بحران هسته ای، خطر جنگ وپی آمدهای آن بر جنبش دمکراسی خواهی در ایران

• مذاکره و معامله با حکومت های دیکتاتوری و خودکامه از طرف نیروهای خارجی بسیار آسان تر و مقابله با آنها از طرف نیروهای اپوزیسیون داخلی برای سرنگونی آنها بسیار کم هزینه تر از دخالت نظامی از خارج کشور و توسط نیروهای خارجی است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۱ آذر ۱٣۹۰ –  ۲ دسامبر ۲۰۱۱

در دو دهه گذشته حداقل چند بار شنیدید که ایران بزودی به بمب اتمی دسترسی پیدا می کند ؟
ما هر روز می شنویم که ایرانی ها طی چند ماه آینده و گاه چند سال آینده به بمب هسته ای مجهز می شوند ، این داستان مرتب تکرار می شود و بسته به اینکه قصه گو چه کسی باشد از چند ماه تا چند سال بیشتر به ساخت بمب باقی نمانده است .
حالا سوال اصلی اینجاست که اگرایرانیان به بمب دست پیدا کنند چه خواهد شد ؟ حتما اسرائیل از روی کره زمین محو خواهد شد و همه تمدن غرب در معرض خطر نابودی قرار خواهد گرفت .حتما سوال می کنید چرا ؟
چون مشتی آخوند خونخوار و دیوانه در تهران جا خوش کرده اند ، همانهایی که دشمن غرب و همه ما هستند و دارند خودشان را آماده می کنند که دنیا را ویران کنند ، همانطور که استالین می خواست این کار را بکند و همنطور که کیم ایل سونگ و حالا پسرش کیم یل جونگ تصمیم به نابودی جهان گرفته اند و پیش از آنها مائو تسه تونگ کمونیست خونخوار چینی قصد نابودی جهان و بشریت را داشت و همینطور کاسترو در کوبا و صدام حسین در عراق هر کدام در دوره ای قصد نابودی بشریت را در سر داشتند و از قضا همه آنها هم سلاح کشتار جمعی داشتند از همان سلاح هایی که حالا آخوند های ایرانی سخت دنبال ساختنش می باشند، سلاح هایی که با آنها یک عده دیوانه در جهان با قصد نابودی جهان ، صلح جهانی را تهدید کرده و امنیت ملی را به خطر انداخته اند ، به خصوص امنیت ملی در امریکا وموجودیت اسرائیل را!
آیا واقعا تصور می کنید که دنیای امروز از روزی که صدام در عراق در قدرت بود امن تر شده است؟   
باید این سوال را از مردم عراق پرسید ، آنها اکنون ۸ سال است که تجربه زندگی بدون صدام را دارند
من واقعا مطمئن نیستم که مردم در خیابانهای بن غازی و طرابلس احساس امنیت بیشتری نسبت به دوران قذافی داشته باشند خصوصا زنان و دختران در لیبی. با اطمینان می توان گفت که اگر در ایران جنگی در ابعادی که بتواند رژیم را از پا در آورد اتفاق بیفتد بعید نیست که خیابانهای تهران شاهد همان صحنه هایی باشند که در سالهای اخیر در بغداد شاهد بوده ایم . گر چه صدام فقط بعد از ۲۱ روز از آغاز عملیات در آوریل ۲۰۰۳ سقوط کرد اما شاهدیم که هنوز پس از ۸ سال مردم عراق هر روزه شاهد قتل و انفجار های روزانه بوده و فقدان نیازهای انسانی روزانه آنها را رنج می دهد نیاز هایی چون کمبود آب آشامیدانی ، برق و بهداشت عمومی و حتی غذا برای پر کردن شکم خود و خانواده هایشان . ترس از ترور ، انفجار و جنایت های روزانه و گروگان گیری آنها را فلج کرده و هیچ چشم اندازی هم در آینده نزدیک برای خروج از این اوضاع اسفبار دیده نمی شود .
بر اساس ادعاهای بوش علت حمله به عراق از قرار زیر بود : خلع سلاح صدام از سلاحهای کشتار جمعی ، پایان دادن به حمایت صدام از گروههای تروریست و آزاد کردن مردم عراق ، این در حالیست که پس از هشت سال جنگ با بجای گذشتن بیش از یک میلیون کشته از مردم عراق و ۵۵۰۰ سرباز ایالات متحده و مجروح شدن حداقل ۵۰ هزار از نیروهای امریکایی و دیگر کشور ها در تمام این سالها کمترین اثری از سلاحهای کشتار جمعی در این کشور پیدا نشد، تروریسم امروز سرا پای این سرزمین را گرفته و القاعده به لطف این حمله نظامی در کشوری که کمترین حضور و فعالیت را داشت موفق گردید که صد ها نفر را به بهانه جنگ با اشغالگران آمریکایی جذب نموده و آنها را در تمام منطقه به کار گیرد ، عراق با رفتن صدام که بوش مدعی بود حامی تروریسم است در هشت سال گذشته به بهشت تروریسم تبدیل شد، صد ها گره کوچک و بزرگ تروریستی در مبارزه خود با اشغالگران آمریکایی در این سالها کارآزموده تراز همیشه شده و چنانکه می بینم مبارزه خود را به تمام منطقه خاور میانه و بخشی از افریقا توسعه داده و صلح و امنیت را در بسیاری از کشور ها به مخاطره انداخته اند.
اعتقاد من اینست که مذاکره و معامله با حکومت های دیکتاتوری و خود کامه از طرف نیروهای خارجی بسیار آسان تر و مقابله با آنها از طرف نیروهای اپوزیسیون داخلی برای سر نگونی آنها بسیار کم هزینه تر از دخالت نظامی از خارج کشور و توسط نیروهای خارجی است. تجربه دو دهه گذشته در تاریخ معاصر بهترین شاهد این مدعاست ؛ فروپاشی شوروی، قدرتمند ترین کشور با حکومتی توتالیتاریستی با داشتن ارتش سرخ با یک میلیون سرباز ودر اختیار داشتن صد ها هزار تانک و توپ و خود رو های زرهی و بیش از ۱۵ هزار کلاهک هسته ای، بدون کمترین خون ریزی شاید بهترین شاهد این مدعا است، نمونه بسیار خوب دیگر سقوط همه حکومت های سوسیالیستی در شرق اروپاست که یکی پس از دیگری به اشکال نسبتا مسالمت آمیز قدرت را به مردم واگذار کردند ، بدون اینکه کمترین تلفات جانی را به مردم خود تحمیل نموده و یا زیر بنا های اقتصادی و تلنولوژیک در این کشور ها ویران گردد . من اطمینان دارم که هیچ کس تصور نمی کند که جمهوری اسلامی ایران با ثبات تر و قدرتمند تر از رژیم های سیاسی در شوروی در دوران سوسیالیسم ، حکومت های سوسیالیستی در شرق اروپا ویا کره جنوبی ، آفریقای جنوبی، اندونزی و یا حکومت پینو شه در شیلی و یا آرژانتین در دوران ژنرال ها باشند.
   
در این روزها ما باز مواجه با بحران جدیدی در منطقه هستیم ، بحرانی که تا حدودی شباهت به روزهای پیش از حمله نظامی به عراق و افغانستان دارد ولی اینبار این ایران و جمهوری اسلامی ایران است که با اتهام ترور مسولین حکومتی دیگر کشور ها، تهدید صلح جهانی و تهدید به ویرانی و از میان بردن اسرائیل و ایجاد یک هلوکاست هسته ای پای میز محاکمه در شورای امنیت رفته و آمریکا و بسیاری از کشور های غربی در صددند که با گرفتن مجوز از این مرجع جهانی تهدیدات خود را اجرایی نمایند
سیاست هسته ای ایران و تلاش مسئولین نظام جمهوری اسلامی برای دستیابی به سلاحهای هسته ای در دو دهه گذشته به جز هزینه ای سرسام آور و خطری برای امنیت کشور و بهانه ای برای تجاوز به کشور از جانب محافل جنگ طلب در جهان نتیجه ای ببار نیاورده است

اتهام دستیابی ایران به سلاحهای هسته ای و استفاده از این سلاح مرگبار در آینده به عاملی برای تشنج آفرینی در منطقه و تخریب مناسبات سیاسی مابین ایران و کشور های همسایه از جمله اسرائیل مبدل گردیده است، مقامات اسراییلی طی دو دهه گذشته موفق شده اند که با دست اویز قرار دادن پروژه هسته ای ایران و اتهام به اینکه مقامات ایرانی در صدد دست یابی به سلاح هسته ای میباشند مسله ایران هسته ای را به تهدیدی جدی و خطری برای صلح در منطقه و جهان مبدل نموده و با بهره برداری از این مترسک خود ساخته به یک اجماع جهانی بر علیه جمهوری اسلامی ایران موفق گردند
حتی اگر ما بر این باور باشیم که جمهوری اسلامی ایران در یکی دو سال آتی امکان دستیابی به سلاح های هسته ای را پیدا کرده و این خطر ، یک خطر واقعی است باز هم وظیفه ماست که اولا توجه محافل صلحدوست و طرفدار دمکراسی در جهان را به جای مخالفت یک جانبه با جمهوری اسلامی به یک اقدام همه جانبه برای خاورمیانه فارغ از سلاح هسته جلب نموده و مبارزه با سیاست های مخرب نظام را از کانال یک مبارزه فراگیر منطقه ای برای خاور میانه غیر اتمی پیش ببریم و دوما اینکه باید توجه داشت که تاوان سیاست های ماجراجویانه محافل حکومتی در ایران را قرار نیست که مردم کشور با دادن صد ها میلیارد دلار هزینه و قربانی دادن هزاران نفر از فرزندان خود در حمله احتمالی جنگنده های اسراییلی و امریکایی بپردازند
متاسفانه در این شرایط بحرانی و خطر ناک گروهی بر طبل جنگ کوبیده و مستقیم و یا غیر مستقیم و گاه در پرده ای از ابهام و شرم به نوعی از تجاوز نظامی و بمباران تاسیسات هسته ای ایران استقبال می کنند، اینها بر این باورند که جنگ و بمباران تاسیسات هسته ای ایران به فروپاشی نظام اسلامی منجر خواهد شد. اما علیرغم این تحلیل نادرست به نظر می رسد که جنگ نه به واژگونی نظام جمهوری اسلامی در ایران منجر گردد و نه به استقرار دمکراسی در کشور ،اما آنچه کاملا قابل پیش بینی است اینست که در نتیجه یک چنین جنگی، بخشی از کشور ویران شده ،جمعیت بزرگی از مردم ساکن در مناطق هم جوار نیروگاه ها و تاسیسات اتمی نابود شده و آلودگی محیط زیست برای نسل های آینده در این مناطق و در سر تا سر کشور به ایجاد بیماری های غیر قابل درمان منجر خواهد گردید. مطمنا در نتیجه جنگ فضای کشور بیشتر از آنچه امروز شاهد هستیم نظامی تر شده و زمینه های سرکوب مخالفین در سطوح وسیع تر در کشور فراهم می گردد، بی دلیل نیست که بخشی از محافظه کاران از این تهاجم استقبال نموده و به جنگ طلبان اسرائیل و سایر محافل غربی چنگ و دندان نشان می دهند ، صحبت های اخیر برخی از فرماندهان نظامی از جمله صحبت آقای اخیر آقای رحیم صفوی از مشاورین نظامی رهبر جمهوری اسلامی ایران و فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در رابطه با مدیریت جنگ از این نمونه هاست.

از آنجا که بسیاری از تاسیسات هسته ای ایران به دلالیل گوناگون و از جمله وحشت از بمباران آنها توسط اسرائیل در اعماق زمین قرار گرفته اند و در سراسر کشور و در حاشیه شهر های بزرگ و پر تراکم بنا شده اند و نابودی آنها مسلما با استفاده از سلاح های متعارف ممکن نیست و برای نابودی آنها باید از بمب ها و سوپر بمب هایی استفاده کرد که بتوانند با استفاده از وزن زیاد و میزان بالایی از مواد رادیواکتیو در عمق زمین و به فاصله تا حدود پنجاه متر نفوذ کرده و با انفجار هایی با شدت گاه برابر با یک سوم قدرت انفجار بمب های به کار گرفته شده در هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن ، این تاسیسات را ویران نمایند، انفجارتی در این ابعاد موجب کشتار ده ها هزار نفر از کارکنان این تاسیسات و مردم ساکن مناطق همجوار نیروگاهها شده و همچنین آلودگی میزان بالای رادیو اکتیو حاصل از انفجار سوپر بمب ها در این مناطق نه فقط فاجعه ای برای نسل کنونی و محیط زیست او بوده که برای چندین دهه و گاه چند صد سال امکان زندگی برای نسل آینده را نیز به خطر انداخته و مختل خواهد کرد.
اما متوقف کردن مقامات ایرانی از دستیابی به سلاح هسته ای و کشتار جمعی می تواند از راههای دیگری نیز دنبال گردد، جنگ و تهدید به تخریب کشور بطور یقین تنها راه نیست ، ما می دانیم که ایران بدون کمک برخی از کشورها و شرکت ها بطور قطع امکان دستیابی به سلاح هسته ای را نخواهد داشت و یا اینکه این امر برای سالها به تعویق خواهد افتاد ، پس به جای تشویق به جنگ با همه عواقب فاجعه آفرین آن بهتر است که روی سخن مان را به مردم و محافل صلح طلب جهانی قرار داده و با گوشزد کردن پی آمدهای فجایع پس از جنگ به یک کمپین جهانی بر علیه جنگ بر خواسته و از همه طرف هایی ذینفع بخواهیم که با توقف همه کمک های علمی، فنی و تکنولوژیک در عرصه تسلیحات به جمهوری اسلامی ایران از دستیابی آنها و ساختن سلاح هسته ای جلو گیری نمایند و امیدوار باشیم و کمک کنیم که همچنین از طریق فشار افکار عمومی مردم در کشور هایی غربی از وقوع جنگ و تحریکات جنگ طلبانه در غرب و اسرائیل نیز جلو گیری نماییم.   
خطر دستیابی ایران به تولید سلاحهای هسته ای علیرغم تبلیغات محافل جنگ طلب اسرائیلی خطری فوری نیست، اما احتمال یک تهاجم نظامی و بمباران مراکز و تاسیسات هسته ای ایران، خطری است فوری که می تواند به یک جنگ خانمانسوز در منطقه مبدل گردد.
تهدیدات اخیر اسرائیل و متحدین آنها در غرب به حملات پیشگیرانه به منظور نابودی تاسیسات هسته ای ایران و فضای وحشت و نا امنی و عدم اطمینان مقامات ایرانی از وقوع چنین حملاتی در آینده نه چندان دور شاید یکی از موجه ترین دلایلی است که نظامیان جنگ طلب در ایران از آن برای پیشبرد پروژه های نظامی مخفی و علنی خود سود جسته و با استفاده از آن بخش های بسیار گسترده تری از حاکمیت و مردم را در راستای انجام چنین پروژه هایی بسیج می نمایند.
عموما کشورها زمانی اقدام به دستیابی به سلاح هسته ای می کنند که احساس ناامنی دارند. باید اطمینان لازم را برای این کشورها فراهم نمود که هیچ خطری آنها و حاکمیت آنها را از جانب هیچ نیروی خارجی تهدید نمی کند و لذا نیازی به سلاح هسته ای نیست، تهدیدات دائمی اسرائیل بر بمباران مراکز هسته ای و نیروگاههای ایران، و تجربه بمباران مراکز هسته ای عراق در دهه هشتاد میلادی برای مقامات ایرانی یک نگرانی واقعی است که نمی توان به راحتی چشم بر آن فرو بست.
به قول آقای برژینسکی مشاور امنیت ملی در دوران ریاست جمهوری آقای کارتر: ایرانیان نیز در منطقه بسیار خطرناکی از جهان زندگی می کنند، چهار همسایه یا همسایگان نزدیکشان جنگ افزار اتمی دارند، ایرانیان نیز دلشوره هایی دارند.”

نگرانی دولت اسرائیل در رابطه با دستیابی ایران به سلاح هسته ای و حتی داشتن نیروگاههای اتمی و تکنولوژی هسته ای بیشتر از آنکه نگرانی از حمله ایران به این کشور و یا چنانکه اسراییلی ها مدعی هستند نگرانی از یک هلوکاست هسته ای و یا محو اسرائیل از کره خاکی باشد ، نگرانی از حضور یک قدرت موازی هسته ای در منطقه است. اسرائیل با داشتن بمب هسته ای موفق بوده است که سیاست ارعاب در منطقه را علیرغم تنفر عمومی از سیاست های این کشور در منطقه به پیش ببرد و با داشتن کلاهک های مجهز به سلاح هسته ای زور گویانه رقبای خویش را از میدان به در برده و پای میز مذاکره با نیایج مورد خواست این کشور بنشاند، ظهور جمهوری اسلامی ایران با سیاست هایی ضد آمریکای ،ضد اسراییلی در سه دهه گذشته اتوریته و ابهت اسرائیل را دراذهان عمومی و حتی دول عربی در منطقه درهم شکسته و بدون شک در مقابل تنفر عمومی از اسرائیل در اذهان عمومی مردم ، تمایل عمومی به نفع نظام اسلامی، معادلات سیاسی در منطقه را به ضرر اسرائیل بر هم زده است ، با توجه به این واقعیت سیاسی است که دستیابی ایران به سلاح هسته و چالش اسرائیل در این زمینه برای اسرائیل بسیار سنگین بوده و آنها به هیچ وجه حاضر به پذیرش آن نیستند .اسراییلی ها به هیچ قیمتی حاضر نخواهند شد که هم در عرصه افکار عمومی در کوچه و خیابان در کشور های عربی و مسلمان و هم در عرصه رقابت تسلیحاتی در خاور میانه میدان را به جمهوری اسلامی واگذار نمایند .
ما خوب می دانیم که صحنه خاور میانه چندین دهه است که عرصه رقابت مابین اسرائیل و ایران بوده و یک ایران قدرتمند و به ویژه اتمی نه تنها چالشی بزرگ در مقابل اسرائیل خواهد بود که با اوج گیری نهضت های اسلامی و فروپاشی حکومت های دوست اسرائیل در منطقه و شکل گیری موج جدیدی از بیداری اسلامی در منطقه شاید اساسا تعادل سیاسی کنونی را در هم ریزد ، بی جهت نیست که دولت ترکیه نیز طی چند سال اخیر با سیاست هایی ظاهرا انتقادی از اسرائیل سعی دارد در این رقابت منطقه ای وارد شده و گوی سبقت را از ایرانیان برباید ، اینکه عواقب این رقابت ها تا چه اندازه به زیان صلح و امنیت در منطقه می تواند باشد موضوع مطالعه دیگری است ولی توجه به آن که در زیر لفافه هایی دیگر نهان شده است شاید برای ما کم اهمیت نباشد ، به همین دلیل به نظرم اپوزیسیون ایرانی باید متوجه باشند که فریب دعوا های لفظی را نخورده و در دام رقابت منطقه ای اسرائیل و به ضرر منافع درازمدت ایران سمت گیری نکنند و در عین حال عمق در گیری را با توجه به مخاطرات آن در رابطه با اهمیت صلح و امنیت دنبال و درک کنند.
اما ما باید در نظر داشته باشیم که تکنولوژی هسته ای و استفاده صلح آمیز از آن نیز چون سایر عرصه های علمی نمی تواند و نباید ممنوعیتی برای آن اعمال گردد بویژه در مورد کشورهایی که معاهده منع تولید سلاحهای هسته را امضاء کرده اند پذیرش اینکه ملتی صلاحیت استفاده از فناوری در عرصه معینی از علم را به منظور استفاده صلح آمیز ندارد، پذیرش تبعیض ملی در عرصه علوم است که می تواند در آینده در سایر عرصه های علمی و تکنولوژی نیز تعمیم یابد ، آنچه این روزها بیشتر نگران کننده است این است که اساسا در گزارش هایی اخیر آژانس انرژی اتمی میبینیم که موضوعات دیگری از قبیل پیشرفت های ایران در زمینه تولید موشکی که اساسا هیچ ربطی به مساله غنی سازی ندارد مورد توجه قرار گرفته است .

کشور و مردم ما نباید که تاوان خواست اسرائیل برای انحصار قدرت هسته ای و هژمونی نظامی اش در منطقه را با محرومیت در این عرصه و دیگر عرصه های علمی و احیانا نابودی زیربنای فنی و تکنولوژیک خود بپردازند.
به عنوان یک اپوسیسیون دمکرات و نیرویی که خواهان صلح در منطقه بوده و نگران زندگی مردم در ایران ، اسرائیل و دیگر کشور هایی منطقه هستیم ، این کافی نیست که به طور یک جانبه همه نوک تیز حمله را متوجه مقامات ایرانی کرده و در کمپین بین المللی بر علیه جمهوری اسلامی ایران بدور از اینکه ادعاهای دول رقیب یا آژانس که سمت گیری آشکار آن با فاش شدن مکاتبات رئیس جدید آن در ویکی لیکس بر همگان معلوم شده است به حجم اتهامات مقامات ایرانی افزوده و تحت عنوان همراهی با فشار جهانی بر علیه حکومت ایران آتش بیار معرکه جنگی گردیم که شعله های آن کشور ما و منطقه را خواهد سوزاند و متضرر اصلی آن مردم ما و منطقه خواهند بود ، وظیفه ماست که همراه با دیگر محافل صلحدوست جهانی ازهمه کشور های منطقه از جمله ایران بخواهیم که تمام فعالیت هایی خود را در این زمینه متوقف نموده و همچین از کشورهایی که در حال حاضر با تهدید و استفاده از بمب هایی هسته ای خویش از دیگران می خواهند که بمب هسته ای نسازند طلب کنیم که بمب هایی خود را اسقاط نموده و از تهدید دیگر کشور ها با سلاح هسته ای دست بر دارند.
جهان ما به امنیت اتمی و مسابقه تسلیحاتی و رقابت در تولید این سلاحهای مرگبار احتیاجی ندارد مطمنا زندگی بدون سلاح اتمی در جهان امروز برای همه ما کم خطر تر می باشد ، ما نه تنها به سلاح هسته ای احتیاجی نداریم که با توجه به خطرات مرگبار و ویرانگر وجود نیروگاههای هسته ای نیازی به انرژی هسته ای هم نخواهیم داشت، طی سه دهه گذشته در پیشرفته ترین کشورهای دارای این تکنولوژی از جمله ایالات متحده ، روسیه و ژاپن شاهد بوده ایم که نیروگاه های هسته ای چنان که ادعا می شود هم امن و قابل نگهداری نیستند ، ذوب شدن نیرگاه اتمی در تری آیلند در امریکا ، یا چرنویل در روسیه و فوکوشیما در ژاپن در ماههای گذشته نشان داد که خطرات نیروگاه های اتمی نسبت به دیگر اشکال تولید انرژی بسیار بیشتر و احتمال آلودگی محیط زیست به اشکال گوناگون از جمله حادثه زلزله و سونامی حاصل از آن بسیار بیشتر است.

جامعه جهانی و همه اعضای آن باید به قوانین بین المللی و مصوبات سازمان ملل متحد و پذیرش این نهاد بین المللی به مثابه عالیترین مرجع جهانی تصمیم گیری تن داده و با احترام به مصوبات این نهاد که در حال حاضر هیچ جایگزینی دیگری برای آن متصور نیست با دغدغه صلح و امنیت به رتق و فتق امور و دعاوی بین المللی رسیدگی نماید، هیچ آلترناتیو دیگری در شرایط حاضر نباید خود را به جای این نهاد بین المللی قرار دهد ، پیمان هایی نظامی چون ناتو و یا گروهایی از چند کشور قدرتمند جهانی حق ندارند و نباید خود را در جایگاه این نهاد بین المللی قرار دهند

پیامدهای جنگ احتمالی بر جنبش دمکراتیک در ایران
وقتی ازپیامد های جنگ احتمالی بر اپوزیسیون ایران صحبت می کنیم قابل توجه است که منظور من اپوزیسیون خارج از کشور نیست چرا که وقوع جنگ هیچ تاثیری بر زندگی اپوزیسیون در خارج از کشور ندارد من و شما که در امریکا و اروپا جا خوش کرده ایم هدف بمب ها و موشک های هدف گرفته شده نیستیم ، پس بدیهی است که اینجا منظور جنبش دمکراتیک در ایران است، اما با نگاهی به درون کشور می بینیم که داستان آنها حکایت متفاوتی است ، بسیاری از آنها در حال حاضر در زندان به سر می برند، گروه قابل ملاحظه از آنها تحت پیگرد می باشند و بیشتر آنها شبانه روز تحت تعقیب و مراقبت قرار گرفته اند ، رهبران برجسته آنها ماههای طولانی است که در حصر خانگی به سر میبرند ، آنها دائما از طرف مقامات حکومتی و دستگاه هایی اطلاعتی و امنیتی نظام به آمریکایی بودن متهم شده و بارها و بارها به اشکال گوناگون به حمایت و همراهی از کشور هایی خارجی را درمقابله با مسولین حکومتی در ایران متهم شده اند.
وقوع جنگ آنها را در موقعیت بسیار دشواری قرار خواهد داد.
قبل از هر چیز ما می دانیم که بسیاری از مخالفین حکومت در داخل کشور مخالفت صریح خود را با هر گونه حمله نظامی و جنگ اعلام کرده اند، این مخالفت تنها به دلیل این نیست که آنها چون دیگر هموطنان ایرانی اشان هدف بمب ها و موشک های مهاجمین قرار گرفته و یا در انفجار ها جان خود و خانواده اشان در معرض خطر خواهد بود، آنها بیشتر از هر چیز نگرانند که جنگ تمام منافذ موجود در فضای سیاسی کشور را بسته وفضای سیاسی کشور را کاملا نظامی خواهد کرد.
دوم اینکه زندگی آنها در معرض خطر خواهد بود ، رهبران ایران در دهه اولیه انقلاب و در دوران جنگ با عراق بسیاری از مخالفین سیاسی خود را قتل عام کردند ، بدترین نمونه از آن کشتار جنون آمیز قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود، زمانی که مجاهدین خلق همراه و دست در دست نیروهای عراقی و مسلح به توپ و تانک عراقی به مرز هایی ایران در غرب حمله ور شدند ، حمله ای که به رهبری نظام دینی بهانه لازم را برای قتل عام وحشیانه زندانیان داد ، در آن دوران کمتر کسی جرات و شهامت آن را داشت که در مقابل این اقدام جنایتکارانه بایستد ، فقط آیتالله العظمی منتظری بود که با درایت و شهامت بی نظیر خویش در مقابل ایت الله خمینی رهبر محبوب و یگانه آن دوران ایستاد و معترض این جنایت وحشیانه ایشان شد.
بسیاری دیگر از مسولین و کادر های آن دوران حکومت از وحشت اینکه مبادا به آنها اتهام حمایت از مزدوران خارجی زده شود و مورد تعقیب قرار گیرند سکوت کردند ، حد اقل آن این بود که شغل و موقیت اجتماعی خویش را از دست می دادند و به کلی منزوی میشدند، باید توجه داشت که بسیاری از آنها اساسا هیچ تمایلی هم به اینکه گروه سیاسی ایرانی یا کشوری خارجی به کشور مادرشان هجوم آورد را نیز نداشتند ، بنابرین آنچه اتفاق افتاد این بود که همه آنها مطلقا سکوت کردند ، این اتفاق باز هم می تواند تکرار شود.
در دوران تهاجم نظامی و یا اشغال کشور و بمباران و جنگ معمولا گروه های سیاسی و مخالف با احتیاط بیشتری عمل می کنند، میهن پرستی و دفاع از مام وطن چنانکه در همه جا شاهد بوده ایم حربه ایست که از آن برای ایزوله کردن و سرکوب مخالفین سیاسی استفاده می شود، اگر در دوران بوش در امریکا ما شاهد هستیم که توسل به حربه میهن پرستی توانست دهان بسیاری از نمایندگان مترقی حزب دمکرات در کنگره و سنا را در این کشور ببندد و بدترین قوانین تحت لوای قوانین میهن پرستانه بدون کمترین مخالفتی به تصویب رسید، تا آنجا که شکنجه و حبس بدون مدت توجیه و قانونی شده بود، می توان با اطمینان گفت که در ایران سرکوب شده و تحت رهبری خود کامه ولایت فقیه نه تنها می توان دهان های مخالفین را بست که می توان قتل و کشتار آنها را نیز به آسانی توجیه میهن پرستانه کرد. نتیجه بلاواسطه و فوری چنین وضیعتی این است که گروه های محافظه کار و حامیان نظامی ایشان به راحتی سیاست های خویش را به پیش خواهند برد.   
درصورت وقوع جنگ، اپوزیسیون دمکرات ایرانی در داخل کشور بویژه رهبری جنبش سبز بازنده اصلی خواهد بود، چرا که در صورت وقوع جنگ ، قرار گرفتن در کنار محافظه کاران و نظامیان که دستگاه رهبری جنگ را در اختیار دارند عملا آنها را در سایه نگه داشته و به عمله و اکره دست دوم و در حقیقت پادو آنها تبدیل خواهد کرد و تعادل کنونی قدرت و مشرویت سیاسی آنها را که در قد و قواره رهبری نظام هستند به شدت آسیب پذیر می نماید.
حالت دیگر اینست که از هم اکنون با فاصله از نظام به جبهه موافقین جنگ نزدیک شده و در صورت وقوع جنگ به مخالفت خود با سیاست های نظام ادامه داده و به شکلی دو فاکتو از حمله نظامی به ایران حمایت کنند ، این موضعگیری درحقیقت به معنای خود کشی و صدور حکم اعدام دسته جمعی است در عین حال بسیاری از مردم کوچه و خیابان با مواجهه با چنین وضعی مواضع این چنینی را ضد ملی ارزیابی نموده و چه بسا از سرکوب شدید آنها استقبال هم بشود ، حالت سوم اینست که چه در حال حاضر و چه پس از وقوع جنگ سکوت نمایند ، این وضعیت در حقیقت پایان زندگی سیاسی آنها خواهد بود و به معنای ناتوانی کامل آنها در عرصه سیاست تفسیر خواهد شد و برای همیشه آنها را از میدان سیاست به بیرون پرتاب خواهد کرد.
در زمان جنگ حکومت به مثابه تنها ناجی و نان آور مردم که می تواند نیازهای اساسی مردم را در اختیار آنها قرار دهد به ایجاد شبکه هایی نیمه اجتماعی –نظامی –اقتصادی که در حقیقت برای کمک رسانی درست میشوند اقدام می کند ،همین شبکه ها بعدا می توانند به دستگاه کنترل کامل جامه مبدل شده و در صورت لزوم شبکه های مذکور را جهت تعقیب و شناسی مخالفین و سرکوب آنها به کار گیرد ،تجربه تعاونی ها و بسیج در دهه اولیه انقلاب در دوران جنگ با عراق بهترین نمونه از استفاده از چنین شبکه هایی است ، این تجربه در تمام کشور هایی دیگر نیز در زمان جنگ به کار گرفته شده است.
دیدن اینکه بعضی از گروه ها و شخصیت هایی ایرانی در خارج از کشور از جنگ و تهاجم و مداخله نظامی به ایران استقبال می کنند بسیار تاسف آور است، من مایلم به صراحت بگویم که ما در موقعیتی نیستیم که برای سرنوشت مردم در ایران تصمیم بگیریم ، ما نمی توانیم و نباید به خود اجازه دهیم که تحت بهانه هایی پوچ و مسخره ای چون حمایت و دخالت بشر دوستانه به تشویق نیرو هایی خارجی از جمله پیمان نظامی ناتو و بمباران ایران حمایت نماییم . ما باید به بلوغ سیاسی ایرانیان احترام گذاشته به توانایی هایی آنها برای انتخاب راه تحول نیز اعتماد کامل داشته باشیم، مردم ایران طی سالهای گذشته نشان داده اند که چگونه از همه امکانات موجود استفاده کرده و با آگاهی بی نظیر و شناخت از شکاف های موجود در بدنه حکومت قادرند از همه ظرفیت ها در جهت تضیف رهبری نظام استفاده کرده و نهایتا گذار از نظام دینی را ممکن نمایند ، بهترین نمونه آن تجربه اخیر جنبش سبز است که در آن شاهد حضور میلیون ها شهروند تهرانی در خیابانهای تهران بودیم ، جنبشی که به یقین می توان گفت بزرگترین بحران سیاسی در حیات نظام اسلامی به وجود آورد و با ایجاد عمیق ترین شکاف در رهبری و مدیریت نظام موجبات بیشترین ریزش سیاسی را از آن نیز فراهم نمود.
این تصمیم آنهاست که چگونه و به چه شکلی مبارزه خود را به مقصد رسانند، ما فقط می توانیم به عنوان حامی آنها در این مبارزه به آنها کمک کنیم ، آنها به رهبری ما در این سوی اقیانوس ها هیچ احتیاجی ندارند ، ما فقط وفقط می توانیم به آنها کمک کنیم، نباید آنها را در موقعیتی قرار داد که به ما بگویند –مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان.      
بی جهت نیست که عابد توانچه مبارز جوان و چپ گرای ایرانی که در سالهای گذشته به دفعات به زندان رفته و بازداشت شده است در مصاحبه خویش به ما پیام میدهد که : مرگ شوخی نیست. جنگ شوخی نیست. راحت است در اروپا و آمریکا نشستن و به اوباما التماس کردن که تو را به خدا بیا و به ایران حمله کن اما برای مردم ایران کار بسیاری دشوار و برای فعالان سیاسی داخل ایران غیرممکنی است در “ایران قبل از جنگ”، “ایران در حال جنگ” و “ایران پس از جنگ” زنده ماندن و زندگی کردن.
. من می خواهم زندگی کنم و اگر هم قرار باشد برای چیزی بمیرم، هوشمندانه و از روی اراده ی مختار برای آرمانهایم بمیرم و تاکید می کنم که فقط برای جان خودم تعیین تکلیف می کنم نه برای مرگ ۲۵ نفر به ازای هر ۱۰۰۰ نفر ایرانی. من می خواهم بدانم برای چه و برای که می میرم. نه آمریکا، نه ناتو، نه هر ائتلافی دیگری با هر تعداد پرچم و با مجوز هیچ نهادی، حق اعمال زورکی “دخالت بشر دوستانه” به من به عنوان یک ایرانی ساکن ایران را ندارد. بمب ها را می خواهد لیزر هدایت کند می خواهد خود خدا هدایت کند، من ریسک ۲۵ در هزار را برای مردن قبول نمی کنم.
و بی جهت نیست که عباس عبدی مشاور نزدیک آقای کروبی در دوران انتخابات می گوید : تردیدی نیست که همه ما و بسیاری از مردم ایران از وضع موجود سیاست و قدرت بسیار ناراحت هستیم و نسبت به آن انتقاد داریم و بسیاری نیز برای بیان انتقادات خود هزینه‌های زیادی را پرداخته واز این پس هم پرداخت خواهند کرد. ولی این امر به هیچ وجه مجوزی برای وارد کردن معادلات نظامی خارجی در مجادلات سیاسی داخل نمی‌شود
او در ادامه می گوید : اگر چه نیروهای منتقد باید نسبت به سیاست‌های غلط حکومت اعتراض کنند ولی از آنجا که متوجه خطیر بودن وضع هستیم و احتمال برخورد نظامی را هم می‌دهیم، باید در مقام یک کنشگر بدون قید وشرط و صادقانه و پیگیرانه با هرگونه حمله نظامی مخالفت نماییم. این ‌که مخالفت خود را مشروط کنند، به این خیال که از خود رفع مسئولیت کرده‌اند، چیزی جز دورویی سیاسی را اثبات نمی‌کنند.
و سپس ادامه میدهد که : جنگ با هر انگیزه‌ای که باشد، برای ما تبعات بسیار سهمگینی خواهد داشت
آقای علوی تبار از شخصیت ها معتبر اصلاح طلب داخل کشور نیز در سر مقاله ای در روزنامه آرمان در این باره چنین می گوید : در شرایط کنونی ضمن آنکه باید به رفتارها و گفتارهای تنش زای برخی مسئولین انتقاد کنیم، باید به طوریکپارچه و متحد بی پایه بودن بهانه های قدرتهای خارجی را نیز گوشزد کرده وبا زمینه های تهدید امنیت ملی کشور مقابل کنیم. مبادا کینه ها ما را از وظایف اخلاقی و ملی خود غافل کند.
آقای خاتمی نیز که یکی از محبوب ترین شخصیت هایی جبهه اصلاح طلبی در ایران می باشند نیز چندی پیش در سخنرانی خویش مدعی شدند که اگر جنگی در گیرد اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب در کنار هم در مقابل هجوم خارجی ایستاده و از کشور دفاع خواهند کرد.
در حققت چنآنکه می بینیم اکثریت مخالفین حکومت در ایران از اصلاح طلب گرفته تا رادیکالهای چپ هیچ کدام از هجوم نظامی به کشور استقبال نکرده و همگی آنها بر یک نکته واحد تاکید دارند که جنگ به ضرر آنهاست.
من مخالف جنگ هستم ، هیچ بهانه ای هم به نظرم قابل قبول نیست ، اینکه ایرانی ها بمب می سازند یا خواهند ساخت جنگ را توجیه نمی کند همانطور که وقتی هندی ها بمب ساختند ، یا پاکستانی ها بمب های خود را می ساختند یا کره و اسرائیل بمب های خود را می ساختند ، هیچ کس از مردم در آن کشور ها از موافق یا مخالف حکومت مجوزی برای حمله به کشور خودش صادر نمی کرد.
در پایان اما باید بگویم که به عنوان یک ایرانی و یک شهروند امریکایی برایم مهم نیست که کدام طرف پیروز شود احساس می کنم که بازنده اصلی چنین جنگی من و امثال من خواهیم بود، بمباران ایران ممکن است برادرم ، دوستانم و یا وابستگان و عزیزانم در ایران را هلاک کرده و تکه پاره کند و یا محله ای را که در آن بزرگ شده ام ویران کرده و یا شهری را که قشنگ ترین خاطرات دوران کودکی و نو جوانیم را در آن گذرانده ام با خاک یکسان نماید ، می ترسم که حتی بمب ها قبر مادرم را در قبرستان شهر زیر و رو کنند از طرفی جنگ امریکا با ایران بچه های محله ما در کالیفرنیا همکلاسی هایی دخترم و پسرم را به جبهه خواهد برد آنها در جبهه ها رو در روی سربازان و پاسداران ایرانی خواهند جنگید بعضی از آنها احتمالا کشته خواهند شد و یا برای همیشه مجروح و علیل باز خواهند گشت ، می ترسم پسرم را اگر تصمیم گرفت که به ارتش امریکا بپیوندد پس از اعزام به جبهه های جنگ با ایران در کیسه ای پلاستیکی تکه پاره تحویل بگیرم.

با احترام
رضا فانی یزدی