مدیریت فروپاشی از درون

الیگارشی، فروپاشی معیشتی و بازی خطرناک با سرنوشت کشور

سخنرانی اخیر جفری ساکس در شورای امنیت سازمان ملل،* اگرچه به‌طور رسمی دربارهٔ نقض منشور ملل متحد و مداخلهٔ قدرت‌های بزرگ در کشورهایی چون ونزوئلا بود، اما برای ایران ما در این روزها معنایی عمیق‌تر و هشداردهنده‌تر دارد. آنچه را که ساکس در پیام خود «زور، تحریم و خفه‌سازی اقتصادی» نامید، ما در ایران می توانیم آن را در ترکیبی از همین پدیده‌ای دیده که بحران را بسیار پیچیده تر کرده است، بحرانی که من نام آن را: مدیریت فروپاشی از درون توسط الیگارشی فاسد داخلی می نامم.

در ایران، دیگر نمی‌توان بحران اقتصادی و انفجار قیمت‌ها را صرفاً به تحریم خارجی تقلیل داد. افزایش بی‌سابقهٔ نرخ دلار، گرانی افسارگسیختهٔ کالاهای اساسی و سقوط معیشت مردم، محصول هم‌زمان فشار خارجی و نقش فعال شبکه‌ای از جاسوسان و ذی‌نفعان داخلی است که از بی‌ثباتی سود می‌برند و کمترین توجهی به وضعیت زندگی مردم و آینده سیاسی کشور نداشته و آماده تسلیم تمامیت کشور و حتی واگذاری تمامیت سرزمین و فرار هستند.

الیگارشی؛ سوداگر بحران و معمار گرانی

الیگارشی حاکم بر اقتصاد ایران شبکه‌ ایست درهم‌تنیده از رانت‌خواران، دلالان ارزی، واردکنندگان انحصاری، پیمانکاران شبه‌دولتی و بخش‌هایی از بوروکراسی سیاسی که نه تنها قربانی تحریم نیست، بلکه ذی‌نفع از ادامه آن است.

برای این شبکه:

  • جهش نرخ دلار، فرصت است نه تهدید؛
  • تورم، ابزار انتقال ثروت از پایین به بالاست؛
  • فروپاشی قدرت خرید مردم، بهای حفظ انحصار و رانت است.

در چنین ساختاری، فساد یک «انحراف» نیست؛ منطق مسلط سیستمی است که ادامه آن فقط و فقط به همین شکل کنونی ممکن است. افزایش قیمت ارز هم دیگر، نتیجهٔ تصمیمات تصادفی یا صرفاً فشار خارجی نیست، بلکه اغلب حاصل بازی آگاهانه با بازار ارز، سیاست‌های دوگانه، و امتناع عامدانه از اصلاحات ساختاری است.

فروپاشی کنترل‌شده؛ پروژه‌ای هم‌راستا با منافع خارجی

نکتهٔ خطرناک‌تر آنجاست که همین الیگارشی، در سطحی عمیق‌تر، به‌طور عینی در حال هم‌راستا شدن با سناریوی فروپاشی نظام کنونی به نفع آمریکا و اسرائیل است؛ این همراستایی و تصمیم نه از سر ایدئولوژی، بلکه از سر منافع اقتصادی است.

چرا که این فروپاشی کنترل شده:

  • دارایی‌ها را ارزان می‌کند؛
  • امکان خروج سرمایه را فراهم می‌سازد؛
  • و راه را برای باز توزیع قدرت به نفع شبکه‌هایی باز می‌کند که از قبل با مراکز قدرت جهانی پیوند دارند.

در این میان، بعضی از شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، اغلب پوششی گفتمانی برای تداوم همان سیاست‌هایی است که دقیقاً به همان نتیجه‌ای می‌انجامد که واشنگتن و تل‌آویو می‌خواهند:
ایرانِ ضعیف، بی‌ثبات، منزوی و گرفتار بحران‌های درونی.

فقدان اراده در رأس نظام؛ انسداد تصمیم‌گیری راهبردی

در این وضعیت، فقدان ارادهٔ واقعی در رأس نظام سیاسی و امنیتی کشور نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. نه رهبر نظام و نه ساختار نظامی–امنیتی، تاکنون اراده‌ای جدی برای:

  • شکستن قدرت الیگارشی،
  • مهار فساد ساختاری،
  • بازسازی سیاست اقتصادی به نفع مردم،
  • یا تغییر واقعی در سیاست خارجی برای تأمین امنیت پایدار
    نشان نداده‌اند.

در حالی‌که تجربهٔ جهانی — از جمله همان تجربه‌هایی که جفری ساکس در پیام خود به آن‌ها اشاره کرد — نشان می‌دهد امنیت پایدار از مسیر تنش‌زدایی هوشمندانه و تکیه بر موازنهٔ قدرت جهانی می‌گذرد، ایران عملاً در وضعیتی معلق باقی مانده است.

تخریب عامدانهٔ مناسبات با چین و روسیه

در این میان، نقش الیگارشی در تخریب مناسبات راهبردی با چین و روسیه اغلب نادیده گرفته می‌شود. در دوره‌های مختلف:

  • قراردادها به‌صورت مبهم و ناکارآمد طراحی شدند؛
  • همکاری‌های اقتصادی و زیرساختی عمداً کند یا بی‌نتیجه ماند؛
  • و فضای رسانه‌ای به‌گونه‌ای شکل گرفت که این روابط به‌عنوان «وابستگی» یا «فروش کشور» تخریب شوند.

نتیجه، نه استقلال، بلکه انزوای بیشتر ایران بود؛ انزوایی که دقیقاً به نفع همان الیگارشی داخلی و نیز رقبای خارجی ایران تمام شد.

در غیاب یک سیاست خارجی فعال، شفاف و متوازن، ایران نه به شرق پیوند واقعی خورد، نه با غرب به تفاهمی پایدار رسید؛ بلکه در میانه‌ای پرهزینه و فرساینده معلق مانده است و این همان چیزی است که جریانات سازشکار داخلی از جمله بخش قابل ملاحظه ای از اصلاح طلبان به دنبال آن هستند که در این تنگنا نهایتا کشور را به پای میز مذاکره برای تسلیم تمام و کمال بکشانند.

اعتراضات؛ پاسخ جامعه به ائتلاف فساد و بی‌تصمیمی

اعتراضات اخیر در ایران، واکنش مستقیم جامعه به این ائتلاف نانوشته میان فساد داخلی، انسداد سیاسی و فشار خارجی است. مردمی که هر روز فقیرتر می‌شوند، به‌درستی می‌پرسند:
چه کسانی مسبب آن هستند؟ و از این وضعیت سود می‌برند؟
و چرا هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست؟

این اعتراضات گرچه توسط دشمنان خارجی ایران مورد سواستفاده قرار می گیرند و رسانه های مزدور آنها در تلاش برای جهت دادن به آنها هستند اما نه پروژهٔ خارجی‌اند و نه توطئه داخلی؛
بلکه نتیجهٔ طبیعی سیاست داخلی ویرانگر چند دهه گذشته در کشور ماست, سیاستی که هم مردم را قربانی کرده، هم کشور را تضعیف و آسیب پذیر.


آنچه کشور ما را به اینجا رسانده است، هم‌زیستی تحریم با الیگارشی فاسد و فقدان ارادهٔ سیاسی برای تغییر است.

و اگر این مسیر ادامه یابد، نه استقلالی باقی می‌ماند، نه امنیتی، و نه حتی نظم و نظامی که دیگر قابلیت اصلاح داشته باشد.
ما به آخر راه رسیده ایم؛ ایران ما در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است:
یا شکستن قدرت الیگارشی فاسد و بازگشت سیاست به نفع جامعه،
یا لغزش تدریجی به سوی فروپاشی‌ای که دیگران برایمان  برنامه‌ریزی کرده‌اند.

راه دیگری باقی نمانده است.

رضافانی یزدی

۱۶ دی ماه ۱۴۰۴