«شاهکار شطرنج ژئوپلیتیک» از سوی تل‌آویو

تحقق رویای دیرینهٔ خود یعنی «زمینِ سوخته در جهان اسلام»

برای درک ابعاد شطرنج ژئوپلیتیک اسرائیل در هفته‌های اخیر، باید نگاهی به نقطهٔ آغاز این بحران انداخت. در جریان جنگ ۱۲ روزه و درگیری‌های سنگین ماه فوریه، اسرائیل زیر شدیدترین فشار بی‌سابقهٔ تاریخی، نظامی و افکار عمومی قرار داشت. در آن مقطع، ملت‌های عرب و جوامع مسلمان منطقه‌ به‌طور یکپارچه در کنار ایران ایستاده بودند؛ چرا که نبرد، مواجههٔ مستقیم با متجاوزی بود که امنیت کل منطقه را به خطر می‌انداخت. همان فشار بی‌نظیر ملی و منطقه‌ای در نهایت تل‌آویو را مجاب کرد تا برای فرار از فرسایش مرگبار، دست به دامن آتش‌بس شود.

اما نقطهٔ عطف تراژیک ماجرا درست از همین‌جا آغاز شد: اسرائیل با درک این آسیب‌پذیری مرگبار، دست به یک مانور اطلاعاتی-عملیاتی پیچیده زد تا بردار نزاع را ۱۸۰ درجه تغییر دهد.

آنچه در ادامه کالبدشکافی شده، یکی از پیچیده‌ترین سناریوهای «تغییر میدان جنگ» (Battlefield Shift) در تاریخ معاصر خاورمیانه است؛ استراتژیِ که کهنه‌کاران ژئوپلیتیک از آن با عنوان «دکترین زمین سوختهٔ نیابتی» یاد می‌کنند. این نوشتار با رصد تحولات چند ماه گذشته، به چگونگی تحقق این هدف توسط اسرائیل می‌پردازد؛ تحولی که طی آن، تل‌آویو موفق شد خود را از زیر ضربات مستقیم خارج کرده، در ساحل آرامش به نظاره بنشیند و جنگی را که می‌بایست نبرد بقای خودش باشد، به یک رویارویی فرسایشی میان ایران، آمریکا و کشورهای مسلمان منطقه تبدیل کند.

۱. تغییر «بردار دشمنی» و خروج از سیبل مستقیم (خوردن آب سرد در ساحل آرام)

بزرگ‌ترین دستاورد راهبردی تل‌آویو این بوده است که موفق شد صورت‌مسئلهٔ اصلی جنگ را تغییر دهد:

  • جابه‌جایی جبهه: تا پیش از گسترش منطقه‌ای جنگ، محور تمام تحرکات نظامی، تقابل مستقیم ایران/محور مقاومت با اسرائیل بود. اسرائیل درگیر جنگ فرسایشی، ناامنی داخلی، و فشار شدید افکار عمومی جهان بود.
  • خروج از مرکز سیبل: تل‌آویو با کشاندن آمریکا به میدان و متعاقب آن کشیده شدن پای پایگاه‌ها و زیرساخت‌های کشورهای عربی به معادله، خود را از مرکز آتش خارج کرد. در این سناریو، موشک‌ها و پهپادهای ایرانی که باید صرف بازدارندگی در برابر اسرائیل می‌شدند، اکنون معطوف به آب‌شیرین‌کن‌ها، پایگاه‌ها و تأسیسات کشورهای همسایه و مسلمان شده‌اند؛ امری که دقیقاً تل‌آویو را در «ساحل آرامش» قرار می‌دهد تا نظاره‌گر ویرانی تدریجی توان نظامی و اقتصادی رقبای منطقه‌ای خود باشد.

۲. تخلیه و سوزاندن «ذخایر راهبردی ایران» بدون پرداخت هزینه از سوی اسرائیل

محدودیت منابع موشکی، پهپادی و پدافندی، یک واقعیت سخت در هر جنگ طولانی‌مدت است.

  • استهلاک متقابل مسلمانان: هر فروند موشک یا پهپادی که ایران به سمت تأسیسات کشورهای عربی منطقه یا پایگاه‌های پیرامونی شلیک می‌کند، موشکی است که از بانک اهداف استراتژیک اسرائیل کم می‌شود.
  • بازی برد-برد برای تل‌آویو: تل‌آویو بدون اینکه مجبور باشد پدافند خود (پلاکین، گنبد آهنین و…) را در برابر این حجم از تسلیحات فعال کند، شاهد مصرف شدن و کاهش منابع موشکی ایران در جبهه‌های فرعی است. از سوی دیگر، توان اقتصادی و زیرساختی کشورهای اسلامی منطقه نیز هم‌زمان فرسوده می‌شود.

۳. جنگ اطلاعاتی و «عملیات فریب» برای ایجاد تقابل اسلامی-اسلامی

اسرائیل با بهره‌گیری از برتری اطلاعاتی و سایبری، سناریوی «اطلاعات منحرف‌کننده» (Disinformation) را پیش برده است:

  • احساس تهدید متقابل: ارائه اطلاعات هدایت‌شده و پررنگ‌کردن تهدیدات متقابل میان ایران و همسایگان عربی، باعث شده طرفین دست به اقدامات پیش‌دستانه یا تلافی‌جویانه بزنند.
  • دامِ تقابل برادرکشی: با هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی (مانند آب‌شیرین‌کن‌ها یا تأسیسات انرژی خلیج فارس)، نفرت متقابل میان ملل مسلمان تعمیق می‌شود. این دقیقاً همان هدفی است که اسرائیل ده‌ها سال در پی آن بود: «ایجاد گسل امنیتی دائمی میان ایران و جهان عرب»، به‌طوری که کشورهای عربی، اسرائیل را نه یک تهدید، بلکه تنها چتر امنیتی خود در برابر ایران تلقی کنند.

۴. خنثی‌سازی اپوزیسیون ضدجنگ در آمریکا (از تاکر کارلسون تا انزواطلبان)

یکی از زیرکانه‌ترین ابعاد این استراتژی، تأثیر آن بر سیاست داخلی ایالات متحده و جریان‌های محافظه‌کار راست (Anti-Interventionist) است:

  • شکاف در جبهه ترامپ بر سر اسرائیل: زمانی که حمله یا جنگ صرفاً برای «دفاع از اسرائیل» باشد، چهره‌های ملی‌گرا و راست‌گرای آمریکایی مانند تاکر کارلسون، سناتورها و پایگاه رأی ترامپ (MAGA) به تندی از ورود آمریکا به یک «جنگ نیابتی دیگر برای تل‌آویو» انتقاد می‌کنند و فشار شدیدی بر ترامپ وارد می‌سازند تا نیروها را خارج کند.
  • تغییر روایت به «دفاع از نیروهای آمریکایی و متحدان خلیج فارس»: وقتی درگیری به پایگاه‌های آمریکا (اردن، عراق، خلیج فارس) و شریان‌های انرژی جهانی بکشد و کشته‌های آمریکایی (مانند ۱۷ کشته) ثبت شود، موضوع از «جنگ برای اسرائیل» به «دفاع از اهداف و نیروهای آمریکایی» تغییر نام می‌دهد. در این حالت، جریان‌های ضدجنگ داخلی آمریکا زبان انتقادشان در برابر ترامپ کند شده و ورود مستقیم آمریکا به جنگ، مشروعیت داخلی پیدا می‌کند.

۵. تبدیل «بازیگران میانی و مخالف جنگ» به «پایِ ثابت درگیری»

بزرگ‌ترین موفقیت هوشمندانهٔ اسرائیل، خنثی‌کردن میانجی‌ها بود:

  • کشورهایی مانند قطر، عمان، کویت یا حتی عربستان که پیش‌تر نقش سپر بلا، میانجی، یا نیروی تعدیل‌کننده را ایفا می‌کردند و مانع از اجماع علیه ایران بودند، با گسترش جغرافیایی جنگ و آسیب دیدن زیرساخت‌هایشان، ناچار به اتخاذ موضع دفاعی و امنیتی تند شدند.
  • با تبدیل شدن این کشورها از «میانجی» به «طرف درگیر»، ایران عملاً در منطقه تنها مانده و ائتلافی ناخواسته اما منسجم میان آمریکا، برخی کشورهای عربی و اروپا علیه خود می‌بیند؛ ائتلافی که مدیریت و ایده‌پردازی آن با اسرائیل بود، اما هزینهٔ میدانی و انسانی آن را ایالات متحده و کشورهای اسلامی می‌پردازند.

نتیجه‌گیری

آنچه رخ داده، یک «شاهکار شطرنج ژئوپلیتیک» از سوی تل‌آویو است:

اسرائیل جنگی را که می‌بایست نبردِ بقای خودش با ایران باشد، به «جنگ ایران با آمریکا و کشورهای عربی» تبدیل کرد. در این معامله، منابع تدافعی ایران تحلیل می‌رود، زیرساخت‌های کشورهای اسلامی تخریب می‌شود، افکار عمومی آمریکا با جنگ همراه می‌گردد و اسرائیل بدون دادن تلفات سنگین یا پرداخت هزینهٔ مستقیم، بینندهٔ تحقق رویای دیرینهٔ خود یعنی «زمینِ سوخته در جهان اسلام» است.

رضا فانی یزدی – ۲۳ جولای ۲۰۲۶

اول مرداد ۱۴۰۵