داستان مشایی ,استعفای احمدی نژاد


راه حلی آبرومندانه برای گذار از بحران کنونی

بحران کنونی در جمهوری اسلامی ایران که روز به روز از عمق اختلافات و تضادهای درونی محافل قدرت در جمهوری اسلامی ایران خبر می دهد دیگر به نقطه ای بدون بازگشت رسیده است.

اگر تا دیروز در پشت درب های بسته و مجالس ریش سفیدی و به قول سعید حجاریان، سمبل زندانیان سیاسی امروز در جمهوری اسلامی ایران، به شیوه ی «چانه زنی از بالا» مشکلات بدون سروصدا همیشه به نفع نظام قابل حل بود، امروز دیگر با حضور میلیونی مردم در خیابانهای شهرهای کشور و پایمردی بسیاری از رهبران و کادرهای برجسته ی دیروز نظام در پشتیبانی و رهبری جنبش اعتراضی دیگر چانه زنی از بالا کارگر نیست، چرا که یک طرف با ارزیابی نادرست از وضعیت جامعه و سطح اعتراضات مردم و توانایی و اراده رهبران جنبش اصلاحات همه راه های چانه زنی از بالا را یکباره مسدود نموده و اینبار نه راه چانه زنی که قتل عام، شکنجه و سرکوب دوستان دیروز را در پیش گرفت.

سعید حجاریان، معمار جنبش اصلاحات، مهندس بهزاد نبوی بازوی اجرایی این جنبش، تاج زاده و سحرخیز و محمد قوچانی و ابطحی سخنگویان و چهره های روابط عمومی و میردامادی و عرب سرخی و محمدرضا خاتمی سازمان دهندگان و رهبران احزاب اصلاحات امروز در بازداشتگاهها با سرشکسته و دهان خونین و دنده های شکسته در سلول های انفرادی در تنهایی مطلق باید به اعترافات برای برپایی انقلاب مخملی تن دهند.

جریان نظامی – امنیتی با پشتوانه و حمایت رهبری با این خیال که مردم در خانه ها نشسته و رهبران جنبش اصلاحات لب به اعتراف گشوده و به خواسته های مقامات امنیتی جنبش اصلاحات را لجن مال خواهند نمود، تصور می کردند که با یک تشر رهبری در نماز جمعه قضیه فیصله یافته و پایان کودتای کثیف خود را با تنفیذ حکم رهبری،در خانه رهبر جشن خواهند گرفت. رهبر چه بسا انتظار این را داشت که آقایان هاشمی، موسوی، خاتمی و کروبی و بسیاری از رهبران معترضین امروز در مراسم تنفیذ شرکت کرده و پایان موفقیت آمیز کودتا را به رهبر و احمدی نژاد تبریک نیز بگویند.

ولی حضور مردم در خیابانها و حماقت و بیرحمی نیروهای امنیتی در کشتار و دستگیری و شکنجه و سرکوب همه پیش بینی ها را به هم ریخت. تا آنجاییکه بسیاری از رهبران نظام که تا دیروز کمترین اعتراض علنی به وضع موجود نداشتند لب به اعتراض گشودند و نارضایتی خویش را از وضعیت به وجود آمده و شدت سرکوب با صدای بلند اعلام کردند. علیرغم فشار طاقت فرسای نیروهای امنیتی و نظامی تقریبا هیچ کدام از مراجع تقلید از رهبری و طرح کودتایی ایشان حمایت نکردند و با سکوت خود نشان دادند که در کنار رهبری و گروه نظامی – امنیتی نبوده و از کشتار و سرکوب کنونی فاصله می گیرند.

طراحان کودتا اینبار بکلی غافلگیر شده اند.

ادامه ی سرکوب به انزوای بیشتر آنها منجر شده و احتمالا به ورود مراجع تقلید و دیگر شخصیت های موثر در کشور در جبهه اعتراض و حمایت از جنبش اعتراضی منجر می گردد. جنبشی که دیگر حتی امروز هم در همین اندازه کنونی اش قابل کنترل و پیش بینی نیست.

اگر تا دیروز بسیاری از روحانیت مبارز و شخصیت های اصلاح طلب برای برون رفت از بحران به راه های میانه فکر می کردند. عمق فجایع آشکار شده در سرکوب و حضور مردم دیگر بازگشت از شعار ابطال انتخابات را تقریبا برای بسیاری از رهبران کنونی غیرممکن ساخته است. تا آنجا که آقای خاتمی نماد میانه روی و چانه زنی از بالا به قول سعید حجاریان، امروز با طرح رفراندوم صلاحیت دولت کنونی، عملا همه راههای بازگشت را بسته اند.

رهبر و دولت کودتا بنابراین برای ادامه طرح کودتای خونین که به معنی قربانی کردن کل نظام برای حفظ احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت است، هیچ راه دیگری در پیش ندارد. سرکوب هر چه بیشتر و دستگیری چهره هایی موثر باقی مانده اصلاحات همچون خاتمی محبوب ترین شخصیت اصلاح طلب کشور و ریاست جمهور پیشین کشور، کروبی و هاشمی و ده ها وصدها شخصیت دیگر، تازه این اول کار است. با مراجع چه خواهند کرد.

آیت الله منتظری را که خود خمینی هم نتوانست وادار به سکوتشان کند با او چه خواهند کرد. با آیت الله صانعی چه کنند، با موسوی اردبیلی و دهها و دهها شخصیت دیگر که معترض وضع کنونی هستند چه باید کرد.

رهبری جمهوری اسلامی ایران نه توانایی سرکوب و نه حداقل هنوز تمایل به سرکوب همه این مجموعه معترض کنونی را دارد. پس بنابراین این راه نه شدنی است و نه حتی در نظر افرادی چون احمدی نژاد و حسین شریعتمداری ها هم معقول به نظر می آید. پس باید به فکر چاره ای دیگر بود. چاره ای که در آن، رهبری یعنی آقای خامنه ای کمتر هزینه را بپردازد، احمدی نژاد و طرفداران و رای دهندگان به او مورد تعرض قرار نگیرند و جایگاهشان در مجموعه نظام تغییر محسوسی ننماید، اصلاح طلبان امتیازی بدست نیاورند، به خواست ابطال انتخابات کنونی پاسخ داده نشود، ولی بحران موجود زیر نظر رهبری مدیریت شده و نظام جمهوری اسلامی ایران از بزرگترین بحران سیاسی که موجودیت آن را از درون تهدید می کند جان سالم بدر برد.

داستان مشایی به نظرم یک پروژه بسیار دقیق و طراحی شده برای عبور از بحران کنونی است.

مشایی که در گذشته با اظهار اینکه ما با مردم اسرائیل دشمنی نداریم و مردم اسرائیل دوست ما هستند مورد غضب رهبری و مقامات درجه اول روحانی کشور از جمله آیت الله مکارم شیرازی و نوری و دیگران قرار گرفته و مجبور به استعفا شده بود، مسلما حضور دوباره اش، آن هم در موقعیت معاونت اول ریاست جمهوری، نمی توانست تقابل و اعتراض رهبری و برخی از مراجع و بسیاری از روحانیون درجه اول کشور را به همراه نیاورد. احمدی نژاد مسلما از این امر به خوبی آگاه بود.

پس بنابراین انتخاب مشایی به عنوان معاونت اول ریاست جمهوری را نباید یک اتفاق ساده دید.

این انتخاب از دو حالت خارج نیست.

حالت اول: محافل نظامی – امنیتی که احمدی نژاد نماد آنها در قدرت سیاسی است، با انتخاب مشایی در لحظه کنونی موقعیت مناسبی را برای عرض اندام و قدرت نمایی در مقابل رهبری نظام مساعد یافته و با این انتخاب و اجبار رهبری به پذیرش آن، در حقیقت آخرین سنگرهای قدرت را فتح نموده و به تمامی جامعه آشکارا نشان می دهند که تصمیم گیرنده اصلی و قدرت نهایی در کشور آنها بوده و رهبری نیز از آنها پیروی می کند. این در حقیقت بیانگر آن است که داستان رهبریت آقای خامنه ای پایان یافته و محافل اصلی قدرت را باید در جای دیگری جستجو نمود.

پذیرش این فرض یعنی که از این به بعد ولایت و مراجع و نهادهایی چون خبرگان و مصلحت و مجلس همگی باید از قدرت نظامی – امنیتی که آشکارا در صدد کسب تمامیت قدرت سیاسی در کشور است پیروی نمایند.

پذیرش این فرض در حقیقت یعنی پایان عمر نظام جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه، دوران امتیازات ویژه برای روحانیت، نمایشی شدن قدرت مجالس مصلحت نظام، خبرگان و خلاصه پایان داستان تئوری ولایت فقیه و رهبری روحانیت شیعه. این یعنی آغاز دوران جدیدی در نظام قدرت سیاسی در کشور که نظامی – امنیتی ها معمار اصلی و رهبری حکومت هستند، بسیار شبیه به پاکستان اسلامی.

حالت دوم:

داستان مشایی در حالت دوم یک راه حل بسیار عاقلانه و ظریف برای عبور از بحران کنونی است که رهبری نظام برنده اصلی بوده و در عین حال در وضعیت تناسب و توازن
قدرت سیاسی در کشور کمترین تغییری ایجاد نخواهد شد.

در این حالت، با یک سناریوی از پیش طراحی شده، احمدی نژاد با انتخاب مشایی به عنوان معاونت اول ریاست جمهوری و برکناری برخی دیگر از وزیران و مدیران کشور، با آگاهی از مخالفت رهبری و بخشی از مقامات روحانیت کشور به این انتخاب مبادرت می نماید. رهبری و روحانیون برجسته با او و انتخاب او مخالفت نموده و این انتخاب را چنانکه آقای خامنه ای می گوید به صلاح کشور نمی دانند.

احمدی نژاد با اصرار بر حضور مشایی در مقام اول معاونت خویش فرمان رهبر را برای چندین روز با بی اعتنایی جوابگو نیست، به مخالفت بخشی از رهبران روحانی کشور بی اعتنایی کرده و به صلاحیت مشایی اصرار می ورزد و در نهایت در مقابل اعتراض مقامات کشور، از جمله سخنگوی اطلاعاتی رهبر، روزنامه کیهان به قلم شریعتمداری، استعفای مشایی را می پذیرد ولی در همان حال او را به مقام مشاور اول خود و رئیس دفتر منصوب می نماید.

این پروژه ظاهرا حکایت از آن دارد که احتمالا احمدی نژاد با اصرار بر حفظ موقعیت مشایی و اصرار بر برکناری برخی وزیران، در مخالفت با رهبری و محافل پیرامون ایشان به این نتیجه برسد که حاضر به ادامه کار در مقام ریاست جمهوری نیست و از مقام ریاست جمهوری داوطلبانه استعفا نماید.

در این حالت، از سویی بدون اینکه انتخابات باطل اعلام شود، آقای احمدی نژاد داوطلبانه استعفا داده و کنار می رود. به این ترتیب، رهبر نه به آرای طرفداران احمدی نژاد بی اعتنایی کرده و نه به آرای طرفداران موسوی رای تایید گذاشته است و نه غیرقانونی عمل کرده و انتخاباتی را که اینهمه برای آن سرمایه گذاری کرده و اعتبار خود را به آن گره زده است را ابطال نموده است.

بدین ترتیب، احمدی نژاد آبرومندانه کنار رفته، خواست مردم ایران که «نه به احمدی نژاد» بوده است، به گونه ای شرمگینانه اما آبرومندانه، مورد قبول واقع شده و رهبر صدای اعتراض مردم را شنیده است.

احمدی نژاد به عنوان شخصیتی که در درون و بیرون از جمهوری اسلامی ایران کاریزمای نسبی ایجاد کرده، همچنان اعتبار خود را حفظ کرده و رهبری نظام اسلامی همچنان از این اعتبار بهره خواهند برد.

در این دوران شورای ریاست جمهوری شکل خواهد گرفت که تا برپایی انتخابات مجدد فرصت برای حل بحران فراهم خواهد شد. احتمالا برای دوره بعد شخصیت های دیگری چون قالیباف، لاریجانی در مقابل اصلاح طلبان چون موسوی وارد عمل خواهند شد.

در عین حال شاید مجلس خبرگان با تغییراتی در قانون اساسی موقعیت ریاست جمهوری را به یک مقام تشریفاتی کاهش داده و مقام نخست وزیر را ابقا کنند و عملا ریاست قوه مجریه را به نخست وزیر واگذار نمایند. نخست وزیر باید رای اعتماد و صلاحیت خود را از مجلس که در حال حاضر در اختیار اصول گرایان است بگیرد.

تغییر مقام ریاست جمهوری به یک موقعیت تشریفاتی عملا دیگر امکان این ریسک را که این موقعیت بالای اجرایی در اختیار اصلاح طلبان و یا هر شخصیت دیگری در آینده قرار گیرد، از بین خواهد برد.

مقام ابقا شده نخست وزیری در حقیقت سرنوشت ریاست قوه اجرایی را در دست مجلس شورای اسلامی – که سرنوشتش به مجلس خبرگان و رهبری وابسته است – قرار خواهد داد.

این پروژه در حقیقت برای همیشه به امکان مراجعه به آرای عمومی در انتخاب ریاست جمهوری نقطه پایان گذاشته و راه حلی طولانی مدت برای نظام در این عرصه خواهد بود.

نتیجه:

به نظر می رسد رهبری و تیم همراه ایشان زیرکانه در حال تدارک راه حلی برای عبور از بحران کنونی هستند که داستان مشایی کلید عبور و رمز آن است. این پروژه چنانچه توضیح داده شد، نه تنها به عقب نشینی باند نظامی – امنیتی و رهبری در مقابل جنبش کنونی منجر نشده بلکه راه حلی است برای جلوگیری از بحران های مشابه در سالهای آتی. استعفای احمدی نژاد به بهانه عدم توافق رهبری با تیم همکار او، تنها راهکار قانونی عبور از بحران کنونی و کنترل رهبری در مدیریت بحرانی است که ادامه آن غیر قابل پیش بینی بوده و اساس نظام جمهوری اسلامی ایران را به مخاطره خواهد انداخت.

با احترام،
رضا فانی یزدی
26 ژوئیه 2009

يكشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸