فاشیسم ژورنالیستی یا سرکوب دگراندیشی

جای نگرانیست که فاشیسم ژورنالیستی ایران اینترنشنال و نوچه های شاهزاده بن سلمان موفق شده اند که گفتمان سرکوب دگراندیشی در فضای رسانه ای را از هم اکنون چنان جاانداخته که هر نظر متفاوتی و از جانب هرکسی را به شدت سرکوب کرده و صاحب نظر را به بدترین شکل ترور شخصیتی می کنند و از آن بدتر اینکه بخش قابل توجهی از فعالین سیاسی و روشنفکران دمکرات کشور نیز در این فضای آلوده رفتاری را نشان می دهند که هرگز از آنها انتظار نمی رود

شارلاتانیسم و فاشیسم رفتاری ایران اینترنشنال متاسفانه دامن گیر همه شده و به نظر می رسد همه تصمیم گرفته اند که فقط یک‌روایت از آنچه در ایران در جریان است را آنهم روایت بن سلمان را بشنوند. طرفداری از اعتراضات به حق مردم و مبارزه برای سرنگونی نظام اسلامی و‌ تحقق یک نظام دمکراتیک فقط از طریق گفتمان شارلاتانیسم ژورنالیستی ایران اینترنشنال نمی گذرد. ایران اینترنشنال و نوچه های حقوق بگیر او که تا دیروز در رسانه های ایرانی در تایید جنایت قلم می زدند امروز به نظر می رسد که فقط جا عوض کرده و به جای مزدوری برای نظام اسلامی ایران برای ارتجاع شیوخ مرتجع وهابی سعودی گلو پاره می کنند. از امثال مسعود سفیری ها و مراد ویسی ها و رمضان زاده ها که از بنیانگذاران این پروژه هستند بپرسید در تابستان ۶۷ که رئیسی و رهبری نظام حکم قتل عام هزاران زندانی سیاسی را می دادند کجا نشسته بودند و چه می کردند و برای چه کسی قلم می زدند ‌و به کدام حکم اعدام در آن دهه از جنایت های نظام جنایت اعتراض کردند؟.
شرم آور است که ما فقط به های و هوی‌ امروز‌ آنها توجه می کنیم و دیروز آنها را به کلی فراموش می کنیم، همانطور که شرم آور است که پروژه محمد بن سلمان که تحمل کمترین انتقادی از مخالفان خود را ندارد و قاشقچی را به خاطر نوشتن مقاله ای با اره در سفارتخانه خود حتی در خارج از کشور تکه تکه می کند تصور کنیم که قرار است برای ما دمکراسی به ارمغان آورد. پی آمدهای سرمایه گذاری بن سلمان در این پروژه را از همین الان در رفتارهای فاشیستی ژورنالیست های مزدور در این شبکه به خوبی می توان دید که هیچ صدای دیگری را تحمل نمی کنند و به گونه ای یادآور شکل گیری فاشیستم دوران پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ هستیم که همه صداها را خمینی و طرفداران او تحت عنوان وحدت کلمه در هم شکسته و زمینه های فاشیسم بعدی را بنا نهادند. فاشیسم ژورنالیستی از نوع بن سلمانی آن در شبکه ایران اینترنشنال از یک سو به ترور شخصیت دگراندیشان پرداخته و از سوی دیگر با ایجاد جو ترور ژورنالیستی و امکان دادن به دلقک های سیاسی دست آموز به تخریب چهره رنگین کمان مخالفان کمر بسته و در صدد تقویت گرایشات فاشیستی در اپوزیسیون برآمده است.
رسانه شبه فاشیستی بن سلمان ساخته چه آسان موفق شده است که صدای خودش را صدای مردم قلمداد کرده و هر مخالفتی با این صدا را با شیوه های شرورانه  سرکوب کرده و همه را وادار به  تکرار صدای این رسانه کند و چه تاسف آور است که همه ما تحمل مان را از دست داده ایم و حاضر نیستیم صدای متفاوت دیگری را بشنویم.

جای نگرانیست که فاشیسم ژورنالیستی ایران اینترنشنال و نوچه های شاهزاده بن سلمان موفق شده اند که گفتمان سرکوب دگراندیشی در فضای رسانه ای را از هم اکنون چنان جاانداخته که هر نظر متفاوتی و از جانب هرکسی را به شدت سرکوب کرده و صاحب نظر را به بدترین شکل ترور شخصیتی می کنند و از آن بدتر اینکه بخش قابل توجهی از فعالین سیاسی و روشنفکران دمکرات کشور نیز در این فضای آلوده رفتاری را نشان می دهند که هرگز از آنها انتظار نمی رود.

من نه طرفدار و نه حامی نظرات آقای زیدآبادی هستم و نه می دانم سیاست هایی که حامد اسماعیلیون دنبال می کند قرار است به کجا رفته و پشت او به کجا گرم شده که این روزها در گردهمایی های لابی نظامی و امنیتی کشورهای غربی به عنوان نماینده مردم ایران حضورش می دهند. اما من هم مانند بسیاری از فعالین سیاسی که سال ها بر علیه نظام اسلامی برای تحقق دمکراسی و فروپاشی نظام دینی در کشورمان مبارزه کرده ام نگرانم که به چه سمت و سویی می رویم و فردای ما چه شکل و شمایلی خواهد داشت. احمد زیدآبادی هم یکی مثل ما با این تفاوت که در داخل کشور زندگی می‌کند و حق دارد که نگران وضعیت آینده کشور، مردم، خود و خانواده اش باشد و نباید هیچ مانعی برای طرح نگرانی ها نه برای او و نه هیچ فرد یا گروه دیگری  چه در داخل و چه در خارج از کشور وجود داشته باشد.

من تعجب می کنم دوستان ما با شناختی که از احمد زیدآبادی دارند چرا چنین بی رحمانه به او حمله می کنند و بیشتر نگران هستم که وقتی ما تحمل شنیدن نگرانی های افرادی چون زیدآبادی را که خود سال‌ها بر علیه نظام اقتدارگرای جمهوری اسلامی ایران مبارزه کرده و بهای آن را با تحمل سالها زندان و شکنجه و سرکوب و از دست دادن کار و زندگی اش پرداخته است را نداریم پس چگونه قرار است با مخالفان خود در جریان مبارزه و یا پس از فردای پیروزی رفتار کنیم.

رفتار امروز ما بیانگر رفتار و کردار فردای ما خواهد بود.
مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی ایران فقط یک رنگ و شکل ندارد و در انحصار هیچ فرد  و گروه خاصی هم نیست. همه گروه ها و افراد و جریان های سیاسی و اجتماعی، فرهنگی و دینی و قومی و ملی از هر جنسی و با هر سن و سالی که در تمام چهار دهه گذشته به هر شکلی مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند حق دارند که با زبان و فرهنگ و رفتار و نگرانی های خودشان در این مبارزه همراه دیگران باشند.
شاید نگرانی های من و شما با نگرانی های احمد زیدآبادی تفاوت داشته باشد ولی مطمئنم که احمد زیدآبادی کمتر که نه، شاید بیشتر از بسیاری از دوستان و آشنایان ما که ادعای مبارزه برای دموکراسی را در خارج از کشور در سر دارند بیشتر به رفتار دمکراتیک پایبند باشد و در آینده نیز به احتمال بیشتر به تحمل دیگران در رفتار و کردار پایبند بماند چرا که نه فقط خودش قربانی نظام و رفتاری بوده است که تحمل نظرات دیگران را نداشته و او و بسیاری دیگر را به حبس و بند کشیده که در فردای یک ایران دمکراتیک مطمئنا از زندگی بهتری برخوردار خواهد بود. بپذیریم که مردم داخل کشور بیشتر از من و شما در دنیای غرب از مواهب دمکراسی در ایران و فروپاشی نظام اسلامی بهره خواهند برد تا من و شما که در این کشورها سالهاست از مواهب این نظام ها بهره برده ایم.
نگرانی او و توصیه اش به اسماعیلیون فقط این است که مبادا خشم از دست دادن همسر و فرزند، او را به آلت دست پروژه های امنیتی دیگر کشورها تبدیل کرده و نهایتا رفتار سیاسی او به افزایش خشونت و فاجعه در کشور منتهی گردد.

بسیاری از جمله خود من هم بر این باورم که افرادی که به شدت آسیب دیده اند و خشم در وجودشان به دلیل از دست دادن عزیزانشان انباشته شده است شاید بهتر باشد که در موقعیت های تصمیم گیری و حساس در رهبری سیاسی کشورها قرار نگیرند، چرا که خشم نهفته در آنها در شرایطی می تواند حس تلافی جویانه و انتقام را در وجودشان تحریک کرده و دست به اقداماتی بزنند و یا تصمیماتی بگیرند که  می تواند فاجعه آفرین باشد و به همین دلیل بارها در صحبت ها و نوشته هایم گفته و نوشته ام که بهتر است زندانیان سیاسی بخصوص آنهایی که تواب شده و یا به مصاحبه تن داده و تنفر نامه نوشته اند و یا شخصیت آنها به هر دلیلی در زندانها در هم شکسته است در نظام های بعدی حداقل در موقعیت مامورین و مسئولین نظام اطلاعاتی و امنیتی کشور و به خصوص در بخش سرپرستی زندانها قرار نگیرند، شکنجه های دوران زندان و یا شخصیت در هم شکسته افراد واداده در زندانها متاسفانه می تواند آن‌ها را به لحاظ روحی در موقعیتی قرار دهد که در نتیجه آن می توان شاهد جنایاتی بود از نوع جنایاتی که امثال لاجوردی ها در زندان ها در دهه شصت مرتکب آن شدند.

امیدوارم آن دسته از دوستان ما که هدفشان وادار کردن نظام جمهوری اسلامی ایران به عقب نشینی و نهایتاً تسلیم قدرت است توجه کنند که این جنبش اگر فراگیر نشود ره به جایی نخواهد برد و تنها راه فراگیر شدن آن این است که همه نیروهایی که مخالف نظام کنونی هستند با همه نگرانی هایشان امکان حضور پیدا کنند. این تنها و تنها راه فراگیرتر شدن جنبش اعتراض و انقلابی مردم و تضمین پیروزی آن در آینده است.

بسیار متاسفم که فضای سیاسی‌ما تحت تاثیر فشارهای تروریسم ژورنالیسی شبکه هایی چون اینترنشنال به اینجا رسیده است که نه تنها صدای دگراندیشانی‌ چون‌ زیدآبادی را که خود از قربانیان ظلم و ستم استبداد در این‌ مملکت است را بر نمی تابد‌ که چنان به ترور شخصیت آنها اقدام‌ می کند که افرادی چون او را وادار به ترک‌ فضای سیاسی می‌کند. شرم آور است که بسیاری از ما تسلیم این فشارهای تروریستی و فاشیسم ژورنالیستی نوچه های بن سلمان شده ایم‌ و‌ جرات مقابله با آنها را فقط‌ و‌ فقط‌ از ترس اتهام دفاع از نظامی که سالها بر علیه آن مبارزه کرده ایم را ‌نداریم و افرادی چون احمد زیدآبادی را در این شرایط بحرانی تنها می گذاریم. شیوه های تروریستی و تمامیت خواهی که به خروج زیدآبادی ها از جبهه مبارزه بر علیه نظام دینی منتهی شود و اتهام و افترا به آنها خواست نظام دینی و خدمت به خامنه ای و حسین شریعتمداری های کیهان نویس ساکن تهران است که متاسفانه به دست نوچه های بن سلمان و به اشکال گوناگون از تریبون شبکه های چون ایران اینترنشنال طراحی و به اجرا در می آید.
خانه نشین کردن امثال زیدآبادی در حقیقت پس زدن بخش خاکستری جامعه از ورود به میدان مبارزه بر علیه دیکتاتوری دینی است که بدون حضور آنها جنبش اعتراضی جوانان در میهن ما ره به جایی نخواهد برد و محکوم به شکست و سرکوب است.

بیست دوم دسامبر ۲۰۲۲

سی ام آبان ۱۴۰۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *