از شکاف پکن ـ مسکو تا نقش جدید اسلامآباد در معادلات ایران و آمریکا
چگونه آمریکا برای مهار شوروی، چین را وارد بازی بزرگ کرد و رقیب آینده خود را ساخت — و چرا امروز پاکستان دوباره در آستانه ایفای نقشی مشابه قرار گرفته است
روابط چین و ایالات متحده در دهه ۱۹۷۰ یکی از مهمترین چرخشهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم بود؛ تحولی که نهتنها موازنه قدرت در جنگ سرد را تغییر داد، بلکه زمینهساز ظهور چین China بهعنوان قدرت اقتصادی و سپس رقیب اصلی امریکا United States در قرن بیستویکم شد. این نزدیکی نه از مسیر رسمی و علنی، بلکه از راه تماسهای محرمانه، کانالهای پنهان و با میانجیگری پاکستان Pakistan صورت گرفت؛ آن هم در زمانی که اتحاد شوروی از جزئیات آن بیخبر بود.
امروز نیز بار دیگر نام پاکستان در کنار مذاکرات حساس منطقهای و گفتوگوهای مربوط به ایران و آمریکا شنیده میشود. همین امر این پرسش مهم را پیش میکشد: آیا اسلامآباد دوباره در حال ایفای نقشی است که میتواند به شکلگیری نظم تازهای در منطقه و حتی جهان منجر شود؟
مرحله نخست: وقتی چین و شوروی متحد بودند
پس از پیروزی کمونیستها در چین در سال ۱۹۴۹، حکومت تازهتأسیس مائو تسه دونگ Mao Zedong بهطور طبیعی به سمت شوروی گرایش یافت. اتحاد شوروی نخستین حامی بزرگ صنعتی، نظامی و فنی چین بود. در دهه ۱۹۵۰ هزاران مشاور شوروی در پروژههای صنعتی چین فعال بودند و دو کشور ظاهراً ستون مشترک بلوک سوسیالیستی را تشکیل میدادند.
اما این اتحاد پایدار نماند.
مرحله دوم: شکاف مائو و خروشچف
با روی کار آمدن نیکیتا خروشچف Nikita Khrushchev پس از مرگ استالین، مسیر شوروی تغییر کرد. خروشچف سیاست همزیستی مسالمتآمیز با غرب و کاهش تنش با آمریکا را در پیش گرفت. مائو این رویکرد را نوعی عدول از اصول انقلابی میدانست.
اختلافات اصلی چنین بود:
- مائو، خروشچف را متهم به سازشکاری با غرب میکرد
- شوروی، سیاستهای داخلی چین مانند «جهش بزرگ به جلو» را غیرمسئولانه میدانست
- رقابت بر سر رهبری جهان کمونیسم شدت گرفت
در سال ۱۹۶۰ شوروی مشاوران خود را ناگهان از چین خارج کرد و شکاف علنی شد.
مرحله سوم: دشمنی آشکار چین و شوروی
در اواخر دهه ۱۹۶۰ تنش به نقطه خطرناک رسید. در سال ۱۹۶۹ دو کشور در مرز رود اوسوری وارد درگیری نظامی شدند. احتمال جنگ گسترده مطرح شد.
در آن مقطع، چین بیش از آمریکا، شوروی را تهدید فوری خود میدید.
مرحله چهارم: محاسبه بزرگ آمریکا
در همان زمان، آمریکا درگیر جنگ ویتنام بود و با گسترش نفوذ شوروی در اروپا، آسیا و خاورمیانه مواجه بود. دولت ریچارد نیکسون Richard Nixon و مشاور امنیت ملی او هنری کیسینجر Henry Kissinger به این نتیجه رسیدند که شکاف چین و شوروی یک فرصت تاریخی است.
هدف آمریکا روشن بود:
- جدا کردن چین از شوروی
- تضعیف بلوک کمونیستی
- فشار راهبردی بر مسکو
- افزایش قدرت مانور آمریکا
واشنگتن هرگز تصور نمیکرد روزی شوروی فروبپاشد و چین به رقیب اصلیاش تبدیل شود. کیسینجر بعدها نوشت که هرگز گمان نمیکرد فروپاشی شوروی را در دوران زندگی خود ببیند.
یعنی آمریکا در حال حل مسئله روز بود، نه طراحی جهان پنجاه سال بعد.
مرحله پنجم: پاکستان و یحیی خان؛ کانال محرمانه
برای تماس با چین، آمریکا به واسطهای نیاز داشت که هم با واشنگتن رابطه نزدیک داشته باشد و هم با پکن. این نقش را پاکستان ایفا کرد.
در آن زمان، رئیسجمهور پاکستان یحیی خان Yahya Khan بود. پاکستان با چین رابطه نزدیک داشت و در عین حال متحد آمریکا محسوب میشد. بنابراین اسلامآباد به کانال محرمانه میان دو دشمن قدیمی تبدیل شد.
پیامها و هماهنگیهای اولیه از طریق پاکستان رد و بدل شد و شوروی از جزئیات آن بیخبر ماند.
مرحله ششم: سفر مخفی کیسینجر و تغییر جهان
در سال ۱۹۷۱ کیسینجر در سفری محرمانه، از طریق پاکستان به چین رفت. نتیجه آن، زمینهسازی برای سفر تاریخی نیکسون به چین در سال ۱۹۷۲ بود.
این دیدار پیام روشنی داشت:
- چین دیگر در اردوگاه شوروی نبود
- آمریکا قادر است قواعد جنگ سرد را بازنویسی کند
- شوروی با اتحاد ضمنی واشنگتن ـ پکن روبهرو شده است
پیروزی کوتاهمدت، رقیب بلندمدت
در کوتاهمدت، سیاست آمریکا موفق بود. شوروی تحت فشار قرار گرفت. اما در بلندمدت:
- چین به اقتصاد جهانی متصل شد
- سرمایه و فناوری غربی وارد چین شد
- چین به کارخانه جهان تبدیل شد
- و نهایتاً به رقیب اصلی آمریکا بدل شد
به بیان دیگر، آمریکا برای مهار شوروی، دروازه صعود چین را گشود.
بازگشت پاکستان؛ این بار در پرونده ایران و آمریکا
امروز اگر پاکستان بار دیگر در نقش میانجی میان ایران و آمریکا ظاهر شود، موضوع صرفاً یک میانجیگری ساده نیست. ممکن است با آغاز شکلگیری آرایش تازهای در منطقه روبهرو باشیم.
در گذشته، Oman در بسیاری از مقاطع نقش میانجی میان ایران و آمریکا را ایفا میکرد. عمان به دلیل موقعیت خاص خود، کشوری کوچک، محتاط و عمدتاً بیطرف بود که بیش از آنکه بازیگر تعیینکننده باشد، تسهیلکننده گفتوگو به شمار میرفت.
اما با ورود پاکستان، ماهیت معادله تغییر میکند.
پاکستان برخلاف عمان، صرفاً یک میزبان یا واسطه نیست. پاکستان کشوری است با:
- جمعیت بزرگ
- ارتش قدرتمند
- توان هستهای
- روابط عمیق با عربستان و کشورهای جنوب خلیج فارس
- پیوندهای راهبردی با چین
- روابط امنیتی با آمریکا
- مرز مستقیم و منافع مشترک با ایران
به همین دلیل، ورود پاکستان میتواند هم فرصت باشد و هم تهدید.
چرا اکنون پاکستان مطرح شده است؟
پاکستان امروز یکی از معدود کشورهایی است که همزمان با چهار محور اصلی رابطه دارد:
- آمریکا و ساختارهای امنیتی غرب
- ایران و مسائل مرزی و منطقهای
- عربستان و کشورهای خلیج فارس
- چین و پروژههای راهبردی مانند کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان
در دور اخیر مذاکرات نیز گزارشها حاکی از آن بود که اسلامآباد بهعنوان گزینه مورد قبول دو طرف مطرح شده و عا صم منیر ، فرمانده ارتش پاکستان، در تلاش برای احیای گفتوگوها نقش فعالی داشته است.
فرصت یا تهدید برای ایران؟
فرصت
اگر پاکستان پل گفتوگو باشد، میتواند:
- کانال ارتباطی تازه میان ایران و آمریکا ایجاد کند
- احتمال جنگ مستقیم را کاهش دهد
- در تنشزدایی منطقهای کمک کند
- از نفوذ خود بر کشورهای عربی برای متوازنسازی استفاده کند
تهدید
اما اگر نقش پاکستان از «میانجی» به «ضامن امنیتی کشورهای عربی خلیج فارس» تغییر کند، معادله کاملاً متفاوت میشود.
در این حالت، پاکستان ممکن است:
- به ستون نظامی نظم امنیتی جدید خلیج فارس تبدیل شود
- به اهرم فشار تازهای علیه ایران بدل گردد
- بخشی از موازنهسازی عربستان و برخی کشورهای منطقه در برابر ایران شود
مسئله مهمتر: پیمان دفاعی پاکستان و عربستان
تحلیلگران منطقهای معتقدند که روابط نظامی دیرینه پاکستان و عربستان سعودی در سالهای اخیر رسمیتر شده و ابعاد تازهای یافته است. هرچند جزئیات کامل این همکاریها روشن نیست، اما روشن است که پیوند نظامی و امنیتی دو کشور عمیقتر از گذشته شده است.
اگر چنین رابطهای در آینده به ترتیبات امنیتی گستردهتری در خلیج فارس متصل شود، آنگاه نقش پاکستان دیگر فقط میانجیگری نخواهد بود، بلکه ورود به معماری امنیتی منطقه خواهد بود.
خط قرمز ایران چه باید باشد؟
به نظر من ایران باید با دقت و احتیاط کامل عمل کند:
- نه در را به روی میانجیگری پاکستان ببندد
- نه اجازه دهد پاکستان در نقش ضامن امنیتی علیه ایران تثبیت شود
اصل اساسی باید این باشد که امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای ساحلی منطقه تأمین شود، نه توسط نیروهای منطقهای یا فرامنطقهای دیگر؛ چه آمریکا، چه اسرائیل، چه پاکستان.
آیا بار دیگر پاکستان در حال ساختن آیندهای تازه است؟
همانگونه که پاکستان در دهه ۱۹۷۰ در سکوت، یکی از بزرگترین چرخشهای جنگ سرد را ممکن کرد، امروز نیز ممکن است در آستانه ایفای نقشی مشابه باشد.
دیروز پاکستان مسیر واشنگتن به پکن بود.
امروز شاید مسیر واشنگتن به تهران ـ یا مسیر تهران به نظم تازه منطقهای.
تاریخ بارها نشان داده است که تحولات بزرگ، همیشه در میدانهای آشکار رخ نمیدهند؛ گاه در کانالهای خاموش، سفرهای محرمانه و میانجیگریهای به ظاهر ساده ساخته میشوند.
در یک جمله:
پاکستان اگر پل گفتوگو باشد، فرصت است؛
اما اگر به بازوی نظامی نظم امنیتی جدید خلیج فارس تبدیل شود، نه یک میانجی، بلکه چالشی جدی برای آینده توازن منطقه خواهد بود.
رضا فانی یزدی -۲۸ آوریل ۲۰۲۶