سم ساز اعظم؛ فصل چهاردهم: من احساس می‌کنم قربانی شده‌ام

پس از آن موج کوتاه شهرت که در سال ۱۹۷۵ زندگی‌اش را برهم زد، و برخوردی که با قانون پیدا کرد، گاتلیب به شمال کالیفرنیا بازنشسته شد. مادرزنش و یکی از دخترانش در همان نزدیکی زندگی می‌کردند. او خود را در همان گمنامی‌ای غرق کرد که چنان به آن خو گرفته بود.

در همین حال، در واشینگتن، تحقیقات درباره سیا به اوج رسید. کمیته چرچ در مدت پانزده ماه، ۱۲۶ جلسه علنی برگزار کرد، با ۸۰۰ شاهد مصاحبه نمود، و بیش از ۱۰۰ هزار سند را بررسی کرد. تمرکز آن بر سوءاستفاده‌های چشمگیر، مانند جاسوسی داخلی و طرح‌های ترور بود. سناتورها کار خود را به پایان رساندند، بی‌آن‌که حتی نزدیک شوند بفهمند MK-ULTRA چه بوده است یا گاتلیب چه کرده بود.

کمیته چرچ در گزارش نهایی خود که در آوریل ۱۹۷۶ منتشر شد، نتیجه گرفت: «سازمان‌های اطلاعاتی حقوق اساسی شهروندان را تضعیف کرده‌اند. هیچ اختیار ذاتی قانون اساسی برای رئیس‌جمهور یا هیچ سازمان اطلاعاتی وجود ندارد که قانون را نقض کند.»

در بخشی از گزارش نهایی شش‌جلدی کمیته، قسمتی با عنوان «آزمایش و استفاده از عوامل شیمیایی و بیولوژیک توسط جامعه اطلاعاتی» گنجانده شده بود. در آن، روایت پرونده فرانک اولسون به شکلی منظم بازگو شده بود: اولسون مشغول «پژوهش بیولوژیک برای سیا» بود، در گردهمایی‌ای شرکت کرد که در آن همکارش نوشیدنی او را با LSD آلوده کرد، دچار «آنچه ظاهراً افسردگی شدید بود» شد، و «به سوی مرگ پرید» از پنجره هتلی در نیویورک. گزارش همچنین خلاصه‌ای از آنچه کمیته درباره برنامه‌های کنترل ذهن سیا یافته بود، ارائه داد:

نخستین برنامه مهم سیا که شامل استفاده از عوامل شیمیایی و بیولوژیک بود، پروژه بلو‌برد بود … که امکان کنترل فرد از طریق به‌کارگیری روش‌های ویژه بازجویی را بررسی می‌کرد.

در اوت ۱۹۵۱، نام پروژه به آرتیچوک تغییر یافت … بازجویی‌های خارج از کشور با استفاده از ترکیبی از سدیم پنتوتال و هیپنوتیزم، پس از معاینه جسمی و روان‌پزشکی افراد، نیز بخشی از آرتیچوک بود.

MK-ULTRA برنامه اصلی سیا در زمینه تحقیق و توسعه عوامل شیمیایی و بیولوژیک بود … LSD یکی از موادی بود که در پروژه MK-ULTRA آزمایش شد.

چون اسناد MK-ULTRA نابود شده‌اند، بازسازی استفاده عملیاتی سیا از مواد MK-ULTRA در خارج از کشور ناممکن است.

برای یک ربع قرن، MK-ULTRA همان اسم رمز بود که جرئت نداشت نامش را بر زبان آورد. حتی در داخل سیا نیز افراد اندکی درباره آن شنیده بودند. اکنون اما در چاپ عمومی ظاهر می‌شد. با این حال، روایت کمیته چرچ از MK-ULTRA سطحی و ناآگاهانه بود، و هیچ‌یک از نتیجه‌گیری‌هایش به‌طور مستقیم یا خطرناک گاتلیب را هدف قرار نمی‌داد.

در ماه‌های پس از انتشار گزارش کمیته چرچ، علاقه عمومی به خطاهای سیا رو به کاهش گذاشت. قتل رئیس ایستگاه سیا در آتن، پس از آن‌که فعالان ضدسیا نام و نشانی او را منتشر کرده بودند، به واکنشی منفی علیه ادامه تحقیقات دامن زد. یک تشنج سیاسی در حال پایان یافتن بود. به نظر می‌رسید گاتلیب نجات یافته است.

سناتورها نیز باور داشتند کارشان با MK-ULTRA تمام شده است. نزدیک به دو سال از زمانی می‌گذشت که «جوزف شایدر» درباره آن در خفا شهادت داده بود. با نابودی اسناد، و با سکوت کسانی که حقیقت را می‌دانستند، پرونده سرد شده بود.

اما کشفی ناگهانی دوباره آن را گشود. در سال ۱۹۷۷، مدیر تازه منصوب‌شده اطلاعات مرکزی، استنسفیلد ترنر، که رئیس‌جمهور جیمی کارتر او را با مأموریت شفاف‌سازی سیا منصوب کرده بود، درخواستی بر اساس قانون آزادی اطلاعات دریافت کرد؛ درخواست برای هرگونه پرونده MK-ULTRA که شاید از نابودی جان سالم به در برده باشد. او آن را به یک آرشیویست سپرد و تشویقش کرد جست‌وجویی کامل انجام دهد. آن آرشیویست، چنان‌که ترنر بعدها گفت، «کار شرلوک هولمز‌وار بسیار دقیقی انجام داد.» در انباری‌ای که سوابق مالی سیا نگهداری می‌شد، مجموعه‌ای از گزارش‌های هزینه‌های MK-ULTRA را یافت. در میان آن‌ها اشاره‌هایی به «زیرپروژه»های مختلف وجود داشت. پژوهشگر مستقر در واشینگتن که درخواست FOIA او منجر به این کشف شده بود، جان مارکس، بخشی از اسناد را در یک کنفرانس خبری منتشر کرد.

«اسناد سازمان اطلاعات مرکزی که دیروز منتشر شد، جزئیات تازه‌ای از آزمایش‌هایی را آشکار کرد که بر شهروندان بی‌خبر انجام شده بود و هدف آن کنترل رفتار آنان از طریق داروهای عجیب‌وغریب، شوک الکتریکی، تشعشع و روش‌های دیگر بود»، واشینگتن پست گزارش داد. «بیش از ۱۰۰۰ صفحه سند که تحت قانون آزادی اطلاعات از سازمان به دست آمده بود، جزئیات این پروژه فوق‌محرمانه با اسم رمز MKULTRA را ارائه کرد.»

این اسناد تازه کشف‌شده، برای نخستین بار MK-ULTRA را در معرض توجه عمومی قرار داد. اعضای کمیته منتخب اطلاعات سنا، که جانشین کمیته چرچ شده بود، و همچنین زیرکمیته سلامت و پژوهش علمی سنا، مدیر اطلاعات مرکزی را به جلسه‌ای مشترک فراخواندند تا از او بپرسند درباره این «پروژه فوق‌محرمانه» چه آموخته است.

ترنر تنها پنج ماه بود که سیا را اداره می‌کرد که در صبح گرم و شرجی ۳ اوت ۱۹۷۷، در حالی که زیر نور چراغ‌های تلویزیونی قرار داشت، جای خود را در برابر سناتورها گرفت. او آغاز کرد که MK-ULTRA «پروژه‌ای چتری بود که برخی زیرپروژه‌های حساس تحت آن تأمین مالی می‌شدند.» او گفت اسناد تازه کشف‌شده چند مورد از این «زیرپروژه‌ها» را توصیف می‌کنند، از جمله یکی که هدفش تولید «عوامل بیماری‌زای عجیب» بود و دیگری برای آزمایش «هیپنوتیزم و داروها به‌صورت ترکیبی». همچنین آشکار شده بود که آزمایش‌های MK-ULTRA بر افراد بی‌خبر در زندان‌ها و در «خانه‌های امن در سان‌فرانسیسکو و شهر نیویورک» انجام شده است. آزمایش‌های دیگری نیز توسط پژوهشگران در هشتاد کالج، دانشگاه، بیمارستان و شرکت داروسازی انجام شده بود که بسیاری از آنان نمی‌دانستند برای سیا کار می‌کنند.

به‌محض آن‌که ترنر سخنش را تمام کرد، سناتور ادوارد کندی از ماساچوست با تندی او را خطاب قرار داد.

کندی گفت: «دریاسالار ترنر، این گزارشی به‌شدت ناراحت‌کننده است. هنگام مرور بیانیه شما امروز صبح، چندان احساسی از انزجار نسبت به این نوع فعالیت‌های گذشته در من ایجاد نشد؛ همان نوع انزجاری که فکر می‌کنم مردم آمریکا قطعاً احساس می‌کنند و باور دارم شما هم دارید.»

ترنر سریع پاسخ داد: «برای من کاملاً نفرت‌انگیز است که به استفاده از یک انسان همچون خوکچه آزمایشگاهی فکر کنم و به هر شکل سلامت او را به خطر اندازم، فارغ از آن‌که هدف چقدر بزرگ باشد.» او گفت: «من اینجا نیستم که درباره پیشینیانم قضاوت کنم، اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این امور کاملاً خارج از حدود تصور من درباره فعالیت‌هایی است که سیا یا هر سازمان اطلاعاتی دیگر ما باید انجام دهد.»

پس از آن‌که ترنر پذیرفت MK-ULTRA «کاملاً خارج از حدود قابل قبول» بوده است، کندی به مسئله مسئولیت فردی پرداخت. بازرسان او نام مامور سیا را که MK-ULTRA را اداره می‌کرد یافته بودند، اما این کمکی به آنان نکرده بود.

کندی گفت: «عامل اصلی، آقای گاتلیب، درباره کل این حوزه از حافظه‌ای مبهم سخن گفته است. آیا باورپذیر است که مدیر این برنامه جزئیات برنامه را درک نکرده یا از آن‌ها خبر نداشته باشد؟ آیا باورپذیر است که دکتر گاتلیب دامنه کامل فعالیت‌ها را درک نکرده باشد؟»

ترنر پاسخ داد: «بگذارید بگویم بعید است. من آقای گاتلیب را نمی‌شناسم.»

کندی پرسید: «آیا کسی در سازمان با آقای گاتلیب صحبت کرده تا در این باره چیزی بفهمد؟»

ترنر گفت: «نه، از زمان آشکار شدن این موضوع، نه.»

کندی گفت: «از زمان آشکار شدن این موضوع نه؟ خب، چرا نه؟»

ترنر پاسخ داد: «او دیگر کارمند ما نیست، سناتور.»

کندی گفت: «یعنی هر کسی که سازمان را ترک کند، می‌دانید، تا آخر عمر تحت پوشش است؟»

ترنر پاسخ داد: «نه، قربان.»

کندی برآشفته شد. او به ترنر گفت: «برای من شگفت‌آور است. هر سندی که کارکنان بررسی می‌کنند نام آقای گاتلیب روی آن است، و شما آمده‌اید به ما بگویید دیگر لازم نیست نگران باشیم، ما این حقایق نهایی را داریم، و با آقای گاتلیب حتی صحبت نشده است.»

ترنر اصرار کرد که هرگز ادعا نکرده «حقایق نهایی» درباره MK-ULTRA را دارد. افزود که «اگر کمیته اعتراضی نداشته باشد»، مأمورانش تلاش خواهند کرد گاتلیب را پیدا کنند. این سخن کندی را تا حدی راضی کرد.

کندی گفت: «نمی‌فهمم چگونه می‌توانیم مسئولیت خود را در این زمینه، و درباره آزمایش‌های دارویی، انجام دهیم بی‌آن‌که از گاتلیب بشنویم. یک چیز قطعی است: گاتلیب می‌داند.»

وقتی جلسه رو به پایان می‌رفت، سناتور دنیل اینوی از هاوایی، که ریاست جلسه را بر عهده داشت، کوشید کندی و دیگر همکارانش را آرام کند. اینوی گفت: «به‌عنوان بخشی از تحقیقات جاری، ما قصد داشتیم ده‌ها نفر دیگر را نیز فرا بخوانیم. یکی از آن‌ها دکتر گاتلیب خواهد بود.»

کاری که گاتلیب در سال‌های MK-ULTRA انجام داده بود هنوز به‌شدت محرمانه بود. حتی اصل وجود او نیز به‌دقت پنهان نگه داشته شده بود. در جریان تحقیق کمیته چرچ او برای مدتی کوتاه از گمنامی بیرون کشیده شده بود، اما این افشاگری کوتاه و مبهم بود. دو سال بعد، مدیر اطلاعات مرکزی نام او را در ملأ عام بر زبان آورد—و نام MK-ULTRA را نیز. سناتورها کنجکاو و تحریک شده بودند.

نیویورک تایمز گزارش داد: «به کارکنان زیرکمیته گفته شد: این مرد گاتلیب را پیدا کنید.»


به‌محض آن‌که گاتلیب فهمید برای دور دوم شهادت در برابر بازپرس‌های کنگره به واشینگتن احضار شده است، با تری لنزنر تماس گرفت. لنزنر توصیه کرد همان نقشه‌ای را که پیش‌تر برایشان جواب داده بود، دوباره اجرا کنند. سه روز پیش از آن‌که گاتلیب قرار بود شهادت دهد، سناتور کندی که ریاست جلسه را بر عهده داشت، ناگهان آن را به تعویق انداخت. گاتلیب برای او اولتیماتوم فرستاده بود: بدون مصونیت قضایی، هیچ شهادتی در کار نخواهد بود.

نیویورک تایمز گزارش داد: «چون برنامه‌های آزمایش دارویی مورد بحث بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳ انجام شده بودند، بیشتر آنچه رخ داده خارج از محدوده قانون پنج‌ساله مرور زمان برای تعقیب جرایم فدرال است. تری اف. لنزنر، وکیل آقای گاتلیب، برای اظهار نظر درباره دلایل درخواست مصونیت در دسترس نبود، اما یک منبع آگاه از فعالیت‌های آقای گاتلیب گفت این محدودیت پنج‌ساله در برخی پرونده‌های کیفری که توطئه در آن‌ها وجود دارد، اعمال نمی‌شود.»

کندی با انتخابی دشوار روبه‌رو شد. اگر درخواست مصونیت گاتلیب را می‌پذیرفت، ممکن بود شهادت ارزشمندی بشنود. اما این کار همچنین هرگونه تعقیب آینده گاتلیب را دشوار یا ناممکن می‌کرد.

در حالی که وکلای سنا گزینه‌های خود را می‌سنجیدند، بازرسان در جایی غیرمنتظره گنجینه‌ای از خرده‌اطلاعات MK-ULTRA یافتند. بیوه جورج هانتر وایت، که دو سال پیش درگذشته بود، اوراق او را به کالج جونیور فوت‌هیل در جنوب سان‌فرانسیسکو اهدا کرده بود. در میان آن‌ها دفتر خاطرات وایت قرار داشت. یادداشت‌های آن جزئیات تازه و غنی‌ای نه فقط درباره عملیات Midnight Climax، بلکه درباره نقش‌هایی که گاتلیب و لشبروک در هدایت آن ایفا کرده بودند، ارائه می‌کرد.

افراط‌کاری‌های وایت سرانجام او را از پا انداخت. در سال ۱۹۶۳، همان سالی که MK-ULTRA رو به پایان می‌رفت، پزشکان بیماری سیروز کبدی را در او تشخیص دادند. او پنجاه‌وهفت ساله بود. اندام زمانی هراس‌انگیزش به ۱۳۵ پوند کاهش یافته بود. مدتی به‌عنوان رئیس آتش‌نشانی استینسون بیچ در کالیفرنیا خدمت کرد؛ جایی که به گفته یکی از پژوهشگران، «تا زمان مرگش در ۱۹۷۵ همچنان به نوشیدن ادامه داد و خود را با منحرفان ستایشگر احاطه کرد.» در اواخر عمر، نامه‌ای به گاتلیب نوشت و از او برای فرصتی که جهت خدمت به ایالات متحده در حالی که همزمان هوس‌های شخصی‌اش را نیز ارضا می‌کرد، سپاسگزاری نمود. سخنان او ستایشی منحصربه‌فرد از MK-ULTRA است.

وایت نوشت: «من در واقع مبلغی بسیار کوچک بودم، بلکه یک مرتد، اما با تمام وجود در تاکستان‌ها کار کردم چون سرگرم‌کننده بود، سرگرم‌کننده، سرگرم‌کننده. کجای دیگر ممکن بود یک پسر آمریکایی خون‌گرم بتواند دروغ بگوید، بکشد، تقلب کند، بدزدد، تجاوز کند و غارت نماید با اجازه و برکت حضرت اعلی؟ چیز بدی نبود، برادر!»

سناتورها پیشاپیش مجذوب انبوه اسناد MK-ULTRA شده بودند که سیا در پاسخ به درخواست جان مارکس بر اساس قانون آزادی اطلاعات یافته بود. دفتر خاطرات وایت جزئیات بیشتری افزود. کندی تصمیم گرفت بهترین راه برای دانستن بیشتر درباره MK-ULTRA این است که درخواست گاتلیب برای مصونیت از پیگرد قضایی را بپذیرد. سپس لنزنر برای امتیاز دیگری فشار آورد.

او در خاطراتش نوشت: «اصرار کردم جلسه در نشست اجرایی و پشت درهای بسته برگزار شود، و شاهد از مواجهه با مطبوعات و مردم محافظت گردد. به آن‌ها گفتم گاتلیب ناراحتی قلبی دارد و جمعیت تماشاگران برای او بیش از حد خواهد بود. متخصص قلب سید نیز با یادداشتی که نسبت به هیجان بیش از حد هشدار می‌داد، به ما کمک کرد. مهم‌تر از همه، گفتم برای امنیت خانواده‌اش ضروری است نام گاتلیب فاش نشود و عکسی از او گرفته نشود.»

وقتی گاتلیب در سال ۱۹۷۵ در برابر کمیته چرچ حاضر شد، سناتورها تقریباً هیچ چیز درباره MK-ULTRA نمی‌دانستند. تا سال ۱۹۷۷ اندکی بیشتر آموخته بودند. انتظارها افزایش یافت، زیرا روشن شده بود گاتلیب به‌زودی ظاهر خواهد شد و سخن خواهد گفت. در ۲۰ سپتامبر، برای ثبت «نخستین ظهور عمومی این دانشمند خوش‌سیما از زمان ترک سیا در ۱۹۷۳»، نیویورک تایمز گزارشی در ستون «مرد خبرساز» منتشر کرد.

تایمز گزارش داد: «سیدنی گاتلیب پیدا شده است، و اگر واقعاً جزئیات آزمایش‌های دارویی را می‌داند، که بخشی از برنامه‌ای در سیا به نام MK-ULTRA بود و تحت مدیریت او قرار داشت، فردا فرصت خواهد داشت آن را بگوید؛ زمانی که زیرکمیته کندی برای شنیدن شهادتش تشکیل جلسه می‌دهد.»

این گزارش تایمز، گاتلیب را به‌عنوان بیوشیمی‌دانی توصیف کرد که سال‌ها ریاست بخش خدمات فنی را بر عهده داشت؛ «کارگاه ابزارها»یی که در آن رادیوهای مچی، گیره کراوات‌های انفجاری و دارت‌های سمی—ابزار کار حرفه—ساخته می‌شد. همچنین گفته شد که در سال‌های حضورش در سیا، زندگینامه رسمی او را مشاور وزارت دفاع معرفی می‌کرد. جالب‌تر از همه، گزارش از چند تن از همکاران سابق گاتلیب نقل‌قول کرد. یکی گفت او همیشه دستورات را اجرا می‌کرد، «هرگز به‌تنهایی تصمیمی نمی‌گرفت»، و «آدمی نبود که برای قدرت دردسر ایجاد کند.» دیگری گفت: «سید مرد صادقی است، اما اهل ور رفتن است. دوست دارد با چیزها کلنجار برود.» آخرین جمله گزنده بود: «یکی از مقامات سابق سیا پا را فراتر گذاشت و گفت به نظر او دکتر گاتلیب، که او را دانشمندی توصیف کرد که گاهی اثرات کار خود را در ابعاد انسانی نمی‌دید، هرگز نباید اجازه می‌یافت ریاست آن بخش را بر عهده بگیرد.»

تقریباً هر گزارش «مرد خبرساز» در تایمز با عکس همراه بود. گزارش گاتلیب چنین نبود. متن توضیح می‌داد که هیچ تصویری از او شناخته‌شده نیست.

در همان روزی که این گزارش منتشر شد، گاتلیب طبق برنامه برای شهادت در برابر زیرکمیته سلامت و پژوهش علمی سنا حاضر شد. او به اتاقی بسته لغزید و وارد شد. خبرنگاران منتظر بیهوده هیاهو کردند.

تایمز گزارش داد: «دکتر سیدنی گاتلیب، چهره‌ای کلیدی اما سایه‌وار در برنامه محرمانه آزمایش دارویی سازمان اطلاعات مرکزی، امروز داستان خود را برای یک زیرکمیته سنا تعریف کرد، اما موفق شد از نورافکن‌ها و میکروفن و هجوم خبرنگارانی که در سالن استماع سنا انتظارش را می‌کشیدند بگریزد. دکتر گاتلیب به این دلیل که سلامتی‌اش اجازه شهادت در برابر جمعیت را نمی‌دهد، درخواست حریم خصوصی کرده بود. به خواسته‌اش رسید. تنها صدای او، که گاه از تنش یا خشم در حال شکستن به نظر می‌رسید، از بلندگو از اتاق بسته کناری که در آن مورد پرسش قرار می‌گرفت، بیرون می‌آمد.»

گاتلیب بیشتر وقت صبح سخن گفت. او با چند جمله درباره MK-ULTRA آغاز کرد؛ برنامه‌ای که گفت پروژه‌ای از سیا با «بالاترین درجه فوریت» بوده و هدفش «بررسی این موضوع بود که آیا و چگونه ممکن است رفتار یک فرد از راه‌های پنهانی تغییر داده شود.» سپس، بدون آن‌که هیچ سوءاستفاده مشخصی را بپذیرد یا حتی اشاره کند خود او مدیر MK-ULTRA بوده است، گفت از برخی کارهایی که انجام داده رنج می‌برد.

«مایلم این کمیته بداند که من تمام این کار را—در زمانی که انجام می‌شد و در متن شرایطی که در آن دوره وجود داشت—بسیار ناخوشایند، بسیار دشوار، بسیار حساس، اما بالاتر از همه بسیار فوری و مهم می‌دانستم. درک می‌کنم که بازسازی آن زمان‌ها و آن فضا امروز، در این اتاق، دشوار است … احساسی که ما داشتیم این بود که امکان واقعی وجود دارد که دشمنان بالقوه، آن دشمنانی که در آن زمان نیت‌های تهاجمی مشخصی نشان می‌دادند، در این حوزه توانایی‌هایی داشته باشند که ما هیچ چیز درباره آن‌ها نمی‌دانستیم، و در اختیار داشتن آن توانایی‌ها—احتمال در اختیار داشتن آن‌ها—همراه با ناآگاهی خود ما درباره آن، برای ما تهدیدی در حد بقای ملی به نظر می‌رسید.»

گاتلیب در بخش دیگری از شهادتش نیز حالتی تأمل‌برانگیز پیدا کرد: هنگامی که سناتور کندی از او پرسید آیا مرگ فرانک اولسون به او «دلیلی برای بازاندیشی در برنامه آزمایش‌ها» داده بود یا نه.

گاتلیب پاسخ داد: «از نظر من آن دوره‌ای آسیب‌زا بود. تراژدی بزرگی بود … رنج شخصی زیادی برایم ایجاد کرد. به استعفا از سیا و رفتن به کار دیگری فکر کردم، زیرا آن‌گونه بر ما اثر گذاشته بود. نتیجه نهایی ما این بود که کار را ادامه دهیم، بر این مبنا که بهترین مشاوره پزشکی‌ای که می‌توانستیم بگیریم این بود که رابطه علّی میان LSD و خودکشی واقعی به هیچ وجه قطعی نیست.»

سناتور جان چفی از رود آیلند پرسید: «تصمیم این بود که “هیچ چیز را تغییر ندهید”؟»

گاتلیب پاسخ داد: «خب، بهترین پاسخی که می‌توانم بدهم این است که ظاهراً همین‌طور بوده است.»

در جریان این جلسه، گاتلیب همچنین به‌طور علنی همان نتیجه‌ای را بیان کرد که بیش از یک دهه پیش هنگام پایان دادن به MK-ULTRA به مافوق‌هایش در سیا گزارش داده بود: چیزی به نام کنترل ذهن وجود ندارد. او به زیرکمیته گفت پژوهش‌های دقیق به او آموخته‌اند که اثر داروها بر انسان‌ها «بسیار متغیر، بسیار غیرقابل پیش‌بینی» است، و نه داروها و نه ابزارهای دیگر را نمی‌توان «به شکلی دقیق تنظیم‌شده برای تغییر رفتار» به کار برد.

او گفت: «نتیجه همه فعالیت‌ها این بود که دستکاری رفتار انسان به این شیوه به‌صورت قابل پیش‌بینی بسیار دشوار است.»

به گاتلیب هشدار داده بودند که کندی درباره نابود کردن پرونده‌های MK-ULTRA از او خواهد پرسید. وقتی پرسش مطرح شد، او بیانیه‌ای از پیش آماده بیرون آورد و آن را خواند. گفت پیش از ترک سیا در سال ۱۹۷۳ تصمیم گرفته بود «پرونده‌ها و اوراقی را پاکسازی و نابود کند که احساس می‌کردیم اضافی‌اند و برای جانشینان من مفید، مرتبط یا معنادار نیستند.» او گفت تصمیمش «مطلقاً هیچ ربطی به پوشاندن فعالیت‌های غیرقانونی نداشت.» این کار به سه دلیل دیگر انجام شد.

او می‌خواست به «برنامه مستمر و مهم سیا برای نابودسازی پرونده‌ها به‌منظور رسیدگی به مشکل فزاینده کاغذبازی» کمک کند.

پرونده‌ها «هیچ استفاده سازنده‌ای برای سازمان نداشتند» و «برای هر کسی که کاملاً با پیشینه آن‌ها آشنا نبود، قابلیت سوءبرداشت داشتند.»

«دانشمندان برجسته، پژوهشگران و پزشکانی که با ما همکاری کرده بودند» باید محافظت می‌شدند؛ «احساس می‌کردم حرفه و اعتبار آن افراد در فضای کنونی تحقیقات، اگر نامشان و ارتباطشان با سیا علنی شود، به‌شدت آسیب خواهد دید—یا حتی نابود خواهد شد.»

این جلسه برای گاتلیب خوب پیش رفت. هیچ‌کس از او نپرسید چه نوع آزمایش‌هایی را هدایت کرده بود، آیا مراکز بازجویی خارج از ایالات متحده اداره می‌کرده است یا نه، یا آیا هیچ‌یک از سوژه‌هایش جان باخته‌اند یا نه. او خود را قربانی نشان داد، نه عامل.

او گفت: «من احساس می‌کنم قربانی شده‌ام و از سیاست سیا بهت‌زده‌ام؛ سیاستی که در آن فردی یا گروهی نام مرا به‌طور گزینشی برجسته کرده‌اند، چون هنگام حذف نام‌ها از اسنادی که تحت قانون آزادی اطلاعات منتشر شده‌اند، نام مرا پاک نکرده‌اند. نام من به‌طور انتخابی در اسناد منتشرشده باقی مانده، در حالی که همه یا بیشتر نام‌های دیگر حذف شده‌اند.»

کندی از گاتلیب درباره اسنادی پرسید که نشان می‌دادند مافوق‌های او از همه کارهایی که انجام می‌داد آگاه بوده‌اند و آن‌ها را تأیید کرده‌اند. او پاسخ داد: «حداقل سالی یک‌بار بازبینی سیاستی این پروژه انجام می‌شد، و بعدتر حتی بیشتر از آن.» او افزود که می‌تواند «به‌طور مشخص به یاد بیاورد که بارها مدیر سیا را درباره این مسائل توجیه کرده است»، و نام آلن دالس، جان مک‌کون، و ریچارد هلمز را برد.

گاتلیب لازم نبود اشاره کند که در اوج فعالیت MK-ULTRA، دالس و برادرش، وزیر خارجه جان فاستر دالس، به‌طور منظم در کاخ سفید به رئیس‌جمهور آیزنهاور گزارش می‌دادند. سال‌ها بعد، یک پژوهش دانشگاهی نتیجه گرفت که «با توجه به تعداد گفت‌وگوهای غیررسمی‌ای که آیزنهاور با برادران دالس داشت، او تقریباً با قطعیت از برخی جزئیات MK-ULTRA آگاه بوده است … آمادگی او برای انتخاب سیا جهت انجام اقدامات نیمه‌غیرقانونی نشان می‌دهد که دست‌کم لحن و جهت‌گیری را تعیین کرده بود.» با این حال، سناتورها به همان شهادت گاتلیب که گفته بود مافوق‌های سیا را درباره MK-ULTRA توجیه کرده، بسنده کردند و درباره آیزنهاور چیزی نپرسیدند.

گاتلیب کمک چندانی به سناتورها نکرد. هرگاه یکی از آنان به موضوعی حساس نزدیک می‌شد، حافظه او از کار می‌افتاد. او با همان شگرد کلاسیک طفره رفتن پاسخ می‌داد: «به یاد نمی‌آورم … این در ذهنم نیست … خاطرم چندان روشن نیست … درباره آن دانش مشخصی ندارم … کمی مبهم یادم هست.»

حتی پاسخ‌های مفصل‌تر گاتلیب نیز به‌طرز چشمگیری فاقد محتوا بودند. برای مثال، وقتی درباره آزمایش‌هایی با قارچ‌های سمی از او پرسیده شد، با سخنانی بی‌معنا پاسخ داد. او گفت: «برای پاسخ دقیق به این پرسش، باید بگویم که درباره بحث قارچ شنیده بودم، و بهترین چیزی که به یاد می‌آورم—و می‌خواهم برای پاسخ هرچه دقیق‌تر این را تأکید کنم—این است که باید آن را به پروژه خاصی که در آن انجام شده مربوط کنم. اما برداشت کلی من این است: آن پروژه‌ای بود که درباره برخی از بنیادی‌ترین جنبه‌های ارتباط یک ماده شیمیایی و یک ساختار با یک فعالیت بحث می‌کرد.»

چنان‌که روز بعد واشینگتن استار گزارش داد، گاتلیب «مهارتی شگفت‌انگیز در پاسخ دادن به پرسش‌ها نشان داد … با کلماتی چنان مبهم که وقتی سخنش تمام می‌شد، سناتورها تقریباً هیچ چیز قابل استفاده‌ای در دست نداشتند.» با این حال، او اندکی زمینه تاریخی ارائه کرد که امیدوار بود به بازجویانش کمک کند بفهمند چرا آن کارها را انجام داده است.

او گفت: «شواهد ملموسی وجود داشت که هم شوروی و هم چین کمونیست ممکن است از تکنیک‌هایی برای تغییر رفتار انسان استفاده کنند که ایالات متحده آن‌ها را درک نمی‌کرد و این می‌توانست پیامدهایی در حد بقای ملی داشته باشد.» وقتی درباره استفاده او از افراد بی‌خبر در آزمایش‌های دارویی پرسیده شد، پاسخ داد: «هیچ آگاهی قبلی یا حفاظتی برای افراد مورد نظر وجود نداشت. هرچند اکنون ممکن است خشن به نظر برسد، اما احساس می‌شد در موضوعی که شاید بقای ملی در میان باشد، چنین روشی و چنین خطری، خطری معقول برای پذیرفتن است.»

شهادت تنها چیزی نبود که گاتلیب آن روز از خود بر جای گذاشت. عکاسان خبری موفق شدند از او عکس بگیرند. لنزنر ترتیبی داده بود که چنین اتفاقی نیفتد، اما عکاسان او را دور زدند. وقتی وارد اتاقی شدند که گاتلیب در آن شهادت داده بود، او اعتراضی نکرد. روز بعد عکس‌های او در بسیاری از صفحه اول‌ها منتشر شد، از جمله در نیویورک تایمز. در این تصاویر او کم‌مو اما سرحال دیده می‌شد، با موهای کوتاه، چهره‌ای استخوانی، و چشمانی نافذ، در حالی که کت‌وشلوار تیره و کراواتی با طرح زیگزاگ برجسته بر تن داشت.

اگرچه گاتلیب نتوانست راز چهره خود را حفظ کند، اما همه رازهای دیگرش را حفظ کرد. از نگاه او، جلسه استماع سال ۱۹۷۷، همانند جلسه‌ای که دو سال پیش با نام مستعار در آن حاضر شده بود، موفقیت‌آمیز بود. هیچ بازپرس یا سناتوری حتی به قلب معمای او نزدیک نشد. بسیاری از آنان MK-ULTRA را پروژه‌ای دیوانه‌وار و کوچک می‌دانستند که در برابر تخلفاتی چون طرح‌های ترور و جاسوسی داخلی رنگ می‌باخت. همین امر به گاتلیب و سیا اجازه داد رازهایی را حفظ کنند که شاید انفجاری‌ترین رازها بودند.

برتون وایدز، وکیل کمیته چرچ، سال‌ها بعد نتیجه گرفت: «آن‌ها ما را منحرف کردند. کاملاً منطقی است که فرانک اولسون یکی از دلایلش بوده باشد. حدس آگاهانه من این است که او دچار تردید شده بود، آن‌ها می‌ترسیدند حرف بزند، و به همین دلیل از پنجره به بیرون هل داده شد.»

گری هارت، یکی از اعضای برجسته کمیته چرچ، به نتیجه‌ای متفاوت رسید. او حدس زد: «گمان من این است که برنامه به سه دلیل توجه گسترده‌تر و دقیق‌تری دریافت نکرد. نخست، کمبود زمان و منابع انسانی؛ دوم، این احساس در میان عناصر میانه‌رو/محافظه‌کار کمیته که این یک نمایش فرعی بود که از مسیر خارج شده بود؛ و سوم، ضرورت حفظ دوحزبی‌بودن در طول آن دو سال و پس از آن، با پرهیز از جنجالی کردن افراطی‌ترین و حتی عجیب‌ترین رفتارها، تا از نگاه جناح جمهوری‌خواه، اعتبار سازمان در دوران جنگ سرد تضعیف نشود. برای اعضای محافظه‌کارتر، این نمایش فرعی شرم‌آوری بود—پسرها کار پسرانه می‌کنند—که بهای مقابله با کمونیست‌ها محسوب می‌شد … به احتمال بسیار، تمرکز کامل و جنجالی بر MK-ULTRA بهایی بلندمدت در پی داشت.»

پس از پایان گاتلیب، سه افسر سابق دیگر MK-ULTRA نیز در برابر زیرکمیته کندی شهادت دادند. همه آن‌ها به همان اندازه فراموشکار و مبهم بودند. رابرت لشبروک پذیرفت که معاون گاتلیب بوده است، اما اصرار داشت که «جزئیات آنچه واقعاً انجام می‌شد—از آن آگاه نبودم.» روان‌شناس جان گیتینگر، که طبق دفتر خاطرات جورج هانتر وایت مرتباً از «خانه امن» عملیات Midnight Climax در سان‌فرانسیسکو بازدید می‌کرد، ادعا کرد «کوچک‌ترین تصوری» از آنچه درون آن می‌گذشت نداشته است. مری مک‌گروری، ستون‌نویس تندزبان، روز بعد در ستون سراسری خود آنان را «مجموعه رنگارنگی از احمق‌های بازنشسته شرکت» نامید.

«مردی که رئیس آنان بود، بسیار به توضیح آن نوع خاصِ بی‌فکری‌شان کمک کرد»، مک‌گروری نوشت. «دکتر سیدنی گاتلیب، که صدایش شنیده شد اما دیده نشد—سلامتی‌اش تاب و توانِ مشقتِ پوشش تلویزیونی را ندارد—در اتاقی پشتی نشسته بود و شهادتش به اتاق جلسه منتقل می‌شد. او آشکارا از همه آنان آشفته‌تر و سردرگم‌تر بود. او برای حضور مخفیانه‌اش بر مصونیت اصرار کرده بود، اما این‌که چرا، معماست. او تقریباً هیچ چیز را به یاد نمی‌آورد.»

پایان فصل چهاردهم