چهار میلیارد دلار کمک به اسرائیل؟

چهار میلیارد دلار کمک به اسرائیل؛ اهمیت نمادین یک تصمیم و واقعیت هزینه‌های نظامی آمریکا در منطقه

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در آستانه انتخابات آمریکا مطرح شد، مسئله کمک‌های مالی و نظامی این کشور به اسرائیل بود. به‌ویژه آنکه درست یک روز پیش از انتخابات، موضوع قطع کمک سالانه حدود چهار میلیارد دلاری آمریکا به اسرائیل از سوی ترامپ مطرح شد؛ موضوعی که به اعتقاد من باید فراتر از جنبه‌های تبلیغاتی و انتخاباتی آن مورد بررسی قرار گیرد.

همه ما می‌دانیم که اسرائیل کشوری ثروتمند با اقتصادی بزرگ و توانایی‌های مالی و نظامی قابل توجه است. بنابراین، چهار میلیارد دلار، هرچند مبلغ کوچکی نیست، اما در مقایسه با مجموع منابع مالی و نظامی در اختیار اسرائیل و حمایت‌های گسترده آمریکا از این کشور، رقم تعیین‌کننده‌ای محسوب نمی‌شود.

مسئله اساسی این است که هزینه واقعی حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل به این چهار میلیارد دلار محدود نمی‌شود. این کمک سالانه تنها بخش آشکار و رسمی مجموعه بسیار بزرگ‌تری از هزینه‌هایی است که آمریکا، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، برای حفظ برتری نظامی اسرائیل و دفاع از آن در منطقه متحمل می‌شود.

برای درک ابعاد واقعی این مسئله کافی است به جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه ایران نگاه کنیم. جنگی که به ابتکار اسرائیل آغاز شد و آمریکا نیز مستقیماً وارد آن شد. برآورد من این است که هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم این جنگ برای طرف آمریکایی از چهل میلیارد دلار فراتر رفته است. اگر این برآورد درست باشد، آمریکا تنها در جریان همین جنگ، معادل بیش از ده سال کمک نظامی سالانه چهار میلیارد دلاری به اسرائیل هزینه کرده است.

اما مسئله حتی به اینجا نیز محدود نمی‌شود.

بخش مهم دیگری از هزینه‌های این جنگ، مستقیم یا غیرمستقیم، بر دوش کشورهای عربی منطقه قرار گرفته است؛ کشورهایی که اساساً آغازگر این جنگ نبودند و ضرورتی نداشت در چنین رویارویی نظامی مشارکت کنند.

از عراق و کویت گرفته تا بحرین، قطر، امارات متحده عربی و اردن، مجموعه گسترده‌ای از امکانات نظامی، پایگاه‌ها، سامانه‌های پدافند هوایی، تجهیزات موشکی، شبکه‌های راداری و سامانه‌های شناسایی و مراقبت، در چارچوب ساختار نظامی آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن به کار گرفته شدند.

آمریکا نیز از پیشرفته‌ترین جنگنده‌ها، هواپیماهای نظامی، پهپادها، سامانه‌های رهگیری و تجهیزات اطلاعاتی و عملیاتی خود استفاده کرد.

پس پرسش اساسی این است: که این حجم عظیم از امکانات نظامی، این تجهیزات گران‌قیمت و این هزینه‌های سرسام‌آور برای چه هدفی به کار گرفته شدند؟

پاسخ روشن است: بخش مهمی از این بسیج نظامی در خدمت دفاع از اسرائیل و حفظ موقعیت نظامی آن در برابر ایران قرار گرفت.

کشورهای عربی منطقه، که خود آغازگر جنگ نبودند، در عمل بخشی از هزینه‌های جنگی را متحمل شدند که اسرائیل و آمریکا در آغاز و گسترش آن نقش اساسی داشتند. این هزینه‌ها تنها به استفاده از تجهیزات نظامی محدود نبود، بلکه هزینه‌های استقرار نیروها، آمادگی رزمی، رهگیری موشک‌ها و پهپادها، حفاظت از پایگاه‌ها و زیرساخت‌ها و پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگ را نیز در بر می‌گرفت.

اگر مجموع این هزینه‌ها را در نظر بگیریم، با ارقامی روبه‌رو خواهیم شد که ممکن است معادل چندین دهه کمک رسمی سالانه آمریکا به اسرائیل باشد. البته تعیین رقم دقیق آن نیازمند بررسی مستقل و مستند هزینه‌های جنگ است.

از همین رو، کسانی که امروز تمام توجه خود را بر موضوع قطع چهار میلیارد دلار کمک سالانه به اسرائیل متمرکز کرده‌اند، نباید از واقعیت بزرگ‌تری غافل شوند: حمایت آمریکا از اسرائیل صرفاً یک ردیف بودجه نیست، بلکه بخشی از ساختار نظامی، امنیتی و راهبردی ایالات متحده در خاورمیانه است.

این ساختار با تغییر دولت‌ها نیز به‌سادگی دگرگون نمی‌شود.

چه ترامپ در کاخ سفید باشد، چه رئیس‌جمهوری دیگری از حزب جمهوری‌خواه یا حزب دموکرات، تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که دولت‌های آمریکا همواره منابع مالی، نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک گسترده‌ای را برای حفظ موقعیت اسرائیل در منطقه اختصاص داده‌اند.

بنابراین، حتی اگر کمک رسمی چهار میلیارد دلاری قطع شود، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان نتیجه گرفت که آمریکا از حمایت نظامی اسرائیل دست کشیده یا هزینه‌های خود را برای دفاع از این کشور متوقف کرده است.

این حمایت می‌تواند از مسیرهای دیگری ادامه یابد؛ از بودجه‌های عملیاتی پنتاگون و برنامه‌های مشترک دفاعی گرفته تا استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه، تأمین تجهیزات نظامی، همکاری‌های اطلاعاتی، سامانه‌های دفاع موشکی و اعتبارات اضطراری که در شرایط جنگی به تصویب می‌رسند.

به‌ویژه آنکه ساختار مالی و بودجه‌ای پنتاگون از پیچیدگی و مشکلات جدی حسابرسی برخوردار است. ناکامی‌های مکرر وزارت دفاع آمریکا در حسابرسی مالی، پرسش‌های مهمی درباره شفافیت هزینه‌ها و امکان نظارت دقیق بر تمامی منابع و برنامه‌های نظامی ایجاد کرده است. البته این مشکلات به معنای فقدان کامل نظارت یا نامشخص بودن تمام هزینه‌های نظامی نیست.

با وجود این، نباید اهمیت سیاسی و نمادین مطرح شدن قطع کمک چهار میلیارد دلاری را نادیده گرفت.

به اعتقاد من، همین که ترامپ در آستانه انتخابات ناگزیر می‌شود موضوع کاهش یا قطع کمک‌های مالی به اسرائیل را به‌عنوان یک مسئله انتخاباتی مطرح کند، خود نشانه تحول مهمی در فضای سیاسی و افکار عمومی آمریکاست.

این تحول نشان می‌دهد که حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل، که برای دهه‌ها یکی از موضوعات تقریباً تثبیت‌شده در سیاست خارجی آمریکا بود، اکنون بیش از گذشته به موضوع بحث، انتقاد و رقابت انتخاباتی تبدیل شده است.

افکار عمومی آمریکا، به‌ویژه در میان جوانان، دانشجویان، نیروهای مترقی، مخالفان جنگ و بخش‌هایی از جریان‌های سیاسی منتقد سیاست خارجی واشنگتن، بیش از گذشته درباره هزینه‌های مالی، انسانی و اخلاقی حمایت آمریکا از اسرائیل پرسش می‌کنند.

از این منظر، حتی مطرح شدن قطع چهار میلیارد دلار کمک نظامی می‌تواند اهمیت سیاسی قابل توجهی داشته باشد؛ زیرا نشان می‌دهد که فشار افکار عمومی و تغییر نگرش رأی‌دهندگان، سیاستمداران را وادار می‌کند درباره موضوعاتی سخن بگویند که تا چندی پیش کمتر حاضر به زیر سؤال بردن آنها بودند.

اما باید میان اهمیت نمادین و انتخاباتی این اقدام و تأثیر واقعی آن بر سیاست نظامی آمریکا تفاوت قائل شد.

چهار میلیارد دلار ممکن است از نظر تبلیغاتی و سیاسی اهمیت زیادی داشته باشد، اما در برابر ده‌ها میلیارد دلار هزینه جنگ، استقرار نیروها، پشتیبانی نظامی و استفاده از امکانات کشورهای منطقه، تنها بخش کوچکی از واقعیت است.

به همین دلیل، معیار واقعی تغییر سیاست آمریکا در قبال اسرائیل را نباید صرفاً در کاهش یا حذف یک کمک سالانه جست‌وجو کرد.

معیار اصلی آن است که آیا آمریکا حاضر است از مشارکت در جنگ‌های اسرائیل خودداری کند؟ آیا حاضر است استفاده از پایگاه‌ها و امکانات نظامی خود و متحدانش را برای حمایت از عملیات نظامی اسرائیل محدود کند؟ آیا حاضر است از تأمین تسلیحات و تجهیزات مورد استفاده در جنگ‌ها جلوگیری کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا حاضر است سیاست خارجی خود در خاورمیانه را از الزامات حفظ برتری نظامی اسرائیل مستقل سازد؟

تا زمانی که پاسخ این پرسش‌ها منفی باشد، حذف چهار میلیارد دلار کمک سالانه، هرچند از نظر سیاسی و نمادین مهم است، نمی‌تواند به معنای پایان حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل تلقی شود.

در نهایت، مسئله اصلی نه چهار میلیارد دلار، بلکه مجموعه عظیم هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی است که آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن برای حفظ موقعیت اسرائیل متحمل می‌شوند.

پس بنابراین اگر قرار است تحولی واقعی در سیاست آمریکا رخ دهد، این تحول باید در ساختار و ماهیت حمایت‌های نظامی و راهبردی آن کشور از اسرائیل نمایان شود، نه صرفاً در حذف یک ردیف بودجه که ممکن است هزینه آن از مسیرهای دیگر، با عنوان‌های متفاوت و حتی در ابعادی بسیار بزرگ‌تر، همچنان پرداخت شود.

رضا فانی یزدی – ۴ نوامبر ۲۰۲۶

۱۳ آبان ۱۴۰۵