هوای دلپذیر بهار انقلاب
بهار سال ۱۳۵۸ بود. چند ماهی بیشتر از انقلاب نگذشته بود. نوای شورانگیز “هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید” سراسر کشور را فرا گرفته بود.
ما هواداران حزب توده ایران در مشهد در آن هوای دلپذیر بهاری پس از انقلاب محل جدیدی را در خیابان سعدی برای حزب اجاره کرده بودیم. پیش از آن دفتر کوچکی در خیابان جم داشتیم روبروی سینما آریا. این سینما که چند ماه پیش در روزهای اوج انقلاب توسط گروههای اسلامی به آتش کشیده شده بود و هنوز ساختمان نیمه سوخته آن با دیوارهای سیاه خود، خاطره آن روزها را زنده می کرد. حالا کمی وضع بهتر شده بود و در خیابان سعدی یک ساختمان چند طبقه اجاره کرده بودیم. طبقه اول آن را بخش تبلیغات در اختیار داشت که مسئول پخش روزنامه و نشریات حزب بود. طبقه دوم را به سازمان جوانان و کانون دانش آموزان داده بودیم، و طبقه سوم در اختیار تشکیلات ایالتی حزب در استان خراسان بود.
من از همان ابتدای شکل گیری تشکیلات اولیه حزب، در بخش کارگری مسئولیت گرفته بودم. ضمن اینکه مسئول بخش دانشجویی دانشکده مهندسی دانشگاه کار نیز بودم.
فضای دلپذیر روزهای بهاری اولین سال انقلاب تقریبا همه جوانان کشور را در یک رقابت صمیمانه برای خدمت به مردم کشور به میدان فعالیتهای اجتماعی و سیاسی کشانده بود.
مذهبیها در گروههای مذهبی و ارگانهای تازه تاسیس انقلابی، و چپها و غیرمذهبیها در گروهها و احزاب سیاسی چپ جمع شده بودند. بخش بزرگی از جریان چپ در حزب توده ایران که قدیمیترین جریان سنتی چپ در کشور بود خود را بازسازی میکرد. هر روز در دفتر کوچک حزب ما سروکله تعدادی از اعضای قدیمی و یا هواداران جدید پیدا میشد که مشتاقانه بدنبال فعالیت حزبی بودند و تقاضای عضویت در سازمانهای حزبی را داشتند.
ادامه این خاطرات را در اینجا می توانید مطالعه کنید .