آیا جنگ ایران و اسرائیل به رویارویی ایران با جهان عرب تبدیل می‌شود؟

بخش اول: آیا جنگ وارد مرحله‌ای تازه شده است؟

جنگی که در آغاز به‌عنوان رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل شناخته می‌شد، امروز نشانه‌هایی از ورود به مرحله‌ای کاملاً متفاوت را بروز می‌دهد. اگر در هفته‌های نخست، تمرکز اصلی بر حملات مستقیم اسرائیل و پاسخ‌های ایران بود، اکنون دامنه درگیری به‌گونه‌ای گسترش یافته که بازیگران جدیدی به‌تدریج وارد میدان شده‌اند؛ بازیگرانی که حضور آنها می‌تواند ماهیت جنگ را از یک تقابل دوجانبه به بحرانی فراگیر در سراسر خاورمیانه تبدیل کند.

تحولات عراق، ورود مستقیم عربستان سعودی به عملیات نظامی علیه نیروهای هم‌پیمان ایران، نقش‌آفرینی اوکراین در برخی تحولات منطقه و احتمال ورود بازیگران دیگری همچون پاکستان، همگی نشانه‌هایی هستند که این پرسش را مطرح می‌کنند: آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم، تنها ادامه جنگ ایران و اسرائیل است یا آغاز مرحله‌ای تازه از یک بازآرایی ژئوپلیتیکی در منطقه؟

پاسخ قطعی به این پرسش هنوز ممکن نیست، اما مجموعه حوادث هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که روند تحولات، فراتر از یک جنگ متعارف در حال حرکت است و باید آنها را در کنار یکدیگر مورد بررسی قرار داد.

عراق؛ حلقه بعدی زنجیره فشار

یکی از مهم‌ترین تحولات اخیر، حملات آمریکا به مواضع حشدالشعبی در عراق بود. اهمیت این حملات تنها در بعد نظامی آنها خلاصه نمی‌شود، بلکه پیامدهای سیاسی و منطقه‌ای آن شاید بسیار تعیین‌کننده‌تر باشد.

دونالد ترامپ در واکنش به این عملیات اعلام کرد که مقامات برخی کشورهای عربی و از جمله مقامات عراقی  از این حملات اطلاع داشته‌اند و حتی از انجام آنها استقبال کرده‌اند. اگر این ارزیابی صحیح باشد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که بخشی از دولت‌های عربی منطقه، دست‌کم در سطحی محدود، در مسیر تضعیف نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و احتمالاً اسرائیل همسو شده‌اند.

این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که آن را در امتداد تحولات چند سال اخیر منطقه قرار دهیم.

سوریه سال‌ها مهم‌ترین متحد منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شد. جنگ داخلی سوریه، هرچند در ابتدا به سقوط حکومت دمشق منجر نشد، اما هزینه‌های سنگینی بر این محور وارد کرد و نهایتا به سقوط کامل حکومت سوریه منجر گردید. اکنون به نظر می‌رسد پس از سوریه، نوبت عراق فرا رسیده است؛ کشوری که طی دو دهه گذشته به یکی از مهم‌ترین پایه‌های نفوذ منطقه‌ای ایران تبدیل شده بود.

اگر فشارهای نظامی و سیاسی بر عراق ادامه یابد، هدف صرفاً محدود کردن نفوذ ایران نخواهد بود، بلکه احتمال بی‌ثبات شدن کل ساختار سیاسی عراق نیز مطرح می‌شود؛ وضعیتی که شباهت‌هایی با تجربه لبنان و سوریه خواهد داشت. در چنین شرایطی، یکی دیگر از ستون‌های اصلی آنچه «محور مقاومت» نامیده می‌شود، ممکن است با بحرانی عمیق روبه‌رو گردد.

ورود مستقیم عربستان؛ عبور از یک خط قرمز

یکی دیگر از تحولاتی که نمی‌توان از کنار آن به‌سادگی گذشت، ورود مستقیم عربستان سعودی به عملیات نظامی علیه بخشی از نیروهای هم‌پیمان ایران در عراق است.

در حملات اخیر، پایگاه‌های حشدالشعبی هدف عملیات مشترک قرار گرفتند؛ نیروهایی که بخشی از ساختار رسمی دفاعی عراق محسوب می‌شوند. حضور رسمی عربستان در چنین عملیاتی، صرف‌نظر از ابعاد نظامی آن، حامل پیام سیاسی مهمی است.

پیش از این نیز عربستان در تقابل با متحدان جمهوری اسلامی نقش‌آفرینی کرده بود؛ از جنگ یمن گرفته تا حمله به هواپیمای حامل مقامات یمنی و ایرانی و بمباران فرودگاههای این کشور و مجموعه‌ای از اقدامات امنیتی و نظامی در دوره های  گذشته که اوج آن موشک باران فرودگاه و ممانعت از فرود هواپیمایی ایرانی در دو هفته گذشته بود. اما ورود مستقیم به عملیات علیه نیروهای عراقی، مرحله‌ای متفاوت از این روند محسوب می‌شود.

از همین رو این پرسش مطرح می‌شود که آیا ریاض عملاً وارد رویارویی مستقیم با محور هم‌پیمانان ایران شده است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، احتمال پیوستن سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز دیگر دور از ذهن نخواهد بود.

چنین تحولی می‌تواند جغرافیای جنگ را به‌طور اساسی تغییر دهد؛ زیرا در این صورت، درگیری دیگر صرفاً میان ایران و اسرائیل نخواهد بود، بلکه بخش بزرگی از کشورهای منطقه نیز به‌گونه‌ای وارد آن خواهند شد.

اوکراین؛ بازیگری که نباید نادیده گرفته شود

تحول مهم دیگر، نقش اوکراین در معادلات جدید منطقه است.

حمله به کشتی باری ایران در دریای مازندران، اگرچه به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای نتیجه‌گیری قطعی باشد، اما هم‌زمانی آن با سفر ولودیمیر زلنسکی به آمریکا و دیدارهای او با ترامپ و بنیامین نتانیاهو، پرسش‌هایی را ایجاد کرده است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آنها گذشت.

آیا این اقدام بخشی از یک برنامه هماهنگ بود؟ آیا هدف آن صرفاً ارسال یک پیام هشدار به ایران محسوب می‌شد؟ یا اینکه اقدامی مستقل برای جلب حمایت بیشتر غرب بود؟

پاسخ قطعی به این پرسش‌ها هنوز روشن نیست، اما واقعیت آن است که اوکراین پیش از این نیز به اشکال مختلف وارد معادلات امنیتی خلیج فارس شده بود.

فروش سامانه‌های ضدپهپادی به امارات متحده عربی و عربستان سعودی، اعزام کارشناسان نظامی برای آموزش نیروهای این کشورها و مشارکت در راه‌اندازی شبکه‌های دفاع هوایی، نشان می‌دهد که حضور اوکراین در این منطقه صرفاً به یک حادثه اخیر محدود نمی‌شود.

به همین دلیل، این احتمال مطرح می‌شود که نقش کی‌یف در آینده فراتر از آن چیزی باشد که تاکنون تصور می‌شد.

آیا هدف، گسترش میدان جنگ است؟

اگر مجموعه این تحولات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، فرضیه‌ای شکل می‌گیرد که نیازمند بررسی دقیق‌تر است.

ممکن است هدف برخی بازیگران، گسترش تدریجی میدان نبرد باشد؛ به‌گونه‌ای که ایران ناچار شود توان نظامی خود را میان جبهه‌های متعدد تقسیم کند. در چنین وضعیتی، تمرکز اصلی از روی اسرائیل برداشته می‌شود و بخش مهمی از ظرفیت نظامی ایران صرف مقابله با بازیگران متعدد منطقه‌ای خواهد شد.

در چنین سناریویی، ورود عربستان، مشارکت اوکراین، احتمال حضور پاکستان و حتی نقش‌آفرینی احتمالی کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان، همگی می‌توانند اجزای یک روند بزرگ‌تر باشند؛ روندی که اگر تحقق یابد، نقشه ژئوپلیتیکی جنگ را به‌کلی دگرگون خواهد کرد.

البته باید تأکید کرد که این برداشت، در حال حاضر یک تحلیل و فرضیه درباره روند احتمالی تحولات است، نه گزارشی از یک واقعیت اثبات‌شده. تحقق یا عدم تحقق چنین سناریویی، به تصمیمات سیاسی و نظامی بازیگران مختلف و تحولاتی بستگی دارد که در روزها و هفته‌های آینده رخ خواهد داد.

بخش دوم: تغییر میدان نبرد؛ چگونه اسرائیل از مرکز جنگ خارج شد؟

در بخش نخست، به نشانه‌هایی اشاره کردم  که می‌تواند حاکی از ورود جنگ به مرحله‌ای تازه باشد؛ مرحله‌ای که در آن، عراق، عربستان سعودی، اوکراین و احتمالاً در آینده پاکستان و دیگر بازیگران، به تدریج به صحنه رویارویی کشیده می‌شوند. اگر این تحولات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، فرضیه‌ای شکل می‌گیرد که می‌تواند یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم رخدادهای اخیر باشد: آیا اسرائیل توانسته است میدان اصلی جنگ را تغییر دهد؟

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که به شرایط اسرائیل در آغاز این بحران بازگردیم.

اسرائیل در موقعیتی بی‌سابقه

در روزهای نخست جنگ، اسرائیل با یکی از دشوارترین شرایط امنیتی تاریخ خود روبه‌رو شد. برای نخستین بار در چند دهه گذشته، بخش بزرگی از سرزمین‌های تحت کنترل اسرائیل به طور مداوم در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت. بخش مهمی از سامانه‌های دفاعی این کشور به صورت شبانه‌روزی فعال بودند و فشار نظامی، اقتصادی و روانی بر جامعه اسرائیل به سرعت افزایش یافت.

در کنار این فشار نظامی، افکار عمومی منطقه نیز بیش از هر زمان دیگری علیه اسرائیل بسیج شده بود. در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی، با وجود اختلافات سیاسی میان دولت‌ها، افکار عمومی از ایران در برابر حملات اسرائیل حمایت می‌کرد و این جنگ را رویارویی با کشوری می‌دانست که امنیت کل منطقه را به خطر انداخته است.

ادامه چنین وضعیتی می‌توانست اسرائیل را وارد یک جنگ فرسایشی کند؛ جنگی که هزینه‌های آن به تدریج از توان این کشور فراتر می‌رفت.

اگر این ارزیابی درست باشد، طبیعی است که رهبران اسرائیل به دنبال راهی برای تغییر قواعد بازی بوده باشند.

تغییر بردار دشمنی

یکی از مهم‌ترین فرضیه‌هایی که می‌توان درباره تحولات اخیر مطرح کرد، این است که اسرائیل تلاش کرده بردار اصلی دشمنی را تغییر دهد.

تا زمانی که جنگ، رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل بود، تل‌آویو مرکز اصلی حملات محسوب می‌شد. بخش عمده توان موشکی، پهپادی و اطلاعاتی ایران نیز بر همین محور متمرکز بود.

اما اگر میدان نبرد به عراق، سوریه، خلیج فارس، دریای سرخ و دیگر کشورهای منطقه گسترش یابد، وضعیت کاملاً تغییر می‌کند.

در چنین شرایطی، ایران دیگر تنها با اسرائیل روبه‌رو نیست، بلکه ناچار است هم‌زمان به حملات علیه پایگاه‌های آمریکا، تحولات عراق، امنیت خلیج فارس، یمن، عربستان سعودی و شاید در آینده جبهه‌های دیگری نیز توجه کند.

نتیجه چنین تغییری آن است که اسرائیل دیگر تنها هدف اصلی عملیات نظامی ایران نخواهد بود.

خروج از مرکز آتش

اگر این سناریو تحقق یافته باشد، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای اسرائیل، خروج تدریجی از مرکز درگیری مستقیم خواهد بود.

در چنین وضعیتی، بخش مهمی از توان موشکی و پهپادی ایران به جای تمرکز بر اهداف داخل اسرائیل، صرف پاسخ به حملات یا تهدیدهایی خواهد شد که از سوی دیگر بازیگران منطقه‌ای ایجاد می‌شود.

پایگاه‌های نظامی آمریکا، تأسیسات نفتی، مراکز انرژی، بنادر، آب‌شیرین‌کن‌ها و زیرساخت‌های کشورهای مختلف منطقه، به تدریج به بخشی از میدان نبرد تبدیل می‌شوند.

هر اندازه جغرافیای جنگ گسترده‌تر شود، تمرکز نظامی ایران نیز ناگزیر پراکنده‌تر خواهد شد.

این دقیقاً همان تغییری است که می‌تواند معادلات اولیه جنگ را به طور اساسی دگرگون کند.

جنگ فرسایشی بدون حضور مستقیم

یکی از ویژگی‌های مهم جنگ‌های مدرن، محدود بودن منابع نظامی است.

هیچ کشوری ذخایر نامحدود موشک، پهپاد، سامانه‌های پدافندی یا تجهیزات پیشرفته ندارد. حتی قدرت‌های بزرگ نیز در جنگ‌های طولانی با مسئله استهلاک منابع روبه‌رو می‌شوند.

اگر ایران ناچار شود هم‌زمان در چندین جبهه مختلف وارد عمل شود، طبیعی است که بخش مهمی از توان نظامی خود را در نقاطی مصرف خواهد کرد که شاید در آغاز جنگ، در اولویت نخست قرار نداشتند.

از سوی دیگر، اسرائیل بدون آنکه مستقیماً در همه این درگیری‌ها حضور داشته باشد، شاهد مصرف شدن تدریجی بخشی از ظرفیت نظامی ایران خواهد بود.

در چنین شرایطی، تل‌آویو نه‌تنها فشار کمتری را تحمل می‌کند، بلکه می‌تواند در زمان مناسب، با منابعی که حفظ کرده است، وارد مراحل بعدی درگیری شود.

تغییر روان‌شناسی جنگ

اما شاید مهم‌تر از جابه‌جایی جغرافیای جنگ، تغییر روان‌شناسی آن باشد.

در آغاز بحران، بسیاری از ملت‌های منطقه، اختلافات سیاسی خود را کنار گذاشته بودند و جنگ را تقابل ایران و اسرائیل می‌دیدند.

اما اگر درگیری به کشورهای عربی نیز کشیده شود، این تصویر به تدریج تغییر خواهد کرد.

در چنین فضایی، بخش مهمی از افکار عمومی کشورهای عربی دیگر اسرائیل را عامل اصلی ناامنی روزمره خود نخواهد دید، بلکه ممکن است بیش از هر چیز، حملات متقابل میان ایران و کشورهای منطقه را منشأ بحران تلقی کند.

در نتیجه، شکافی که سال‌ها میان اسرائیل و جهان عرب وجود داشت، ممکن است به تدریج جای خود را به شکافی میان ایران و همسایگان عرب بدهد.

چنین تغییری، اگر رخ دهد، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای سیاسی اسرائیل خواهد بود؛ زیرا یکی از اهداف دیرینه تل‌آویو، تبدیل شدن از «تهدید مشترک جهان عرب» به «شریک امنیتی کشورهای عربی» بوده است.

جنگ اطلاعاتی و عملیات فریب

در کنار نبردهای نظامی، نباید از اهمیت کلیدی جنگ اطلاعاتی غافل شد. در بسیاری از بحران‌های معاصر، نقش عملیات روانی و اطلاعاتی اگر بیشتر از نبرد میدانی نباشد، کمتر از آن نیست.

چنانچه نفوذ اطلاعاتی، ارزیابی‌های امنیتی هدایت‌شده و هشدارهای هدفمند (که مستقیماً یا غیرمستقیم توسط عوامل اسرائیل طراح می‌شوند) بر تصمیم‌گیری‌های مقامات ایرانی اثر بگذارند و حس تهدید متقابل را میان ایران و کشورهای عربی ایجاد کنند، تصمیمات سیاسی و نظامی تهران نیز دقیقاً در همین مسیر سناریونویسی‌شده حرکت خواهد کرد.

در چنین فضایی، هر حمله جدید، اقدام تلافی‌جویانه یا سوءتفاهم امنیتی می‌تواند دامنه‌ی درگیری را به سمتی بکشاند که در نهایت تنها به سود اسرائیل تمام شود.

در نتیجه، حتّی اگر طرف‌های منطقه‌ای از ابتدا خواهان چنین سناریویی نبوده باشند، منطقه تحت تأثیر تحریکات سرویس‌های جاسوسی اسرائیل و نفوذ آن‌ها بر محاسبات و تصمیمات مقامات ایرانی، ناخواسته به سمت یک جنگ فراگیر سوق داده می‌شود.

آیا این همان «شطرنج ژئوپلیتیک» است؟

اگر تمام این تحولات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری نمایان می‌شود که می‌توان آن را یک شطرنج پیچیده ژئوپلیتیک نامید.

در این سناریو، هدف اصلی تنها شکست نظامی ایران نیست؛ بلکه بازطراحی و تغییر کامل ساختار سیاسی و امنیتی منطقه است. در این آرایش جدید، اسرائیل خود را از مرکز درگیری مستقیم خارج می‌کند، کشورهای مسلمان را بیش از پیش درگیر مواجهه با یکدیگر می‌سازد و توان نظامی و اقتصادی قدرت‌های منطقه‌ای را در یک جنگ فرسایشی و طولانی‌مدت به تحلیل می‌برد.

البته باید تأکید کرد که این الگوی تحلیلی، فرضیه‌ای درباره افق احتمالی تحولات است، نه یک واقعیت اثبات‌شده و حتمی. میزان تحقق این سناریو در نهایت به نحوه بازیگری تمام کنشگران منطقه‌ای و بین‌المللی و فراز و فرودهای سیاسی-نظامی در هفته‌ها و ماه در پیش رو بستگی خواهد داشت.

بخش سوم: پیامدهای راهبرد جدید؛ از واشنگتن تا اسلام‌آباد

اگر فرضیه‌ای که در دو بخش پیشین مطرح شد درست باشد، آنگاه باید پذیرفت که هدف این راهبرد صرفاً تغییر جغرافیای جنگ نیست، بلکه تغییر کامل معادلات سیاسی، امنیتی و حتی روانی این بحران است. در چنین سناریویی، جنگ دیگر تنها در میدان نبرد جریان ندارد؛ بلکه هم‌زمان در عرصه دیپلماسی، افکار عمومی، رسانه‌ها و حتی سیاست داخلی کشورهای درگیر نیز دنبال می‌شود. یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این نبرد، ایالات متحده آمریکاست؛ جایی که سرنوشت بسیاری از تصمیمات نظامی، در نهایت به فضای سیاسی داخلی آن کشور گره خورده است.

تغییر روایت جنگ در آمریکا

در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ‌های عراق و افغانستان، بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا نسبت به ورود این کشور به جنگ‌های جدید در خاورمیانه بدبین شده است. این گرایش نه تنها در میان دموکرات‌ها، بلکه در میان بخش مهمی از جمهوری‌خواهان و به‌ویژه جریان موسوم به «اول آمریکا» (America First) نیز دیده می‌شود.

چهره‌هایی مانند تاکر کارلسون و بسیاری از سیاستمداران نزدیک به این جریان، بارها هشدار داده‌اند که آمریکا نباید بار دیگر وارد جنگی شود که به اعتقاد آنان بیش از هر چیز در خدمت منافع اسرائیل است. از این منظر، اگر جنگ صرفاً به عنوان «دفاع از اسرائیل» معرفی شود، مخالفت‌های داخلی با آن به شدت افزایش خواهد یافت و هر دولتی در واشنگتن با هزینه سیاسی سنگینی روبه‌رو خواهد شد.

اما اگر همان جنگ با روایتی متفاوت ارائه شود، شرایط تغییر می‌کند.

زمانی که پایگاه‌های آمریکا در عراق، اردن یا خلیج فارس هدف قرار گیرند، یا زیرساخت‌های انرژی کشورهای متحد آمریکا در منطقه آسیب ببینند، روایت جنگ دیگر از «دفاع از اسرائیل» به «دفاع از نیروهای آمریکایی، متحدان واشنگتن و امنیت انرژی جهان» تغییر می‌کند.

این تغییر روایت، می‌تواند مخالفت بخش بزرگی از جریان‌های ضدجنگ را کاهش دهد و زمینه سیاسی لازم را برای مداخله گسترده‌تر آمریکا فراهم سازد. به عبارت دیگر، اگر میدان جنگ از اسرائیل به سراسر منطقه منتقل شود، مشروعیت سیاسی حضور آمریکا نیز در داخل آن کشور افزایش می‌یابد.

میانجی‌ها چگونه به طرف جنگ تبدیل می‌شوند؟

یکی دیگر از پیامدهای مهم گسترش جغرافیای جنگ، از میان رفتن نقش کشورهایی است که تاکنون میانجی یا متوازن‌کننده روابط منطقه بوده‌اند.

در سال‌های گذشته، کشورهایی مانند قطر، عمان و تا حدودی کویت، بارها نقش میانجی میان ایران و غرب یا میان ایران و کشورهای عربی را بر عهده گرفته‌اند. حتی عربستان سعودی نیز پس از توافق با ایران با میانجیگری چین، تلاش می‌کرد روابط دو کشور را در چارچوبی مدیریت‌شده نگه دارد.

اما هنگامی که جنگ به خاک این کشورها یا زیرساخت‌های حیاتی آنها کشیده شود، طبیعی است که نقش میانجی به تدریج جای خود را به نقش یک طرف درگیر بدهد.

کشوری که پالایشگاه‌ها، بنادر، فرودگاه‌ها یا تأسیسات آب‌شیرین‌کن آن هدف حمله قرار گیرد، دیگر نمی‌تواند همان بی‌طرفی گذشته را حفظ کند. در چنین شرایطی، ملاحظات امنیت ملی بر سیاست میانجیگری غلبه خواهد کرد.

اگر این روند ادامه یابد، ایران به تدریج با مجموعه‌ای از کشورهایی روبه‌رو خواهد شد که هر یک به دلایل امنیتی یا سیاسی، در ائتلافی گسترده‌تر علیه آن قرار گرفته‌اند؛ ائتلافی که شاید طراحی اولیه آن در تل‌آویو صورت گرفته باشد، اما هزینه‌های اصلی آن را کشورهای دیگر منطقه و حتی آمریکا پرداخت کنند.

پاکستان؛ حلقه‌ای که می‌تواند معادلات را دگرگون کند

در میان همه بازیگران احتمالی، شاید هیچ کشوری به اندازه پاکستان نتواند بر آینده این بحران تأثیر بگذارد.

پاکستان تنها کشور اسلامی دارای سلاح هسته‌ای است و از ارتشی بزرگ و توانمند برخوردار است. علاوه بر این، اسلام‌آباد طی سال‌های گذشته همکاری‌های امنیتی و نظامی گسترده‌ای با عربستان سعودی داشته و دو کشور در حوزه‌های مختلف دفاعی روابط نزدیکی برقرار کرده‌اند.

اگر در آینده، بحران به گونه‌ای گسترش یابد که عربستان سعودی احساس کند برای حفظ امنیت خود به همکاری نظامی گسترده‌تر نیاز دارد، این احتمال مطرح خواهد شد که پاکستان نیز به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم وارد معادله شود.

صرف مطرح شدن چنین احتمالی، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ورود پاکستان تنها به معنای اضافه شدن یک بازیگر جدید نیست، بلکه می‌تواند توازن کلی قدرت در منطقه را تغییر دهد.

در چنین شرایطی، ایران ناچار خواهد شد بخشی از توان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی خود را به مرزهای شرقی و تحولات جنوب آسیا نیز معطوف کند؛ موضوعی که ظرفیت تمرکز بر دیگر جبهه‌ها را کاهش خواهد داد.

آیا بازیگران دیگری نیز وارد خواهند شد؟

در کنار پاکستان، نام کشورهای دیگری نیز گاه در تحلیل‌ها مطرح می‌شود؛ از جمله جمهوری آذربایجان یا برخی دیگر از کشورهای منطقه.

البته در حال حاضر هیچ نشانه قطعی وجود ندارد که این کشورها تصمیم به ورود مستقیم به جنگ گرفته باشند، اما اگر روند گسترش بحران ادامه یابد، نمی‌توان احتمال نقش‌آفرینی بیشتر بازیگران منطقه‌ای را به طور کامل نادیده گرفت.

هر بازیگر جدید، به معنای گشوده شدن جبهه‌ای تازه است و هر جبهه تازه، بخشی از ظرفیت نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک ایران را به خود اختصاص خواهد داد.

در چنین وضعیتی، حتی اگر هیچ‌یک از این کشورها نقش تعیین‌کننده‌ای به تنهایی نداشته باشند، مجموع آنها می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر مسیر جنگ بگذارد.

رؤیای «زمین سوخته» در جهان اسلام

اگر همه این تحولات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری شکل می‌گیرد که شاید بتوان آن را مهم‌ترین دستاورد احتمالی اسرائیل در این بحران دانست.

در آغاز جنگ، اسرائیل خود در مرکز رویارویی قرار داشت و هزینه اصلی درگیری را می‌پرداخت. اما اگر جنگ به تدریج به رویارویی میان ایران، آمریکا و مجموعه‌ای از کشورهای مسلمان منطقه تبدیل شود، شرایط کاملاً دگرگون خواهد شد.

در این وضعیت، کشورهای اسلامی بخش عمده منابع مالی، توان نظامی و ظرفیت اقتصادی خود را صرف مقابله با یکدیگر خواهند کرد. زیرساخت‌های حیاتی منطقه آسیب خواهد دید، سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی متوقف می‌شود، بی‌ثباتی سیاسی گسترش می‌یابد و شکاف‌های جدیدی میان ملت‌های مسلمان شکل می‌گیرد.

اگر چنین روندی ادامه پیدا کند، اسرائیل به جای آنکه خود درگیر یک جنگ فرسایشی باشد، می‌تواند نظاره‌گر فرسایش تدریجی رقبای منطقه‌ای خود باشد؛ وضعیتی که شاید بتوان آن را تحقق همان راهبردی دانست که سال‌ها از آن با عنوان ایجاد «زمین سوخته» در محیط پیرامونی اسرائیل یاد شده است.

نتیجه‌گیری

مجموعه تحولاتی که طی هفته‌های اخیر در عراق، خلیج فارس و دیگر نقاط منطقه رخ داده، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا جنگ وارد مرحله‌ای شده است که هدف اصلی آن دیگر صرفاً رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل نیست، بلکه تغییر کل ساختار امنیتی خاورمیانه است.

حملات به عراق، ورود مستقیم عربستان سعودی، نقش‌آفرینی اوکراین، احتمال مشارکت پاکستان و تغییر تدریجی آرایش سیاسی کشورهای منطقه، همگی می‌توانند اجزای یک روند بزرگ‌تر باشند؛ روندی که اگر ادامه یابد، نه تنها سرنوشت جنگ، بلکه آینده نظم امنیتی خاورمیانه را نیز دگرگون خواهد کرد.

با این حال، باید میان تحلیل و واقعیت اثبات‌شده تفاوت قائل شد. بسیاری از آنچه در این مطلب به آن اشاره شد، بر پایه کنار هم قرار دادن مجموعه‌ای از رویدادها و ارائه یک چارچوب تحلیلی برای فهم آنها است. تحقق یا عدم تحقق این سناریو، به تصمیم‌های سیاسی و نظامی بازیگران مختلف، واکنش افکار عمومی و روند حوادث در هفته‌ها و ماه‌های آینده بستگی خواهد داشت.

اما حتی اگر تنها بخشی از این روندها نیز تحقق یابد، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: خاورمیانه در آستانه مرحله‌ای قرار گرفته است که در آن، مرز میان جنگ‌های دوجانبه و یک رویارویی فراگیر منطقه‌ای، بیش از هر زمان دیگری باریک و شکننده شده است.

شاید یکی از معدود راه‌های باقی مانده برای جلوگیری از گسترش درگیری میان کشورهای مسلمان و بازگرداندن توجهات به ریشه اصلی بحران، تمرکز کامل و اراده مستقیم مقامات ایرانی بر هدف قرار دادن اسرائیل باشد.

چنین راهبردی نه تنها افکار عمومی منطقه را با ایران همراه می‌سازد، بلکه فشار لابی اسرائیل در آمریکا را متوجه هزینه‌های سنگین جنگ کرده و واشنگتن را مجبور به پذیرش و تحمیل آتش‌بس می‌کند؛ امری که در نهایت می‌تواند زمینه‌ساز یک صلح پایدارتر شود.

از سوی دیگر، تضعیف هم‌زمان ایران و سایر قدرت‌های اسلامی، نه تنها خطر جنگ‌های آتی را برطرف نمی‌کند، بلکه کل منطقه را در برابر یک اسرائیل بی‌رقیب و دست‌نیافتنی قرار می‌دهد؛ حاکمیتی که در آن صورت، یکی پس از دیگری به سراغ کشورهای منطقه خواهد آمد و چرخه درگیری‌ها را برای مدت‌ها پایان‌ناپذیر خواهد ساخت.

رضا فانی یزدی – ۱ آگوست ۲۰۲۶

۱۱ مرداد ۱۴۰۵


.