چرا سفیرعربستان سعودی؟

• متهم کردن مقامات جمهوری اسلامی ایران در توطئه ترور سفیر عربستان سعودی آغاز دوران جدیدی است در تقابل دو کشور ایران و امریکا که بیش از سه دهه ادامه دارد. این امر نشانه ایست از یک تغییر اساسی در سیاست آقای اوباما در رابطه با جمهوری اسلامی ایران و تحولات در منطقه خاورمیانه …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۹ مهر ۱٣۹۰ –  ۲۱ اکتبر ۲۰۱۱

متهم کردن مقامات جمهوری اسلامی ایران در توطئه ترور سفیر عربستان سعودی آغاز دوران جدیدی است در تقابل دو کشور ایران و امریکا که بیش از سه دهه ادامه دارد. این امر نشانه ایست از یک تغییر اساسی در سیاست آقای اوباما در رابطه با جمهوری اسلامی ایران و تحولات در منطقه خاورمیانه.

اوباما با ارائه یک چهره مخالف جنگ و خونریزی در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در ایالات متحده و با استفاده از ظرفیت جنبش مخالف جنگ در این کشور و در سراسر جهان موفق گشت که بر رقیب جنگ طلب خود و دارو دسته نومحافظه کاران در این کشور فائق آمده و با پیروزی تاریخی به مقام ریاست جمهوری در ایالات متحده دست یابد.

مواضع ایشان در مخالفت با اشغال نظامی عراق و سیاست های مخرب نومحافظه کاران دردوران بوش و چینی نه تنها در داخل ایالات متحده از ایشان یک چهره متفاوت از سیاست مداران گذشته را به تصویر کشید که در جهان نیز برای ایشان یک موقعیت استثنایی فراهم نمود. اوباما در مدتی کوتاه با طرح شعارهای صلح طلبانه و با نگاهی متفاوت از دوران بوش در رابطه با کشورهای اسلامی، چهره تخریب شده ایالات متحده را در سراسر جهان بازسازی نمود و از خود چهره ای صلح طلب به جهان ارائه کرد تا آنجا که در اولین روزهای ریاست جمهوری ایشان کمیته نوبل با عجله جایزه صلح را در سال ۲۰۰۹ به او اهدا کرد.

نطق اوباما در قاهره و تاکید او به حل مساله فلسطین از یک طرف و پیام های ایشان به رهبران جمهوری اسلامی ایران به منظور دستیابی به راه حلی برای عادی سازی مناسبات میان دو کشور و وعده های خروج نیروهای نظامی امریکا از عراق و افغانستان چشم انداز تازه ای را برای حل بحران های منطقه ای بویژه در منطقه خاورمیانه گشوده بود و از اوباما یک چهره کاریزماتیک و محبوب ساخت که هدفش بازنگری در سیاست های گذشته و بازسازی مناسبات نوین و ترمیم چهره جنگ طلب گذشته بود، متاسفانه در مدت کوتاهی به دلایل گوناگون از جمله سرکوب کردن جنبش سبزدر ایران ، فشار اپوزیسیون ایرانی در تغییر سیاست امریکا نسبت به حاکمیت اسلامی، سرسختی و عدم انعطاف پذیری رهبری نظام اسلامی در تجدیدنظر در سیاست های گذشته و همچنین وضعیت جدید خاورمیانه و جنبش های اعتراضی در سراسر این منطقه موسوم به بهارعربی و اسلامی و ضعف و عدم تجربه اوباما در تصمیم گیری عاقلانه سیاسی موجب شد که چرخشی ناگهانی در سیاست امریکا بوجود آید.

پیروزی نیروهای ناتو در سرنگونی رژیم قذافی در مدت زمانی کوتاه چه بسا در شتاب بخشیدن به این چرخش سیاست امریکا در منطقه نقش اساسی داشته است.

اما عوامل دیگری وجود دارند که نباید از آنها غافل ماند. وحشت از گسترش جنبش های اعتراضی در کشورهای عربی بویژه در کشورهایی مانند عربستان سعودی، کویت، قطر و دیگر کشورهای امارات عربی و اردن یکی از پارامترهای اصلی تغییر سیاست امریکاست.

ایالات متحده امریکا اگر چه از متحدین اروپایی خویش در حمایت از جنبش اعتراضی و انقلابی مردم تونس کمی پیشی گرفت، اما در مورد مصر تقریبا تا آنجا که ممکن بود از حمایت رژیم مبارک دست برنداشت و تقریبا زمانی که دیگر هیچ آینده ای در مصر برای مبارک متصور نبود برای جلوگیری از تعمیق جنبش دست از حمایت وی برداشت و با تکیه بر نیروهای نظامی وفادار به امریکا تن به تحول سپرد. ادامه جنبش انقلابی در مصر و گسترش آن به دیگر کشورهای عربی یکی از نگرانی های اصلی سیاستمداران امریکایی و حکام مرتجع در کشورهای منطقه است.

امریکا هنوز قطعا دست از حمایت عبدالله صالح در یمن برنداشته وبا حمایت مسقتیم و غیرمستقیم از وی نشان می دهد که حمایت دولت امریکا در رابطه با جنبش های اعتراضی در این منطقه کاملا به شیوه ای گزینشی است . این امر بارها از طرف مسئولین این کشورچه در گذشته و چه در زمان حال رسما اعلام گردیده است.

آقای اوباما، وزیر امور خارجه امریکا و دیگر مقامات امریکایی هرگاه از گسترش این گونه جنبش ها در دیگر کشورها از جمله عربستان سعودی سخن به میان آمده است از برخورد گزینه ای خود دفاع نموده و صراحتا اعلام داشته اند که نمی توان به جنبش های اعتراضی در همه این کشورها به یکسان برخورد نمود.

در حقیقت برای امریکا و سیاستمداران در این کشور نه دمکراسی و حقوق بشر و نه اعتراض به حکومت های ارتجاعی در منطقه خاورمیانه دلیل کافی برای حمایت از آن جنبش ها نیست. همیشه و در همه زمانها، اولویت با امنیت ملی (national security) امریکا است. اگر لازمه امنیت ملی بی توجهی به جنبش اعتراضی ۷۰ درصد از جمعیت شیعه بحرین باشد، اعتراض آنها کمترین جایی در دستگاه تبلیغاتی وزارت امور خارجه و نهادهای وابسته به آن پیدا نخواهد کرد. نه تنها اعتراض مردمی در این ابعاد و وسعت کمترین حمایت را به خود جلب نمی کند که حتی زمانی که عربستان سعودی با ارسال چند هزار نفر از نیروهای ضد شورش خود به سرکوب مردم در این جزیره کوچک می پردازد با کمترین اعتراضی از جانب مقامات امریکایی مواجه نمی گردد.

جدای از اینکه کدام جناح ، جمهوریخواه یا دمکرات در این کشور در مصدر امور باشند زمانی که پای امنیت ملی در میان است ، حتی می توان با کودتا دمکراتیک ترین حکومت ها و حکومت های منتخب مردم را مانند حکومت مصدق به زیر کشید وبرای سالها از حکومت های ارتجاعی و سرکوبگر چون پینوشه در شیلی و ژنرالها در آرژانتین و بسیاری از دیکتاتورهای نظامی دیگر در کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی حمایت همه جانبه نمود و یا چشم بر همه اشکال نقض آشکار حقوق بشر در کشور هایی چون قزاقستان و ترکمنستان بست و در آنجا پایگاه نظامی درست کرد و از حکومت های دیکتاتور و فاسد آنها حمایت نمود.

چرا عربستان سعودی

چرا دراین طرح توطئه جدید قرعه به نام عربستان سعودی و سفیر این کشور در آمریکا افتاده و مقامات ایرانی رسما متهم گردیده اند. اینکه این ماجرا چگونه و به چه ترتیبی سازماندهی شده و چه کسانی پشت آن هستند موضوع جداگانه ایست که بسیاری به آن پرداخته اند و هنوز هم جای پرسش و بررسی باز است، اما این اتهام آنقدر ساختگی به نظر میرسد که حتی آقای گری سیک مشاور امنیت ملی سه رییس جمهور پیشین در ایالات متحده و از تحلیلگران سیاست خارجی در این مورد ابراز تردید جدی نموده و اظهار داشته اند که ” تمام این ماجرا برای من باورنکردنی است “.
رابرت بر، کار‌شناس سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکای نیز که حدود ۲۰ سال در بخش خاورمیانه این نهاد فعالیت داشته می‌گوید دولت آمریکا ممکن است در این ماجرا مرتکب اشتباهی بسیار خطرناک شده باشد و بعید به نظر می‌رسد که این توطئه توسط حکومت ایران طراحی و هدایت شده باشد و در شرایط کنونی دولت آمریکا با گشودن یک مجرای تماس مستقیم با دولت ایران باید سعی کند از تشدید تنش بکاهد، او می گوید:” “جزئیات این طرح تروریستی با اقدامات و روش‌های ایران هیچ شباهتی ندارد و هیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند حکومت ایران در این اقدام مشارکت داشته است. شاید اقدام افراد خودسر باشد.”
با این وجود شاهد هستیم که آقای اوباما ، بایدن معاون ایشان ، خانوم کلینگتون وزیر امور خارجه و بسیاری دیگر از مقامات درجه اول سیاسی و نظامی و امنیتی در این کشور با اصرار بر این که این اقدام کار مقامات ایرانی است و با ارسال شکایت به شورای امنیت سازمان ملل متحد این قضیه را به گونه ای بسیار جدی دنبال کرده و این خود نشان می دهد که جدای از اینکه این ماجرا ساختگی است یا چه عواملی در ساخت و پرداخت آن دست دارند ولی مسولین این کشور به دنبال آنند که از این فرصت استفاده نموده و به شعله ور شدن تنشی که میتواند به یک جنگ تمام عیار منجر گردد، اقدام نمایند.
اما سوال اصلی است که چرا عربستان انتخاب شده است؟
امنیت عربستان سعودی برای ایالات متحده همچون امنیت اسرائیل برای این کشور بوده و یکی از پارامترهای اصلی در رابطه با امنیت ملی است.

تامین امنیت انرژی یکی از مولفه های اصلی امنیت ملی امریکاست. به گفته اسپنسر ابراهام، وزیر سابق انرژی امریکا “امنیت انرژی، اساسی ترین بخش از امنیت ملی ماست.”

عربستان سعودی به عنوان متحد اصلی و قابل اعتماد ایالات متحده با صدور بیش از ۶ میلیون بشکه نفت و کنترل شریان صدور نفت در منطقه خلیج فارس که بیش از ۱۶ میلیون بشکه نفت از آن عبور می کند نقش اصلی را در تامین این کالای حیاتی در جهان ایفا می کند. عربستان سعودی فقط تولید کننده ۶ میلیون بشکه نفت نیست، بلکه در حقیقت کنترل کننده میزان تولید و قیمت نفت در بازارهای جهانی نیز بوده و در همین حال تنها کشوری است که به تنهایی می تواند تمام نیاز روزانه کنونی امریکا را که حدود ۵.۱۱ میلیون بشکه در روز است تامین نماید.

حتی تا سال ۲۰۲۵ که نیاز امریکا به ۷.۱۹ میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت، باز عربستان سعودی با کمتر از ۲۰ درصد افزایش تولید می تواند به تنهایی به این نیاز پاسخگو باشد.عربستان سعودی تنها و بهترین پشتوانه تامین انرژی برای ایالات متحده است.

چنانکه می بینید، عربستان سعودی فقط یک تولیدکننده ساده نفت و فروشنده آن نیست. عربستان سعودی پشتوانه اصلی تامین انرژی و در عین حال تنها کشوری است که در بازارجهانی می تواند رقبای امریکا را از پای در آورد. رقبایی چون چین که تشنه مصرف بیشتر نفت بوده وآینده آنها به گونه ای حیاتی به استمرار دستیابی به این کالای استراتژیک پیونده خورده است.

عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و عراق که در مجموع بیش از ۵۰ درصد تولید جهانی انرژی را در اختیار دارند در واقع در جنگ اصلی قدرت در عرصه جهانی رودررویی میان امریکا و چین، ابزار اصلی فشار و تهدید در دست امریکا هستند و هرگاه لازم آید در این رودررویی چه درحال حاضر و چه در آینده بر علیه رقبا به کار گرفته خواهند شد. عربستان سعودی در این گروه از اهمیت ویژه ای بر خوردار است .

از نظر ایالات متحده، ثبات سیاسی در عربستان سعودی مساله امنیت ملی امریکاست و پذیرش کمترین خدشه ای به ثبات و امنیت در این کشور به معنای تهدیدی بر علیه امنیت ملی در ایالات متحده محسوب می گردد.

گسترش جنبش اعتراضی در منطقه و سرایت آن به کشورهای عربی حکام سعودی را به وحشت انداخته و رهبران ایالات متحده نیز بر این خطر حیاتی واقف می باشند. پادشاه عربستان در اقدامی نمایشی و بازدارنده به تزریق ۷۰ میلیارد دلار از ثروت خود که معلوم نیست از کجا آورده است به شکل باج به دانشجویان این کشور پرداخت نمود. ایشان اعلام کرد که همه دانشجویان عربستان سعودی که در کشورهای خارجی تحصیل می کنند می توانند به سفارت خانه های عربستان در آن کشورها رفته و سهم خود را دریافت کنند.

ایشان در اقدامی دیگر در چند هفته گذشته برای اولین بار از حضور زنان در مجلس مشورتی که همه منتخب او هستند سخن به میان آورد و از حق رای و حق کاندیداتوری زنان در انتخابات شورای شهر در دوره آینده که چهارسال دیگر برگزار خواهد شد، داد سخن داد. فعالین حقوق بشر و زنان اظهار امیدواری می کنند که زنان در آینده اجازه رانندگی نیز بدست خواهند آورد.

در کشوری که هنوز زنان حق رانندگی ندارند و پلیس حجاب در خیابانها مسئولیت جداسازی جنسیتی را به عهده دارد و تنها مجلس این کشور، مجلس مشورتی ملک عبدالله است که همه اعضای آن منتخب خود او می باشند، وزیدن نسیم بهار عربی به این سرزمین بعید بنظر نمی رسد. مقامات عربستان سعودی و امریکا مطمئنا متوجه و نگران این موضوع هستند. پتانسیل حکومت عربستان برای اصلاح تقریبا ناچیز است. حکومت عربستان در مقایسه با همه حکومت های عربی و کشورهای مسلمان در منطقه خاورمیانه یکی از مرتجع ترین و عقب مانده ترین حکومت هاست. عربستان شاید تنها کشوری است که مردم آن از حداقل حقوق بشری نیز برخوردار نیستند.

اگر در ایران، سوریه، لیبی، مصر، تونس، مراکش و بسیاری دیگر از کشورها که امروز با جنبش های اعتراضی مردم دست به گریبانند شاهدیم که مجالس نیم بند و نیمه انتخاباتی وجود دارند و یا حداقل احزاب و سازمانها خودی امکان ورود درعرصه سیاست را کم و بیش پیدا می کنند و می بینیم که زنان هم حق رانندگی دارند، هم عضو مجلس های نیمه انتخاباتی در این کشورها هستند، و هم مقام وزارت و معاونت ریاست جمهوری دارند و هم گاه بیشتر از مردان صندلی های دانشگاه ها را از آن خود کرده اند و به عنوان مدیر و پزشک و مهندس و فروشنده درهمه عرصه های زندگی اجتماعی، گرچه با محدودیت هایی جدی ، امکان حضور دارند، شاهد خیزش جنبش سبز یا بهار عربی هستیم ، پس نگرانی امریکا و حکام مرتجع عربستان برای مقابله با جنبشی اعتراضی از جنس جنبش سبز و یا وزش نسیم بهار عربی در این سرزمین قابل درک است. اما با اطمینان می توان گفت که در عربستان چشم انداز تحولات و اصلاحات آنچنان محدود و کم سو است که آنها برای پرهیز از شکل گیری جنبش اعتراضی و سرکوب آن در آینده از هم اکنون به فکر چاره ای دیگر افتاده اند.

حکام مرتجع در عربستان و کارشناسان امنیتی غرب احتمالا چاره عربستان و دیگر شیخ نشین های مرتجع را در مقابله با جنبش های احتمالی اعتراضی در آینده در یک تقابل خارجی و جنگ تشخیص داده اند. جنگی که از یک طرف جنگ شیعه و سنی است و از طرف دیگر جنگ عرب و عجم. و اینبار به جای صدام که ۳۰ سال پیش با ادعای سردار قادسیه در جنگ خانمانسوز ۸ ساله بر علیه ملت عجم نیام برکشید، قرار است ملک عبدالله به نام پرده دار کعبه و نگهبان خانه خدا بر علیه شیعیان رافضی شمشیر برکشیده و توجه ملت عربستان را از اصلاحات در درون به جنگ با “کفار رافضی” معطوف نماید.

جنگ احتمالی عربستان و ایران نه فقط برای عربستان – که متزلزل ترین حکومت ارتجاعی است – بلکه برای سلطان نشین های بحرین، عمان و کویت و دیگر شیخ های منطقه نیز گریزگاهی است که تحت لوای جنگ با ایرانیان خود را از مهلکه مقابله با جنبش های اعتراضی که دیر یا زود به سرزمین های آنها راه خواهد یافت، نجات داده و با بر افروختن احساسات سنی و عربی و ناسیونالیستی ضد ایرانی و شیعه از وقوع این جنبش ها جلوگیری نمایند و چند صباحی دیگر در کاخ های اشرافی خویش البته به قیمت جان صدها هزار و قربانی کردن زندگی مردم در این منطقه به خوش گذرانی سپری کنند.

به نظرم مساله اصلی پشت پرده ی اتهام ترور به رهبران جمهوری اسلامی ایران و و بسته بندی کردن مساله هسته ای، حقوق بشر و اتهام تروردر یک جا و ارسال آن به شورای امنیت همراه با سروصدای جهانی و اولتیماتوم های کنونی همه و همه بخشی از تلاش امریکا و عربستان سعودی است برای ایجاد فضای ضدایرانی و ضد شیعه تا با منحرف ساختن افکارعمومی در کشورهای عربی از پیشرفت جنبش های اعتراضی در این کشورها بکاهند و جهت آن را منحرف نمآیند و از همه مهمتر حفظ ثبات مهمترین پشتوانه امنیتی انرژی غرب، یعنی حکومت فاسد و ارتجاعی عربستان سعودی درآن کشور است.

البته برخی عوامل دیگر نیز در تسریع این سیاست که احتمالا به حمله نظامی و جنگ منجر خواهد شد موثر بوده اند. تهدید به وتو از طرف امریکا در رابطه با درخواست محمود عباس برای برسمیت شناخته شدن فلسطین به عنوان یک کشور در سازمان ملل، به اعتبار جهانی امریکا خسارت جبران ناپذیری وارد آورده و امیدهای شکل گرفته در منطقه خاورمیانه را برای حل مناقشه اصلی در این منطقه به یاس تبدیل نمود.

ادامه اعتراض و حضور مستمر مردم بحرین و سرکوب جنبش اعتراضی مردم این کشور به کمک نیروهای ضد شورش عربستان نیز عامل دیگری است که امنیت این منطقه را برای ایالات متحده و متحدین او به خطر انداخته است. بحرین مرکز ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده بوده و هر گونه بی ثباتی در این جزیره کوچک به معنی تهدید امنیت ملی برای امریکا محسوب می شود.

ادامه اعتراض ها در مصر و اخیرا در تونس نیز عامل دیگری است که آینده این منطقه را به مخاطره انداخته و مسلما اسرائیل و ایالات متحده بشدت نگران اوضاع و آینده مصر می باشند. قدرت گرفتن اخوان المسلمین در صحنه سیاسی مصر خطر دیگری است که نه امریکا و نه اسرائیل و نه شیوخ عرب از جمله حکام عربستان نمی توانند از آن غافل باشند گرچه این گروه ظاهرا خود را پایبند به سازوکارهای دمکراسی دانسته و حتی اعلام کرده اند که به قراردادهای میان مصر و اسرائیل در گذشته پایبند بوده و آنها را محترم می شمارند، اما در صورت تسخیر قدرت سیاسی بازیگر قابل اعتمادی نخواهند بود. آینده مصربدون تضمین وفاداری به ایالات متحده و مناسبت مودت آمیز با شیوخ در عربستان سعودی نیز تهدیدی دیگر است که نمی توان چشم بر آن بست مصر در چنین صورتی با داشتن اتوریته مرجعیت اسلامی الازهر در دنیای اسلامی و عربی مصر میتواند تهدیدی جدی برای پرده داران کعبه باشد.

عربستان سعودی و امریکا و اسرائیل در انتخاب میان آینده نامعلوم قدرت با برتری اخوان المسلمین ترجیح می دهند که نظامیان کنونی که همان ادامه تضمین شده سیاست های دوران آقای مبارک است در قدرت باقی بمانند. تنش های سیاسی کنونی به ویژه اگر جنگی در منطقه آغاز گردد که طرفین آن یکی ایرانی و دیگری عرب باشد بدون شک به تحکیم موقعیت نظامیان در مصر کمک خواهد کرد.

همه عوامل فوق متاسفانه نشانگر این است که ایالات متحده و کشور های عربی و در راس آنها شیوخ عربستان سعودی به این نتیجه رسیده اند که جنگ با ایران موقتا راهی است برای فرار از بحران های پیش رو و در عین حال تضیف و یا نابودی رژیم جمهوری اسلامی در ایران که جدی ترین چالش تاریخی قرن اخیر برای همه آنها بوده است.

با احترام
رضا فانی یزدی
۲۸ مهر ماه ۱۳۹۰
۲۰ اکتبر ۲۰۱۱   
rezafani@yahoo.com