فرصت‌ تاریخی برای گذار از بحران های آینده

  دوگانه‌ی «تسلیم» یا «تثبیت اقتدار»

ضرورت اتخاذ موضع قدرت در مذاکرات آتش‌بس

در شرایط حساس و سرنوشت‌ساز کنونی، ایران در برابر یک دوراهی تاریخی قرار گرفته است که فراتر از یک درگیری نظامی ساده، با مفهوم بقا و موجودیت ملی گره خورده است. بحث درباره شروط آتش‌بس، صرفاً یک گفتگوی دیپلماتیک برای توقف بمباران ها و ترور های کنونی نیست؛ مسئله اصلی و حیاتی برای ما  تعیین تکلیف آینده ژئوپلیتیک ایران برای دهه‌های پیش رو است. هرگونه عقب‌نشینی از موضع ضعف تحت عنوان آتش بس در مقطع فعلی، نه تنها عزم ملی ایجاد شده برای صیانت از کشور را سرخورده می‌کند، بلکه زمینه‌ساز بحران‌های امنیتی عمیق‌تر و حتی مخاطراتی برای تمامیت ارضی در دوران پس از جنگ فراهم خواهد کرد.

نشانه‌های فرسایش در اردوگاه رقیب

بررسی لفاظی‌های اخیر رهبران ایالات متحده، به‌ویژه مواضع صریح دونالد ترامپ، نشان‌دهنده نوعی استیصال در تداوم پرهزینه این نبرد است. ادعاهایی نظیر «پایان یافتن اهداف جنگی» یا «تحقق تمامی خواسته‌ها»، بیش از آنکه بیانگر واقعیت میدانی باشد، تلاشی برای خروج آبرومندانه از بن‌بستی است که هزینه‌های اقتصادی سنگینی را به بازارهای جهانی، اروپا و معیشت مردم آمریکا تحمیل کرده است.

این «اعتبارزدایی» از قدرت نظامی رقیب، فرصتی طلایی برای کشور ما فراهم آورده است تا بتوانیم با تکیه بر توان دفاعی اثبات شده خود، طرف مقابل را به پذیرش شرایطی وادار کنیم که متضمن منافع بلند مدت ملی برای کشور و مردم ما باشد.

الزامات آتش‌بس پایدار: فراتر از توقف درگیری

برای آنکه آتش‌بس به معنای واقعی کلمه «پایان تهدید» باشد و نه «فرصتی برای بازسازی و حمله دوباره به کشورمان»، ایران باید مطالبات حداکثری و استراتژیک خود را در سه محور اصلی پیگیری کند:

۱. اخذ غرامت از شرکای منطقه‌ای جنگ

اگرچه دریافت غرامت مستقیم از قدرت‌هایی نظیر آمریکا یا اسرائیل در فضای فعلی غیر ممکن به نظر می‌رسد، اما کشورهای حاشیه خلیج فارس که با در اختیار قرار دادن پایگاههای نظامی، تسهیلات جاسوسی و حمایت‌های لجستیکی در تخریب زیرساخت‌های ایران سهم مهمی داشته‌اند، باید هزینه بازسازی کشور را بپردازند. این کشورها شریک جرم محسوب می‌شوند و ثبات آینده آن‌ها در گروی مشارکت در جبران خسارات وارده به ایران باید باشد.

۲. تغییر نظم امنیتی و خروج نیروهای فرامنطقه‌ای

ایران باید برچیده شدن کامل پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه به عنوان شرط اصلی آتش‌بس تاکید کند. امروز افکار عمومی در این کشورها پس از تجربه موشک باران های ایران به این نتیجه رسیده اند که حضور نظامی پایگاههای آمریکایی و یا هر کشور دیگری برای آنها نه تنها امنیت‌آور نبوده، بلکه این کشورها را به اهداف نظامی تبدیل کرده و آسیب‌پذیری آن‌ها را دوچندان نموده است. ایران با تکیه بر این مطالبه، نه تنها بر رهبران این کشورها فشار آورده بلکه می‌تواند رهبری یک جنبش امنیت بومی را در منطقه برای خروج دائمی بیگانگان در دست گرفته و خود را به ضامن امنیت در منطقه مبدل نماید.

۳. ابطال پیمان‌های امنیتی با رژیم صهیونیستی

رهبران ایران باید بر این امر تاکید کنند که امنیت پایدار در خلیج فارس با حضور نظامی و امنیتی اسرائیل در تضاد مطلق است. هرگونه پیمان نظامی-امنیتی (نظیر پیمان ابراهیم) باید به عنوان خط قرمز ایران شناخته شود. کشورهای منطقه باید میان «همکاری با ایران» و «اتحاد با دشمن ایران» یکی را انتخاب کنند. فشار کنونی بر امارات و سایر کشورهای مشابه، فرصتی است تا آن‌ها را از این مسیر پرخطر بازگرداند.

پاشنه آشیل رقبای منطقه‌ای: شکنندگی ساختاری

در تحلیل توازن قوا، نباید از شکنندگی شدید کشورهای حاشیه خلیج فارس غافل شد. این کشورها برخلاف ایران که از عمق استراتژیک و تاب‌آوری ملی برخوردار است، به شدت وابسته به زیرساخت‌های متمرکز هستند:

  • بحران زیستی: وابستگی مطلق به سیستم‌های آب‌شیرین‌کن (Desalination)، این کشورها را در برابر ضربات دقیق، به شدت آسیب‌پذیر می‌کند؛ به طوری که اختلال در این سیستم‌ها می‌تواند در کمتر از سه روز به فلج کامل اجتماعی در آنها منجر شده و شرایط غیر قابل پیش بینی سیاسی را در این کشورها بوجود آورد .
  • بحران هویت و جمعیت: ساختار جمعیتی در این کشورها عمدتاً از کارگران مهاجر تشکیل شده و طبقه حاکمِ خوشگذران و مفت خور و غیرمقاوم، که امور این کشورها  را در اختیار دارند در دوران های بحرانی نسبتا دراز مدت تاب آوری نداشته و پتانسیل بالایی برای فروپاشی سریع در این کشورها در زمان بحران وجود دارد.
  • آسیب  پذیری نظامی: از میان رفتن سیستم های دفاع موشکی و رادارهای رهگیری پس از موشک باران های اخیر ایران و فاصله کوتاه آنها با سواحل و مناطق مرکزی ایران آسیب پذیری آنها را بشدت افزایش داده و به همین دلیل در دوران مذاکرات برای آتش بس تهدیدات ایران می تواند بسیار کارآمد بوده، چرا که این کشورها در این دوره از جنگ از شدت آسیب پذیری و شکنندگی خود به خوبی آگاه شده اند.

نتیجه‌گیری: صلح از مسیر قدرت، نه التماس

تداوم ایستادگی و پافشاری بر کسب امتیازات راهبردی، و به تبع آن، نپذیرفتن هرگونه آتش‌بس موقت یا شتاب‌زده، به هیچ عنوان به معنای «جنگ‌طلبی» نیست؛ بلکه این رویکرد، تلاشی هوشمندانه برای پایان دادن قطعی و همیشگی به سایه شوم جنگ بر سر ملت است. چنانچه ایران بتواند در این مقطع حساس، با دست پر و از موضع قدرت از این کارزار خارج شود، رژیم اسرائیل برای دورانی طولانی در انزوای ژئوپلیتیک قرار خواهد گرفت و این دستاورد، روحی تازه در کالبد جنبش‌های اصیل ضدصهیونیستی در جهان عرب خواهد دمید.

فراتر از ابعاد منطقه‌ای، پایان تهدیدات خارجی بزرگ‌ترین خدمت به امنیت داخلی و زمینه‌ساز توسعه سیاسی کشور است؛ دورنمایی که تحقق آن در گرو استمرار مقاومت کنونی است. به باور من، زوال سایه جنگ و توقف مداخلات نظامی بیگانگان، به طور طبیعی فضای امنیتی حاکم بر جامعه را تعدیل کرده و بستر لازم را برای تحولات دموکراتیک، گشایش‌های سیاسی و تمرکز بر برنامه‌های توسعه ملی در دوران پس از جنگ فراهم می‌آورد.

بنابراین، ایستادگی امروز برای تحمیل شرایط دقیق و محاسبه‌شده به طرف مقابل، نه یک انتخاب نظامی، بلکه کوتاه‌ترین و عقلانی‌ترین مسیر برای دستیابی به صلح پایدار در سال‌های آتی و در نهایت، رسیدن به ایرانی آباد و آزاد است. آرمان ما تحقق ایرانی است که در آن، حق تعیین سرنوشت منحصراً در اختیار مردم باشد و هیچ قدرت فراملی نتواند اراده و سلطه خود را جایگزین عزم و حاکمیت ملی ما کند.

رضا فانی یزدی، ۱۵ مارس ۲۰۲۶