اهمیت راهبرد مهار منطقهای و بازمهندسی موازنه قدرت
واکاوی زخمهای یک رویارویی نوظهور
ما در بحبوحه یک دگردیسی استراتژیک در آرایش جنگی خاورمیانه قرار داریم. در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، تقابل دیرینه آمریکا و اسرائیل با کشور ما وارد فازی بیسابقه شد؛ رویارویی تهاجمی و عریانی که با «جنگ دوازدهروزه» آغاز شد و با خسارتهایی سنگین بر پیکره زیرساختی، انسانی و اقتصادی ایران ادامه یافت.
شهادت بیش از ۳۶۰۰ نفر از هموطنانمان، ترور هدفمند فرماندهان برجسته، فاجعه هولناک مدرسه شجره طیبه در میناب و حملات موشکی به شناورها و تاسیسات حیاتی کشور، نشان داد که این بار هدف دشمن نه یک تنبیه تاکتیکی، بلکه ایجاد زخمی عمیق و ماندگار بر اقتدار ملی ایران بود. امروز، در پس این تهاجم سنگین، با وضعیتی مواجهیم که نامش را «آتشبس» یا «تفاهمنامه» گذاشتهاند؛ سندی که کالبدشکافی دقیق آن، آینده ژئوپولیتیک ما را رقم خواهد زد.
۱. تفاهمنامه اسلامآباد: فتح الفتوح مقاومت یا نقشه استراحت دشمن؟
پیروزی پنداری در ویترین دیپلماسی
مدافعان تفاهمنامه موجود، آن را یک بستهبندی پیروزمندانه از مقاومت ارزیابی میکنند. از نگاه این گروه، ایستادگی جانانه نیروهای نظامی و پایمردی مردم در خیابانها—حتی در اوج تهدیدهای اتمی و زیرساختی—طرف مقابل را آچمز کرد و واشنگتن و تلآویو را وادار ساخت تا تن به آتشبس داده و واقعیتهای میدانی قدرت ایران را بپذیرند.
زنگ خطری برای یک خوشبینی سادهلوحانه
در نقطه مقابل، تحلیل واقعبینانه و منتقدانه، این تفاهمنامه را یک فریب دیپلماتیک میداند. این توافق یک پایان بر بحران نیست، بلکه «دوره نقاهت» و استراحت تاکتیکی است که به آمریکا و اسرائیل اعطا شده تا خشابهای خود را پر کنند، شبکههای اطلاعاتی خود را بازسازی نمایند و برای دور تازهای از حملات مخربتر، هکهای سایبری گستردهتر و ترورهای پیچیدهتر آماده شوند.
پروژه فرسایش ساختاری: فراتر از رژیمچنج
بدبینانهترین و در عین حال دقیقترین تحلیلها نشان میدهند که هدف نهایی این بار حتی سرنگونی یا تغییر نظام سیاسی (Regime Change) نیست. استراتژی دشمن، استحاله قدرت ایران است؛ یعنی حفظ ساختار سیاسی موجود با همان نام و عنوان، اما تبدیل ایران به کشوری فرسوده، عقیم و ضعیفشده در معادلات منطقهای. کشوری که دندانهای بازدارندگیاش کشیده شده باشد، توان مقابله با پروژههای توسعهطلبانه اسرائیل را نداشته باشد و هژمونی آن در خاورمیانه به نفع نظم جدید بینالمللیِ مدنظر آمریکا ذبح شود.
۲. عبور از دوقطبی کاذب: «تسلیمِ تفاهمنامه» یا «ورود به جنگ»؟
الگوریتم مهندسیِ ترس
دستگاه تبلیغاتی حامی تفاهمنامه، جامعه را در برابر یک دوقطبی فرضی و هراسآور قرار میدهد: «یا پذیرش بیقیدوشرط تفاهمنامه به عنوان بستهبندی صلح، یا ورود مستقیم به یک جنگ خانمانسوز.» این یک مغالطه راهبردی است. اگر فرض ما بر این باشد که تفاهمنامه کنونی به دلیل ماهیت فریبندهاش در نهایت ما را به سمت یک رویارویی ویرانگرتر در آینده سوق میدهد، این استدلالِ انفعالی مطرح میشود که «پس بهتر است همین امروز بجنگیم و تکلیف را روشن کنیم.»
بازدارندگی؛ تنها کانال مهار جنگ
اما راهکار سوم چیست؟ به عنوان یک تحلیلگر با نگاه مهندسی، معتقدم برای مهار جنگ نیازی به خودکشی نظامی یا تسلیم دیپلماتیک نیست؛ کلید واژه اصلی «بازدارندگی مؤثر» است. تنها عاملی که میتواند ماشین جنگی غرب را متوقف کند، موازنه وحشت و بالا بردن هزینه تهاجم است، نه دلخوش کردن به کاغذهای امضاشده در اسلامآباد.
۳. کالبدشکافی ابزارهای بازدارندگی و محدودیت پیمانهای بزرگ
توهمِ چتر امنیتی شرق
در میان راهکارهای مطرحشده برای بازسازی بازدارندگی، عدهای به سمت گزینه هستهای تمایل دارند و گروهی دیگر، انعقاد پیمانهای دفاعی-امنیتی با قدرتهای بزرگی چون چین و روسیه را پادزهر بحران میدانند. اگرچه این پیمانها بخشی از پتانسیل دفاعی ما را تقویت میکنند، اما تکیه مطلق بر آنها یک خطای محاسباتی است.
فرسایش تدریجی و نقاط کور اتحادهای استراتژیک
واقعیت سخت ژئوپولیتیک نشان میدهد که چین و روسیه هرگز در «جنگهای ترکیبی و خاکستری» به نفع ما مداخله نخواهند کرد. چتر امنیتی پکن یا مسکو شاید بتواند مانع یک حمله نظامی آشکار و کلاسیک به پایتخت شود، اما در برابر ترورهای نقطهای، انفجارهای کور، هکهای سیستم بانکی و پروژههای مستمر بیثباتسازی داخلی کارایی ندارند. این اقدامات فرسایشی اگر به شکل مستمر ادامه یابند، یک کشور را از درون متلاشی میکنند؛ دقیقاً همان سناریویی که پیش از این در برخی کشورهای منطقه پیاده شد. پس باید دید چه نیروی بازدارنده واقعی دیگری در دست داریم تا موقعیت تهاجمی آمریکا و اسرائیل را تضعیف کند.
۴. بازخوانی یک سقوط: چرا توازن قوای پیش از ۷ اکتبر دگرگون شد؟
دورانِ «نه جنگ میشود و نه مذاکره میکنیم»
اگر تنها سه سال به عقب بازگردیم، موازنه قدرت کاملاً به نفع ایران بود. حماس در غزه حاکمیت داشت، حزبالله لبنان در اوج اقتدار نظامی و سیاسی بود، دمشق به عنوان ستون خیمه محور مقاومت عمل میکرد، لانچرهای یمنی فعال بودند و حشدالشعبی در عراق دست بالا را داشت. این شبکه منسجم بازدارندگی منطقهای به مقامات تهران این اعتمادبهنفس را میداد که با قاطعیت بگویند جنگ نخواهد شد.
استراتژی مهارِ موازی توسط مثلث غرب
اما در تمام سالهایی که ایران به گسترش این شبکه مشغول بود، آمریکا و اسرائیل نیز بیکار ننشستند. آنها با یک برنامهریزی درازمدت، زیرساختهای مهار ایران را در چند جبهه توسعه دادند:
- سوریه و بازوهای نیابتی: تلاش برای تغییر موازنه قدرت از طریق تسلیح گروههای جهادی که تا نزدیکی بغداد هم پیش رفتند، اما با جانفشانی کادرهای سپاه قدس و سردار قاسم سلیمانی مهار شد.
- دبی؛ هابِ اطلاعاتی-امنیتی اسرائیل: تبدیل دبی به مرکز پنهان جذب، رصد و جمعآوری دادههای امنیتی از طریق پوششهای اقتصادی، تجاری و گردشگری برای ایرانیان.
- پیرامون مرزها و جمهوریهای پساشوروی: توسعه همکاریهای نظامی-امنیتی تلآویو با باکو (جمهوری آذربایجان) و ایجاد پایگاههای راداری و جاسوسی در مرزهای شمالی ایران، در کنار توسعه زیرساختهای نظامی آمریکا در ترکیه و آسیای مرکزی.
- اقلیم کردستان و سفارتخانه عراق: استفاده از خلأهای امنیتی اقلیم کردستان برای عملیاتهای ضدایرانی و حفظ پایگاههای لجستیکی در عراق.
فرصتطلبی استراتژیک پس از ۷ اکتبر
تحولات پس از هفتم اکتبر تنها یک پاسخ نظامی نبود؛ بلکه بهانه و فرصتی بود تا پروژهای که سالها برای آن زیرساختسازی شده بود، وارد فاز اجرایی شود. دشمن با یک راهبرد کلان، حلقههای زنجیره بازدارندگی ایران را در لبنان، سوریه، عراق و یمن هدف قرار داد تا با تضعیف این انگشتها، خودِ ایران را در موقعیت خفگی استراتژیک وادار به تسلیم کند.
۵. راهبرد «دکوپل منطقهای»: پادزهرِ هژمونی آمریکا و مهار اسرائیل
نفیِ کانال نیابتی واشنگتن
بزرگترین خطای تفاهمنامه اسلامآباد این است که ایران پذیرفت ایالات متحده خود را به عنوان نماینده، وکیل و ضامن امنیتی کشورهای منطقه معرفی کند. این ساختار حقوقی، بار دیگر آرایش سنتی و مخرب گذشته را بازتولید میکند؛ آرایشی که در آن آمریکا به شیوخ عرب امنیت میفروشد و از پایگاههای آنها برای حمله به ایران استفاده میکند.
استراتژی تفکیک موردی و دکوپل کردن شیوخ خلیج فارس
امروز محاسبات امنیتی کشورهای منطقه به دلیل چشیدن طعم موشکها دگرگون شده است. آنها فهمیدهاند که چتر امنیتی آمریکا مصونیتآور نیست و در صورت بروز جنگ، ثبات اقتصادیشان اول از همه نابود میشود. ایران باید از این هراسِ مشترک استفاده کرده و روابط خود را با کشورهای منطقه به صورت جداگانه و موردی (دکوپل کردن) تنظیم کند.
ضرورتی ندارد ما با کلِ شورای همکاری خلیج فارس (GCC) معامله کنیم؛ شورا خود دچار شکاف است (اختلافات امارات و عربستان، یا مواضع متمایز قطر). ایران باید با هر کدام از این دولتها مستقلاً وارد مذاکره شده و خطوط قرمز خود را تحمیل کند: «استفاده از زیرساختها، بنادر و آسمان شما برای عملیات اطلاعاتی یا نظامی علیه ایران، خط قرمز مستقیم ماست و با پاسخ سخت مواجه خواهد شد.»
انتقال فشار به افکار عمومی آمریکا و اروپا
کشورهای خلیج فارس برای واشنگتن اهمیت مِتدهای وجودی (مانند اسرائیل) را ندارند. آنها برای آمریکا صرفاً یک «گاو شیرده» اقتصادی هستند. اگر ایران با دیپلماسی تهاجمی و ابزار سخت، این کشورها را از مدار امنیتی آمریکا دکوپل (جدا) کند، هژمونی آمریکا در منطقه منقبض میشود.
وقتی غرب ببیند حمایت کورکورانهاش از جنایات اسرائیل منجر به از دست رفتن جریان ارزان انرژی و شرکای اقتصادیاش در خلیج فارس شده است، افکار عمومی و ساختار قدرت در آمریکا و اروپا وادار به واکنش میشوند. این شوک اقتصادی عینی، تنها کانال واقعی است که غرب را مجبور میکند رفتار وحشیانه اسرائیل را کنترل، محدود و مهار کند؛ چرا که میبینند هزینه بقای نتانیاهو، فروپاشی منافع خودِ آمریکاست.
۶. رژیم جدید امنیت جمعی: سد کردن پیمان ابراهیم و مهار همسایگان شمالی
متلاشی کردن اسرائیل دوم در امارات
هدف استراتژیک تلآویو، ساختن یک «اسرائیل دوم» در پهنه ژئوپولیتیک پیرامون ایران است؛ پروژهای که اکنون از طریق نفوذ ساختاری امارات (به عنوان هاب دیتا سنترهای هوش مصنوعی و اقتصاد آزاد) در قالب «پیمان ابراهیم» پیش میرود. ایران باید با اهرمهای ترکیبی نظامی، اقتصادی و امنیتی، امارات را وادار به عقبنشینی از این پیمان کند. بالا بردن هزینه مناسبات با اسرائیل برای دبی و ابوظبی، این روند بهبود روابط را در نطفه خفه خواهد کرد.
پیام بازدارندگی به باکو و همسایگان شمالی
به هم خوردن موازنه قدرت در جنوب و شکست پروژه نفوذ اسرائیل در خلیج فارس، بیدرنگ سیگنالی کوبنده به همسایگان شمالی ما، بهویژه جمهوری آذربایجان، صادر خواهد کرد. باکو و دیگر کانونهای پساشوروی که زمین خود را به پایگاه پهپادی و جاسوسی صهیونیستها تبدیل کردهاند، درخواهند یافت که تکیه بر دیوار لرزان اسرائیل، امنیت آنها را تضمین نمیکند. این چرخش قدرت، همسایگان شمالی را نیز ناگزیر به تجدیدنظر در سیاستهای خود و همگرایی با قدرت پایدار ایران میکند.
نتیجهگیری: بازدارندگی چندبعدی در افق نظم جدید جهانی
ما در آستانه گذار به یک نظم جدید بینالمللی و تغییر ساختار قدرت جهانی هستیم. در این فاز انتقالی، خریدنِ زمان بدون باج دادن، حیاتی است. بازدارندگی تنها از لوله تفنگ یا کلاهک موشک حاصل نمیشود؛ بازدارندگیِ پایدار، محصول شکلگیری شبکهای از روابط سیاسی، پیوندهای تجاری محکم، سرمایهگذاریهای مشترک و ترتیبات امنیتی دوجانبه با همسایگان است که هزینه جنگ را برای همه بازیگران به طور سرسامآوری بالا ببرد.
دیپلماتهای ما نباید قدرت تهاجمی و کارتهای بازدارنده کشور را در ازای وعدههای نسیه واگذار کنند. مهار اسرائیل و مأیوس کردن آمریکا، از مسیر دکوپل کردن شیوخ منطقه، متلاشی کردن پیمان ابراهیم و تحمیل یک رژیم امنیت جمعیِ منهای آمریکا میگذرد؛ این تنها تضمینی است که کشور را از گزند حملات آینده مصون میدارد و فرصت شکوفایی اقتصادی را برای ایران احیا میکند.
رضا فانی یزدی -۴ جولای ۲۰۲۶
۱۳ تیر ماه ۱۴۰۵