هدف کاهش قدرت خود پشت سر گذاشته و در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ آموخته است که سختی‌ها را تحمل کند، بعید است با تجاوز بیشتر مرعوب شود.

علاوه بر این، ایران می‌تواند با هدف قرار دادن زیرساخت‌های کشورهای عربی خلیج فارس و تحلیل بردن ذخایر باقی‌مانده موشک‌های پدافند هوایی ایالات متحده تلافی کند؛ اقدامی که هزینه‌های جنگ را برای ایالات متحده و شرکای آن افزایش خواهد داد.

گزینه دیگر برای ایالات متحده، تهاجم زمینی با هدف برکناری اجباری رژیم ایران است. چنین اقدامی احتمالاً مستلزم یک تلاش نظامی در ابعادی به بزرگی عملیات طوفان صحرا (Desert Storm) در سال ۱۹۹۱ خواهد بود؛ عملیاتی که بیش از ۵۰۰ هزار نیروی آمریکایی در آن مشارکت داشتند. چنین عملیاتی خطر تلفات قابل‌توجه جانی برای آمریکایی‌ها، هزینه‌های عظیم برای غیرنظامیان ایرانی و بی‌نظمی در سراسر منطقه را به همراه خواهد داشت. دولت ترامپ، که به‌طور مداوم «جنگ‌های بی‌پایان» پیشین ایالات متحده در خاورمیانه را مورد انتقاد قرار داده است، ظاهراً از ماه‌ها پیش این گزینه را کنار گذاشته است.

بنابراین، محاسبه واشنگتن این است که محاصره بر هر گزینه دیگری ترجیح دارد. محاصره به‌عنوان یک کارزار فشار آهسته و تدریجی عمل می‌کند که هدف آن یا بازگرداندن ایران به میز مذاکره برای پذیرش چیزی در چارچوب مصالحه‌ای شبیه آنچه در یادداشت تفاهم ماه ژوئن ترسیم شده بود، یا تضعیف تدریجی قدرت اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی و در نهایت ثبات داخلی آن است.

سوابق تاریخی چنین کارزاری نتایج متفاوتی داشته است، اما این رویکرد در سال ۱۹۸۸ کارساز بود؛ زمانی که ایران پس از هشت سال جنگ با عراق و یک رویارویی دریایی ناموفق با ایالات متحده در خلیج فارس، با خارج کردن نیروهای خود از عراق به خصومت‌ها پایان داد.

تاکنون هزینه‌های محاصره متقابل برای ایالات متحده قابل تحمل بوده است. با وجود شش ماه تحریم تقریباً پیوسته نفت و گاز طبیعی خلیج فارس از سوی ایران، اقتصاد جهانی تنها آسیب محدودی دیده است. در ماه ژوئیه، یعنی پنج ماه پس از آغاز جنگ، صندوق بین‌المللی پول (International Monetary Fund) برآورد خود از رشد تولید ناخالص داخلی جهان در سال ۲۰۲۶ را تنها ۰٫۱ واحد درصد کاهش داد ــ از ۳٫۱ درصد به ۳٫۰ درصد ــ و اعلام کرد که «شواهد محدودی از آثار دور دوم» شوک نفتی وجود دارد.

قیمت بنزین در آمریکا در طول جنگ حدود ۳۸ درصد افزایش یافته است، اما نرخ رشد اقتصادی این کشور همچنان ثابت مانده است. کمبودهای شدیدتر می‌تواند قیمت بنزین را بالاتر ببرد، اما از آنجا که ایالات متحده اکنون بیش از میزان مصرف خود نفت تولید می‌کند، واشنگتن می‌تواند برای پایین نگه داشتن قیمت‌ها در بازار مداخله کند.

در چنین شرایطی، ایالات متحده می‌تواند محاصره متقابل را با هزینه‌ای نسبتاً پایین ادامه دهد.

گرفتار در میانه با تو

STUCK IN THE MIDDLE WITH YOU

رهبران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (Islamic Revolutionary Guard Corps) تاکنون توانسته‌اند قدرت خود را حفظ کنند ــ و به نظر می‌رسد آماده‌اند برای مدتی نامحدود در قدرت باقی بمانند. آنان ایران را به سوی یک اقتصاد بحرانی سوق داده‌اند، کنترل خود بر جمعیت را شدیدتر کرده و برنامه‌های نظامی خود را به بهای فشار بر مردم ایران حفظ کرده‌اند.

آنان نمی‌خواهند شرایطی شبیه آنچه در یادداشت تفاهم آمده بود بپذیرند، زیرا چنین کاری آخرین سلاح عمده آنها ــ توانایی بستن تنگه ــ را از آنها خواهد گرفت و همچنین آنان را با احتمال اعمال محدودیت‌های جدید بر برنامه هسته‌ای‌شان روبه‌رو خواهد کرد.

(برای مثال، در یادداشت تفاهم ماه ژوئن، تهران تنها به شکلی مبهم متعهد شده بود که اورانیوم با غنای بالای خود را رقیق کند؛ موضوعی که اولویت واشنگتن در کاهش تهدید هسته‌ای ایران محسوب می‌شود.)

با این حال، زمان به سود ایالات متحده است. اگر واشنگتن محاصره خود را تا انتخابات ماه نوامبر حفظ کند، ارزش راهبردی بسته بودن تنگه برای ایران کاهش خواهد یافت، زیرا پروازها و سفرهای گردشگری از اوج تابستانی خود کاهش می‌یابند و کشورها نیز با یافتن تأمین‌کنندگان جایگزین انرژی، راهبردهای بهتری برای مقابله با وضعیت موجود پیدا می‌کنند.

در ایران نیز آثار محاصره بر صادرات نفت این کشور از هم‌اکنون احساس می‌شود. نرخ تورم در ماه اوت، نسبت به سال قبل، به بیش از ۸۰ درصد رسید و ارزش پول ایران نیز به‌سرعت در حال کاهش بوده است.

رهبری ایران ممکن است در اثر جنگ سخت‌تر و مقاوم‌تر شده باشد، اما اقتصاد این کشور در نهایت برای بقا به صادرات نفت و کاهش تحریم‌ها نیاز خواهد داشت.

فشار اقتصادی برخی از رهبران سیاسی، از جمله رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان (Masoud Pezeshkian)، را واداشته است که بازگشت به شرایط یادداشت تفاهم با ایالات متحده را پیشنهاد کنند.

اقتصاد ایران در نهایت برای بقا به صادرات نفت و کاهش تحریم‌ها نیاز خواهد داشت.

اما اگر فشار بر اقتصاد، تهران را به نقطه استیصال برساند، رهبران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ــ که در نهایت تصمیم‌گیرندگان اصلی هستند ــ ممکن است به جای جست‌وجوی مصالحه، تشدید وضعیت را انتخاب کنند.

ایران می‌تواند اقدامات خود را علیه هرگونه تلاش آمریکا برای عبور دادن کشتی‌ها از تنگه شدیدتر کند، از جمله با کارگذاری مین‌های جدید ــ کاری که در ۳۰ اوت در حال آماده شدن برای انجام آن بود و همین امر باعث یک حمله آمریکا شد ــ و همچنین می‌تواند تلاش کند خطوط لوله عربستان سعودی و امارات متحده عربی را که تنگه را دور می‌زنند و روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را از خلیج فارس منتقل می‌کنند، از کار بیندازد.

در سناریویی دیگر، تهران می‌تواند علاوه بر حملات پراکنده کنونی خود، یک تهاجم نظامی بزرگ را آغاز کند و با استفاده از ذخایر باقی‌مانده موشک‌ها و پهپادهای خود، بخش بزرگی از زیرساخت‌های کشورهای عربی خلیج فارس را نابود کند، به پایگاه‌ها و کشتی‌های آمریکایی آسیب وارد کند و حتی اسرائیل را هدف قرار دهد.

اگر چنین حمله‌ای موفقیت‌آمیز باشد، نیاز کشورهای عربی خلیج فارس به حفاظت از سرمایه‌گذاری‌های عظیم خود در زیرساخت‌های نفتی می‌تواند آنها را از ائتلاف غیررسمی آمریکا خارج کند یا واشنگتن را مجبور سازد شرایط ایران برای بازگشایی تنگه را بپذیرد.

اگر ایران به این شیوه دست به تشدید درگیری بزند، دولت ترامپ با وجود بی‌میلی خود، ناچار خواهد شد از نظر نظامی تلافی کند.

بر اساس گفته‌های منابع نظامی خارجی، ایالات متحده و اسرائیل در اوایل ماه اوت دقیقاً چنین تهاجم هوایی عظیمی را برنامه‌ریزی کرده بودند که قرار بود بسیار گسترده‌تر و مخرب‌تر از بمباران‌های قبلی باشد. اما واشنگتن این حمله را تا حدی به دلیل نگرانی کشورهای عربی خلیج فارس از احتمال اقدامات تلافی‌جویانه لغو کرد.

هر یک از این سناریوها امکان‌پذیر است. ایران به‌طور سنتی مسیر تشدید درگیری را انتخاب کرده است، اما با توجه به شدت ضرباتی که اقتصاد این کشور و نیروهای نیابتی آن از سال ۲۰۲۳ متحمل شده‌اند، این احتمال نیز وجود دارد که ایران به جای تسلیم شدن، حاضر به مذاکره باشد.

با طولانی شدن بن‌بست، و اگر واشنگتن از موضع خود عقب‌نشینی نکند، رهبری ایران سرانجام باید تصمیم بگیرد که کدام‌یک از سه گزینه موجود را دنبال خواهد کرد: مذاکره بر سر مصالحه‌ای شبیه به یادداشت تفاهم؛ بالا بردن مخاطرات از طریق اقدامات تهاجمی؛ یا طولانی کردن محاصره، در حالی که خود را در موقعیتی روزبه‌روز نامساعدتر می‌یابد.

پیروزی از طریق بن‌بست

WINNING BY STALEMATE

هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل (Israel) در ماه فوریه حمله خود به ایران را آغاز کردند، نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند که شش ماه بعد نتیجه آن، محاصره دوگانه تنگه هرمز خواهد بود.

رهبران اسرائیل و آمریکا احتمالاً تصور می‌کردند که رژیم را نابود خواهند کرد یا تهران را مجبور به مصالحه خواهند ساخت.

اما اکنون، با توجه به گزینه‌های جایگزین، پذیرش بن‌بست بهترین گزینه ممکن برای ایالات متحده است.

ایالات متحده نتوانست ایران را به‌سرعت شکست دهد، اما همچنان بهتر از ایران قادر است هزینه‌های محاصره کنونی را تحمل کند، در حالی که اقتصاد ایران به‌آرامی زیر فشار این وضعیت خم می‌شود.

بزرگ‌ترین خطر برای ادامه این بن‌بست آن است که ایران تصمیم به تشدید درگیری بگیرد.

واشنگتن باید به ایران درباره پیامدهای شدیدی که در صورت آغاز یک تهاجم گسترده یا ازسرگیری برنامه هسته‌ای خود با آن روبه‌رو خواهد شد، هشدار دهد.

تنها قدرت آمریکا می‌تواند ایران را بازدارد.

بنابراین واشنگتن باید به بازی برای حفظ بن‌بست ادامه دهد، اما در صورتی که ایران سطح مخاطرات را بالا ببرد، آماده باشد با یک ضدحمله واقعاً ویرانگر پاسخ دهد.

با توجه به اینکه موقعیت ایالات متحده با گذشت زمان قوی‌تر می‌شود، تنها مزیت واقعی ایران در این است که به اندازه‌ای مقاومت کند که از تحریک چنین واکنشی از سوی ایالات متحده اجتناب شود.

بن‌بستی که با تهدیدهای مناسب همراه باشد، نه‌تنها می‌تواند راهبردی برای پیروزی در جنگ باشد، بلکه می‌تواند دستاوردهای اساسی‌ای را که واشنگتن در منازعه گسترده‌تر سه‌ساله خود با ایران و نیروهای نیابتی آن به دست آورده است، تثبیت کرده و بر آنها بیفزاید.

این راهبرد به‌تنهایی خاورمیانه را متحول نخواهد کرد، اما با قرار دادن ایران در موقعیتی ضعیف‌تر، می‌تواند تهران را به خویشتن‌داری بسیار مورد نیاز تشویق کند.

درباره نویسنده

جیمز اف. جفری (JAMES F. JEFFREY) پژوهشگر برجسته فیلیپ سولوندز (Philip Solondz Distinguished Fellow) در مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (Washington Institute for Near East Policy) است.

او در هفت دولت ایالات متحده به‌عنوان افسر سرویس خارجی آمریکا خدمت کرده است.

از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، جفری نماینده ویژه در امور سوریه (Special Representative for Syria Engagement) و فرستاده ویژه به ائتلاف جهانی برای شکست داعش (Special Envoy to the Global Coalition to Defeat ISIS) بود.

متن اصلی مقاله را می توانید در اینجا ملاحظه کنید .

https://www.foreignaffairs.com/iran/case-stalemate-iran