سکوت کرکننده Tulsi Gabbard تولسی گبرد 

منتشرشده توسط Stephen Kinzer در ۳۱ مارس ۲۰۲۶

کجا رفته‌ای، Tulsi Gabbard؟ وقتی در انتخابات مقدماتی ریاست‌جمهوری حزب دموکرات در سال ۲۰۲۰ نامزد شدی، من به تو رأی دادم، زیرا با قدرت علیه «جنگ‌های تغییر رژیم» کارزار می‌کردی. سال گذشته نیز، پس از آن‌که رئیس‌جمهور Donald Trump تو را به عنوان مدیر اطلاعات ملی منصوب کرد، در جلسه تأیید صلاحیتت در سنا دوباره از همان عبارت استفاده کردی. اما اکنون به نظر می‌رسد با جنگ غیرضروری ترامپ علیه ایران مشکلی نداری.

شاید دیدگاه‌هایت تغییر کرده و اکنون از کارزارهایی حمایت می‌کنی که هدفشان بمباران دولت‌های خارجی برای سرنگونی آن‌هاست. توضیح احتمالی دیگر را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد: جاه‌طلبی شغلی. شغل تو به تو قدرت می‌دهد و این امکان را می‌دهد که با جت به سراسر جهان سفر کنی و با وزیران خارجه و رؤسای سازمان‌های اطلاعاتی دیدار داشته باشی. اگر از روی اصول استعفا بدهی، ممکن است خودت را دوباره در هاوایی بیابی؛ شاید میزبان یک پادکست باشی و با تدریس یوگا یا آموزش موج‌سواری درآمد اضافی کسب کنی. ظاهراً چیزی شبیه به این تو را واداشته که زبان به کام بگیری و از سیاست‌هایی حمایت کنی که زمانی از آن‌ها بیزار بودی.

تو در شهادت اخیر خود در کنگره گفتی: «این مسئولیت جامعه اطلاعاتی نیست که تعیین کند چه چیزی تهدید فوری هست یا نیست. این تصمیم بر عهده رئیس‌جمهور است، بر پایه حجم اطلاعاتی که دریافت می‌کند.»

در واقع، قطعاً وظیفه مشاوران اطلاعاتی این است که ارزیابی‌های آگاهانه‌ای به رئیس‌جمهور ارائه دهند که مطابق میل او تنظیم نشده باشد. با این حال، تمایل تو به خشنود ساختن ترامپ تو را در جمعی برجسته قرار می‌دهد. تاریخ، از جمله تاریخ معاصر United States، پر است از نمونه‌های مقام‌های عالی‌رتبه‌ای که کشش قدرت بر وجدانشان غلبه کرده است.

در جریان آخرین کارزار انتخاباتی ترامپ، سناتور وقت JD Vance در روزنامه The Wall Street Journal با مقاله‌ای با این عنوان از او حمایت کرد: «بهترین سیاست خارجی ترامپ؟ آغاز نکردن هیچ جنگی.» اکنون که ونس معاون رئیس‌جمهور است، حتی کوچک‌ترین صدای انتقادی هم درباره جنگ ترامپ علیه ایران از او شنیده نشده است.

دست‌کم ونس این بهانه را دارد که معاونان رئیس‌جمهور قرار نیست از رئیس خود انتقاد کنند. Samantha Power، مدیر USAID در دولت Joe Biden، با چهره‌ای مدافع اصول اخلاقی وارد واشنگتن شد. او با نوشتن کتابی درباره شرارت‌های نسل‌کشی به شهرت رسید. اما در دوران مدیریت خود بر USAID، درباره تصمیم بایدن برای تأمین بمب‌هایی که Israel برای ویران کردن غزه به کار برد، سکوت کرد. ظاهراً امتیازات فراوان شغلش بر هرچه از وجدانش باقی مانده بود غلبه کرد. هنگامی که پس از ترک مقام درباره سکوتش تحت فشار قرار گرفت، با پاسخی اسفبار از خود دفاع کرد: «این‌طور نیست که من هر روز صبح بیدار شوم و تصمیم بگیرم امروز سیاست خارجی آمریکا چه باشد. این بهای حضور در دولت است.»

Annelle Sheline، مقام میانی وزارت خارجه که بر خلاف دیگران به وجدان خود عمل کرد و در اعتراض به جنگ غزه استعفا داد، هنگام کناره‌گیری اعلام کرد که نمی‌تواند «در دولتی خدمت کند که چنین فجایعی را ممکن می‌سازد.» او بعدتر پاور را نمونه کلاسیک فرصت‌طلبی ریاکارانه دانست.

شلاین در مصاحبه‌ای با Current Affairs گفت: «این تصور که او با ماندن توانسته نوعی کار خوب انجام دهد، بی‌معناست، در حالی که رفتن او پیام بسیار روشنی می‌فرستاد. اگر کسی که تمام زندگی حرفه‌ای خود را صرف افشای نسل‌کشی کرده بود، به خاطر این موضوع استعفا می‌داد، کاملاً روشن می‌شد که این واقعاً یک نسل‌کشی است، یا دست‌کم این‌که حمایت دولت بایدن از اقدامات نسل‌کشانه اسرائیل در غزه غیرقابل وجدان است… او بیش از هر کس دیگری نمونه این وضعیت است، زیرا تمام اعتبارش بر افشای نسل‌کشی بنا شده بود.»

دو نمونه دیگر که نشان می‌دهد عطش قدرت چگونه می‌تواند اصول را در هم بشکند، در جریان نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴ رخ داد. فرمانده United Nations در محل گزارش داده بود که می‌تواند با چند هزار نیروی حافظ صلح از کشتار قریب‌الوقوع جلوگیری کند. این نیروها هرگز نرسیدند، عمدتاً به این دلیل که سفیر آمریکا در سازمان ملل، Madeleine Albright، سخت کوشید تا اندازه نیرو محدود بماند. رئیس او، Bill Clinton، با عملیات بزرگ حافظ صلح مخالف بود، زیرا می‌ترسید به شکلی پیش برود که شانس انتخاب مجددش را آسیب بزند. اگر آلبرایت از او می‌خواست نظرش را عوض کند یا در اعتراض استعفا می‌داد، شانس خود برای وزیر خارجه شدن را نابود می‌کرد و احتمالاً دوباره به هیئت علمی Georgetown University بازمی‌گشت. برای او تصمیمی آسان بود ــ و تصمیمی موفق، زیرا در نهایت همان ترفیعی را که می‌خواست به دست آورد.

شریک آلبرایت در جلوگیری از اعزام نیروهای حافظ صلح به رواندا، Kofi Annan، نیز انگیزه‌ای شغلی داشت. او به عنوان مدیر عملیات حافظ صلح سازمان ملل، درخواست‌های فوری و تکان‌دهنده فرمانده خود در رواندا را پنهان کرد، به جای آن‌که به شورای امنیت منتقل کند. عنان خواهان عالی‌ترین مقام سازمان ملل، یعنی دبیرکلی، بود. مانند آلبرایت، او نیز می‌دانست اگر قدرت‌های حاکم را برنجاند ــ در این مورد United States و France که حامی اصلی رژیم نسل‌کشی بودند ــ شانسش را از دست خواهد داد. او همان تصمیم آلبرایت را گرفت. سه سال بعد، با انتخاب شدن به عنوان دبیرکل، پاداش خود را دریافت کرد.

William Shakespeare در نمایشنامه Macbeth از زبان مکبث قاتل می‌نویسد: «هیچ انگیزه‌ای ندارم که مرا به پیش براند، جز جاه‌طلبی سرکش.» در زندگی عمومی همانند زندگی خصوصی، این جاه‌طلبی سرکش اغلب شرافت و وجدان را غرق می‌کند. گابارد تنها تازه‌ترین نمونه از بسیاری کسانی است که قربانی آن شده‌اند.

Stephen Kinzer پژوهشگر ارشد مدرسه واتسون در امور بین‌الملل و عمومی در Brown University است.

متن اصلی این مقاله به انگلیسی را می توانید در سایت رسمی استفان کینزر ملاحظه کنید: