بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر

با شکست سوسیالیسم یا به قول بعضی از دوستان فروپاشی نظام سوسیالیستی در شوروی و کشورهای شرق اروپا و تفوق سرمایه داری در جهان در دهه ۹۰ میلادی بسیاری به این  نتیجه رسیدند که پایان تاریخ  فرا رسیده است.

پایان تاریخ به این معنا که راههای دیگر به بن رسیده و تنها چشم انداز مقابل روی ما فقط و فقط نظام سرمایه داری است. 

فوکویا این مفهوم را در کتاب خود در سال ۱۹۹۲  تحت عنوان  “پایان تاریخ و آخرین انسان”  (The End of History and the Last Man) که به فارسی هم ترجمه شده‌ است به خوبی بیان کرد. او نه تنها خالق این عنوان بود، که یکی از نظریه پردازان اصلی محفل نئوکان های آمریکایی بود که نظام لیبرال دموکراسی غربی را به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی تنها آلترناتیو جهانی می دانست و معتقد بود که دمکراسی های لیبرال  به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده اند  و دیگر کشورها چاره ای جز پذیرش این نظام ندارند.

او دمکراسی های لیبرال یا بهتر است بگوییم نئولیبرالیسم که نظام حاکم بر جهان سرمایه داری بود را غایت تلاش و دستآورد بشر می دانست و در نتیجه تصور نظام دیگری که جایگزین سوسیالیسم و یا سرمایه داری باشد را بیهوده دانسته و از این جهت نتیجه می گرفت که ما به پایان تاریخ رسیده ایم و بشریت بهتر است که به این بهترین نظام سیاسی و مناسب ترین شکل بندی سیاسی-اجتماعی-اقتصادی که نئولیبرالیسم حاکم بر جهان است سر تسلیم فرود آورد.

اینجا گرچه تاکید من بیشتر متوجه نئولیبرالیسم در آمریکا و پیامدهای آن است اما باید توجه داشت که موضوع اصلی صحبت نظام سرمایه داری واقعا موجود است. با بررسی نمونه امریکا که موفق ترین جامعه سرمایه داری است، می توان درباره همه اشکال موجودیت این نظام، چه در امریکا، و چه در اروپا و یا ژاپن و روسیه این پرسش را طرح کرد که تا چه اندازه و تا کجا پاسخگوی نیازهای بشر امروز بوده و چگونه است که در مواجه با بحرانی اینقدر شکننده و ناتوان است. 

اینجا لازم است توضیح دهم که نئوکان ها با نئولیبرال ها تفاوت هایی در سه زمینه سیاست خارجی، سیاست اقتصادی و سیاست های اجتماعی دارند که قابل بررسی است و می تواند از نظر آکادمیک مورد مطالعه قرار گیرد. اما در چند دهه گذشته به ویژه در ایالات متحده رهبری نظام سیاسی بطور عمده ترکیبی از این دو بوده است با وجه غالب نئولیبرالیسم در همه دوره ها. مثلا در دوران بوش پدر و پسر گرچه نئوکان ها دست بالا را در قدرت داشتند ولی در عین حال از نگاه اقتصادی همان دیدگاه های نئولیبرالی را پیش می بردند. در دوران کلینتون و اوباما شاهد هستیم که نئوکان ها قدرت سیاسی را تا حدودی از دست دادند ولی نئولیبرالیسم حاکم باز بخشی از سیاست های نئوکان ها را در دخالت در دیگر کشورها به اشکال مداخله نظامی و زیرنام صدور دمکراسی به پیش برد که همان سیاست دوران بوش پدر و پسر بود. البته دیگر نه رئیس جمهور، بوش بود و نه معاون او دیک چینی نئوکان. حالا اوباما سر کار بود با معاون خود بایدن و وزیر خارجه نئولیبرال خود خانم کلینتون که در جریان حمله نظامی به لیبی از هر نئوکانی نئوکان تر رفتار کرد. 

می توان گفت که نئوکان و نئولیبرال دو روی یک سکه هستند و در بسیاری از موارد با هم همپوشانی دارند. نئولیبرالیسم یک ایدئولوژی اقتصادی است. نئولیبرال معتقد به یک سیستم اقتصادی بازار آزاد است که با مقررات زدایی هر چه بیشتر، سود آوری بیشتر را برای موسسات اقتصادی تضمین می کند.  نئولیبرالیسم به سیاست خارجی یا ایدئولوژی های اجتماعی کمتر اهمیت می دهد. از نظر نئولیبرال ها تفاوتی میان حکومت اقتدارگرای دیکتاتوری و یا دمکراتیک نیست. پروژه آنها بر خلاف ادعای نئوکان ها که با مداخله نظامی به دنبال استقرار حکومت های لیبرال دمکراسی بودند فقط و فقط دستیابی به بازار است و تضمین کردن سود هر چه بیشتر. همین و بس.

با فروپاشی نظام های سوسیالیستی در شوروی و شرق اروپا و با توجه به اینکه سایر کشورهای سوسیالیستی در دیگر بخش های جهان هنوز قدرت مقابله و رقابت با نظام سرمایه داری را نداشتند، ایده پایان تاریخ فوکویاما در محافل آکادمیک جا باز کرد. متاسفانه افسردگی فکری  و اندیشه شکست خورده روشنفکران و فلاسفه چپ و رادیکال نیز در آن دوران فضای جلوه گری و جولان را برای افرادی چون فوکویاما و ایده های او بیشتر فراهم نمود.

بسیاری از روشنفکران چپ که در گذشته شیفته ایدولوژی مارکسیسم بودند پس از فروپاشی نظام سوسیالیستی در شوروی دچار شوک شده و برای مدتی در خود فرو رفتند. بسیاری از آنها دچار دگردیسی شده و اینبار با حضور دوباره خود در دنیای سیاست با ستایش ایده های جدید از جمله ایده ی پایان تاریخ فوکویاما ظاهر شدند. این افراد به همان گونه که در گذشته شیفته نظام های سوسیالیستی و اندیشه های مارکسیستی بودند، اینبار با شیفتگی به نظام های سرمایه داری و اندیشه های لیبرالی و نئولیبرالی سرمایه داری سر از عزلت و گوشه گیری موقتی در آورده و با حرارت هر چه بیشتر به تبلیغ اندیشه های جدید خود پرداختند.

در میان ایرانیان جالب تر از همه اما این بود که بسیاری از این منادیان اندیشه های لیبرالی و نئولیبرالی همان چپ های تندرو گذشته بودند که به کمتر از اندیشه استالین، مائو و انورخوجه و پل پوت رضایت نمی دادند و در جستجوی کعبه و آرمان شهر سوسیالیستی خود چین، آلبانی و یا  کامبوج و کره شمالی را جستجو می کردند و یا هنوز رفیق استالین برای آنها مرجع معتبر اندیشه های مارکس و لنین محسوب می شد و هر چه ورای او گفته شده بود با برچسب رویزیونیسم و اپورتونیسم مورد شماتت قرار می گرفت و خیانت به مارکسیسم و اندیشه های مارکس  محسوب می شد. حالا اما این دوستان یکباره قبله کج کرده و این بار وال استریت و بازار آزاد رقابتی بدون کنترل در امریکا و انگلستان و آلمان را ستایش می کنند و پیشرفت اقتصادی را حتی اگر به قیمت کودتا و خونریزی و فقر میلیون ها انسان باشد می ستایند. پینوشه در شیلی برای آنها نقش پول پوت در کامبوج را بازی می کند، هر دو با کشتار و شکنجه مردم یکی در گذشته، سوسیالیسم رویایی آنها را در کامبوج به قیمت جان میلیونها انسان بنا کرده بود و دیگری در شیلی پس از کودتا با شکنجه و اعدام مخالفین و قتل عام آنها در میادین ورزشی پایه های نظام نئولیبرالیسم رویایی امروز آنها را بنا می کرد. حالا این همیشه شیفتگان، در ستایش بازار آزاد بی بند و بار در کشور های سرمایه داری باز با همان شیفتگی گذشته که از دولتی کردن حتی یک باغچه کوچک در کنار کلخوزها دفاع می کردند به میدان آمده بودند. اگر دیروز در کشورهای سوسیالیستی هیچ کس حق مالکیت بر هیچ چیز را نداشت، حالا باز در دنیای تازه کشف شده برای این دوستان در کشورهای سرمایه داری هیچ کس حق نداشت که خواهان هیچ شکلی از کنترل بر بازار آزاد شده و اصل مقدس سرمایه و رقابت بازار آزاد را مورد پرسش قرار دهد. برای این گروه از توابین چپ رقابت در بازار آزاد به همان اندازه قابل ستایش شده بود که در گذشته کار سوسیالیستی بی دستمزد و اجرت ستایش می شد.

در داخل کشور و در میان سردمداران نظام اسلامی و روشنفکران حاشیه آنها نیز پس از سرکوب جنبش چپ و از میان بردن متفکرین چپ حالا نوبت به زدن مبانی اندیشه چپ رسیده بود. تخریب اندیشه های چپ و ستایش اندیشه های نئولیبرالی عرصه فرهنگی و رسانه ای در ایران را در قرق خود گرفت. رانت های قدرت و ثروت و انباشت سرمایه در دست گروهی معدود در کشور نیز در ستایش اندیشه های نئولیبرالی نقش اساسی بازی کرد. تازه به دوران رسیده ها و سرمایه دارهای میلیونر جدید در نظام اسلامی نیز برای توجیه بی بندوباری در چپاول ثروت ملی به قیمت فقر میلیونها ایرانی نه تنها خود در ستایش این فکر به میدان آمدند و هر روز صدها صفحه از مطبوعات کشور عرصه جولانگری آنها شد بلکه بخشی از این رسانه ها را در اختیار دیگر ستایشگران بی بند و باری و چپاول اقتصادی گذاشته و به چپ های پشیمان، تواب و بریده تا آنجا که ممکن بود در این عرصه نیز میدان دادند. 

فوکویاما که خود زمانی تئورسین جناح راست افراطی بود بعدا پس از حمله نظامی به عراق و افغانستان کم کم از جناح راست فاصله گرفت و منتقد سیاست آنها شد و در زمان انتخاب اوباما به او رای داد و در سالهای اخیر از جناح چپ می‌خواهد مانند قرن بیستم، تلاش خود را بر مسایل اقتصادی در جهت تامین عدالت نسبی متمرکز کنند. اما به نظر می رسد که شیفتگان ایرانی نظرات او هنوز هم به ایده های قدیمی نئوکان او چون آیه های آسمانی باور داشته و کمترین نقدی را بر آن بر نمی تابند. برای این گروه هیچ جایی برای به پرسش کشیدن نئولیبرالیسم حاکم بر امریکا و دیگر کشورهای سرمایه داری  که منجر به فقر و نابرابری ویران کننده در همه کشور هایی که این راه رشد را برگزیدند شده است، وجود ندارد. برای این تازه به دوران رسیده ها انگار هیچ آلترناتیو دیگری در مقابل این ویرانگری لجام گسیخته قابل تصور نیست و کمترین نقد را با خشونت پاسخ می دهند تا آنجایی که به صاحبان  نقد توصیه می کنند که اگر به نظم نئولیبرال ایرادی دارند چرا در کشور های غربی ساکن شده و از آنها  می خواهند که امریکا و اروپا را به قصد ایران و کره شمالی و یا کوبا برای زندگی ترک کنند.  

شیوع ویروس  COVID-19   یا کرونا که به برهنگی همه و همه چیز منجر شد بشریت را بار دیگر به فکر انداخته، چشمان ما را باز کرده و آنچه را که در زیر پوست به ظاهر آرایش شده کشورها بود بیرون انداخته و باز ما را به اجبار بر سر دوراهی، یا بهتر است بگویم چند راهی، انتخاب قرار داده است. امروز نمی توان به سادگی چشم بر ناتوانی پاسخگویی نظم نئولیبرالی بست و به آنچه پیرامون ما در جریان است بی توجه بود و به قول معروف  نمی توان گفت که انشا الله گربه است. متاسفانه هیولا از قفس بیرون پریده و روزانه بیش از ۵۰۰۰ نفر قربانی می گیرد و میلیونها نفر را به نان شب محتاج کرده است و چند صد میلیون نفر را در سطح کره کوچک خاکی ما محکوم به گرسنگی کرده است.  

مرگ صدهاهزار نفر، آینده نامعلوم زندگی و رفتار غیرمسولانه رهبران حکومتی و ناتوانی حکومت ها در کنترل بحرانی که دور از انتظار نبود، شاید باز یکی از همان پیچ های جاده تمدن است که صدای فریاد همه ما را به آسمان برده و نگران پرت شدن در پرتگاهی هستیم که تازه  گوشه ای از آن نمایان شده و هنوز نمی دانیم که تا چه اندازه قرار است در اعماق آن سقوط کنیم. به قول دوستی وارد تونل تاریکی شده ایم که ته آن هنوز دیده نمی شود.

هدف این نوشته نگاهی است به آنچه در چند دهه گذشته در مهد سرمایه داری جهانی در امریکا اتفاق افتاده است و ما امروز شاهد پیامدهای آن هستیم. تا امروز بیش از ۳۳ میلیون نفر کار خود را در کمتر از ۲ ماه از دست داده اند و جز کمک محدود دولتی هیچ پناهی ندارند. سیستم بهداشت که اساسش بر هزینه کمتر و سود بیشتر بنا شده بود و نه بهداشت و درمان عمومی و سلامت افراد، چنان درمانده شده است که نمی توان به آن امید داشت. چشم انداز زندگی برای میلیونها نفر تیره و تار شده و آینده نامعلوم است. هیچ کس نمی داند که فردا چگونه خواهد بود. بسیاری با مقایسه سوسیالیسم و سرمایه داری، سوسیال دمکراسی و لیبرال دمکراسی دهه ۶۰ و ۷۰ باز خود را ملزم به انتخاب یکی به نفع دیگری می دانند. تجربه اما نشان داده است که هر کدام از این مدل های ساخته انسان کمبودها و امتیازات خود را داشته اند و نمی توان هیچ کدام را به کلی به دور انداخت. برای شناخت نقاط قوت و ضعف هر یک ابتدا باید آنها  را به دقت شناخت و پیامدهای واقعی و عینی هر کدام را در زندگی روزانه بشر دید. 

نقد نئولیبرالیسم بدون شناخت امریکا و عملکرد آن در این کشور طی چند دهه گذشته و تاثیرات مستقیم آن بر زندگی مردم ممکن نیست.  به همین جهت به گوشه ای از آنچه در این چند دهه در این کشور گذشته است به اختصار نگاهی انداخته ام. این نوشتار مختصر شاید کمکی شود در شناخت آمریکای امروز و تجربه ای شود برای انتخاب آینده.

وضیعت کنونی در دوران کرونا 

چند ماهی بیشتر از شیوع  COVID-19 در اروپا و امریکا نمی گذرد. برای اولین بار رهبران امریکا و اروپا در فوریه ۲۰۲۰ بود که با مردم در این باره رسما سخن گفتند و از احتمال ابتلای میلیونها نفر به این بیماری خبر دادند. از آن زمان تا به امروز چند ماهی بیشتر نگذشته است. میزان ابتلای این بیماری در غرب و بویژه در امریکا به شدت رو به افزایش است و  تا به حال به کشته شدن بیش از ۸۳ هزار نفر  در امریکا  منجر شده و متاسفانه در جهان بیش از ۲۹۰ هزار نفر را به کام مرگ کشیده است.

درماندگی و ناتوانی در مقابله با این بیماری را می توان در کلان شهرهایی که مرکز اقتصاد جهان سرمایه داری هستند بهتر دید زمانی که بیمارستان ها فاقد تجهیزات پزشکی لازم برای مقابله با این بیماری اند. نیویورک قلب جهان سرمایه داری و مرکز بازار سهام یکی از درمانده ترین روزهای زندگی خود را سپری می کند. گزارش های روزانه فرماندار این ایالت شنیدنی است. بیمارستان ها فاقد لوازم و تجهیزات لازم هستند. ماسک صورت و دستکش و لباس های محافظت برای کادر پزشکی پیدا نمی شود و بیماران از کمبود تجهیزات پزشکی چون دستگاههای تنفسی رنج برده و به بدترین شکل ممکن با سرفه های مرگبار مواجه شده و به خفگی دچار شده و جان خود را از دست می دهند. بیماران و مبتلایان به این ویروس مرگبار گروه گروه می میرند و از کادر درمان و پزشکی هیچ کاری بر نمی آید. تا به حال در این ایالت بیش از ۲۷ هزار نفر مرده اند. 

کرونا چشم های ما را باز کرد تا ببینیم که نه فقط در امریکا که حتی در بیشتر کشورهای اروپایی که تصور عمومی بر آن بود که به جان انسانها بهای بیشتری می دهند هیچ گونه آمادگی برای مواجه با چنین فاجعه ای وجود نداشت. علت آن نه در این بود که کسی از آمدن چنین اپیدمی وحشتناکی خبر نداشت.

بسیاری از سیاستمداران، متخصصین  و سازمان های بهداشت و درمان بارها و بارها در طی دو دهه گذشته هشدار داده بودند ولی کسی توجه نکرده بود، چرا؟ چون برای بخش خصوصی که مراکز بهداشتی و درمانی را در اختیار دارد سود آوری هر چه بیشتر حرف آخر را می زند و نه هزینه کردن برای بهداشت و سلامت شهروندان.

برای بخش خصوصی که حضورش چون بختکی بر همه اجزا زندگی مردم در کشورهای سرمایه داری سنگینی می کند همه چیز با هزینه و فایده تعریف می شود. هزینه هر چه کمتر، و فایده هر چه بیشتر.  

بی جهت نیست که تقریبا در تمام کشورهای اروپایی و امریکا تعداد تخت های بیمارستانی طی سه دهه گذشته کمتر و کمتر شده است در حالیکه سهم پرداخت هزینه های بهداشت و درمان برای مردم و دولت ها نسبت به گذشته روز بروز بیشتر می شود.

نمودار بالا نشان می دهد که چگونه هزینه سرانه بهداشت و درمان در بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۵ بطور نجومی افزایش یافته و به قیمت دلار امروز از کمتر از ۲۰۰۰ دلار برای هر نفر به بیشتر از ۱۱۰۰۰ دلار در سال افزایش یافته است.

این هزینه ها تماما به جیب کمپانی های دارویی، صاحبان بیمارستانها و شرکت های تولید کننده تجهیزات پزشکی و شرکت های وابسته به این گروه ها رفته است. 

در طول تمام ۵۰ سال گذشته امریکا به نسبت تمام دیگر کشورهای اروپایی بیشترین سهم از تولید ناخالص ملی را به این بخش اختصاص داده است. در سال ۱۹۷۰ امریکا ۹/۶ درصد و متوسط کشورهای اروپایی ۵ درصد از تولید ناخالص ملی خود را به این بخش اختصاص داده اند. اما در سال ۲۰۱۵ هزینه های بهداشت و درمان در امریکا ۷/۱۷ درصد تولید ناخالص ملی و متوسط این رقم در کشورهای اروپایی ۴/۱۰ درصد  تولید ناخالص ملی می باشد.

نمودار زیر مقایسه ایست از هزینه های مربوط به بهداشت و درمان که چند مورد خاص را در دو سال ۱۹۶۰ و ۲۰۱۸ با هم مقایسه نموده و نشان می دهد که در هر بخشی چگونه این هزینه ها افزایش نجومی یافته است.

در طی چند دهه گذشته سود شرکت هایی که صاحبان بیمارستانها هستند چند ده برابر شده است.  کمپانی های دارو سازی دیگر به دنبال ساختن دارویی نیستند که یکباره بیماری را درمان کند. داروسازی جدید بدنبال تولید داروهایی است که بیماری را کنترل کند و برای تمام طول زندگی فرد استفاده شود و شرکت های سازنده دارو بتوانند هر چه بیشتر سود های آینده خود را از این طریق تضمین کنند. مثلا برای بیماری قند داروهای گوناگون برای کنترل قند خون موجود است اما هنوز درمانی برای آن ارائه نشده است. متاسفانه به نظر می رسد که در این دوران تمامی سیستم بهداشت و درمان حول سود بیشتر سازماندهی می شود و نه سلامت افراد.

صورت هزینه ها و سود ۱۳ کمپانی دارویی در امریکا در طول سال های ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۸ را در زیر نگاه کنید و ببینید که چگونه زندگی و جسم و جان عده ای از مردم در نظام های نئولیبرال و سرمایه داری لجام گسیخته در مقابل سودهای کلان فدا می شود. بازنده اصلی اینجا زندگی و سلامت بخشی از مردم است در مقابل سود های افسانه ای که برایشان حدی متصور نیست.

درآمد در طول ۸ سال ۷۸/۳ تریلیون دلار ۳۷۸۰ میلیارد دلار،

  • سود خالص ۷۴۴ میلیارد دلار 
  • مخارج تحقیقات در همین مدت ۶۴۳ میلیارد دلار  
  • کل هزینه های تبلیغات و بازاریابی در این مدت ۰۴/۱ تریلیون دلار، ۱۰۰۴ میلیارد دلار دقت کنید که این مبلغ ۶۰% بیشتر از کل هزینه های تحقیقاتی برای این ۱۳ شرکت بوده است. 

سودجویی بیش از اندازه شرکت های دارویی را می توان در افزایش نرخ دایمی داروها دید. در لیست زیر افزایش قیمت ۱۵ قلم از دارو هایی را که مصرف بسیار زیادی دارد می بینید که چگونه در مدت ۶ سال،  از سال ۲۰۱۲ تا سال ۲۰۱۸، به گونه سرسام آوری افزایش یافته است. کمترین مورد %۵۴ و بیشترین مورد %۱۷۱ افزایش داشته است.  به عنوان مثال به یک نمونه از این داروها که برای کنترل فشار خون استفاده می شود نگاه کنید. این دارو مصرف روزانه داشته و در لیست ۱۰۰ داروی با فروش بالا در آمریکا بوده و تولید کننده آن ۱/۳ میلیارد دلار از فروش آن بدست آورده است. این دارو در سال ۲۰۱۲ به قیمت ۲۶/۴ دلار برای هر عدد قرص آن در بازار آمریکا فروش رفته است در حالیکه در سال ۲۰۱۸ قیمت هر عدد قرص ۴۰ میلی گرمی آن به ۳۵/۹ دلار افزایش یافته است یعنی ۱۱۹% افزایش قیمت داشته است. 

نمودار زیر نشان می دهد که برداشتن کنترل و مقررات دولتی در بازار آمریکا بویژه پس از روی کار آمدن نئولیبرالیسم در این کشور چگونه دست کمپانی های دارویی را در افزایش  قیمت داروها باز گذاشته است و این  در حالی است که همین داروها در دیگر کشورها به ۵/۱ قیمت آمریکا به فروش می رسد. در اینجا قیمت چند قلم دارو را در دو کشور همسایه در آمریکای شمالی مشاهده می کنید. در کانادا تقریبا بیشتر این داروها به ۵/۱ قیمت امریکا در دسترس مردم است.

جالب است که بدانید که همین فقدان مقررات و کنترل بر قیمت داروها در بازار امریکا، این کشور را برای کمپانی های دارویی بهشتی برای سودآوری کرده و چنانکه در نمودار زیر می بینید از کل فروش آنها در جهان ۴۵% آن فقط در بازار آمریکا بوده و تمام دیگر کشورهای جهان ۵۵% سهم داشته اند. 

در گزارش زیر می بینید که ۵۸۰۰ بیمارستان در امریکا در سال ۲۰۱۵ مبلغی معادل ۳۰۱۴ میلیارد دلار  برای بیمه ها و مردم صورتحساب فرستاده اند. چناچه می بینید این مبلغ از سال ۱۹۹۶ از مقدار ۶۰۰ میلیارد به ۳۲۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۵ افزایش پیدا کرده است. 

https://truecostofhealthcare.org/hospital_financial_analysis/

در کالیفرنیا طی سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۶ سود خالص بیمارستانها حداقل ۷۰ میلیارد دلار بوده است که از مبلغ ۸۰۰ میلیون در سال ۱۹۹۵ به ۶ میلیارد و ۸۰۰ میلیون افزایش یافته است.  جدول زیر نمودار رشد سود خالص بیمارستانها در ایالت کالیفرنیا را طی این سالها نشان می دهد. 

هزینه یک شب اقامت در بیمارستان در امریکا از همه کشورهای دیگر در دنیا گران تر بوده و برای مردمی که بیمه ندارند کمرشکن است. هر فرد متوسط آمریکایی که بیمه نداشته باشد و گذارش به بیمارستان افتاده  و مجبور شود مدتی در بیمارستان بماند تقریبا ورشکست شده و همه پس انداز خود را از دست می دهد. بسیاری از مردم در این مواقع از ترس از دست دادن خانه و دیگر اموال خود به دادگاه مراجعه کرده و تقاضای اعلان ورشکستگی می کنند.

سالانه در امریکا بیشتر از ۲۰۰ هزار عمل جراحی قلب باز انجام می شود و بطور متوسط ۶۰۰ هزار عملیات آنژیو گرام صورت می گیرد. هزینه متوسط آنژیو ۳۱۶۲۰ دلار و عمل جراحی قلب باز ۷۸۳۱۸ دلار می باشد. در نظر بگیرید که برای فردی که بیمه ندارد فقط هزینه این دو عمل جراحی ۱۱۰ هزار دلار بوده که با دیگر هزینه های مربوطه از جمله هزینه بستری شدن در بیمارستان، بیهوشی و دیگر هزینه ها به ۲۰۰ هزار دلار می رسد. تصور کنید افراد طبقه متوسط که فاقد بیمه های درمانی هستند و تعداد آنها در سال گذشته حداقل ۵/۸ درصد از  کل جمعیت کشور بوده است در چنین شرایطی چگونه می توانند این هزینه ها را متحمل شوند. در حال حاضر و به علت بیکار شدن بیش از ۳۵ میلیون نفر تا چند ماه آینده می توان پیشبینی کرد که تعداد افراد بدون بیمه های درمانی حداقل ۱۵ % افزایش خواهد یافت. 

آزمایش MRI یکی از شیوه های تشخیص بسیاری از بیماری هاست. سالانه در امریکا بیش از ۴۰ میلیون MRI انجام می شود، جالب است که بدانید هزینه MRI در امریکا از هر کشور دیگری در اروپا و آمریکای شمالی گران تر است. متوسط قیمت MRI در امریکا بیش از ۱۰۰۰ دلار است در حالیکه در بیشتر کشورهای اروپایی کمتر از ۵۰۰ دلار می باشد.

پیامدهای مخرب نئولیبرالیسم را  در سیستم بهداشت و درمان در آمریکا که وسیله ای برای سودآوری بی حد و اندازه کمپانی های خصوصی در چند دهه اخیر شده است را  می توان در این دوران که همه چیز آشکار شده است دید. امریکا با از دست دادن بیش از ۸۵ هزار نفر بیشترین تعداد قربانیان را تا کنون داشته است و باز در امریکا طبقات زحمتکش و محرومین بیشترین درصد از مجموع افرادی هستند که جانشان را از دست داده اند. در کشوری که کمپانی های دارویی بیشترین بخش از درآمد و سود خود را به جیب زده اند، و در بیمارستانهایی که هر شب اقامت در آن بیشتر از ۵۰۰۰ دلار هزینه دارد، ماسک و دستکش و دستگاه کمک تنفسی پیدا نمی شود و هنوز بعد از ۴ ماه که از شیوع این ویروس می گذرد تست و وسایل مربوط به آن به اندازه کافی در اختیار مراکز درمانی و پزشکی نیست. باورنکردنی است که پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشور جهان در مقابل ویروسی به زانو در آمده است. آیا واقعا همه دستاورد نئولیبرالیسم پس از چند دهه همین است؟

در بخش دوم این مطلب و در ادامه به وضیعت نیروی کار و اقتصاد در چند دهه گذشته می پردازم.

رضا فانی یزدی 

۱۳ ماه می ۲۰۲۰