معامله پشت پرده با خون مقاومت

چگونه تهران متحدانش را در مسلخ رها کرد؟

در شطرنج خونین ناامنی‌های خاورمیانه، بار دیگر پرده‌ها کنار رفته و واقعیت عریان و تلخی از پشت شعارهای پرطمطراق «محور مقاومت» بیرون جسته است. جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، فراتر از یک رویارویی نظامی، آزمونی حیاتی برای سنجش عیار، اعتبار و حیثیت ادعایی جمهوری اسلامی در افکار عمومی منطقه بود.

زمانی که ناقوس جنگ به صدا درآمد، حزب‌الله لبنان بدون کوچک‌ترین مکث، تردید یا مصلحت‌سنجی کاسب‌کارانه، در دفاع از شریک استراتژیک خود وارد کارزار شد. حزب‌الله تمام قد به میدان آمد و سنگین‌ترین، بی‌سابقه‌ترین و کمرشکن‌ترین آسیب‌های نظامی، انسانی و ساختاری را به جان خرید تا سپر بلای تهران شود. اما پاسخ تهران به این وفاداری خونین چه بود؟ یک عقب‌نشینی مفتضحانه و تن دادن به آتش‌بسی یک‌جانبه و بی‌تضمین.

سیرک دیپلماتیک اسلام‌آباد؛ هیاهوی توریستی در برابر واقع‌گرایی جنگی

طنز تلخ و در عین حال خشم‌آور این سناریو، در جریان مذاکرات اسلام‌آباد آشکار شد. در حالی که شورای عالی دفاع ایران با ژست‌های توخالی ادعا می‌کرد «آش‌بس باید شامل تمام جبهه‌ها (از جمله غزه و لبنان) باشد»، رفتار عملی آن‌ها چیز دیگری را نشان می‌داد. تعویق یکی دو روزه سفر هیئت ایرانی که ابتدا بهانه‌های فنی برای آن تراشیده شد، در واقع پوششی بود برای آماده‌سازی یک کاروان اشرافی و صدنفره!

جمهوری اسلامی لشکری از بوروکرات‌ها و صاحبان مناصب تشریفاتی را راهی اسلام‌آباد کرد؛ در حالی که طرف مقابل امریکا (اسرائیل) تنها سه نماینده تام‌الاختیار و کارکشته را فرستاد. تفاوت در این بود:

  • هیئت امریکایی: پیش از پایان جلسات، با تحقیر طرف مقابل، محل مذاکرات را ترک کردند؛ چون به اهداف خود رسیده بودند.
  • لشکر صدنفره ایرانی: دست‌خالی، سرافکنده و با چمدان‌هایی پر از هیچ به تهران بازگشتند.

در همین حال که دیپلمات‌های خندان تهران در هتل‌های مجلل اسلام‌آباد مشغول گپ‌وگفت بودند، جنگنده‌های اسرائیلی بی‌وقفه‌ترین، خونین‌ترین و وسیع‌ترین تهاجم نظامی تاریخ خود را علیه مردم بی‌دفاع غزه و لبنان به راه انداختند. شهرهای لبنان به توبره کشیده شد و هزاران تن از مردم آواره یا کشته شدند، چرا؟ چون حزب‌الله پیش‌تر ظرفیت آسیب‌پذیری اسرائیل را در حمایت از ایران به رخ کشیده بود و حالا تل‌آویو با خیال راحت از جبهه ایران، کمر به نابودی کامل این نیروی مقاومت بسته بود.

استاندارد دوگانه: قیاس رفتار غرب با خیانت تهران

برای درک عمق فاجعه و بی‌مسئولیتی حاکمان ایران، کافی است این معادله را معکوس کنیم:

تصور کنید وضعیت برعکس بود؛ یعنی ایران به طور یک‌جانبه آتش‌بس را نقض می‌کرد یا به پایتخت اسرائیل موشک می‌زد و یا کشور امارت و یا کویت را برای روزها و هفته ها موشک باران می کرد ، آیا آمریکا و اروپا سکوت می‌کردند؟ آیا واشنگتن اعلام می‌کرد که «چون در حال مذاکره هستیم، نمی‌توانیم دخالت کنیم؟»

هرگز! تاریخ چند دهه گذشته ثابت کرده است که در صورت کوچک‌ترین تهدید علیه امنیت اسرائیل، کل ماشین جنگی، رسانه‌ای و دیپلماتیک غرب بدون یک ثانیه تعلل به خط می‌شود تا از متحد خود دفاع کند. اما جمهوری اسلامی در برابر سلاخی شدن تمام‌عیار مردمی که روزی آن‌ها را «عمق استراتژیک» خود می‌نامید، سکوتی مرگبار و خیانت‌آمیز پیشه کرده است.

دلار در برابر خون؛ دکان ۲۴ میلیارد دلاری روی ویرانه‌های بیروت

شرم‌آورترین بخش این تراژدی، چرخش ناگهانی اولویت‌های دستگاه تبلیغاتی و رسمی حکومت ایران است. در حساس‌ترین روزهایی که غزه و لبنان زیر آتش کوره آدم‌سوزی اسرائیل می‌سوزند، بوق‌های تبلیغاتی جمهوری اسلامی دیگر از «آزادی قدس» و «دفاع از مظلوم» دم نمی‌زنند. تمرکز اصلی حاکمیت روی چیست؟ آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار پول توقیف‌شده و چانه‌زنی بر سر غرامت‌های مالی از طریق حساب‌های مشترک! آنها در حالی که همه دنیا تصور می کردند طرف ایرانی دست بالا را دارد و امریکا و اسرائیل و کشورهای منطقه خواهان آتش بس بودند.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «اشتباه سیاسی» جای خود را به «خیانت آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده» می‌دهد. مقامات تهران عملاً خون هم‌پیمانان خود را با دلار تاق زده‌اند. این رفتار در نگاه ملت‌های منطقه، چیزی جز یک سقوط مطلق اخلاقی و عقب‌نشینی فضاحت‌بار نیست.

هدیه طلایی تهران به حکام مرتجع منطقه

سال‌ها بود که حکام وابسته و مرتجع خاورمیانه در شیپورهای تبلیغاتی خود می‌دمیدند که جمهوری اسلامی تنها به دنبال منافع ژئوپلیتیک خویش است و از آرمان فلسطین و لبنان، به عنوان گوشت دم توپ و اهرم فشار در چانه‌زنی با غرب استفاده می‌کند. اما با آغاز جنگ، ایستادگی حماسی نیروهای دفاعی و حضور قهرمانانه مردم ایران، تمام این بافته‌های چندساله را به هوا فرستاد؛ تا جایی که ملت‌های منطقه، مردم ایران را الهام‌بخش خود دیدند و این حکومت را برخلاف حاکمان فاسد و بزدل خود، نیرویی اصیل در برابر اشغالگری یافتند. غافل از آنکه جریانی نفوذی و سازش‌کار در لایه‌های حاکمیت ایران، هم‌صدا با همان حکام مرتجع، در پی درهم‌شکستن این تصویر افتخار آمیز بود. امروز با رفتار خائنانه مقامات رسمی در رها کردن لبنان زیر باران بمب‌ها، آن ادعای منسوخ حکام عرب به واقعیت بدل شده است. جمهوری اسلامی با دست خود بزرگ‌ترین پیروزی تبلیغاتی را به رقبای منطقه‌ای‌اش هدیه داد؛ تا جایی که امروز آن‌ها با انگشت اشاره، تهرانی را تحقیر می‌کنند که متحدان خونینش را در اوج بحران تنها گذاشت تا چک‌های دلاری‌اش را در پشت پرده نقد کند.

نتیجه‌گیری: فروریختن ویترین مقاومت و آسیب به حیثیت ملی ایران

جمهوری اسلامی که در آغاز این جنگ توانسته بود در میان بخشی از افکار عمومی تشنه صهیونیسم‌ستیزی در منطقه، اعتبار و پرستیژ جدیدی به عنوان یک نیروی ایستاده و مقاوم کسب کند، اکنون با این آتش‌بس ذلت‌بار، تمام آن سرمایه نمادین را به زباله‌دان تاریخ فرستاد. تصویر ایران از یک «قهرمان حامی مستضعفان و جنبش مقاومت» به یک «شریک غیرقابل اعتماد، منفعت‌طلب و خائن» تغییر یافته است.

این بزرگ‌ترین خطای استراتژیک و لکه ننگ تاریخی رهبران جمهوری اسلامی است؛ خیانتی که زیر تابلوی فریبنده «صلح و آتش‌بس» انجام شد اما ثمره‌ای جز فروپاشی اخلاقی نداشت. فاجعه اصلی اینجاست که این بی‌شرفی سیاسی حاکمان، در بلندمدت نه تنها جایگاه خودِ رژیم، بلکه اعتبار، حیثیت و تصویر تاریخی ملت ایران را نیز در میان ملت‌های منطقه به شدت مخدوش و آسیب‌پذیر خواهد کرد. پیروزی واقعی در این میان، از آنِ کسانی شد که ایستادند و قربانی شدند، و روسیاهی ابدی برای کسانی ماند که در اتاق‌های در بسته، خون متحدان خود را به ثمن بخس فروختند.

رضا فانی یزدی – ۱۱ خرداد ۱۴۰۵