سلاح هستهای؛ ابزار جنگ یا تضمین بازدارندگی؟ نقدی بر دیدگاه دکتر محمد سهیمی درباره امنیت ملی ایران
در نقد نوشته اخیر دکتر محمد سهمی تحت عنوان «تولید سلاح هستهای به مصلحت منافع و مصالح ملی ایران نیست»*
بحث درباره ضرورت یا عدم ضرورت دستیابی ایران به سلاح هستهای را نمیتوان صرفاً به مخالفت اخلاقی با این سلاحها یا نگرانی از پیامدهای احتمالی تولید آنها محدود کرد. این مسئله پیش از هر چیز به امنیت ملی، استقلال کشور، موازنه قدرت منطقهای و توانایی ایران در جلوگیری از تجاوز نظامی قدرتهای خارجی مربوط میشود.
دکتر محمد سهیمی در نوشته اخیر خود با عنوان «تولید سلاح هستهای به مصلحت منافع و مصالح ملی ایران نیست»، شش دلیل برای مخالفت با دستیابی ایران به سلاح هستهای مطرح کرده و در پایان نیز نگرانی خود را از احتمال دستیابی جریانهای مذهبی تندرو و آخرالزمانی به چنین سلاحی بیان کرده است.
اگرچه برخی از نگرانیهای مطرحشده در این نوشته، بهویژه درباره هزینههای اقتصادی، خطر تشدید تنشهای منطقهای و ضرورت کنترل مسئولانه تسلیحات هستهای، شایسته بررسی جدی هستند، اما به نظر میرسد یک مسئله اساسی در این استدلالها نادیده گرفته شده است: هدف اصلی کشورهایی که خواهان دستیابی به سلاح هستهای هستند، لزوماً استفاده از این سلاح نیست، بلکه جلوگیری از استفاده دیگران از قدرت نظامی علیه آنهاست.
به عبارت دیگر، در دکترین امنیتی بسیاری از کشورهای دارای سلاح هستهای، این سلاح پیش از آنکه وسیلهای برای آغاز جنگ باشد، ابزاری برای جلوگیری از وقوع جنگ است.
۱. سلاح هستهای برای استفاده نکردن ساخته میشود
نخستین مسئلهای که در نقد دیدگاه دکتر سهیمی باید به آن پرداخت، ماهیت بازدارندگی هستهای است.
سلاح هستهای با سلاحهای متعارف تفاوت بنیادی دارد. یک کشور ممکن است موشک، تانک، هواپیما یا ناو جنگی تولید کند تا در صورت ضرورت از آنها در میدان نبرد استفاده کند؛ اما منطق اصلی بازدارندگی هستهای بر این فرض استوار است که هزینه حمله به کشوری که از توانایی پاسخ هستهای برخوردار است، چنان سنگین و غیرقابلتحمل خواهد بود که دشمن از آغاز جنگ یا تشدید آن خودداری خواهد کرد.
بنابراین، ارزش راهبردی این سلاح بیش از آنکه در استفاده عملی از آن باشد، در تهدید معتبر به پاسخ متقابل نهفته است.
تاریخ هشتاد سال گذشته نیز اهمیت این مسئله را نشان میدهد.
ایالات متحده آمریکا تنها کشوری است که تاکنون از سلاح هستهای در جنگ استفاده کرده است. در اوت ۱۹۴۵، آمریکا دو شهر هیروشیما و ناگازاکی ژاپن را هدف بمباران اتمی قرار داد؛ زمانی که هیچ کشور دیگری هنوز به سلاح هستهای دست نیافته بود.
آمریکا در آن زمان از انحصار هستهای برخوردار بود و نگرانی از پاسخ متقابل هستهای وجود نداشت.
این پرسش تاریخی کاملاً بجاست که اگر در همان زمان اتحاد شوروی، چین یا خود ژاپن از توانایی پاسخ هستهای برخوردار بودند، آیا دولت آمریکا باز هم تصمیم به بمباران اتمی این دو شهر میگرفت؟
نمیتوان با قطعیت درباره یک وضعیت تاریخی فرضی داوری کرد، اما منطق بازدارندگی نشان میدهد که وجود خطر پاسخ هستهای میتوانست محاسبات تصمیمگیرندگان آمریکایی را بهشدت تغییر دهد و احتمال چنین حملهای را کاهش داده و یا به صفر برساند.
از سال ۱۹۴۵ تاکنون، با وجود جنگهای متعدد و گسترش زرادخانههای هستهای، هیچ کشوری بار دیگر از سلاح هستهای در جنگ استفاده نکرده است.
این واقعیت بهتنهایی ثابت نمیکند که بازدارندگی هستهای علت تمام این خودداریها بوده است، اما یکی از مهمترین شواهد تاریخی در بحث های مربوط به بازدارندگی محسوب میشود.
حتی در دوران جنگ سرد، زمانی که ایالات متحده و اتحاد شوروی هزاران کلاهک هستهای در اختیار داشتند و بارها در آستانه رویارویی مستقیم قرار گرفتند، نگرانی از نابودی متقابل یکی از عوامل اصلی جلوگیری از جنگ مستقیم میان دو ابرقدرت بود.
پس نمیتوان بدون بررسی این تجربه تاریخی، صرفاً بر خطرات تولید سلاح هستهای تأکید کرد و کارکرد بازدارنده آن را نادیده گرفت.
۲. آیا ایران آغازگر مسابقه تسلیحات هستهای در منطقه خواهد بود؟
یکی از استدلالهای اصلی دکتر سهیمی این است که دستیابی ایران به سلاح هستهای، مسابقه تسلیحاتی گستردهای میان ایران و کشورهای عرب منطقه ایجاد خواهد کرد؛ مسابقهای که دهها یا حتی صدها میلیارد دلار هزینه خواهد داشت.
اما پرسش اساسی این است که آیا مسابقه تسلیحات هستهای در پیرامون ایران هنوز آغاز نشده است؟
نگاهی به موقعیت جغرافیایی و نظامی ایران نشان میدهد که کشور ما در محیطی قرار گرفته که چندین قدرت هستهای در آن حضور دارند.
پاکستان در همسایگی شرقی ایران دارای سلاح هستهای است. هند، قدرت بزرگ دیگر جنوب آسیا، از زرادخانه هستهای برخوردار است. روسیه، در شمال کشور ما، یکی از دو قدرت بزرگ هستهای جهان محسوب میشود.
اسرائیل نیز، اگرچه رسماً مالکیت سلاح هستهای را تأیید نمیکند، اما بنا بر ارزیابیهای گسترده بینالمللی از دههها پیش دارای زرادخانه هستهای بوده است.
ترکیه عضو ناتو است و از سازوکار بازدارندگی هستهای این پیمان برخوردار است. همچنین بر اساس گزارشهای معتبر، تسلیحات هستهای آمریکایی در چارچوب ترتیبات ناتو در پایگاه اینجرلیک ترکیه نگهداری شدهاند. البته این موضوع به معنای مالکیت یا اختیار مستقل ترکیه بر این تسلیحات نیست.
عربستان سعودی نیز سالهاست توسعه تواناییهای هستهای و ترتیبات امنیتی خود را دنبال میکند و مقامهای آن کشور در گذشته اعلام کردهاند که در صورت دستیابی ایران به بمب اتمی، عربستان نیز ممکن است چنین مسیری را در پیش گیرد.
امارات متحده عربی نیز دارای برنامه هستهای غیرنظامی است، هرچند شواهد معتبری برای اثبات تصمیم این کشور به تولید سلاح هستهای وجود ندارد.
با توجه به این واقعیتها، چگونه میتوان ادعا کرد که این ایران است که با دستیابی احتمالی به سلاح هستهای، مسابقه تسلیحاتی منطقه را آغاز خواهد کرد؟
ایران در محیطی زندگی میکند که بازدارندگی هستهای از مدتها پیش به یکی از مؤلفههای تعیینکننده موازنه قدرت در آن تبدیل شده است.
البته این واقعیت به معنای آن نیست که دستیابی ایران به سلاح هستهای هیچ مسابقه تازهای ایجاد نخواهد کرد. ممکن است چنین اقدامی تصمیم برخی کشورهای منطقه را برای دستیابی به توانایی مشابه تسریع کند. اما تفاوت بزرگی میان «آغاز مسابقه تسلیحاتی» و «تشدید مسابقهای که پیشتر وجود داشته» هست.
نمیتوان تسلیحات هستهای دیگر کشورها را بخشی طبیعی از نظم امنیتی منطقه دانست، اما تلاش احتمالی ایران برای ایجاد بازدارندگی مشابه را بهتنهایی عامل بیثباتی معرفی کرد. از مقاله دوست گرامی دکتر سهیمی می توان چینی برداشت کرد، گرچه ایشان مستقیما چنین حرفی را نمی زنند.
۳. پاکستان، عربستان سعودی و گسترش چتر بازدارندگی هستهای
تحولات روابط امنیتی پاکستان و عربستان سعودی اهمیت ویژهای در این بحث دارد.
پاکستان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای است و طی دهههای گذشته روابط نظامی و امنیتی نزدیکی با عربستان سعودی داشته است.
تقویت همکاریهای دفاعی میان این دو کشور، بهویژه در چارچوب توافقهای جدید امنیتی، این پرسش را مطرح میکند که آیا عربستان سعودی در حال حرکت به سمت برخورداری از نوعی تضمین بازدارندگی هستهای از سوی پاکستان است؟
البته که باید میان یک پیمان دفاعی و تعهد صریح به استفاده از سلاح هستهای تفاوت قائل شد و صرف وجود همکاری نظامی یا توافق دفاعی، به معنای اثبات انتقال سلاح هستهای یا ایجاد چتر هستهای رسمی نیست.
بااینحال، نفس گسترش همکاری امنیتی میان یک قدرت هستهای و یکی از مهمترین رقبای منطقهای ایران، نمیتواند از محاسبات امنیت ملی ایران کنار گذاشته شود.
در چنین شرایطی، بحث بر سر مسابقه تسلیحاتی نباید به این محدود شود که ایران چه خواهد کرد. باید پرسید که دیگر کشورهای این منطقه دارند چه میکنند، چه تضمینهایی از قدرتهای هستهای دریافت میکنند و این تحولات چگونه موازنه قدرت را به زیان ایران دارد تغییر میدهد.
در اینجاست که باید از دکتر سهمی عزیز پرسید که اگر کشورهای دیگر بتوانند بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از بازدارندگی هستهای برخوردار شوند، اما ایران از چنین امکانی محروم بماند، آیا این وضعیت در بلندمدت به تثبیت یک موازنه امنیتی نابرابر منجر نخواهد شد؟
این پرسشی است که دکتر سهمی و دیگر مخالفان دستیابی ایران به سلاح هستهای باید به آن پاسخ دهند.
۴. تجربه جنگ اخیر؛ آیا توان دفاع متعارف برای جلوگیری از تجاوز کافی است؟
دکتر سهیمی در سومین استدلال خود مینویسد که جنگ یک سال گذشته نشان داده است که ایران نهتنها قادر به دفاع از خود بوده، بلکه توانسته ضربات سختی به دشمن وارد کند و ثابت کند که بدون حضور ایران، صلح و امنیت در منطقه امکانپذیر نیست.
این ارزیابی از توان دفاعی ایران حائز اهمیت است، اما به نظر میرسد نتیجهای که از آن گرفته میشود، لزوماً با مقدمات آن سازگار نیست.
اگر ایران توانسته است در برابر حملات نظامی مقاومت کند و هزینههای سنگینی بر مهاجمان تحمیل کند، این واقعیت نشاندهنده اهمیت قدرت نظامی و بازدارندگی کشور است، نه ضرورت صرفنظر کردن از تقویت آن.
باید میان دو مفهوم اساسی تفاوت قائل شد: توانایی دفاع در برابر حمله و توانایی جلوگیری از وقوع حمله.
ممکن است کشوری بتواند پس از آغاز جنگ مقاومت کند، به دشمن ضربه بزند و حتی مانع تحقق اهداف نظامی او شود؛ اما این توانایی لزوماً به معنای آن نیست که توانسته از آغاز جنگ جلوگیری کند.
بازدارندگی هستهای دقیقاً در اینجاست که اهمیت پیدا میکند.
پرسش اصلی این نیست که آیا ایران میتواند در یک جنگ متعارف از خود دفاع کند یا نه. پرسش این است که آیا میتوان شرایطی ایجاد کرد که قدرتهای مهاجم اساساً جرئت آغاز جنگ علیه ایران را نداشته باشند؟
اگر توان موشکی، پهپادی و دیگر ظرفیتهای دفاعی ایران برای جلوگیری از حملات کافی بوده است، پس باید پرسید که چرا این حملات اتفاق افتادهاند؟
البته این پرسش به معنای بیارزش دانستن قدرت دفاع متعارف ایران نیست. برعکس، این تواناییها بخش ضروری امنیت ملی هستند. اما تجربه جنگ نشان میدهد که توان دفاعی متعارف، هر اندازه هم که موثر باشد، باز الزاماً مانع تصمیم دشمن برای آغاز تجاوز نمیشود.
البته سلاح هستهای نیز تضمین مطلق جلوگیری از جنگ نیست. تجربه درگیریهای هند و پاکستان نشان میدهد که دو قدرت هستهای هم ممکن است وارد رویارویی نظامی محدود شوند.
بااینحال، برخورداری هر دو طرف از سلاح هستهای میتواند محاسبات مربوط به گسترش جنگ و تبدیل آن به یک رویارویی تمامعیار را تغییر دهد.
بنابراین، تجربه جنگ اخیر ایران را میتوان دلیلی برای بررسی جدیتر ضرورت تقویت بازدارندگی دانست، نه لزوماً دلیلی برای کنار گذاشتن گزینه هستهای.
۵. هزینه اقتصادی بازدارندگی؛ آیا تنها ایران باید هزینه نداشتن سلاح هستهای را بپردازد؟
دکتر سهیمی بهدرستی بر وضعیت دشوار اقتصادی ایران و هزینههای سنگین احتمالی ورود به مسابقه تسلیحات هستهای تأکید میکند. و صد البته باید یادآوری کرد که هیچ سیاست دفاعی مسئولانهای نمیتواند وضعیت معیشتی مردم، نیازهای توسعه اقتصادی و محدودیت منابع کشور را نادیده بگیرد.
اما این استدلال سوی دیگری هم دارد.
جنگ، تخریب زیرساختها، توقف سرمایهگذاری، فرار سرمایه، اختلال در تجارت خارجی و ناامنی اقتصادی نیز هزینههای بسیار سنگینی بر کشور تحمیل میکنند.
در محاسبه هزینههای بازدارندگی، نمیتوان تنها هزینه دستیابی به یک توانایی دفاعی را در نظر گرفت و هزینه احتمالی فقدان آن را نادیده گرفت.
همچنین نباید تصور کرد که بازدارندگی هستهای الزاماً مستلزم ورود به مسابقهای برای تولید هزاران کلاهک هستهای مشابه دوران جنگ سرد است.
در نظریههای راهبردی، مفهومی به نام «بازدارندگی حداقلی» وجود دارد که بر ایجاد توانایی محدود اما معتبر برای تحمیل هزینه غیرقابلقبول به مهاجم تأکید میکند.
البته دستیابی به چنین بازدارندگیای نیز ساده یا کمهزینه نیست. قابلیت بقا در برابر حمله نخست، سامانههای فرماندهی و کنترل مطمئن، ایمنی تسلیحات و توان پاسخ متقابل از شروط اساسی آن هستند.
بنابراین، مقایسه اقتصادی باید میان گزینههای واقعی صورت گیرد: هزینه حفظ و تقویت بازدارندگی متعارف، هزینه احتمالی دستیابی به بازدارندگی هستهای، هزینه تحریمها و هزینه جنگهای آینده.
استناد به تجربه فروپاشی اتحاد شوروی نیز نیازمند دقت تاریخی است. مسابقه تسلیحاتی یکی از فشارهای واردشده بر اقتصاد شوروی بود، اما فروپاشی آن کشور نتیجه مجموعهای از مشکلات ساختاری اقتصادی، سیاسی و مدیریتی بود و نمیتوان آن را تنها به سیاستهای تسلیحاتی رونالد ریگان نسبت داد.
به همین دلیل، تجربه شوروی بهتنهایی اثبات نمیکند که هر کشوری با دنبال کردن بازدارندگی هستهای، ناگزیر به سرنوشت مشابهی دچار خواهد شد. تجربه چین شاید بهترین تجربه در رد چنین استدلال هایی است.
۶. تحریمهای اقتصادی؛ آیا چشمانداز رفع تحریمها به صرفنظر کردن از بازدارندگی وابسته است؟
پنجمین استدلال دکتر سهیمی آن است که دستیابی ایران به سلاح هستهای، تحریمهای اقتصادی را دائمی خواهد کرد و هرگونه امید به لغو یا کاهش آنها را از میان خواهد برد.
اما تجربه روابط ایران و غرب در دو دهه گذشته پرسشهای مهمی در برابر این استدلال قرار میدهد.
ایران در دورههای مختلف، محدودیتهایی را بر فعالیتهای هستهای خود پذیرفته است. مهمترین نمونه آن توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود که محدودیتهای گستردهای بر برنامه هستهای ایران و سازوکارهای نظارتی آن اعمال کرد.
بااینحال، دولت دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ بهصورت یکجانبه از این توافق خارج شد و تحریمهای گسترده علیه ایران را دوباره برقرار کرد.
این تجربه نشان داد که حتی توافق رسمی و محدود سازی برنامه هستهای نیز لزوماً تضمینی برای پایداری رفع تحریمها نیست.
از این واقعیت البته نمیتوان نتیجه گرفت که دستیابی به سلاح هستهای موجب رفع تحریمها خواهد شد. چنین اقدامی ممکن است فشارهای اقتصادی و سیاسی بیشتری را در کوتاه مدت و در آینده ایجاد کند.
اما ادعای مقابل نیز نیازمند اثبات است: اینکه صرفنظر کردن ایران از گزینه هستهای، بهخودیخود به رفع پایدار تحریمها منجر خواهد شد.
مسئله اصلی این است که آیا اختلاف ایران و آمریکا صرفاً بر سر غنیسازی اورانیوم و احتمال تولید سلاح هستهای است، یا برنامه هستهای تنها یکی از موضوعات اختلاف در چارچوب رقابتی گستردهتر بر سر قدرت و جایگاه منطقهای ایران محسوب میشود؟
اگر بر این باور باشیم که مسئله دوم نیز نقش تعیینکنندهای داشته باشد، عقبنشینی در پرونده هستهای لزوماً به پایان فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکا و متحدان اروپایی او منجر نخواهد شد.
در چنین شرایطی، ضروری است میان مذاکره برای کاهش تنش و پذیرش توافقی که تواناییهای دفاعی و استقلال تصمیمگیری کشور را بهشدت محدود کند، تفاوت قائل شویم.
مذاکره بهخودیخود تسلیم نیست؛ همانطور که مخالفت با یک توافق نیز لزوماً به معنای دفاع از جنگ نیست. آنچه اهمیت دارد، محتوای توافق، تضمینهای اجرایی و تأثیر آن بر امنیت بلندمدت برای ایران است.
۷. شناختهشدن تاسیسات هستهای؛ استدلالی علیه سلاح هستهای یا نشانه ضرورت بازدارندگی؟
دکتر سهیمی در ششمین استدلال خود مینویسد که تأسیسات هستهای ایران شناختهشده هستند و هرگونه تلاش برای تولید سلاح هستهای میتواند به بمبارانهای شدیدتر و طولانیتر منجر شود.
این نگرانی را نمیتوان بیاهمیت دانست.
اما مسئله مهم این است که تهدید به حمله نظامی علیه تاسیسات هستهای ایران، حتی در شرایطی که ایران رسماً دارای سلاح هستهای نبوده، وجود داشته و در عمل نیز حملاتی صورت گرفته است.
بنابراین، باید پرسید آیا فقدان سلاح هستهای توانسته است مانع حمله به ایران شود؟
از سوی دیگر، شناختهشدن تأسیسات هستهای به معنای آن نیست که یک کشور الزاماً قادر به ایجاد بازدارندگی معتبر نخواهد بود. مسئله اصلی در نظریه بازدارندگی، توانایی حفظ ظرفیت پاسخ پس از حمله احتمالی دشمن است.
البته در اینجا یک مشکل جدی وجود دارد: مرحله گذار از وضعیت غیرهستهای به وضعیت برخورداری از بازدارندگی معتبر، ممکن است خود دورهای بسیار پرخطر باشد.
در این مرحله، دشمن ممکن است برای جلوگیری از شکلگیری یک توانایی جدید، انگیزه بیشتری برای اقدام پیشگیرانه پیدا کند.
به همین دلیل، استدلال مربوط به خطر حمله به تاسیسات هستهای باید بهعنوان یکی از عوامل مهم در ارزیابی راهبردی بررسی شود؛ اما این موضوع به تنهایی پاسخ نهایی به پرسش ضرورت یا عدم ضرورت بازدارندگی هستهای نیست.
۸. خطر جریانهای آخرالزمانی؛ مسئله کنترل قدرت است یا اصل بازدارندگی؟
دکتر سهیمی در بخش پایانی نوشته خود نگرانی دیگری مطرح میکند: اینکه ممکن است جریانهای مذهبی تندرو و آخرالزمانی در ایران، در صورت دستیابی به سلاح هستهای، از آن استفاده کنند.
این نگرانی را باید در دو سطح بررسی کرد.
نخست، وجود جریانهایی با باورهای آخرالزمانی در ساختار سیاسی ایران موضوعی است که میتوان درباره آن بحث کرد. اما از وجود چنین باورهایی نمیتوان بهطور خودکار نتیجه گرفت که این جریانها در صورت دستیابی به اختیار تسلیحات هستهای، حتماً از آنها استفاده خواهند کرد.
برای اثبات چنین ادعایی باید نشان داد که این جریانها واقعاً اختیار تصمیمگیری درباره استفاده از سلاح هستهای را در دست دارند و سازوکارهای سیاسی و نظامی موجود نیز قادر به جلوگیری از تصمیمهای فاجعهبار آنها نیستند.
دوم، خطر تصمیمگیری غیرمسئولانه درباره سلاح هستهای مختص ایران نیست.
در کشورهای دیگر نیز رهبران سیاسی با گرایشهای افراطی، ملیگرایانه یا مذهبی وجود داشتهاند. مسئله اساسی این است که چه نهادها و سازوکارهایی بر تصمیمگیری درباره سلاحهای کشتارجمعی نظارت میکنند.
در این زمینه، ضرورت پاسخگویی سیاسی، کنترل نهادی، جلوگیری از تصمیمگیری فردی و وجود سازوکارهای مطمئن فرماندهی اهمیت حیاتی دارد.
از این منظر، نقد جریانهای تندرو و ضرورت اصلاح ساختارهای تصمیمگیری امنیتی کشور کاملاً قابل طرح است؛ اما این نقد را نباید با این نتیجه قطعی یکی دانست که ایران، برخلاف سایر کشورها، ذاتاً نمیتواند از یک دکترین بازدارندگی مسئولانه برخوردار باشد.
برای دقیقتر و مستندتر کردن این نقد، بهتر است میان دو موضوع تفاوت بگذاریم: نخست، اتهامِ تلاش جمهوری اسلامی برای فراهم کردن زمینه ظهور امام زمان از طریق جنگ و بحرانآفرینی؛ و دوم، باورهای آخرالزمانی در میان برخی جریانهای مسیحیت صهیونیستی آمریکا و راستگرایان مذهبی اسرائیل.
نکته مهم این است که نباید صرفاً به دلیل شباهت باورهای مذهبی، همه این جریانها را دارای اهداف سیاسی یکسان دانست. نقد قویتر آن است که نشان دهیم چگونه برخی از این باورها در توجیه سیاستهای جنگطلبانه یا حمایت از گسترش سرزمینی اسرائیل به کار گرفته شدهاند.
البته این ادعا که حاکمان ایران تحت تأثیر باورهای آخرالزمانی، به دنبال گسترش جنگ و بحران در منطقه برای زمینهسازی ظهور امام زمان هستند، از مدتها پیش در ادبیات سیاسی نتانیاهو و محافل تندرو آمریکایی مطرح بوده است. شگفتآور آنکه در میان حامیان سرسخت سیاستهای جنگطلبانه علیه ایران، جریانهایی حضور دارند که باورهای آخرالزمانی آنان نهتنها پنهان نیست، بلکه آشکارا در سخنرانیها، نوشتهها و فعالیتهای سیاسیشان بازتاب یافته است.
برای نمونه، جان هیگی (John Hagee)، کشیش بانفوذ آمریکایی و بنیانگذار سازمان «مسیحیان متحد برای اسرائیل» (Christians United for Israel)، بارها از جنگ نهایی آرماگدون سخن گفته و در تفسیر خود از پیشگوییهای کتاب مقدس، ایران را از بازیگران جنگی معرفی کرده است که به بازگشت مسیح منتهی خواهد شد. او در عین حال از حامیان آشکار نتانیاهو و سیاستهای اسرائیل است.
بنابراین، جای شگفتی دارد که دکتر سهیمی در تحلیل خود به اتهامی متوسل میشوند که سالها در ادبیات سیاسی مخالفان ایران به کار گرفته شده، بیآنکه شواهد کافی برای اثبات این ادعای مشخص ارائه شود که سیاست هستهای و دفاعی جمهوری اسلامی بر اساس برنامهای آخرالزمانی برای آغاز جنگی ویرانگر طراحی شده است. بهویژه آنکه در سوی مقابل، جریانهایی حضور دارند که پیوند میان جنگهای خاورمیانه و تحقق پیشگوییهای آخرالزمانی را آشکارا و با صراحت تبلیغ میکنند.
نقد من انکار وجود گرایشهای آخرالزمانی در میان برخی محافل مذهبی و سیاسی ایران نیست؛ بلکه اعتراض به تبدیل این گرایشها به توضیحی فراگیر برای سیاست خارجی و دفاعی یک کشور، بدون ارائه اسناد و شواهد متناسب با چنین ادعای سنگینی است.

۹. آیا استدلالهای مخالفت با سلاح هستهای فقط درباره ایران مطرح میشوند؟
یکی از مهمترین پرسشها در این بحث، مسئله برخورد دوگانه با قدرت هستهای است.
بر اساس گزارش سال ۲۰۲۶ موسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم، در حال حاضر نه کشور دارای سلاح هستهای شناختهشده یا برآوردشدهاند: آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، بریتانیا، هند، پاکستان، کره شمالی و اسرائیل. این کشورها مجموعاً حدود ۱۲ هزار و ۱۸۷ کلاهک هستهای در اختیار دارند.
همه این کشورها، با وجود تفاوتهای گسترده سیاسی و اقتصادی، بازدارندگی هستهای را بخشی از سیاست امنیت ملی خود قرار دادهاند.
در همین حال، بسیاری از قدرتهای هستهای نهتنها برنامهای برای کنار گذاشتن کامل زرادخانههای خود ندارند، بلکه مشغول نوسازی آنها هستند.
پس این پرسش مطرح میشود که چرا ضرورت بازدارندگی برای برخی کشورها به رسمیت شناخته میشود، اما درباره ایران، بحث عمدتاً بر خطرات و هزینههای احتمالی آن متمرکز است؟
البته پاسخ به این پرسش مستلزم توجه به تفاوتهای حقوقی نیز هست. ایران عضو پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای است و بهعنوان کشور فاقد سلاح هستهای، تعهداتی مشخص دارد. بنابراین موقعیت حقوقی ایران با همه قدرتهای هستهای یکسان نیست.
اما تعهدات حقوقی و بحث درباره تبعیض در ساختار امنیت بینالمللی دو مسئله متفاوتاند.
میتوان همزمان بر ضرورت رعایت تعهدات بینالمللی تأکید کرد و از این واقعیت انتقاد داشت که برخی کشورها برای خود حق برخورداری دائمی از بازدارندگی هستهای قائل هستند، درحالیکه دیگران را از دستیابی به توانایی مشابه منع میکنند.
در اینجا نقد اصلی به دیدگاه دکتر سهیمی آن است که بررسی مسئله هستهای ایران بدون توجه کافی به این ساختار نابرابر قدرت، تصویری ناقص از واقعیت امنیتی بویژه در منطقه که ما زندگی می کنیم ارائه میدهد.
۱۰. مسئله اصلی؛ مذاکره از موضع قدرت یا پذیرش موازنهای نابرابر؟
بحث درباره سلاح هستهای در ایران را نمیتوان از اختلافات سیاسی بر سر نحوه مواجهه با آمریکا و اسرائیل جدا کرد.
بخشی از نیروهای سیاسی ایران بر این باورند که کاهش تنش و دستیابی به توافق با غرب، حتی با پذیرش محدودیتهای گسترده در برنامه هستهای، بهترین راه برای کاهش فشارهای اقتصادی و جلوگیری از جنگ است.
در مقابل، گروه دیگری معتقدند که تجربه توافقهای گذشته و حملات نظامی اخیر نشان داده است که بدون برخورداری از قدرت بازدارندگی کافی، هیچ توافقی نمیتواند امنیت بلندمدت ایران را تضمین کند.
از نگاه دوم، خطر اصلی آنجاست که ایران در جریان مذاکرات، امتیازات راهبردی و غیرقابلبازگشت واگذار کند، بدون آنکه تضمینهای قابلاتکایی برای جلوگیری از حملات آینده دریافت کرده باشد.
این نگرانی بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که کشورهای رقیب ایران همچنان به تقویت تواناییهای نظامی و گسترش پیمانهای دفاعی خود ادامه میدهند.
تحولات مربوط به پیمان دفاعی مکه میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه نمونهای از همین تغییرات در محیط امنیتی منطقه است. گزارشهای اکتبر ۲۰۲۶ از فعالشدن ترتیبات دفاعی این سه کشور حکایت دارند، هرچند وجود تعهد رسمی هستهای در این پیمان اثبات نشده است.
این تحولات نشان میدهد که موازنه امنیتی منطقه، مستقل از تصمیم ایران درباره تولید یا عدم تولید سلاح هستهای، در حال تغییر است.
بنابراین، بحث درباره بازدارندگی را نباید صرفاً به انتخاب میان جنگ و صلح، یا میان مذاکره و مخالفت با مذاکره تقلیل داد.
پرسش اصلی این است که ایران چگونه میتواند در یک محیط امنیتی ناپایدار، از حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال تصمیمگیری خود دفاع کند، بدون آنکه کشور را در معرض خطرات غیرضروری قرار دهد.
نتیجهگیری؛ امنیت ملی ایران نیازمند محاسبه راهبردی است، نه ترس یا خوشبینی
بحث بر سر دستیابی یا عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای، بحثی جدی و سرنوشتساز است و نمیتوان آن را با چند استدلال اقتصادی، اخلاقی یا سیاسی خاتمه داد.
دکتر سهیمی نگرانیهایی را مطرح کرده است که برخی از آنها واقعی و قابلتوجه هستند. مسابقه تسلیحاتی، هزینههای اقتصادی، خطر تشدید تحریمها و احتمال خطای محاسباتی همگی باید در تصمیمگیری ملی لحاظ شوند.
اما در مقابل، نمیتوان از نقش بازدارندگی هستهای در ساختار امنیت جهانی، وجود قدرتهای هستهای در پیرامون ایران و تجربه حملات نظامی علیه کشور چشم پوشید.
تاریخ پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد که سلاح هستهای، با وجود قدرت ویرانگر بیسابقهاش، عمدتاً در چارچوب راهبردهای بازدارندگی به کار گرفته شده است. البته همین تاریخ از بحرانهای خطرناک، مسابقه تسلیحاتی و احتمال نابودی گسترده انسانی نیز حکایت دارد.
در نتیجه، نه میتوان سلاح هستهای را تضمین مطلق امنیت دانست و نه میتوان بدون بررسی دقیق موازنه قدرت، نقش بازدارنده آن را انکار کرد.
مهمترین ضعف استدلالهایی که صرفاً بر خطرات دستیابی ایران به سلاح هستهای تأکید میکنند، این است که هزینههای احتمالی داشتن این سلاح را بررسی میکنند، اما به همان اندازه به هزینههای احتمالی نداشتن بازدارندگی موثر نمیپردازند.
امنیت ملی ایران را نمیتوان بر امید به حسن نیت قدرتهای خارجی یا تصور پایداری تضمیننشده توافقهای سیاسی بنا کرد.
درعینحال، تصمیمی با چنین پیامدهای عظیم انسانی، اقتصادی و امنیتی نباید محصول رقابتهای جناحی، هیجانات سیاسی یا محاسبات کوتاهمدت باشد.
آنچه ضروری است، ارزیابی جامع و واقعبینانه همه گزینههای دفاعی، دیپلماتیک و امنیتی است؛ ارزیابیای که در آن منافع بلند مدت مردم ایران، استقلال کشور و جلوگیری از جنگ در مرکز تصمیمگیری آن قرار گیرد.
در نهایت، پرسش اساسی این نیست که آیا سلاح هستهای ذاتاً مطلوب است یا نامطلوب. پرسش اصلی این است که در شرایط واقعی منطقه و جهان، کدام راهبرد بیش از همه میتواند از وقوع جنگ، تجاوز خارجی و نابودی زیرساختها و زندگی مردم ما در ایران جلوگیری کند.
هدف نهایی هر سیاست بازدارندگی باید جلوگیری از جنگ باشد، نه فراهم کردن امکان آغاز آن.
رضا فانی یزدی- ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶
متن نوشته دکتر سهمی را می توانید در صفحه فیسبوک ایشان در اینجا ملاحظه کنید: