سه روایت از جنگ و صلح: از مقاومت مردمی تا سازش دیپلماتیک

در یکی دو هفته گذشته شاهد انتشار مجموعه‌ای از نامه‌ها، مقالات و بیانیه‌ها بوده‌ایم که همگی از یک سو نگرانی عمیق نسبت به تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و پیامدهای فاجعه‌بار آن را بازتاب می‌دهند، و از سوی دیگر حاوی توصیه‌ها، هشدارها و پیام‌هایی خطاب به مقامات ایرانی و نیز طرف‌های متخاصم هستند. هدف من در این مقاله آن است که با تمرکز بر سه نمونه شاخص—نامه اخیر سید مصطفی تاج‌زاده به دونالد ترامپ، مقاله جواد ظریف در مجله Foreign Affairs، و بیانیه مادران صلح ایران—این رویکردها را در کنار هم قرار دهم و بررسی کنم که هر یک از این نگاه‌ها چگونه مسئله جنگ، صلح و آینده ایران را صورت‌بندی می‌کنند و در نهایت به دنبال چه افق سیاسی و راه‌حلی هستند.


یک زبان، زبانِ مقاومتِ مردم در برابر تجاوز است؛ زبان دیگر، زبانِ مدیریتِ شکست از طریق مذاکره و امتیاز دادن. و دقیقاً در همین شکاف است که می‌شود نشان داد چرا بخش مهمی از جریان اصلاح‌طلب، به‌ویژه در بیان ظریف و تا حدی در نامه تاج‌زاده، عملاً به سمت تسلیمِ سیاسیِ صورت‌بندی‌شده می‌رود، در حالی که بیانیه مادران صلح بازتاب زبانِ مردمِ زیر بمباران است.

نخست از مادران صلح شروع کنیم. در این متن، جنگ نه یک «بحران قابل مدیریت» بلکه یک تجاوز روشن و ویرانگر نامیده می‌شود. زبان، بی‌لکنت است: «تجاوز»، «حمله نظامی»، «جنایتکار»، «کودک‌کش»، «نابودی موجودیت سرزمینی و استقلال سیاسی_اقتصادی ایران». این متن هیچ فاصله‌ای میان نامیدن دشمن و محکوم کردن او نمی‌گذارد. مهم‌تر از آن، مردم در این بیانیه «موضوعِ حمایت» صرف نیستند؛ فاعل تاریخ‌اند: «مردم مقاوم و سرافراز و دلیر ایران». حتی صلح هم در اینجا از بالا و از اتاق‌های دیپلماسی تعریف نمی‌شود؛ بیانیه تصریح می‌کند که طرح صلح و امنیت را «نمی‌توان تنها به حوزه حکومت‌ها سپرد و خلاصه کرد». این یعنی زبان مادران، زبان حفظ کرامت مردم، نامیدن دشمن، و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت است، نه زبان سازش از بالای سر جامعه.

حالا به تاج‌زاده نگاه کنیم. او نیز جنگ را «غیرقانونی» می‌خواند، از رنج مردم می‌گوید، به کودتای ۲۸ مرداد اشاره می‌کند، و حتی تأکید می‌کند که ایرانیان استقلال‌طلب‌اند و دخالت خارجی گذار به دموکراسی را تضعیف می‌کند. این‌ها همه مهم‌اند و نباید نادیده گرفته شوند. اما نقطه مسئله جای دیگری است: تاج‌زاده در نهایت زبان خود را بر محور توقف جنگ از مسیر توافق می‌چیند، نه بر محور تحمیل اراده مردم و مقاومت به متجاوز. عبارت کلیدی او این است که «طرف ایرانی نیز باید به سهم خود… با رفع نگرانی‌های بین‌المللی درباره فعالیت‌های هسته‌ای خود، راه برای توافق شرافتمندانه بگشاید.» اینجاست که لحن از محکوم کردن متجاوز به سمت پذیرش دستور کار طرف مقابل حرکت می‌کند. چون «نگرانی‌های بین‌المللی» در این متن عملاً همان نام محترمانه‌ای است که سال‌ها برای فشار بر ایران، مهار توان بازدارندگی ایران، و مشروعیت‌بخشی به امتیازگیری غرب به کار رفته است. یعنی حتی وقتی او با جنگ مخالف است، راه خروج را نه در تثبیت برتری مردم و مقاومت، بلکه در گشودن راه توافق از طریق عقب‌نشینی طرف ایرانی می‌بیند. این همان زبانی است که تسلیم را با واژه‌های شیک‌تری مثل «راه‌حل برد-برد» و «توافق شرافتمندانه» بیان می‌کند.

به بیان روشن‌تر:
تاج‌زاده در ظاهر به ترامپ می‌گوید جنگ را متوقف کن، اما در عمق متن به ایران می‌گوید برای باز شدن راه توافق، باید رفع نگرانی کند، باید صفر و صدی نگاه نکند، و باید به سهم خود در باز کردن مسیر توافق قدم بگذارد. این زبان، زبان مردمی که می‌گویند «زیر بمباران ما را سر میز نفروشید» نیست؛ زبان مدیریت بحران از طریق نرم کردن موضع ایران است. حتی جایی که از استقلال و عزت ملت ایران حرف می‌زند، این استقلال در پایان به یک توصیه سیاسی منتهی می‌شود: کاستن از تنش از راه امتیازدهی در پرونده‌ای که دشمن آن را بهانه جنگ کرده است. تاجزاده حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و می گوید: «در صورت تداوم و تشدید احتمالی، جنگ می‌تواند به یک تراژدی تمام‌عیار منجر شود و رنج اجتناب‌پذیر بزرگی را به مردمی تحمیل کند که نقشی در این آتش‌افروزی ندارند و با آن مخالفند».

به نظر می رسد که او دارد در این بیان می گوید که؛ مردم نقشی در این آتش افروزی ندارند این حکومت ایران است که به این آتش افروزی دامن زده است و این همان چیزی است که نتانیاهو هم می گوید و همه آنهایی که خود را صدای سوم می نامند نیز همین ادعا را دارند, این جنگی است میان آتش افرزان در حاکمیت سیاسی ایران و پاسخ آمریکا و ترامپ به آنها. 

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نامه تاج‌زاده، با همه تفاوت‌هایش با سلطنت‌طلبان و جنگ‌طلبان، باز هم در افق اصلاح‌طلبانه‌ی آشنا می‌ایستد: جلوگیری از ویرانی از طریق کوتاه آمدنِ حساب‌شده.

اما در متن ظریف این گرایش دیگر پنهان نیست؛ کاملاً صریح و صورت‌بندی‌شده است. ظریف با این‌که می‌گوید ایران در جنگ «در حال پیروزی» است و دشمن در «باتلاق» افتاده، دقیقاً از همین پیروزی برای توصیه به توافقی مبتنی بر عقب‌نشینی ایران استفاده می‌کند. جمله محوری‌اش این است: «تهران باید از برتری خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند.» خود این عبارت، جوهر زبان اصلاح‌طلبانه ظریف را آشکار می‌کند:
اعلام پیروزی برای توجیه عقب‌نشینی.
یعنی پیروزی نه برای تثبیت دستاورد مقاومت، نه برای تحمیل هزینه به متجاوز، بلکه برای این‌که جامعه را قانع کند حالا وقت دادن امتیاز است.

بعد از این، ظریف برنامه‌اش را کاملاً باز می‌کند:
ایران می‌تواند «در ازای پایان تمامی تحریم‌ها، محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای خود بپذیرد»، «تنگه هرمز را دوباره باز کند»، «پیمان عدم تجاوز متقابل با آمریکا» را بپذیرد، «تعاملات اقتصادی با ایالات متحده» را پیشنهاد دهد، تحت «نظارت کامل بین‌المللی» قرار گیرد، سطح غنی‌سازی را کاهش دهد، و حتی وارد «کنسرسیوم منطقه‌ای غنی‌سازی با مشارکت ایران، آمریکا، روسیه و چین» شود. این دیگر تأویل‌بردار نیست. این یک پروژه روشن است:
تبدیل مقاومت به سکوی مصالحه، و تبدیل برتری میدانی به سرمایه‌ی امتیازدهی.

چرا این را باید زبان تسلیم دانست؟
چون ظریف اصلاً از این زاویه وارد نمی‌شود که متجاوز باید بدون قید و شرط عقب بنشیند، خسارت بدهد، یا ساختار تهدید از بین برود. او برعکس، می‌گوید ایران باید «از برتری خود» استفاده کند تا به توافق برسد؛ توافقی که در آن، دوباره همان محورهای کلاسیک مطالبه غرب برمی‌گردد: هسته‌ای، نظارت، غنی‌سازی، هرمز، رابطه با آمریکا. در این نگاه، مسئله اصلی نه مجازات متجاوز است، نه تغییر ساختار جنگ، نه شکستن دست آمریکا و اسرائیل در منطقه، بلکه عادی‌سازی رابطه با همان قدرت مهاجم است. به همین دلیل است که متن ظریف در سطح استراتژیک، نه پایان جنگ از موضع اقتدار ملی، بلکه اداره‌ی شکست دشمن از راه نجات دادن او را پیشنهاد می‌کند. این عین همان چیزی است که مردم در خیابان از آن با عبارت «ما را نفروشید» یاد می‌کنند.

تفاوت اصلی مادران صلح با ظریف دقیقاً همین جاست.
مادران صلح می‌گویند صلح باید از قطع تجاوز آغاز شود.
ظریف می‌گوید صلح باید از اعلام پیروزی و دادن امتیاز متقابل آغاز شود.
مادران صلح می‌گویند مسئله، دفاع از مردم و سرزمین و استقلال است.
ظریف می‌گوید مسئله، رسیدن به توافقی است که ایران را وارد نظم مطلوب جدید کند.
مادران صلح مردم را صاحب صلح می‌دانند.
ظریف صلح را پروژه‌ای دیپلماتیک و از بالا تعریف می‌کند که در آن مردم در پایان فقط باید «زندگی بهتری» پیدا کنند. این همان فاصله میان زبان مقاومت مردمی و زبان تکنوکراتیکِ سازش است.

حتی در انتخاب واژه‌ها هم این شکاف روشن است.
مادران صلح از واژه‌های تند، روشن و بی‌ابهام استفاده می‌کنند: «تجاوز»، «جنایتکار»، «کودک‌کش»، «نابودی موجودیت سرزمینی».
تاج‌زاده از واژه‌های حقوقی و اخلاقی استفاده می‌کند: «فاقد وجاهت حقوقی»، «تراژدی»، «برد-برد»، «توافق شرافتمندانه».
ظریف از واژه‌های مدیریتی و دیپلماتیک بهره می‌گیرد: «اعلام پیروزی»، «اقدام متقابل»، «توافق جامع»، «پیمان عدم تجاوز»، «کنسرسیوم»، «نظارت کامل بین‌المللی».
این تفاوت مهم است، چون زبان هر متن فقط وسیله بیان نیست؛ افق سیاسی آن را تعیین می‌کند. زبان مادران، زبان بسیج و ایستادگی است. زبان تاج‌زاده، زبان خنثی‌سازی بحران از راه امتیازدهی است. زبان ظریف، زبان تبدیل مقاومت به توافقی است که دوباره ایران را به میز همان مطالبات قدیمی برگرداند.

یک نکته ظریف‌تر هم هست. تاج‌زاده و ظریف هر دو از «مردم» حرف می‌زنند، اما مردم در متن آن‌ها چه جایگاهی دارند؟
در نامه تاج‌زاده، مردم عمدتاً رنج‌دیدگان جنگ‌اند که باید از رنج‌شان کاسته شود و مسیر گذار به دموکراسی برایشان باز بماند.
در مقاله ظریف، مردم عمدتاً هزینه‌پردازان جنگ‌اند که باید با یک توافق، زندگی‌شان بهتر شود.
اما در بیانیه مادران صلح، مردم فقط قربانی نیستند؛ مردم سوژه مقاومت و شریک ساختن صلح‌اند. این تفاوت کمی نیست. این یعنی یک نگاه، مردم را نیرویی می‌بیند که باید از بالای سرشان برایشان تصمیم گرفت؛ نگاه دیگر، مردم را همان نیرویی می‌داند که باید سرنوشت را خودش تعیین کند.

به همین دلیل، اگر بخواهیم خیلی صریح جمع‌بندی کنیم، باید گفت:

تاج‌زاده هنوز زبان جنگ‌طلبی ندارد، اما زبانش به سمت نرم کردن موضع ایران برای باز کردن راه توافق می‌رود.
ظریف از این هم جلوتر می‌رود و یک برنامه نسبتاً کامل برای تبدیل مقاومت به مصالحه و امتیازدهی راهبردی ارائه می‌دهد.
مادران صلح اما از نقطه‌ای دیگر حرف می‌زنند: نه از مدیریت بحران، بلکه از دفاع بی‌لکنت از مردم، سرزمین، استقلال، و حق مردم برای تعیین صلح.

پس اگر بخواهیم با یک جمله تفاوت این سه زبان را نشان دهیم، می‌توان گفت:

  • در زبان تاج‌زاده، جنگ باید متوقف شود تا راه توافق باز شود.
  • در زبان ظریف، پیروزی باید اعلام شود تا امتیاز دادن ممکن شود.
  • در زبان مادران صلح، تجاوز باید متوقف شود چون مردم و سرزمین ایران موضوع معامله نیستند.

و درست همین‌جاست که می‌شود دید چرا مردم، وقتی از «سازش» می‌ترسند، فقط به معنای تسلیم نظامی فکر نمی‌کنند؛ آن‌ها از تسلیمِ زبانی و سیاسی می‌ترسند—از لحظه‌ای که واژه‌های مقاومت جای خود را به واژه‌های «توافق شرافتمندانه»، «رفع نگرانی‌ها»، «اقدام متقابل»، و «اعلام پیروزی» می‌دهند تا در عمل همان عقب‌نشینی قدیمی را بزک کنند

مادران صلح در این متن، زبان آن بزک را پس می‌زنند. تاج‌زاده آن را نرم می‌کند. ظریف آن را نظریه‌پردازی می‌کند.

رضا فانی یزدی , ۱۳ آوریل ۲۰۲۶

نامه تاجزاده:

https://akhbar-rooz.com/1405/01/17/46808/?utm_source=telegram&utm_medium=social&utm_campaign=akhbarrooz_channel&utm_content=post_46808

نامه مادران صلح:

https://akhbar-rooz.com/1405/01/19/47096

مقاله جواد ظریف:

https://www.foreignaffairs.com/middle-east/how-iran-should-end-war-javad-zarif