با سلام به دوستان عزیز در اتحاد جمهوری خواهان ایران
مطلب زیر در توضیح ایمیلی است که چندی پیش دریافت کردم و پس از چند روز از آنجا که در میان تعدادی از دوستانم در ایالات متحده بحث آن بالا گرفته بود به ایملی لیست جمهوری 2003 ارسال کردم.
به نظر من اگر مطلبی در هر کجا نوشته شود و به تعدادی از دوستان ما بویژه اعضای شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان و هیات سیاسی اجا در آن اشاره شده باشد و احیانا اتهاماتی به آنها وارد آورد، وظیفه ماست که آن مطلب را به اطلاع همه دوستان هیات سیاسی و شورای هماهنگی رسانده و اگر نیاز باشد در آن زمینه پاسخ مناسب ارائه گردد گاه این اتهامات در روزنامه های رسمی کشور و یا در نشریات گروه های دیگر مطرح می شود که حتما باید بطور رسمی به آنها برخورد نموده و از آنها رسما بخواهیم که پاسخ رسمی ما را در نشریه خود طبق عرف مطبوعاتی درج نمایند.
گاه این مطالب از طرق دیگر به شکل شایعه در ایمیل لیست ها و به اسامی مختلف و گاه مستعار و گمنام درج می گردد. از آنجا که این افراد شناخته شده نیستند و مطالب آنها در فضای عمومی طرح نشده نیازی به پاسخ در فضای عمومی نیست. اما اطلاع از آن برای اعضای اجا بیفایده نمی باشد.
در بعضی موارد شاید دوستان ما لازم بدانند که در ایمیل لیست اجا به آنها پاسخ داده و ابهام زدایی نمایند. در مورد مطلبی که من به ایمیل لیست در تاریخ 12 نوامبر 2009 تحت عنوان «به نام جنبش سبز، به کام دیگران» فرستادم آقای براتی از آنجا که نام ایشان در آن مطلب آمده پاسخی داده اند که نشاندهنده برخورد مسئولانه ایشان بود. اما در ضمن در همان ایمیل به روشی غیرمسئولانه اتهاماتی را به بنده وارد آورده و تلاش کرده اند در فضای ملتهب ایمیل لیست آنچه را که شایسته ایشان نیست بر زبان آورده و فضای گفتگوی دوستانه اجا را مسموم نمایند.
من در اینجا لازم دیدم که برای روشن شدن مطلب به چند نکته اشاره کنم.
یک – ایمیلی که در تاریخ 12 نوامبر 2009 تحت عنوان «به نام جنبش سبز، به کام دیگران» برای دوستان فرستادم، در تاریخ 4 نوامبر 2009 از فردی به نام حسین سروش زاده دریافت کرده بودم که متن کامل آن پیوست است و به لیست فوروارد خواهد شد. امیدوارم دوستانی که تخصص در امور اینترنت و امنیت شبکه ها دارند بتوانند از متن این ایمیل و آدرس فرستنده به منبع آن دسترسی پیدا کرده و شخصیت فرضی آقای اشکان ایرانی را شناسائی نمایند.
چرا این ایمیل را به لیست ارسال کردم؟
این ایمیل چنانکه در پیوست می بینید، به تعداد زیادی فرستاده شده است. تعدادی از دوستان بنده که بسیاری از آنها از علاقمندان جنبش سبز هستند، این ایمیل را دریافت کردند. چند روز پیش که از سفر آلمان به امریکا برگشتم (هشتم نوامبر) در صحبت هایی که با دوستان داشتم متوجه شدم که این ایمیل بحث های زیادی را در جمع های دوستانه ی هواداران و فعالان جنبش سبز در ایالات متحده برانگیخته است. از جمله در جمع دوستان نواندیش دینی. در گفتگو با برخی از آنها متوجه شدم که ایمیل برای برخی از افرادی که اسم آنها در مطلب اشکان ایرانی آمده فرستاده شده و با بعضی از آنها در همین مورد صحبت نیز شده است. یکی از دوستان عزیزم در این رابطه که تعدادی از اسامی متعلق به اجا است، از من جویا شد که آیا این دوستان ایمیل را دیده اند و اگر دیده اند واکنش آنها چه بوده است. از آنجایی که این ایمیل را در ایمیل های رسیده از طرف لیست جمهوری 2003 ندیده بودم، تصمیم گرفتم که آن را به لیست اجا ارسال نمایم. قبل ازآن نیز آن را برای یکی از دوستان دیگر نیز ارسال کرده بودم. به نظر من ارسال چنین ایمیل هایی هیچ اشکالی ندارد چنانکه در ایمیل قبلی به آقای قره باغی نیز نوشته بودم، ما باید بدانیم پیرامون ما چه می گذرد. تا بحال هم فراوان از این دست ایمیل ها به لیست ارسال شده از منابع گوناگون از جمله به نقل از کیهان شریعتمداری. پس اصل ارسال ایمیل از نظر من نه تنها بلامانع است بلکه برای اطلاع لازم هم هست. ما از آنجا که در یک جریان واحد سیاسی شرکت کرده ایم، نمی توانیم نسبت به اتهاماتی که به دوستان عضو اتحاد زده می شود بی توجه باشیم.
دو – ارسال این ایمیل به لیست موجب آن شد که مسعود آذری عزیز که تلاش شبانه روزی برای معرفی اتحاد از طریق فیس بوک را با جان و دل انجام می دهد، به اشتباه این مطلب را در فیس بوک بگذارد که با توجه به اعتراض دوستان، ایشان مطلب را از آنجا برداشت. گرچه این کار به نظر نباید انجام می شد، اما لحن آقای براتی در برخورد به دوست ما آقای آذری به نظرم شایسته ی یک جمع همکار در یک جریان سیاسی نبود.
سه – آقای براتی در ایمیل در پاسخ به ایمیل من، متنی را ارسال داشته است که به نظرم از همان ابتدای آن نگاه کینه توزانه داشته و در صدد است که مطلب موهوم آقای باصطلاح اشکان ایرانی را به بنده نسبت داده و به تسویه حساب شخصی پرداخته اند. ایشان در بدنه ی ایمیل خود چنین نوشته اند:
” آقای فانی يزدی مايلند که افکار عمومی اجا را هدايت کنند و در اين راه کنترل خود را از دست داده اند. من متن کوتاهی در پاسخ به متنی که از من نيز نام برده است داده ام. به ايشان توصيه کنيد که اين روش را ادامه ندهند.”
متوجه نیستم که منظور ایشان از “هدایت افکار عمومی اجا” چیست و اینکه “کنترل خود را از دست داده اند” به چه معناست. سپس ادامه داده و از دوستان اجا خواسته اند که ” به ايشان توصيه کنيد که اين روش را ادامه ندهند.” منظور ایشان را نمی فهمم، کدام روش؟ آیا قرار است مطالبی که نام ایشان در آن درج شده و اتهاماتی به ایشان وارده شده را جهت اطلاع ایمیل لیست ارسال نکنیم؟
در نامه ی ضمیمه ی ایشان می توان متوجه شد که چرا آقای براتی عصبانی شده و کنترل خود را از دست داده اند و در صدد برآمده که مطلب باصطلاح اشکان ایرانی را به من نسبت دهد.
نگاهی به نامه ی آقای براتی:
آقای براتی در ابتدای نامه ی خود به من نوشته است:
” دست از اين کارهايی که سنت های غم انگيز يک حزب ويژه در تاريخ سياسی ايران را بازسازی می کند برداريد.”
من در اینجا به بحث درباره ی حزب توده ایران نمی پردازم چرا که شایسته ی پژوهش تاریخی و بحث های جدی و اساسی است. اما این اشاره ی ایشان مرا به یاد داستانی انداخت.
می گویند روزی دو کاهن بودایی در مسیری حرکت می کردند. به رودخانه ای رسیدند که عبور از آن صعب و دشوار می نمود. دخترکی لخت کنار رودخانه ایستاده بود گویا لباس خود را در آورده بود که از رودخانه عبور کند ولی از وحشت غرش امواج آب، جرات به آب زدن نداشت. دخترک با دیدن دو کاهن بودایی طلب کمک می کند. یکی از آن دو کاهن بدون کمترین پرسشی دخترک لخت را بر شانه ی خود گذاشته و آن طرف رودخانه او را بر زمین می گذارد. این دو کاهن چند ساعتی به راه خود ادامه می دهند که ناگاه آن کاهن دیگر از او می پرسد: آیا تو فکر می کنی اینکه دختر لختی را بر شانه گذاشتی کار درستی است؟ کاهن اولی می گوید: رفیق من، من آن دخترک را ساعتهاست که در آن طرف رودخانه بر زمین گذاشته ام. اما انگار هنوز تو او را بر زمینش نگذاشته ای.
حکایت من و حزب توده و آقای براتی هم حکایت همین دو کاهن و دخترک لخت است. آقای براتی، من سالهاست بیشتر از 25 سال است که حزب توده را کنار گذاشته ام. مصاحبه های تلویزیونی رهبران حزب و حکایت هایی که از زندگی در کشور شوراها از خواهران و برادرانم که از اولین گروه های معترض به حزب در شوروی بودند برایم کافی بود که آن دخترک لخت را برزمین گذارم. آن هم در شرایطی که هنوز بسیاری از دوستان کعبه ی آمال و آرزوهایشان را در مخروبه های دیکتاتوری هایی چون آلبانی و چین و کره شمالی جستجو می کردند و دنبال پیامبرانی چون انورخوجه و کیم ایل سونگ سینه می زدند و به خیال خود از آیت الله های ایرانی به آنها شکایت و پناه می بردند. ظاهرا من آن دخترک لخت را بر زمین گذاشته ام ولی گویا شما هنوز او را بر زمین نگذاشته اید.
در بخش دیگر نامه که با قصه ی چهارم شروع می شود، آقای براتی به خیال خود به شیوه ی کارآگاه های حرفه ای مچ گیری کرده اند و سعی کرده اند که عمدا طوری جلوه دهند که انگار اشکان ایرانی همان رضا فانی یزدی است چرا که اشکان ایرانی ضمن مراجعه به مطلبی از من، که چند هفته پیش در ایران امروز تحت عنوان «ایران را چگونه باید فلج کرد»** و نوشته ای از همسرم، احتمالا دو جلسه را قاطی کرده است. آنچه من در مطلب خودم به آن اشاره کرده ام، جلسه ای است که در مقاله ای در لوس آنجلس تایمز به قلم آقای جان هانا نوشته شده و خود ایشان مدعی است که در جلسه ای در اروپا با تعدادی از نمایندگان اپوزیسیون دیدار کرده و (موضوع را در مطلب «ایران را چگونه باید فلج کرد» نوشته ام که می توانید لینک آن را در زیر بیابید*)
http://world.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/19671/
جلسه ای را که اشکان ایرانی به آن پرداخته، گویا جلسه ی دیگری است که همان بنیاد اسپن برگزار کرده و ظاهرا آقای براتی در آن جلسه شرکت داشته است. ولی چنانکه ایشان نوشته اند، آقای هانا در آن جلسه نبوده اند و ایشان هم آقای هانا را ملاقات نکرده است. حالا جریان چیست.
اولا بنده در هیچ کدام از این جلسات نبوده ام و نمی دانم که چه گذشته است. آنچه را که من در مطلب خود بدان اشاره کرده ام بر اساس نوشته ی آقای هانا بوده و در مطلب من نام هیچ فردی ذکر نشده است. چنانکه در مقاله ی آقای هانا از هیچیک از باصطلاح نمایندگان اپوزیسیون نامی آورده نشده است.
احتمالا دو جلسه ی جداگانه در اروپا برگزار شده است. یکی از آن جلسات، همان جلسه ای است که آقای هانا در مطلب خود بدان اشاره کرده است. علت اینکه من در مطلب خود گفته ام این جلسه در برلین برگزار شده است این بود که تقریبا همزمان با آن دوست من آقای اکبرگنجی به جلسه ای در برلین دعوت شده بود که از رفتن به آن خودداری کرد. یکی دو هفته پس از آن مطلب آقای هانا را دوست دیگری برایم ارسال کرد. این همزمانی موجب آن شد که من تصورکنم که جلسه در برلین برگزار شده است.
به نظر می رسد که آقای اشکان ایرانی از جلسه ی بنیاد اسپن و همچنین از نام برخی کسانی که در آن جلسه شرکت داشته اند اطلاع پیدا کرده است. نوشته ی من این توهم را در ذهن ایشان بوجود آورده که جلسه ی آقای هانا و این جلسه اسپن هر دو یکی هستند. این را خود آقای اشکان ایرانی باید جوابگو باشد که چرا چنین فرض کرده است. بنده مسئول ذهن ایشان نیستم.
اما به هرحال با توجه به توضیحات آقای براتی که در جلسه ای با حضور هانا شرکت نداشته است، به نظر میرسد که احتمالا دو جلسه ی جداگانه تشکیل شده است. یکی با حضور آقای هانا، و دیگری در برلین در بنیاد اسپن که ظاهرا آقای براتی و تعداد دیگری از دوستان که نامشان در مطلب اشکان ایرانی آمده، در جلسه ی دومی شرکت داشته اند.
چه خوب بود که خود آقایان و خانمهای شرکت کننده حضور خود را در این جلسه ها به اطلاع عموم یا حداقل به اطلاع اعضای هم گروه و هموند خود می رساندند و دست کم بخشی از مباحث مورد گفتگو را برای عموم باز می کردند. حداقل فایده آن این بود كه فردی مثل اشکان ایرانی امکان سو استفاده پیدا نمی کرد و دیگران هم گزارش این جلسات را نه از طریق کیهان شریعتمداری یا نوشته آقای هانا و یا منبع دیگری نمیشنیدند و این خود آقایان و خانوم های شرکت کننده بودند كه گزارش موثق این جلسات را میدادند
اگر هدف این جلسه ها گسترش دمکراسی، حمایت از جنبش سبز و تقویت جامعه ی مدنی در ایران است چرا باید مخفی، نیمه علنی و بدور از اطلاع عموم برگزار شده و شرکت کنندگان در آنها حتی به دوستان همراه خود گزارش حضورشان را نمی دهند.
من همینجا از دوستان اعضای اتحاد جمهوری خواهان درخواست می کنم که برای اطلاع دیگر اعضای اجا، در صورت دعوت به چنین جلساتی، حداقل حضور و یا دعوت خود را به اطلاع دیگر اعضا رسانده و بطور شفاف مباحث طرح شده را در یک گزارش مختصر به اطلاع دیگران برسانند. مباحث موضوعی جنبش سبز و امر اصلاحات و دمکراسی و دفاع از حقوق بشر تا آنجا که تجربه ی چند دهه فعالیت سیاسی به من نشان داده است، همگی می توانند در یک فضای باز، شفاف و در سمینارهایی با درهایی باز مطرح
گردند. جلسات دربسته و مخفی و نیمه علنی حداقل در فضای امروزین جنبش دمکراسی خواهانه ی ما بویژه با وجود فضای پلیسی و امنیتی حاکم بر ایران نه تنها مناسب نیست که بیشتر امکانات حضور محافل امنیتی و اطلاعاتی را در آن جلسات فراهم نموده است.
چنانکه بسیاری از دوستان می دانند، در بسیاری از جلساتی که در سالهای گذشته در دبی و اروپا تحت همین عناوین برگزار شد، تعداد زیادی از عوامل اطلاعاتی رژیم امکان شرکت پیدا کردند و گاه به درگیری با برگزار کنندگان جلسات کشیده شد و در برخی موارد موجبات دستگیری افراد شرکت کننده را پس از بازگشت به کشور فراهم آورد.
اما آقای براتی در بخش پایانی مطلب خود با بیان این جمله که ” در پايان می خواهم از شما بپرسم، آيا به عواقب اينگونه پرونده سازیی ها فکر کرده ايد، به ويژه امروز که سپاه پاسداران و دستگاههای اطلاعاتی ـ امنيتی حکومت گروه های اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور را تهدید کردهاند که ادامه حمایت آنان از جنبش دمکراسی خواهی در ایران “عواقب جدی” خواهد داشت.” ظاهرا نعل وارونه زده اند.
اولا بنده هیچ اسمی از هیچ کس در مقاله ی خود نیاوردم که پرونده سازی باشد.
دوما اگر آقای اشکان ایرانی که به فرض برخی دوستان برخورد اطلاعاتی به قضیه کرده، از این جلسه ها با خبر بوده و حتی اسامی آقایان شرکت کننده را دانسته، پس اگر فرض شما اطلاعاتی بودن ایشان است، اطلاعات از همه ی جزئیات در این جلسات باخبر بوده و تنها کسانی که از این جلسات باخبر نیستند، دوستان شما در اجا هستند، و نه عوامل اطلاعات. پس این اتهام شما به بنده بی اساس، مغرضانه، آگاهانه دروغ، و وقاحت بار است.
اما نگرانی من که سالها پیش از این هم در جلسه ای در هیات سیاسی و شورای هماهنگی مطرح کردم این بوده و هست که من یکبار به اتهاماتی در دادگاه های جمهوری اسلامی ایران محکوم به اعدام و سپس بیست سال حبس شدم. بسیاری چون من سالها زندان کشیده اند، برخی اعدام شده اند، خانواده هایشان از هم پاشید، و به اشکال گوناگون قربانی شدند. بیشتر ما به اتهاماتی محاکمه می شدیم که نه خود مرتکب آن شده بودیم و نه روحمان از آن خبر داشت. اگر شما نگران پرونده سازی هستید، نگران آن افرادی باشید که فردا بدون اینکه کمترین اطلاعی از شرکت آقایان در این جلسه های مخفی و غیرعلنی در مقابل قاضی مرتضوی ها و حسین طائب ها نشسته و باید جوابگوی رفتار غیرشفاف آقایان در خارج از کشور باشند. حداقل شرافت سیاسی به ما حکم می کند که اگر با گروهی کار مشترک سیاسی و جمعی انجام می دهیم، آنها را از فعالیت های دیگری نیز که در این راستا انجام می دهیم، مطلع کرده و این اجازه را به آنها بدهیم که حاضر به پذیرش عواقب عمل ما باشند. اگر نمی پذیرند، حق این را داشته باشند که از ما فاصله بگیرند و راه خود را به گونه ای دیگر انتخاب کنند. تصور کنید فردا در ایران فردی را به اتهام عضویت و هواداری از اتحاد جمهوری خواهان ایران دستگیر کنند و اتهام او این باشد که آقای براتی عضو هیات سیاسی و اجرایی این جریان بارها و بارها در جلسات غیرعلنی اسپن شرکت کرده و آنها مجبور باشند که بار مسئولیت جنابعالی در این جلسات را به دوش بگیرند. من نمی دانم شما چندبار و چرا در جلسات اسپن شرکت کرده و می کنید. از شما در مورد این جلسات کلمه ای نشنیده ام. اما اسم اسپن را اول بار در مصاحبه ای که آقای جواد طالعی با مجید روشن زاده، عضو سازمان خبرنگاران بدون مرز، کرده بود شنیدم. من با توجه به اطلاعاتی که آقای طالعی در آن مصاحبه به آن اشاره کرده اند، به هیچ عنوان حاضر نیستم مسئولیت عضویت درگروهی را که برخی اعضای هیات سیاسی آن با اسپن همکاری می کنند را بپذیرم.
آقای طالعی در مورد اسپن چنین می گوید:
“ موسسه تفکرسازی “اسپن” در برلين، که در واقع به عنوان شاخه اروپائی “بنياد اينترپرايز ” آمريکا عمل می کند، از سال گذشته، جلسات نيمه علنی و علنی متعددی را، برای يافتن يک استراتژی مشترک با اروپا برپا کرده است. در اين نشست ها، مساله خاورميانه و سرنوشت ايران مورد ارزيابی قرار می گيرد. هدف نهائی تلاش ها، نزديک کردن ديدگاه های سياستگذاران و سياستمداران اروپا و آمريکا است.
روز سه شنبه چهارم ماه مه امسال، چند شخصيت آمريکائی که در زمينه تعيين سياست های کاخ سفيد واشنگتن نقش دارند، به دعوت آکادمی آمريکا و بنياد اسپن در شهر برلين گرد آمدند و ديدگاه های خود را در زمينه اوضاع خاورميانه و ايران با خبرنگاران برخی از نشريات پرنفوذ اروپائی در ميان نهادند. در اين نشست، “مارتين انديک”(۱) سفير آمريکا در اسرائيل در دوران کلينتون، “دنيس راس”(۲) مشاور چندين دولت آمريکائی در امور خاورميانه، “رائول مارک گرشت”(۳) عضو سابق سيا در خاورميانه و از رهبران بنياد تفکرسازی اينترپرايز و فولکر پرتس (۴) رئيس بنياد دانش و سياست آلمان که به وزارت خارجه اين کشور وابسته است، سخن راندند. “**
این توصیف از موسسه ی اسپن، توصیف بازجوی جمهوری اسلامی و یا دادستان انقلاب نیست. توصیف یک خبرنگار معتبر ایرانی در خارج از کشور است. حالا شما بفرمائید که فردی در مقابل بازجوی جمهوری اسلامی در سلول انفرادی نشسته و متهم به عضویت و هواداری از گروهی است که عضو هیات سیاسی اجرایی آن بارها در جلسات غیرعلنی اسپن شرکت کرده و خدا می داند که دیگر شرکت کنندگان چه کسانی بوده اند.
آیا این شرافتمندانه است که آن افراد بدون کمترین اطلاع از آنچه شما می کنید بار مسئولیت کارهای شما را به دوش بکشند؟
دوستان عزیز، چنانکه می بینید هدف من از ارسال نوشته ی اشکان ایرانی فقط اطلاع رسانی بود. اسم برخی از دوستان ما در این مطلب آمده بود که باید همه ی ما از آن آگاه می شدیم. من تنها کسی نبوده ام که مطلب اشکان ایرانی را دریافت کرده بودم. بسیاری از افراد دیگر از جمله برخی از فعالین اتحاد جمهوری خواهان آن ایمیل را دریافت کرده بودند. تصور من این نبود که آقایان براتی و چرندابی از دیدن این مطلب این چنین برافروخته شده و انگشت اتهام به طرف من دراز کنند.
دوستان عزیز، من هیچگاه از اسم مستعار استفاده نکرده و نخواهم کرد. آنقدر شهامت دارم که مطالب و افکارم را با نام خود در ایمیل لیست و در سایت های اینترنتی چاپ نموده و مسئولیت آن را نیز بپذیرم.
به نظر من دوران جلسات مخفی، نیمه مخفی، اسم مستعار و پنهانکاری گذشته است. جنبش سبز، دمکراسی خواهی و دفاع از حقوق بشر امر مبارزه ی علنی است و باید در فضایی شفاف بدور از هرگونه پنهانکاری پیش رود.
من بر این باورم که باید بتوانیم از همه کارهای خود در فضای عمومی دفاع کنیم. مبارزه ی ما برای دمکراسی باید از شفافیت کامل برخوردار باشد. شفافیت در مبارزه است که امکان حضور میلیونی مردم را برای پیشبرد امر مبارزه ممکن می کند.
اگر ذره ای درنگ کنم که حضور در جلسه ای یا پروژه ای را باید از اعضای سازمان خود و یا مردم مخفی نمایم، هیچگاه به آن تن نخواهم داد. ما در دنیایی شیشه ای زندگی می کنیم. و هیچ چیز برای پنهان کردن نمی توانیم داشته باشیم. دفاع از حقوق بشر، مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی و زندگی بهتر هیچ نیازی به پنهانکاری ندارد!
با احترام به همه دوستان عضو اجا،
رضا فانی یزدی
14 نوامبر 2009
*
مطلب «ایران را چگونه باید فلج کرد»
http://world.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/19671/
**
مصاحبه جواد طالعی با مجید روشن زاده درباره ی بنیاد اسپن
http://asre-nou.net/1383/ordibehesht/26/m-roushanzade.html
پی نوشت: مطلب اشکان ایرانی را از طریق ایمیلی از فردی بنام حسین سروش زاده دریافت کردم که آن را برای شما فوروارد خواهم کرد. در اینجا می بینید که پیش از من به خیلی دیگر از دوستان نیز فرستاده شده است.
— On Wed, 11/4/09, hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com> wrote:
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: “rezafani” <rezafani@yahoo.com>
Date: Wednesday, November 4, 2009, 6:05 PM
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:05:24 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: eslami <yaeslami@gmail.com>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:04:55 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: a Milani <amilani@stanford.edu>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:04:29 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: “a.alavitabar” <a.alavitabar@imps.ac.ir>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:04:04 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: Ali Aliabadi <aliabadi@optonline.net>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:03:40 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: Ahmad Sadri <sadri@lakeforest.edu>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:03:19 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: baraheni <baraheni@yahoo.com>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:02:59 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: Abdolali Bazargan <abdolalib@yahoo.com>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:02:37 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: borghei <mmborghei@yahoo.com>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:02:04 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: Mohamad Reza Nikfar <nikfar@gmx.net>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:01:43 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: mktehrani <mktehrani@t-online.de>
———- Forwarded message ———-
From: hossein soroushzadeh <communist10@gmail.com>
Date: Wed, 4 Nov 2009 18:01:18 -0800
Subject: Fwd: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: “Mahdavi, Mojtaba” <mojtaba.mahdavi@ualberta.ca>
———- Forwarded message ———-
From: Doc2PDF Online <pdfonline@bcltechnologies.com>
Date: 4 Nov 2009 18:00:15 -0800
Subject: PDF Online – خیانت به جنبش سبز، از طرف مهاجرانی و بقیه
ناسبزا، با کلی خبرای تازه اضافه شده.doc
To: communist10@gmail.com
Your PDF is attached to this email
==================================
Thank you for using PDF Online. To learn more about other free PDF
services, go to
http://www.pdfonline.com
PDF Online Free Services are powered by BCL easyPDF SDK
=======================================================
If you would like to see PDF capabilities implemented in your
company’s applications, you can refer BCL easyPDF SDK to your
IT/IS department. They can download a free copy of our easyPDF
SDK and implement PDF with as little as three lines of programming
code.
Download full evaluation version of easyPDF SDK
http://www.pdfonline.com/easypdf/sdk/
To order, call 1-888-814-4421 (M – F, 9AM-5PM PST).
BCL also provides very affordable PDF creation and conversion
software for your PC. Download a free trial version of a BCL PDF
desktop product at www.pdfonline.com.
BCL Technologies has been a leader in PDF creation and extraction
technologies since 1993.
– PDF Online Team
نامه مهران براتی در پاسخ به ایمیل من در لیست جمهوری ۲۰۰۳
آقای فانی يزدی،
دست از اين کارهايی که سنت های غم انگيز يک حزب ويژه در تاريخ سياسی ايران را بازسازی می کند برداريد. در صفحه 11 متنی که شما با نام “اشکان ايرانی” تحت عنوان “سبزهای ناسبز بيرونی” پخش کرده ايد چنين آمده:
“قصھ چھارم: یکی از نئوکان ھایی کھ مشاور دیک چینی بوده، تو لس آنجلس تایمز نوشتھ کھ در آلمان با برخی از کسانی کھ با رھبران جنبش سبز ارتباط مستقیم داشتھ اند، ملاقات کرده و اونا بھ او گفتند کھ ایران باید بھ طور کمرشکن تحریم اقتصادی بشھ و حملھ نظامی ھم بھ ایران خوبھ، بھ شرطی کھ ضربھ مھلک باشھ. خب اون کسانی کھ ادعا کردند با موسوی و خاتمی و کروبی ارتباط مستقیم دارند، کی ھا بودند؟ یک چیز مسلمھ، ھر کی بودند، ھر جا جلسھ داشتند، سبز نبودند. ھرکی دیدار مخفی بکنھ و بگھ بھ کشورش حملھ نظامی بشھ، چیھ؟ کیھ؟( بخوایند ایران را چگونھ باید فلج کرد، در وبسایت ایران امروز:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/19671
این کنفرانس کھ از سوی بنیاد آمریکایی اسپن در برلین برگزار شده،چھره ھای اپوزیسیونی خارج کشوری (مھرانگیز کار،فریبا داودی،کاظم علمداری،حسن شریعتمداری،مھران براتی ، چند جوان وبلاگ نویس ویھ کسای دیگھ) توش شرکت کرده بودند، اما چھ کدام از اونا سبزند،کدام یکی از اونا بھ رھبران سبز در ارتباط اند، باید خودشون بگن”.
نوشته ای که شما با نام ساختگی به”اشکان ايرانی” نسبت می دهيد و پخش کرده ايد، در بخشی که مربوط به من و ديگر دوستان می شود، با استناد به نوشته ای از خود شما در سايت ايران امروز، 20 اکتبر 2009 ، که در آنجا با استناد به نتيجه گيری های شما از مقالهJohn P. Hannah در The Los Angeles Times به تاريخ 15 اکتبر 2009 ، ادعا می کند که آقای John P. Hannah که طبق نوشته شما “سالها مشاور امنیت ملی آقای دیک چینی، معاون جورج بوش، بوده و در دوران ریاست جمهوری بوش به مدت 4 سال – 2005 تا 2009 – در این مقام به آقای چینی و بوش ماشوره می داده است” در کنفرانس اسپن در برلين “با برخی از کسانی کھ با رھبران جنبش سبز ارتباط مستقیم داشتھ اند، ملاقات کرده و اونا بھ او گفتند کھ ایران باید بھ طور کمرشکن تحریم اقتصادی بشھ و حملھ نظامی ھم بھ ایران خوبھ، بھ شرطی کھ ضربھ مھلک باشھ” در همين رابطه هم از “مھرانگیز کار،فریبا داودی،کاظم علمداری،حسن شریعتمداری،مھران براتی ، چند جوان وبلاگ نویس ویھ کسای دیگھ” نام برده شده.
و اما دروغ های شما و آن “اشکان ايرانی”: اول اينکه در مقاله جان. پ. هانا
http://www.latimes.com/news/opinion/commentary/la-oe-hannah15-2009oct15,0,5568524,print.story
هيچ کجا نامی از آلمان، برلين و اسپن برده نشده، ايشان می نويسند:
„That was certainly the message I heard at a recent gathering of Iranian activists in Europe, including figures closely linked to the green movement’s leadership. Sanctions must be imposed, and in strong doses, the group urged. A weak dose, or gradual approach, only allows the regime to adjust, they said. To be effective, sanctions must act like a shock, not a vaccine”.
داستان برلين و اسپن را شما و آقای “اشکان ايرانی” ساخته ايد. من John P. Hannah را هيچگاه نديده و نمی شناسم. اين راهم خدمت شما بگويم،هر کس خيالش از بابت خودش راحت است می تواند در هر کنفرانسی شرکت کند و با هر کسی حرف بزند. گندکاری ها هميشه از فرصت طلبان هزارچهره و وطن فروش بوده.
حرف آخر در اين مورد اينکه:
هيچ ايرانی شرافتمندی حمله نظامی به کشورو مردم وطنش را تاييد نمی کند و هميشه حتی با طرح فکر آن نيز هر کجا که باشد مخالفت خواهد کرد. تغيير اين نظام و دموکراسی خواهی و دموکراسی سازی کار شهروندان ايران است، اگر اين نباشد به دست هيچ نيروی خارجی ممکن نخواهد شد.
در پايان می خواهم از شما بپرسم، آيا به عواقب اينگونه پرونده سازیی ها فکر کرده ايد، به ويژه امروز که سپاه پاسداران و دستگاههای اطلاعاتی ـ امنيتی حکومت گروه های اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور را تهدید کردهاند که ادامه حمایت آنان از جنبش دمکراسی خواهی در ایران “عواقب جدی” خواهد داشت. فعالين اپوزيسيون هميشه می توانند در ارزيابی های خود از سياست ممکن در مقابله با ديکتاتوری موجود اشتباه کنند. در مورد اين اشتباهات بايد گفت و نوشت و حتی مقاومت سازنده کرد. اما آخر کار يک سئوال باقی می ماند، که ما برای آينده سازی ايران کجا و در کنار چه کسانی ايستاده ايم. آيا هنوز می خواهيم در غرب ستيزی، همدست آنتی امپرياليست های فدائيان اسلام باشيم؟
من تا کنون از هيچيک از افرادی که “اشکان ايرانی” از آنان نام برده نشنيده ام که خواهان حمله نظامی به ايران باشند، چه برسد به اينکه حتی خواهان “ضربه مهلک” باشند. آقای فانی يزدی لطف کنيد و از “اشکان ايرانی” بخواهيد که گفته هايش را روبرو مستند کند.
با احترام، براتی
در اینجا اصل مطلبی را که فرد ناشناس به نام اشکان ایرانی به بسیاری فرستاده بود را می توانید مشاهده کنید.