راه دشوار بیان حقیقت-قسمت سوم


گفتگویی دوستانه با آقای مصطفی تاج زاده – قسمت سوم

• تا زمانی که “با بازجویان درباره اصل نظام اختلاف نداشته باشید” و تا زمانی که “ولایت فقیهی که امام می گفت” در نظر شما “با اصل حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش همسو و هماهنگ” باشد، و تا زمانی که هنوز مفتون امام و “کلام رهایی بخش او در نوفل لوشاتو و بهشت زهرا” باشید، باز ما و شما باید به تاسی از کلام “دکتر شریعتی و هم نسلان خود باید عرض” کنیم که “پدر، مادر، ما باز هم متهمیم، نه متهم بازجوها بلکه متهم این نسل” و نسل های آینده …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۶ دی ۱٣٨۹ –  ۲۷ دسامبر ۲۰۱۰

 
در دو بخش پیشین این مقاله به بررسی برخی از آراء و نظرات شما و فجایعی که در دوران زندگی امام خمینی در جمهوری اسلامی ایران رخ داده است پرداختم. در این بخش همانطور که شما به درستی اشاره می کنید “اکنون که به برکت جنبش سبز، شرایطی فراهم شده تا بسیاری از طرف های درگیر منازعات خونین دهه 60 با بازخوانی انتقادی آن سال ها به این نتیجه برسند که آن همه خشونت و خون ریزی «ضرورت تاریخ» نبود و می شد از بروز آن رخدادهای تلخ و ناگوار اجتناب کرد” باید دید که چگونه می شد که از آن همه خشونت اجتناب ورزید و یا چگونه می توان در آینده از وقوع دوباره آن پرهیز ورزید. بسیار خوشحالم و مایه خوشوقتی است که افرادی چون شما می گویند که “باید این فضای نقد را زنده نگه داشت زیرا انرژی فوق العاده ای آزاد خواهد شد” انرژی که می تواند به قول شما “عقب ماندگی ملی و نیز تنگ نظری، انحصار طلبی و بی اعتنایی نسبت به دیگری و حقوق او را در عرصه سیاست پشت سر گذارد.”

بی جهت نیست که نامه شما با استقبال فراوانی روبرو شد. بسیاری در خارج کشور – از همان کسانی که بقول شما “از طرف های درگیر منازعات خونین دهه 60” بودند – از آن به گرمی استقبال کردند و با گشاده رویی ولی با دلی پرخون با شما به گفتگو نشستند. برخی ازآنها نیم دوجین از اعضای خانواده خود را در آن منازعات خونین از دست داده اند، ولی کاش بدانید که بسیاری از آنها نه تفنگی در دست، ونه نارنجکی به کمر بسته و نه در خانه های تیمی و امن به کمین ترور پاسداران نشسته بودند. بسیاری از آنها را از خانه هایشان، از آغوش همسر و فرزندانشان و پدران و مادرشان بیرون کشیدند و یا در حاشیه خایابانها، زمانی که بدنبال کار و خرید مایحتاج روزانه خود بودند و یا در کلاس درس مشغول آموزش کودکان دبستانی بودند، از کلاس درس بیرون کشیده و به اتاق های شکنجه و بازجویی برده و در نهایت آنها را به چوخه های اعدام و یا طناب دار سپردند.

پس باز همانطور که شما می گویید “به برکت جنبش سبز است” که این “انرژی فوق العاده” آزاد شده و چه خوب که این “فضای نقد را زنده نگه داریم.”

اما زنده نگه داشتن فضای نقد فقط و فقط زمانی ممکن است که همه چیز و همه کس را بتوان به نقد کشید و معصومیت برای هیچ کسی قائل نبود. چرا که اگر قرار است به قولی به تاریکخانه اشباح نور افشانی کرد، باید از همه دخمه های تاریک و تودرتوی وحشت آن سالها عبور کرد و به شاه کلید رسید. باید دید که عالیجنابان سرخ پوش و خاکستری پوشی که مسئول آن همه جنایت در آن سالها و سالهای پس از آن بودند، چه کسانی بوده اند و چه دستگاهی امکانات این اعمال جنایت کارانه را فراهم کرده است. پس تقدس زدایی باید کرد از آنهایی که در پرتو وجود به اصطلاح مقدس خویش فاجعه آفرین تاریخ بوده اند و مایه تباهی و سیاهکاری های امروز.

همان هایی که به قول شما از “جمهوری اسلامی ایران یک موجود زشت سیرت و زشت صورت به نام «فرانکشتاین» می سازند” و شما معتقدید که “من هرگز نتوانستم در این آینه مخدوش به تمامی رهبر فقید انقلاب و یاران واقعی اش و سیمای درخشان شهیدان و آرمان آنان را ببینم.”

شما نمی توانید ببینید چرا که هنوز دلبسته به آن روزگار هستید و شیفته رهبر فقید انقلاب. شما نمی توانید فجایع آن دوران را که صدها بار فاجعه بارتر و سیاه تر از آن چیزی است که امروز شاهد آن هستید ببینید چرا که هنوز در نشئه پیروزی انقلاب اسلامی به سر می برید و غرور به وجد آمده در وجود جوان و پرآرزویتان برای ساختن یک جامعه توحیدی هنوز سرمستی می کند. نمی توانید ببینید چرا که تازیانه ها و کابل های بازجویان آن دوران را بر کف پاهایتان لمس نکردید و گلویتان زمختی طناب دار را تجربه نکرده و سینه عزیزانتان به رگبار گلوله آن دوران پاره پاره نشده و به دنبال اعضای خانواده تان در بدر از کمیته ها و مراکز سپاه و دادستانی تا سردخانه ها و گورستانهای بی نام و نشان، سرگردان و آواره نبوده اید.

اما امروز به قول خودتان “در وضعیت واقعا نفس گیر انفرادی و بازجویی” با “یادآوری برخی رفتارهای فاشیستی که در همین ایام در پیش دیدگان ملت ایران تکرار می شود” به این نتیجه رسیده اید که “بازداشت فله ای منتقدان قانون گرا، کهریزکی کردن شروندان معترض و نیز تیراندازی مستقیم به آنان چنان پدیده شومی است که واژه خطا به هیچ وجه نمی تواند توصیف خوبی برای آن باشد.”

اما وقتی از جنایت های فاجعه بارتری در دهه شصت یاد می کنید، با واژه “خطا” از آن بسادگی می گذرید!

پس حداقل بپذیرید که ما و امثال ما که در آن دوران در وضعیت به مراتب نفس گیر تری از شما و برای زمانهای بسیار طولانی تری از شما در سلول های انفرادی و شرایط به مراتب سخت تر بازجویی زیر کابل و دستبند قپانی بسر بردیم و ساعت های متوالی آویزان شدیم و تجربه جوجه کباب شدن های متوالی را داریم، به شما معترض باشیم که واژه “خطا” به هیچ وجه نمی تواند توصیف خوبی برای آن شرایط شوم و فاجعه بار باشد.

نگرانی شما را از این جهت که می گوئید “می خواهند بگویند غافل از آن که این شبیه‌سازی مخدوش، روش‌های استبدادی و سرکوبگر را توجیه و آقایان را تطهیر نخواهد کرد. به عکس، دامنه بدبینی به رهبر فقید انقلاب محدود نمی‌شود و با تعمیم یافتن به ائمه اطهار (ع)، می‌تواند بی‌دینی و بی‌ایمانی را در نسل جوان دامن بزند که با کمال تأسف در برخی موارد زده است ” را می فهمم. حق دارید، اما به جای اینکه در صدد توجیه رفتار خشن و جنایتکارانه آقای خمینی باشید، چرا به ستایش از رفتار آیت الله منتظری نمی پردازید که شیوه عمل و سنت اقتدارشکنانه ایشان در مقابل رفتار امام در دهه اولیه انقلاب نمونه ای از یک رهبر معنوی بود.

ای کاش آیت الله خمینی دستور جنایت و قتل عام و سرکوبهای دهه اول انقلاب را صادر نمی کرد و جامعه ما متحمل این همه قربانی نمی شد. ای کاش ایشان چون آیت الله منتظری اصالت را به حفظ نظام اسلامی نمی داد و ارزش های انسانی و حقوق بشری را فدای بیضه اسلام نمی کرد و حفظ نظام را اوجب واجبات نمی دانست و آن همه جنایت و شقاوت آن دوران را نه موجب و نه تایید نمی کرد.

ایکاش سیمای ایشان نیز در تاریخ کشور ما به عنوان یک رهبر انقلابی با روش و سنت های انسانی و توام با رافت برای همیشه باقی می ماند. اما متاسفانه چنین نشد، تاریخ گواه دیگری می دهد و علاقه و آرزوی قلبی شما تغییری در گذشته نمی تواند بدهد. اما نگرانی شما در دامن زدن به بی دینی و بی ایمانی نسل جوان و حتی نسل دوران انقلاب، نباید شما را به قلب حقایق تاریخی و تحریف واقعیات و تحریف رفتار و کردار رهبر انقلاب سوق دهد که نه وجدانا و انصافا کار درستی است و نه نتیجه مورد نظر شما را به بار خواهد آورد و تنها پیامش این است که افراد متحول شده ای چون شما با همه نیت های انسانی و خیرخواهانه و هدف های بشردوستانه شان اعتبار خود را در قمار اعتبارسازی قلابی برای رهبری دهه اول انقلاب از دست داده و این یکی از بزرگترین خسران ها و شاید بیشترین کمک به جریانات حاکم کنونی است. بگذارید اعتبار جنایت ها و فجایع همه آن چند دهه گذشته ارزانی آنها باشد همان ها که به درستی می گویند امام هم کسی بود مثل آقایان جنتی و مصباح و خامنه ای ، و افتخار نقد فجایع، گرچه بسیار دردناک و گران، به نام شما در تاریخ آینده ثبت گردد.

شما در قمار اعتبار سازی برای آیت الله خمینی و تقلیل و یا دگرگونه جلوه دادن و تحریف تاریخ گذشته از چند جهت بازنده خواهید بود. یک اینکه تطهیر و بازسازی شخصیت ایشان و ارائه یک چهره رحمانی برای ایشان غیرممکن است.

تاریخ را نمی توان در عصری که هنوز همه بازیگران آن در قید حیاتند، تحریف کرد. هنوز از مرگ آیت الله منتظری که خود از مراجع تقلید شیعه، از بنیانگزاران نظام اسلامی و جانشین ولی فقیه بود یک سال بیشتر نمی گذرد. ایشان جدی ترین منتقد رفتار ستمگرانه امام در همان چند ساله اولیه پس از انقلاب بودند و خاطرات ایشان از زبان خودشان در هزاران نسخه چاپی و الکترونیکی در جامعه توزیع و نشریافته است. ایشان رفتار با مخالفین را در تمام سالهایی که امام در قید حیات بودند موجب دون شان اسلام و مسلمانان و غیرانسانی و غیراسلامی دانسته و دستگاه اطلاعاتی امام را از ساواک زمان شاه پلیدتر می دانستند. هنوز بسیاری از زندانیانی که سالهای طولانی در زندانها بوده و تحت شکنجه قرار گرفته و آثار شکنجه برتن و بدن آنها مشهود است زنده هستند و هنوز خانواده های درجه اول قربانیان اعدام های دهه اول انقلاب داغدارند و هر هفته بر مزار عزیزان خود گل گذاشته و خون می گریند.

پس تلاش در جهت ساختن چهره رحمانی از آیت الله خمینی، تنها پیامدش از دست دادن چهره و اعتبار خود شماست.

دوم اینکه حتی اگر با استفاده از شرایط کنونی سیاسی و جنگ قدرت کنونی با باندهای مافیایی و پادگانی و به اعتبار جنبش سبز و یا وام گیری از اعتبار کنونی آقایان خاتمی، موسوی، کروبی و افراد شریف و شجاعی چون خود شما، عیسی سحرخیز و یا عبدالله مومنی و امثال او برای آقای خمینی کسب اعتبار نمایید و موقتا به تحریف تاریخ موفق گردید، نتیجه مستقیم آن همان طور که خود گفته اید به نفع نظامی-امنیتی های کنونی است که به قول شما “می خواهند بگویند امام هم کسی بود مثل آقایان جنتی و مصباح” و بدین وسیله با توجه به سنت رفتاری امام در سرکوب مخالفین “روش های استبدادی و سرکوبگر را توجیه و خود را تطهیر کنند.”

می بینید که توجیه روش های استبدادی آقایان فقط و فقط با تطهیر رفتار امام در دهه اولیه انقلاب ممکن است.

اما بزرگترین باخت شما در این قمار، حتی اگر موفق به تطهیر چهره و رفتار امام گردید، لطمه زدن به اعتبار و چهره انسانی، رحمانی و مردمی آیت الله منتظری است که مظهر ایستادگی و پافشاری بر اصول حقوق بشری و جدی ترین منتقد جنایت های امام در زمان حیات او بود و به همان اعتبار نیز عنوان پدر معنوی جنبش سبز و اعتراضی کنونی مردم را از آن خود کرده است.

نمی شود از یک طرف شخصیت انسانی آیت الله منتظری را بزرگ داشت و او را پدر معنوی جنبش سبز نامید و از اعتبار و روش و سنت انسانی ایشان برای اسلام و جنبش سبز اعتبار و سرمایه حاصل کرد و از طرف دیگر به امام که درست نقطه مقابل ایشان بود و در سنت اداره مدیریت جامعه خشن ترین روش های سرکوب و قتل عام مخالفین را بکار می گرفت نیز ستایش کرد. محکومیت رفتار های خشن ایت الله خمینی در گذشته در عین حال به معنای دلجویی و رفع اتهام و هتک آبرو از آیت الله منتظری است. این همان بدهی بزرگی است که بسیاری از آقایان به ایشان هنوز وامدار هستند که در آن دوران از امام نیز پیشی گرفته و با نامه نگاری ها و یا آزار و اذیت های بسیار موجبات حذف کامل ایشان و رنجش خاطر ایشان را نیز فراهم آورده و هیچ گاه هنوز رسما در این مورد عذر خواهی نکرده اند.


شما که بر این باورید که “باید مانع تکرار خطاهای عصر انقلاب در عصرکنونی شویم،”
شما که می گویید “باید آشکارا به ملت ایران بگوییم که واقعا چه چیز را خطا می نامیم و از چه چیز هنوز دفاع یا به آن مباهات می کنیم،”
چرا به خطا ها ی دوران امام اقرار نمی کنید و به رفتار آیت الله منتظری مباهات نمی کنید که شجاعانه و یک تنه در دفاع از زندانیان سیاسی معترض رهبری شد و تا آخرین روزهای زندگی خویش در مخالفت با بیشتر انواع ستم و سرکوب نظام ولایت ایستادگی کرد.

چرا به ایشان مباهات نمی کنید که با اینکه نظریه پرداز نظام ولایت فقیه در اولین مجلس خبرگان بودند، با تجربه ولایت فقیه در دوران رهبری امام، با صراحت به نقد رفتار ولی فقیه پرداخته و شجاعانه نه تنها نظریه ولایت فقیه را بلکه نقش خود را نیز در تحقق این نظریه به نقد کشیدند. آیت الله منتظری با صراحت در نقد ولایت فقیه چنین می گویند “ولایت مطلقه فقیه و این که ولی فقیه فراقانونی است و در همه کارها بدون چون و‏ ‏چرا می‎تواند دخالت کند و حتی حق قانون گذاری نیز دارد، در فرهنگ ملت و جهان‏ ‏عین استبداد است و حکومت استبدادی در جهان امروز قابل دوام نیست؛ و اصرار بر‏ ‏آن علاوه بر این که موجب نارضایتی عمومی است زمینه نظارت فقیه بر روند اجرا و‏ ‏اداره کشور را نیز از بین می‎برد؛ و در نتیجه ولایت فقیهی که از حضرت امام شروع‏ ‏گشت دوام نخواهد داشت.”*

این در حالیست که شما سالها پس از ایشان هنوز چنین القاء می کنید که “ولایت فقیهی که امام می‌گفت ]…[ با اصل حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش که اساس «دولت- ملت»های مدرن محسوب می‌شود، همسو و هماهنگ ” بوده اما “ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید ناقض آن حق اساسی و دیگر حقوق شهروندی و نام مستعار (استبداد دینی) است.” و باز مدعی می شوید که “دیدگاهی که آقای مصباح درباره ولایت فقیه ترویج میکند، از متون اسلامی نشأت نگرفته، بلکه در فرهنگ و رفتار استالین ریشه دارد.”

این در حالیست که آیت الله منتظری سالها پیش گفته بودند که “ولایت فقیهی که از حضرت امام شروع‏ ‏گشت دوام نخواهد داشت” پس ولایتی که امروز شما گلایه مند آن هستید نه دچار استحاله شده و نه آفریده فکر استالین است. این همان ولایتی است که از زمان امام شروع شده و به قول آیت الله منتظری “در فرهنگ ملت و جهان‏ ‏عین استبداد است و حکومت استبدادی در جهان امروز قابل دوام نیست” و “دوام نخواهد داشت.”

پس چه بهتر که اگر قرار است مباهات کنید به نگاه نقادانه ایشان در نقد ولایت مباهات کنید. ولایتی که از نصوص فقهی شیعی ریشه گرفته است، و نه از افکار استالین، و در اولین مجلس خبرگان جای خود را در ساختار سیاسی حکومت دینی به عنوان بالاترین مقام قدرت محکم نمود و بر خلاف گفته شما کمترین قرابتی با “اصل حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش که اساس «دولت- ملت»های مدرن محسوب می‌شود” ندارد.

شما می توانید مباهات کنید که در دورانی که حکومتی خود را استمرار ولایت ائمه و معصومین می دانست، در زمانی که حکومتی قانون اساسی خود را منبعث از شریعت اسلام و قرآن معرفی می کرد و به نام دین و ولایت فقها به جنایت متوسل می شد، و در همان زمانیکه روحانیت شیعه تحت عنوان یک طبقه ممتاز با حقوق ویژه همه ارکان اصلی نظام را ملک طلق خویش می دانست ، روحانی و فقیه و مرجعی پیدا شد که از همه امتیازات ویژه چشم پوشید و به بهانه حفظ حکومت دینی، چشم بر جنایت ها فرو نبست و به دلایل اختلاف مذهبی، به تبعیض در جامعه علیه پیروان دیگر مذاهب صحه نگذاشت و برای حفظ جاه و مقام، شخصیت انسانی و معنوی خود را به معامله نگذاشت و فتوا به قتل و جنایت نداد، به او مباهات کنید که برای همیشه پشتوانه معنوی مردم و معرف و مظهر اسلام رحمانی در دوران ما باقی ماند.

هم ایشان بود که در آخرین روزهای زندگی خود باز با صدای بلند فریاد بر آورد که علما و روحانیون باید به حوزه ها بازگشته و حکومت را به سیاسیون واگذارند. یعنی ایشان معتقد بود که ساختار حکومت دینی را باید تعطیل کرد، یعنی که قانون اساسی کنونی پشتوانه سرکوب و تبعیض است، یعنی که اگر صدبار دیگر هم همین نظام را از اول بازسازی کنید، باز هم همین تجربه تکرار خواهد شد و باز هم شاهد خواهید بود که تفکر آقای مصباح حاکم می شود. مشی نواب صفوی، پارلمانتاریسم را کنار می زند و کسانی باز پیدا خواهند شد که از تریبون های رسمی نظام مردم را خس و خاشاک بخوانند و در ادامه دادگاه های اولیه انقلاب و به جای آقایان خلخالی و لاجوردی ،قاضی مرتضوی و صلواتی ها خواهند نشست و جای آقای خمینی را آقای خامنه ای خواهد گرفت.

روند استقرار حکومت جمهوری اسلامی در سی سال گذشته نشان می دهد که بر خلاف آنچه شما می گویید روند استحاله نیست، روند تثبیت و تحکیم نظامی است که با تکیه بر ارزش های مطلق و مقدس دینی خود در اساس و در درون خود نطفه های تبعیض نهفته را می پروراند که پس از مراحل معینی از رشد خود به آنجایی می رسند که نظام دینی در کشور ما رسیده است. پس نباید دنبال “ریشه ها، علل و عوامل” روند استحاله گشت. استحاله ای چنانکه شما می گویید انجام نگرفته است. نطفه درونی تبعیض در روند رشد خود در طی سی ساله گذشته به اشکال گوناگونی خود را نمایان کرده است و متاسفانه امروز شاهد حضور آن در اشخاصی چون خامنه ای ها و احمدی نژادها و قاضی مرتضوی ها هستیم.

مشکل ما در ایران شخص رهبری نیست، مشکل ما احمدی نژاد نیست، مشکل ما نظامی است که حاصلش خامنه ای ها و احمدی نژادها هستند، اگر حتی در دو دوره آن هاشمی و کروبی رئیس مجلس باشند و خاتمی ریاست جمهورش و شما مسئول برگزاری انتخاباتش باشید، باز شاهدیم که احمدی نژآدها از آن سر بر می آورند و در داخل و خارج از کشورش ترور و جنایت ادامه دارد. و باز در آن شاهد قتل های زنجیره ای هستیم و باز اتوبوس روشنفکران و نویسندگان آن قرار است در پرتگاه فرو افتد و هنوز در خارج از مرزهایش ترور مخالفین انجام می شود و هنوز زهرا کاظمی ها در مراکز دادستانی اش مورد تجاوز و قتل واقع می شوند و هنوز در خیابانهایش در مقابل چشمان کودکان با جرثقیل انسان ها را به دار می کشند.

مشکل ما نظامی است که برخلاف آنچه شما می گویید “قانون اساسی آن سند سرکوب نیست، بلکه خون‌بهای شهیدان و محصول رأی مردم و سند حقوق و آزادی‌‌های شهروندان است.” سند سرکوب است و پشتوانه جنایت و تحمیل یک نظام آپارتاید دینی است که بر همه جنایت هایی که در مملکت می رود مهر تایید شرعی و مدنی می گذارد.

پس اگر نمی خواهیم که دیگر شاهد تکرار حوادث و فجایع گذشته باشیم و اگر نمی خواهیم که دوباره احمدی نژادها و پادگانی ها در شکل دیگری اما با تکیه بر همین ساختار کنونی و قوانین شرعی آن ما و شما را روانه زندانها کنند باید به اصل مشکل بپردازیم و زشتی های آن را با توهمات و ذهنیات خود که هیچ ربطی به تاریخ سی ساله گذشته در کشور ما ندارند، دگرگونه جلوه ندهیم.

مولفه های نظام مورد نظر شما چنانکه در مطلب خود از آنها یاد می کنید، هیچ رابطه ای با آنچه عملا در سی سال گذشته بر سر مردم ما رفته است، ندارد. تعمیم این آرزوها به آنچه عملا در سی سال گذشته بر مردم و سرزمین ما رفته است در بهترین حالت آن یک خوش خیالی مصلحت اندیشانه بوده و با نگاهی کمی تردید برانگیز در جهت توجیه جنایت ها و فجایعی است که در گذشته بر ما رفته و هنوز هم بر ما می رود.

همانگونه که عملکرد سوسیالیسم در برخی کشورهای سوسیالیستی واقعا موجود با آرزوهای انساندوستانه و عدالت خواهانه بسیاری از سوسیالیست ها فرسنگ ها فاصله گرفت و به شکل گیری یک سلسله نظام های توتالیتر و سرکوبگر تک حزبی انجامید، در رابطه با نظام جمهوری اسلامی نیز تجربه عملا موجود آن در سی سال گذشته از خیراندیشی این و آن فاصله گرفته و به فاجعه انجامید. ما هرگز نباید با بهانه کردن آرمانها، چه در حکومت سوسیالیستی و چه در حکومتی دینی، بر جنایت های فجیع حکومت های ایدئولوژیک چشم فروبندیم.

تا زمانی که “با بازجویان درباره اصل نظام اختلاف نداشته باشید” و تا زمانی که “ولایت فقیهی که امام می گفت” در نظر شما “با اصل حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش همسو و هماهنگ” باشد، و تا زمانی که هنوز مفتون امام و “کلام رهایی بخش او در نوفل لوشاتو و بهشت زهرا” باشید، و چشم بر آنچه در کشور ما طی ده سال آخر زندگی ایشان گذشت ببندید، باز ما و شما باید به تاسی از کلام “دکتر شریعتی و هم نسلان خود باید عرض” کنیم که “پدر، مادر، ما باز هم متهمیم، نه متهم بازجوها بلکه متهم این نسل” و نسل های آینده.

با احترام،
رضا فانی یزدی
RezaFani @ yahoo.com
10 دی 1389

بخش اول و دوم این مطلب را در لینکهای زیر میتوان ملاحظه کرد.
www.akhbar-rooz.com

www.akhbar-rooz.com


توضیح اینکه تمام مطالب داخل گیومه از نوشته آقای تاج زاده بر داشته شده است،که متن کامل آن نیز در لینک زیر قابل دسترسی است.
www.kaleme.com

* برگرفته از تارنمای آیت الله منتظری
www.amontazeri.com