بازدارندگی یا تسلیم در برابر تهدید؟

درس‌هایی از تاریخ جنگ‌ها و مقاومت ملت‌ها

با توجه به وضعیت کنونی منطقه، تهدیدهای روزافزون اسرائیل و آمریکا علیه ایران، احتمال استفاده از بمب‌های بسیار قدرتمند، از جمله بمب موسوم به «مادر بمب‌ها»، و خطر حمله به زیرساخت‌های حیاتی کشور، مسئله‌ای بسیار جدی در برابر مردم ایران قرار گرفته است: چگونه می‌توان از وقوع جنگی ویرانگر و کشتار گسترده مردم جلوگیری کرد؟

در چنین شرایطی، شماری از ایرانیان، همراه با رسانه‌ها و جریان‌های سیاسی نزدیک به آمریکا و اسرائیل، بر یک استدلال مشخص تأکید می‌کنند. آنان می‌گویند اگر آمریکا یا اسرائیل تصمیم بگیرند نیروگاه‌های برق، تاسیسات زیربنایی و مراکز حیاتی ایران را هدف قرار دهند، پیامدهای آن می‌تواند فاجعه‌بار باشد. ده‌ها هزار و شاید صدها هزار نفر ممکن است جان خود را از دست بدهند و زندگی میلیون‌ها ایرانی با خطر جدی روبه‌رو شود.

این خطر، بی‌تردید، خطری واقعی و بسیار سنگین است و هیچ انسان مسئولی نمی‌تواند نسبت به چنین فاجعه‌ای بی‌اعتنا باشد.

اما مسئله اصلی این است که این افراد و گروه‌ها از وجود چنین خطری نتیجه می‌گیرند که ایران باید تمامی شرایط و خواسته‌های آمریکا را بپذیرد و در برابر تهدیدهای آن تسلیم شود؛ زیرا به اعتقاد آنان، آمریکا و اسرائیل تا زمانی که ایران به خواسته‌هایشان تن ندهد، از تهدید و فشار نظامی دست نخواهند کشید.

پس سوال اصلی باید این باشد که آیا چنین استدلالی از نظر تاریخی و سیاسی قابل دفاع است؟

اگر منطق تسلیم در برابر تهدید را بپذیریم، تاریخ مقاومت ملت‌ها را چگونه توضیح می‌دهیم؟

اگر همین استدلال را درباره جنگ‌های بزرگ تاریخ به کار ببریم، باید بپذیریم که هنگام حمله آلمان نازی به فرانسه، تهدید بریتانیا و تجاوز به اتحاد شوروی، مردم این کشورها نیز می‌بایست برای جلوگیری از کشتار و ویرانی، در برابر خواسته‌های آلمان نازی تسلیم می‌شدند.

آیا می‌شد به مردم اتحاد شوروی گفت که در برابر ارتش هیتلر مقاومت نکنید، زیرا مقاومت شما موجب کشته شدن صدها هزار و حتی میلیون‌ها نفر خواهد شد؟

آیا می‌شد به مردم بریتانیا گفت که برای جلوگیری از بمباران شهرها و کشته شدن غیرنظامیان، در برابر تهدیدهای آلمان نازی عقب‌نشینی کنند؟

یا هنگامی که ژاپن به آمریکا حمله کرد، آیا می‌شد با اشاره به توان نظامی ژاپن و احتمال حملات ویرانگر، از مردم آمریکا خواست که برای جلوگیری از تلفات انسانی، از مقابله با تجاوز صرف‌نظر کنند؟

واقعیت تاریخی آن است که جنگ جهانی دوم به یکی از بزرگ‌ترین فجایع انسانی تاریخ تبدیل شد. تنها در اتحاد شوروی، حدود ۲۷ میلیون نفر از نظامیان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند. شهرهای بسیاری ویران شدند و میلیون‌ها انسان خانه و زندگی خود را از دست دادند.

با این همه، استدلال اصلی نیروهای مقاومت در برابر فاشیسم این بود که تسلیم شدن در برابر تجاوز، الزاماً به معنای جلوگیری از کشتار و ویرانی نیست. برعکس، پیروزی فاشیسم می‌توانست زمینه‌ساز سلطه‌ای گسترده‌تر و فجایعی به‌مراتب بزرگ‌تر شود.

به همین دلیل، ملت‌ها و دولت‌های عضو ائتلاف ضد فاشیسم، با آگاهی از هزینه‌های سنگین انسانی جنگ، تصمیم گرفتند در برابر تجاوز مقاومت کنند.

همین منطق را می‌توان در مقاومت مردم ویتنام در برابر مداخله نظامی آمریکا مشاهده کرد. مردم ویتنام می‌دانستند که مقابله با قدرت نظامی آمریکا می‌تواند هزینه‌های انسانی و اقتصادی بسیار سنگینی داشته باشد. با این حال، آنان استقلال و حق تعیین سرنوشت کشور خود را مسئله‌ای می‌دانستند که نمی‌توان صرفاً به دلیل تهدید نظامی و پیامدهای کشتارهای پس از آن چشم پوشید.

البته این مقایسه‌های تاریخی به معنای یکسان دانستن همه جنگ‌ها، حکومت‌ها و شرایط سیاسی نیست. اما مسئله اصلی، این اصل عمومی است: تهدید به کشتار و ویرانی، به‌خودی‌خود نمی‌تواند دلیلی کافی برای تسلیم و پذیرش تمامی خواسته‌های قدرت تهدید کننده باشد. که اگر چنین شد در جهان ما سنگ روی سنگ نمی ماند و قدرت های برتر تمام جهان را از آن خود خواهند کرد.

چرا آمریکا و اسرائیل تاکنون از تمامی ظرفیت ویرانگر خود علیه ایران استفاده نکرده‌اند؟

نکته مهم دیگری که در استدلال طرفداران عقب‌نشینی در برابر تهدیدهای نظامی نادیده گرفته می‌شود، مسئله توان واکنش متقابل ایران است.

این گروه‌ها گویی تصور می‌کنند که آمریکا و اسرائیل می‌توانند هرگونه حمله‌ای را علیه ایران انجام دهند، بدون آنکه با پاسخ نظامی مؤثر و پرهزینه‌ای روبه‌رو شوند.

در حالی که یکی از عوامل مهم در محاسبات نظامی هر کشور، ارزیابی توان پاسخ‌گویی طرف مقابل و هزینه‌هایی است که ممکن است در نتیجه آغاز یک جنگ گسترده متحمل شود.

از این منظر، می‌توان استدلال کرد که یکی از دلایل خودداری آمریکا و اسرائیل از برخی حملات گسترده‌تر به زیرساخت‌های ایران، نگرانی از واکنش متقابل ایران و احتمال گسترش جنگ به سراسر منطقه است.

اگر تاسیسات حیاتی ایران، نیروگاه‌های برق، شبکه‌های انرژی و زیرساخت‌های اساسی کشور هدف حملات گسترده قرار گیرند، ایران نیز از ظرفیت‌هایی برای پاسخ نظامی برخوردار است که می‌تواند هزینه‌های سنگینی به طرف‌های درگیر تحمیل کند.

در صورت گسترش چنین جنگی، نه‌تنها اسرائیل، بلکه تاسیسات نظامی، اقتصادی و انرژی در کشورهای منطقه خلیج فارس نیز ممکن است در معرض خطر نابودی کامل قرار گیرند. این وضعیت می‌تواند به بحرانی منطقه‌ای با پیامدهای انسانی و اقتصادی بسیار گسترده و دراز مدت تبدیل شود.

حتی احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای از سوی اسرائیل نیز باید در چارچوب خطر گسترش غیرقابل‌کنترل جنگ و پیامدهای فاجعه‌بار آن بررسی شود.

بنابراین، مسئله فقط توان تخریب آمریکا و اسرائیل نیست؛ بلکه هزینه‌هایی است که آغاز یک جنگ تمام‌عیار ممکن است برای خود آنان و دیگر کشورهای منطقه به همراه داشته باشد.

این همان مفهومی است که در ادبیات نظامی و روابط بین‌الملل از آن با عنوان بازدارندگی یاد می‌شود و خوشبختانه با وجود اینکه کشور ما هنوز سلاح اتمی در اختیار ندارد اما با همین سلاح های متعارف خود می تواند در صورتیکه ابعاد جنگ به سمت ویرانی کشور ما پیش رود منطقه را به آتش کشیده و زندگی را بر تمامی ساکنین این منطقه طاقت فرسا کند..

بازدارندگی، عامل جلوگیری از جنگ است، نه الزاماً آغازگر آن

هدف اصلی بازدارندگی آن است که طرف مقابل به این نتیجه برسد که هزینه آغاز یک جنگ، بسیار بیشتر از منافعی خواهد بود که انتظار دارد از آن به دست آورد.

در چنین شرایطی، قدرت نظامی و تهدید به نابودی دیگر کشورها در صورت آغاز یک حمله تجاوزگرانه دیگر, صرفاً وسیله‌ای برای جنگیدن نیست، بلکه می‌تواند ابزاری برای جلوگیری از وقوع جنگ و تجاوز آنها باشد.

اگر کشوری فاقد هرگونه توان دفاعی و پاسخ متقابل باشد، قدرت مهاجم ممکن است تصور کند که می‌تواند بدون پرداخت هزینه‌ای جدی، زیرساخت‌های آن کشور را نابود کرده و خواسته‌های سیاسی نامشروع  خود را به آن کشور و مردم آن تحمیل کند.

از همین رو، توان دفاعی و بازدارندگی ایران را نمی‌توان از مسئله جلوگیری از جنگ جدا دانست.

در این چارچوب، اعلام روشن توانایی ایران برای پاسخ‌گویی به تجاوز نظامی در ابعاد بسیار ویرانگر برای کشورهای متجاوز و همدستان آنها بخشی از راهبرد بازدارندگی است؛ مشروط بر آنکه این راهبرد بر دفاع در برابر تجاوز، محاسبه دقیق هزینه‌ها و جلوگیری از گسترش جنگ استوار باشد.

نباید فراموش کرد که جنگی گسترده در منطقه، تنها به مرزهای ایران محدود نخواهد ماند. اقتصاد جهانی، انتقال انرژی، امنیت کشورهای خلیج فارس و زندگی میلیون‌ها انسان ممکن است تحت تاثیر قرار گیرد.

تهدیدات جدی ایران و فهم این واقعیت باید در محاسبات تصمیم‌گیرندگان آمریکایی و اسرائیلی جایگاهی اساسی پیدا کند.

تجربه غزه، لبنان، سوریه و دیگر کشورهای منطقه

تجربه جنگ‌های سال‌های اخیر در خاورمیانه نشان داده است که حملات نظامی گسترده می‌توانند به نابودی زیرساخت‌های غیرنظامی، آوارگی گسترده و فجایع انسانی منجر شوند.

آنچه در غزه رخ داده و آنچه در کرانه باختری، لبنان و سوریه شاهد آن بوده‌ایم، نشان می‌دهد که مردم غیرنظامی در جریان منازعات نظامی چه هزینه‌های سنگینی متحمل می‌شوند و چگونه کشوری که توان بازدارندگی ندارد به ویرانه تبدیل می شود.

از این تجربه‌ها می‌توان نتیجه گرفت که فقدان قدرت بازدارندگی و سازوکارهای مؤثر برای جلوگیری از تجاوز، می‌تواند کشورها و جوامع را در معرض آسیب‌های جدی تا حد نابودی کامل قرار دهد.

با این حال، بازدارندگی موثر نباید فقط با تهدید به نابودی جمعی مردم و شهرها و زیرساخت های کشورهای دیگر یکسان تلقی شود. تهدید متقابل به ویرانی گسترده نیز ممکن است خطر اشتباه محاسباتی و گسترش جنگ را افزایش دهد؛ اگر قدرت لازم را نداشته باشی و یا عزم و اراده لازم برای استفاده از همه ابزارها وجود نداشته باشد.

از این رو، توان دفاعی زمانی می‌تواند در خدمت جلوگیری از جنگ قرار گیرد که همراه با محاسبه واقع‌بینانه، سیاست خارجی مسئولانه و تلاش برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن غیرنظامیان و البته عزم و اراده لازم برای استفاده از همه ابزارها برای دفاع در مقابله با تجاوز دشمن همزمان محاسبه شده و دشمن متجاوز نیز به قدرت دفاعی و عزم و اراده ما باور کند.

خطر جنگ را نباید به استدلالی برای تسلیم تبدیل کرد

هیچ‌کس نمی‌تواند خطر حمله گسترده آمریکا یا اسرائیل به ایران را کوچک بشمارد. حمله به نیروگاه‌های برق، شبکه‌های آب، تأسیسات انرژی و دیگر زیرساخت‌های حیاتی کشور می‌تواند زندگی میلیون‌ها ایرانی را با بحران روبه‌رو کند و پیامدهایی جبران‌ناپذیر به همراه داشته باشد.

اما از واقعی بودن این خطر نمی‌توان نتیجه گرفت که ایران باید بدون قید و شرط تمامی خواسته‌های آمریکا و اسرائیل جنایتکار را بپذیرد.

تاریخ نشان داده است که ملت‌ها در برابر تهدید و تجاوز، همواره میان گزینه‌های دشوار قرار گرفته‌اند و تسلیم شدن نیز لزوماً تضمینی برای حفظ جان مردم، استقلال کشور و جلوگیری از فجایع بعدی نبوده و نیست.اگر شک دارد یک بار دیگر به تجربه غزه و لبنان و کرانه باختری نگاه کنید.

از سوی دیگر، برخورداری از قدرت نظامی نیز به‌تنهایی تضمین‌کننده جلوگیری از جنگ نیست. بازدارندگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل توان پاسخ‌گویی را باور داشته باشد و در عین حال راه‌های سیاسی و دیپلماتیک برای جلوگیری از رویارویی نیز همچنان باز بماند.

از این منظر، قدرت بازدارندگی ایران یکی از عوامل مهم در جلوگیری از گسترش جنگ و تحمیل یک‌جانبه خواسته‌های قدرت‌های خارجی است.

به جای آنکه خطر ویرانی ایران به استدلالی برای پذیرش بی‌قیدوشرط مطالبات آمریکا تبدیل شود، باید این پرسش را مطرح کرد که چگونه می‌توان با حفظ توان دفاعی کشور، جلوگیری از تجاوز، تقویت دیپلماسی و کاهش خطر جنگ، امنیت مردم و استقلال ایران را تأمین کرد.

مسئله اصلی، انتخاب میان جنگ و تسلیم نیست؛ مسئله اصلی و امروز برای مسولین کشور ما یافتن راهی است که در آن ایران بتواند بدون پذیرش سلطه خارجی، از وقوع جنگی ویرانگر جلوگیری کند.

رضا فانی یزدی – ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

۴ آبان ماه ۱۴۰۵