مذاکره یا افتادن در تله نابودی؟

آیا ایران ناخواسته فرصت یک حمله غافلگیرانه دیگر را فراهم کرده است؟

تحولات اخیر یک سؤال اساسی را پیش روی ما می‌گذارد:
آیا شرکت ایران در مذاکرات، یک تاکتیک هوشمندانه بود یا یک اشتباه خطرناک که بار دیگر به آمریکا و اسرائیل فرصت داد تا سناریوی آشنای «غافلگیری» را تکرار کنند؟

اگر بخواهیم بدون تعارف و با نگاهی واقع‌گرایانه به موضوع نگاه کنیم، باید بپذیریم که تاریخ این منطقه، به‌ویژه در چهار دهه اخیر، بارها شاهد این الگو بوده است:
همزمان با مذاکره در سطح سیاسی، تجاوز و حمله غافلگیرانه نظامی و ترور و کشتار اتفاق افتاده و این امر نه فقط در رابطه با جنگ ۱۲ روزه در دوران مذاکره و نه حتی در تجاوز و جنگ اخیر در کشور ما که در غزه و لبنان نیز همیشه همین الگو بکار گرفته شده است. 

مذاکره؛ ابزار دیپلماسی یا پوشش عملیات؟

بر اساس اطلاعات موجود و آنچه برخی از اعضای تیم ایرانی در همین روزها بیان کرده‌اند، حتی خودِ مذاکره‌کنندگان ایرانی نیز انتظار چندانی از موفقیت مذاکرات نداشتند. این به آن معناست که ایران با آگاهی از احتمال شکست، وارد این گفت‌وگوها شد.

اما پرسش اصلی اینجاست:
آیا طرف مقابل نیز با همین منطق وارد مذاکرات شد، یا از فرصت ایجادشده برای خرید زمان، بازسازی توان خود و آماده‌سازی برای مرحله بعدی؛ حمله غافلگیرانه دیگری استفاده کرده و همچنان می‌کند؟

از همان ابتدا، نشانه‌هایی نگران‌کننده قابل مشاهده بود؛ نشانه‌هایی که اگر طرف ایرانی به آن‌ها توجه جدی‌تری می‌کرد، شاید تصمیم متفاوتی اتخاذ می‌شد. یا اساساً پذیرش هم‌زمان «آتش‌بس و مذاکره» زیر سؤال می‌رفت، یا دست‌کم این امکان وجود داشت که ایران بدون پذیرش آتش‌بس وارد مذاکره شود و تحقق آتش‌بس را به نتایج ملموس و عملی گفتگوها مشروط کند.

در واقع، مسئله صرفاً پذیرش یا رد مذاکره نبود، بلکه زمان‌بندی و نحوه پیوند دادن آن با آتش‌بس اهمیت تعیین‌کننده داشت.

این نشانه‌ها چه بودند؟
و چرا به‌نظر می‌رسد آن‌قدر مهم بودند که می‌توانستند مبنای یک تصمیم متفاوت—یا دست‌کم مشروط—قرار گیرند؟

مهم‌ترین این موارد به نظر من به شرح زیر است:

  • گرچه در ابتدا ترامپ با اعلام یک آتش‌بس یک‌طرفه، به‌نظر می‌رسید آماده پذیرش شرایط ده‌گانه ایران باشد، اما به‌محض پذیرش این آتش‌بس از سوی ایران، شاهد تغییر ناگهانی در مواضع آمریکا بودیم؛ تغییری که عملاً مبنای همان آتش‌بس و چارچوب مذاکراتی را که ایران بر اساس آن وارد گفتگو شده بود، دگرگون کرد.
  • نقض آشکار آتش‌بس با تداوم بمباران بیروت و کشتار بی‌سابقه غیرنظامیان در این جبهه ادامه یافت؛ آن هم در حالی‌که آمریکا به‌طور رسمی از پذیرش آتش‌بس در تمامی جبهه‌ها سخن گفته بود. این وضعیت با اعتراض رسمی نخست‌وزیر پاکستان نیز همراه شد. در چنین شرایطی، توقف حملات به بیروت نه‌تنها یکی از شروط اعلامی ایران به شمار می‌رفت، بلکه در واقع تعریف اولیه و بدیهی آتش‌بس نیز همین است: توقف درگیری‌ها در تمام جبهه‌هایی که جنگ در آن‌ها آغاز شده است. 
  • گرچه از سوی آمریکا معاون رئیس‌جمهور در مذاکرات حضور داشت، اما طبق پروتکل‌های دیپلماتیک معمول، گفت‌وگوها باید میان هیئت‌های هم‌تراز انجام شود. از این منظر، انتظار می‌رفت ایران پیشاپیش چارچوب و ترکیب هیئت مقابل را با دقت بررسی کند؛ همان‌گونه که پیش‌تر اعلام کرده بود حاضر به مذاکره با افرادی چون ویتکاف و جرد کوشنر نیست. حضور چنین چهره‌هایی در تیم آمریکایی، برای برخی به‌معنای حضور غیرمستقیم نمایندگان اسرائیل تلقی می‌شد. در شرایطی که اسرائیل هنوز آتش‌بس را نپذیرفته و به بمباران لبنان و کشتار غیرنظامیان ادامه می‌داد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا اصولاً طرف ایرانی می‌بایست در چنین ترکیبی وارد مذاکره می‌شد یا نه.
  • ایران می‌توانست به‌صورت رسمی اعلام کند که آتش‌بس اعلام‌شده، از آنجا که اسرائیل جنگ خود را متوقف نکرده، در قبال این کشور فاقد اعتبار است. بر همین اساس، در حالی که تهران می‌توانست در دوره مذاکرات، حملات خود به پایگاه‌های آمریکا در منطقه را متوقف کند، این حق را برای خود قائل باشد که حملات علیه اسرائیل را ادامه دهد؛ چرا که طرف مقابل عملاً آتش‌بس را نپذیرفته بود.
  • در همین چارچوب، ایران می‌توانست به کشورهای منطقه خلیج فارس نیز به‌روشنی هشدار دهد که اگرچه در دوره آتش‌بس و مذاکرات، پایگاه‌های آمریکایی در این کشورها هدف قرار نخواهند گرفت، اما هرگونه مداخله آن‌ها—از جمله استفاده از رادارها یا سامانه‌های دفاعی برای رهگیری و سرنگونی موشک‌ها و پهپادهای ایرانی در مسیر اسرائیل—به‌عنوان دخالت مستقیم در جنگ تلقی خواهد شد و در آن صورت، خود آن کشورها نیز در معرض پاسخ نظامی قرار خواهند گرفت.
  • چنین موضعی می‌توانست این کشورها را وادار کند—و در آینده نیز باید آن‌ها را متعهد سازد—که در صورت بروز جنگ میان ایران و اسرائیل، از هرگونه دخالت خودداری کنند؛ چرا که هر سطحی از مداخله، آن‌ها را در جایگاه یک طرف متجاوز قرار داده و پیامدهای مستقیم نظامی به‌دنبال خواهد داشت.

در عین حال، طرف ایرانی در جریان مذاکرات می‌توانست و می‌بایست به نشانه‌هایی توجه کند که حاکی از نبود یک روند واقعی و جدی در گفت‌وگوها بود. از جمله این نشانه‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • نبود اختیار مؤثر و واقعی در تیم آمریکایی،
  • تماس‌های مکرر و مستمر با بازیگران بیرونی، به‌ویژه اسرائیل،
  • و در نهایت، ترک میز مذاکره با توجیهات تکراری و غیرقانع‌کننده.

در کنار این موارد، نباید از لحن و مواضع پیشین دونالد ترامپ نیز غافل شد؛ از جمله تهدید صریح او مبنی بر اینکه «در یک شب می‌تواند تمدنی را نابود کند»—اظهاراتی که نشان‌دهنده چارچوب ذهنی حاکم بر این رویکرد بود.

مجموع این عوامل نشان می‌دهد آنچه در حال وقوع بود، بیش از آنکه به یک «مذاکره واقعی» شباهت داشته باشد، به یک فرآیند هدایت‌شده برای مدیریت زمان و کنترل تبعات سیاسی شباهت داشت؛ تلاشی برای کاهش هزینه‌های ناشی از همان تهدیدها و مواضع تند، و جلوگیری از بی‌اعتباری بیشتر، نه حرکتی جدی در جهت دستیابی به یک توافق پایدار.

با توجه به آنچه اشاره شد پس می توان به این نتیجه رسید که آتش بس اعلام شده از طرف ترامپ و در همان زمان ادامه جنگ و کشتار در بیروت و حتی تهدید به ترور تیم مذاکره کنند در صورت شکست مذاکرات یعنی مذاکرات می‌تواند صرفاً فرصتی باشد برای:

  • بازآرایی نیروهای نظامی
  • تکمیل زنجیره‌های لجستیکی
  • و آماده‌سازی برای یک اقدام ناگهانی

 خطر اصلی: بازتولید سناریوی غافلگیری

اگر یک نکته در این تحولات باید جدی گرفته شود، همین است:

مذاکرات می‌تواند دقیقاً همان چیزی باشد که امکان یک حمله غافلگیرانه را فراهم می‌کند.

چرا؟ چون مذاکره، حتی اگر با بدبینی انجام شود، چند اثر ناخواسته دارد:

  • ایجاد تصور موقت از کاهش تنش
  • کند شدن سرعت آماده‌سازی در برخی سطوح
  • و مهم‌تر از همه، ایجاد «فضای خاکستری» که در آن حمله، کمتر قابل پیش‌بینی می‌شود

این دقیقاً همان لحظه‌ای است که در بسیاری از جنگ‌ها، حمله انجام می‌شود.

وقتی یک طرف در حال مذاکره است، حتی اگر آماده جنگ هم باشد،
طرف مقابل می‌تواند تصور کند که زمان، بهترین فرصت برای ضربه زدن است.

آیا جنگ دوباره بر می گردد؟

 همه نشانه ها به ما می گویند که: بله، اگر این روند ادامه یابد

این نشانه ها چه هستند و به کدام سمت اشاره می‌کنند:

  • آغاز محاصره دریایی یا بهتر است بگوییم جنگ دریایی 
  • تحرکات نظامی روزافزون در تمام منطقه
  • افزایش محاصره اقتصادی
  • تشدید لفاظی‌ها و تهدید ها 
  • و همزمان ادامه «نمایش دیپلماسی»

این مجموعه نشانه‌ها، نه علامت صلح است و نه حتی نشانه‌ای از ثبات. آنچه دیده می‌شود، بیشتر پیش‌درآمد بحرانی بزرگ‌تر است؛ بحرانی که احتمال وقوع یک جنگ غافلگیرانه دیگر را به‌طور جدی مطرح می‌کند.

واقعیت آن است که وقتی از سوی آمریکا شروطی مطرح می‌شود که عملاً پذیرش‌پذیر نیست، و در عین حال ابتدایی‌ترین نشانه حسن نیت—یعنی توقف جنگ در همه جبهه‌ها—نیز پذیرفته نمی‌شود، می‌توان با اطمینان گفت که چنین مذاکراتی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. در چنین وضعیتی، هرگاه مذاکره بی‌نتیجه بماند اما همزمان فشارها از سوی یک طرف افزایش یابد، جنگ از مرحله احتمال، به مرحله‌ای نزدیک به واقعیت تبدیل می‌شود.

تنها دو مسیر در برابر طرف ایرانی باقی می‌ماند: یا تن دادن به خواسته‌های تحمیلی و پذیرش نوعی عقب‌نشینی، یا ایستادگی همراه با افزایش هزینه‌های تقابل برای طرف مقابل.

در نهایت، می‌توان گفت کلید حل این بحران تا حد زیادی در دست تیم مذاکره‌کننده ایرانی است. اگر این تیم بتواند با ترکیبی از هوشمندی، فشار متقابل و نشان دادن هزینه‌های واقعی جنگ برای آمریکا، کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی عمل کند، امکان آن وجود دارد که کشور از این مرحله پرخطر عبور کرده و سایه جنگ برای سال‌های آینده از سر مردم برداشته شود.

اما اگر چنین نشود، نه‌تنها این جنگ ادامه خواهد یافت، بلکه فرسایش تدریجی کشور، ویرانی زیرساخت‌ها و حتی تهدید تمامیت و شکل کنونی این سرزمین، به خطری واقعی بدل خواهد شد.

هدف اسرائیل: توقف یا پایان بازی؟

اما ما می دانیم که این جنگ جنگ آمریکا نیست و در تحلیل نهایی، باید به سؤال اصلی بازگشت:

آیا اسرائیل حاضر است به یک توافق محدود رضایت دهد؟
یا همچنان به دنبال هدفی بزرگ‌تر است؟

نشانه‌ها به‌وضوح نشان می‌دهند که:

  • هدف اسرائیل صرفاً «مهار» ایران و قدرت کنونی جمهوری اسلامی ایران نیست
  • بلکه «تغییر موازنه قدرت» در این منطقه است و تحمیل هژمونی سیاسی-نظامی و استراتژیک خود برای سالهای آتی 
  • و در صورت امکان، «تضعیف ساختاری» و فروپاشی سرزمینی ایران

این به این معناست که حتی اگر امروز با امریکا توافقی هم حاصل شود،
آن توافق پایان تنش نخواهد بود، بلکه فقط یک توقف موقت است.

چه درسی می توان از این مذاکرات و آتش بس گرفت

  • عده ای میگویند: ایران وارد مذاکره شد تا نشان دهد دنبال جنگ نیست
  • برخی بر این باورند که: طرف مقابل ممکن است از همین فضا برای آماده‌سازی حمله استفاده کند
  • تجربه نشان داده که «مذاکره» می‌تواند پیش‌درآمد «ضربه غافلگیرانه» دیگری باشد

بنابراین خطر واقعی این نیست که مذاکرات شکست خورده‌اند؛
خطر واقعی این است که: مذاکرات، دوباره به یک پنجره فرصت برای یک حمله غافلگیرانه تبدیل شوند. حمله ای از جنس آنچه ترامپ وعده داده بود؛ برگرداندن ما به ورطه  فراموشی!

و اگر چنین شود، این بار دیگر کسی نمی‌تواند بگوید «قابل پیش‌بینی نبود».

به ما همیشه گفته اند که «آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود» ما فعلا دوبار گزیده شده ایم. اگر این بار هم باز به اسم مذاکره در اتاق انتظار جنگ نشستیم و او باز به ما حمله کرد و کودکان ما را کشت و رهبران کشور را ترور کرد و زیرساخت های ما را نابود کرد؛ شرم بر ما.

اگر یکبار دیگر طرف مقابل به خودش این اجازه را داد که هر وقت دوست داشت جنگ را شروع کرده و هر زمان به زمان برای بازسازی و تنفس احتیاج داشت آتش بس اعلام کند؛ و ما پذیرفتیم، شرم بر ما

جنگ فرسایشی که فرمانش بدست دیگری باشد و آن دیگری پشت اش به منابع نامحدود گرم بوده و امکان ادامه آن را برای سالهای طولانی دارد اگر ادامه پیدا کند؛ کمر مردم و اقتصاد و از همه مهمتر عزم و اراده ایستادگی ما را از بین خواهد برد، و این همان چیزی است که شاید پشت میز مذاکره و کش دادن زمان پنهان شده و در کمین کشور و مردم ما نشسته است..

واقعیت این است که مردم ما، نظام ما، سرزمین ما و آینده وجودی و تمدنی ما در این لحظه‌ در آستانه یک تصمیم بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی قرار گرفته؛ این جنگ یکبار و برای همیشه باید تمام شود. در حال حاضر نه صلح برقرار است و نه جنگ تمام شده؛ اما ما داریم از بین می رویم.

این چرخه تکراری «مذاکره – تهدید و فشار – تجاوز و ترور و حمله نظامی» باید شکسته شود.

اگر ما حساسیت این لحظه را درک نکنیم و اگر مذاکره با درک دقیق از نیت طرف مقابل همراه نباشد، می‌تواند به جای جلوگیری از جنگ، دقیقاً مسیر جنگی را فراهم کند که نتیجه اش ویرانی و سقوط کشور ماست و این همان چیزی است که ترامپ هشدار آن را می دهد. او مدعی بود که سرزمین ما را به دوران عصر حجر بر می گرداند و تمدنی را از روی کره زمین برای همیشه پاک خواهد کرد.

ای حرف را او در تاریخ ۷ آوریل گفت: «امشب تمام یک تمدن خواهد مرد و هرگز باز نخواهد گشت. من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد.»

آیا این فقط یک تهدید بود؟ 

 اگر دچار توهم از نیت طرف مقابل باشیم شاید به او این امکان را بدهیم که به آنچه گفته عمل کند. شکستن عزم و اراده مردمی که با تمام وجود تمام چهل و چند روز گذشته در کنار نیروهای دفاعی کشور ایستاده اند و در گیرو دار و مذاکرات آنها را خسته, فرسوده و ناامید کرده و به خانه هایشان فرستادن؛ شاید بهترین فرصتی است برای آنهایی که در کمین تمدن چند هزار ساله ما نشسته اند.

به آنها فرصت ندهید که مردم را خسته و فرسوده کنند تا بتوانند تمدن ما را نابود کنند و ما را به عصر حجر برگردانند. صلح دائمی در دسترس است اما نه در اتاق های مذاکره و انتظار, طرف خسته است و گرفتار, ما می توانیم به صلح پایدار دست پیدا کنیم؛ اگر به او فرصت تجاوز غافلگیرانه دیگری را ندهیم.

 رضا فانی یزدی , ۱۶ آوریل ۲۰۲۶