در سال ۲۰۲۵، آلمان از نظر مطلق بیش از هر کشور اروپایی دیگری در حوزه دفاع هزینه کرد. بودجه نظامی این کشور امروز در رتبه چهارم جهان قرار دارد، درست پس از روسیه. انتظار میرود هزینه سالانه نظامی آن در سال ۲۰۲۹ به ۱۸۹ میلیارد دلار برسد، بیش از سه برابر رقم سال ۲۰۲۲. آلمان حتی در حال بررسی بازگشت به خدمت سربازی اجباری است، اگر ارتش آن، بوندسوهر، نتواند داوطلبان کافی جذب کند. اگر کشور این مسیر را ادامه دهد، پیش از سال ۲۰۳۰ بار دیگر به یک قدرت بزرگ نظامی تبدیل خواهد شد.
لیانا فیکس
مارس/آوریل ۲۰۲۶
منتشرشده در ۶ فوریه ۲۰۲۶
برگردان: رضا فانی یزدی
«به شما هشدار جدی و رسمی خود را میدهم که با روند کنونی، جنگ جهانی بعدی اجتنابناپذیر است.» این سخنان را فردینان فوش، فرمانده نظامی فرانسه، اعلام کرد. سال ۱۹۲۱ بود و فوش، که در جنگ جهانی اول فرمانده کل نیروهای متفقین بود، در سخنرانیای در شهر نیویورک زنگ خطر را به صدا درآورد. نگرانی او ساده بود. پس از شکست دادن آلمان، قدرتهای متفق با معاهده ورسای این کشور را مجبور به خلع سلاح کرده بودند. اما تنها چند سال بعد، اجرای مفاد پیروزی خود را متوقف کردند. فوش هشدار داد که برلین در نتیجه میتواند و خواهد توانست ارتش خود را بازسازی کند. او گفت: «اگر متفقین به بیتفاوتی کنونی خود ادامه دهند… آلمان بیتردید بار دیگر مسلح خواهد شد.»
اظهارات فوش پیشگویانه از آب درآمد. تا اواخر دهه ۱۹۳۰، آلمان واقعاً ارتش خود را بازسازی کرده بود. این کشور ابتدا اتریش، سپس چکسلواکی و بعد لهستان را تصرف کرد و بدین ترتیب جنگ جهانی دوم را شعلهور ساخت. هنگامی که آلمان بار دیگر شکست خورد، متفقین در مدیریت این کشور هوشیارتر عمل کردند. آن را اشغال و تقسیم کردند، نیروهای مسلحش را منحل ساختند و صنعت دفاعیاش را تا حد زیادی برچیدند. زمانی که ایالات متحده و اتحاد شوروی به ترتیب به آلمان غربی و آلمان شرقی اجازه دادند ارتشهای خود را دوباره تشکیل دهند، این کار تنها تحت نظارت شدید انجام شد. و هنگامی که اجازه دادند دو بخش با یکدیگر ادغام شوند، آلمان مجبور شد اندازه نیروهای مسلح خود را محدود نگه دارد. با این حال، مارگارت تاچر، نخستوزیر بریتانیا، با اتحاد مجدد مخالفت کرد، زیرا بیم داشت کشوری بیش از حد قدرتمند پدید آید. او در سال ۱۹۸۹ هشدار داد: «آلمان بزرگتر ثبات کل وضعیت بینالمللی را تضعیف خواهد کرد و میتواند امنیت ما را به خطر اندازد.»

امروز، نگرانیهای فوش و تاچر به نظر میرسد متعلق به گذشتهای دور باشند. در دهههای اخیر، هنگامی که اروپا با یک بحران پس از بحران دیگر—و مهمتر از همه، تجاوز روسیه به اوکراین—روبهرو شده است، مقامات این قاره نه از بیش از حد قدرتمند شدن برلین، بلکه از بیش از حد ضعیف بودن آن نگران بودهاند. رادوسلاو سیکورسکی، وزیر خارجه لهستان، در سال ۲۰۱۱ و در جریان بحران مالی اروپا اعلام کرد: «من از قدرت آلمان کمتر میترسم تا از بیعملی آلمان.» این سخنی قابل توجه از سوی یک مقام لهستانی بود، زیرا ورشو به طور سنتی از جمله دولتهایی بوده که بیش از دیگران نگران قدرت آلمان بودهاند. او تنها نیست: مارک روته، دبیرکل ناتو، در سال ۲۰۲۴ اعلام کرد ارتش آلمان باید «بیشتر هزینه کند و بیشتر تولید کند.»
اکنون، این رهبران به آنچه میخواستند نزدیک میشوند. پس از تأخیرهای فراوان، «زایتنونده» آلمان—وعده سال ۲۰۲۲ این کشور برای تبدیل شدن به یکی از رهبران دفاعی اروپا—سرانجام در حال تحقق است. در سال ۲۰۲۵، آلمان از نظر مطلق بیش از هر کشور اروپایی دیگری در حوزه دفاع هزینه کرد. بودجه نظامی این کشور امروز در رتبه چهارم جهان قرار دارد، درست پس از روسیه. انتظار میرود هزینه سالانه نظامی آن در سال ۲۰۲۹ به ۱۸۹ میلیارد دلار برسد، بیش از سه برابر رقم سال ۲۰۲۲. آلمان حتی در حال بررسی بازگشت به خدمت سربازی اجباری است، اگر ارتش آن، بوندسوهر، نتواند داوطلبان کافی جذب کند. اگر کشور این مسیر را ادامه دهد، پیش از سال ۲۰۳۰ بار دیگر به یک قدرت بزرگ نظامی تبدیل خواهد شد.
در اروپا بسیاری از مردم از دیدن بازسازی ارتش آلمان برای دفاع در برابر روسیه خرسند بودهاند. اما باید مراقب آنچه آرزو میکنند باشند. آلمان امروز تعهد داده است که از قدرت نظامی چشمگیر خود برای کمک به کل اروپا استفاده کند. اما اگر مهار نشود، سلطه نظامی آلمان ممکن است در نهایت به شکافهایی در درون قاره دامن بزند. فرانسه همچنان از این واقعیت که همسایهاش به یک قدرت بزرگ نظامی تبدیل میشود احساس نگرانی میکند—و بسیاری در لهستان نیز چنیناند، با وجود موضع سیکورسکی. با صعود برلین، بدگمانی و بیاعتمادی میتواند افزایش یابد. در بدترین سناریو، رقابت بازخواهد گشت. فرانسه، لهستان و دیگر کشورها ممکن است تلاش کنند در برابر آلمان موازنه ایجاد کنند؛ اقدامی که توجه را از روسیه منحرف کرده و اروپا را دچار تفرقه و آسیبپذیری خواهد کرد. فرانسه بهویژه ممکن است بکوشد خود را بار دیگر به عنوان قدرت نظامی پیشتاز قاره و «ملت بزرگ» تثبیت کند. این امر میتواند به رقابتی آشکار با برلین منجر شود و اروپا را در برابر خودش قرار دهد.
چنین پیامدهای کابوسواری بهویژه در صورتی محتملتر است که آلمان تحت حاکمیت حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) قرار گیرد که در نظرسنجیها در حال صعود است. این حزب شدیداً ملیگرا مدتهاست منتقد اتحادیه اروپا و ناتو بوده و برخی از اعضایش ادعاهای تجدیدنظرطلبانهای درباره قلمرو کشورهای همسایه مطرح کردهاند. آلمانی که تحت کنترل AfD باشد ممکن است از قدرت خود برای اعمال فشار یا اجبار بر دیگر کشورها استفاده کند و به تنش و درگیری دامن بزند.
برلین واقعاً نیاز دارد ارتش خود را تقویت کند. قاره در خطر است و هیچ دولت اروپایی دیگری توان مالیای را که آلمان میتواند بسیج کند در اختیار ندارد. اما برلین باید خطرات همراه با قدرت خود را نیز درک کند و قدرت نظامیاش را با ادغام آن در ساختارهای نظامی عمیقاً یکپارچهتر اروپایی مهار کند. همسایگان اروپایی آلمان نیز باید روشن سازند که چه نوع یکپارچگی دفاعیای را خواهاناند. در غیر این صورت، بازتسلیح آلمان میتواند به اروپایی بینجامد که بیش از پیش دچار تفرقه، بیاعتمادی و ضعف است—دقیقاً برخلاف آنچه برلین امروز در پی دستیابی به آن است.
بیش از حد و در عین حال ناکافی
برای بسیاری دشوار است درک کنند که چرا تجدید تسلیح آلمان میتواند به رقابت و بیثباتی در اروپا بینجامد. همه اروپاییها، البته، با گذشته نظامیگرایانه این کشور آشنا هستند. اما در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، آلمان هم اقتصاد و هم ساختار دفاعی خود را عمیقاً در اروپا ادغام کرد. کنراد آدنائر، نخستین صدراعظم آلمان غربی پس از جنگ، قاطعانه ایده تبدیل کشورش به یک قدرت نظامی مستقل را رد کرد و از ادغام نیروهای مسلح آلمان غربی در یک ارتش اروپایی یا در ناتو دفاع نمود. پس از پایان جنگ سرد، آلمان رویکرد «خویشتنداری نظامی» را در پیش گرفت و خود را یک «قدرت غیرنظامی» تعریف کرد—کشوری قابل اعتماد و غیرتهدیدآمیز، حتی با وجود آنکه اتحاد مجدد آن را بسیار قدرتمندتر ساخته بود. همانگونه که هلموت کوهل، نخستین رهبر آلمان متحد، در سال ۱۹۸۹ اعلام کرد: «تنها صلح باید از خاک آلمان برخیزد.» یکپارچگی اقتصادی و سیاسیای که بعدها توسط اتحادیه اروپا تعمیق شد، هویتی پاناروپایی ایجاد کرد و این تصور را تقویت نمود که کشورهای اروپایی—از جمله آلمان—منافع راهبردی مشترکی دارند و بنابراین هرگز به رقابت بازنخواهند گشت.
با این حال، همانگونه که برخی نظریهپردازان واقعگرا استدلال کردهاند، رقابت میان کشورهای اروپا هرگز بهطور کامل از میان نرفت—و قطعاً صرفاً بهواسطه اتحادیه اروپا از بین نرفت. این رقابت صرفاً مهار شد، و آن هم عمدتاً بهواسطه ناتو و هژمونی آمریکا. اتحادیه اروپا در درجه نخست یک سازمان اقتصادی بوده و هست. امنیت و دفاع اروپا عمدتاً در اختیار ناتو و ارتش ایالات متحده قرار داشت. به بیان دیگر، این حضور سنگین آمریکا بود که معضل امنیتی ناشی از اندازه و موقعیت ژئوپلیتیک آلمان را تعدیل میکرد—نه صرفاً ادغام سیاسی و اقتصادیای که اتحادیه اروپا ایجاد کرده بود.
اکنون که به نظر میرسد ایالات متحده در حال کاهش توجه و منابعی است که به طور تاریخی به اروپا اختصاص داده بود، آن رقابت میتواند بازگردد. این روند ممکن است در ابتدا به شکلی کوچک و ظاهراً بیخطر آغاز شود. دیگر کشورهای اروپایی هماکنون نیز نسبت به افزایش توان نظامی و هزینههای دفاعی آلمان احساس نگرانی میکنند. برای مثال، برلین قصد دارد سهم عمده بودجه دفاعی خود را صرف شرکتهای دفاعی آلمانی کند و از یک استثنای موجود در قوانین رقابت اتحادیه اروپا بهره ببرد؛ استثنایی که به کشورهای عضو اجازه میدهد در موارد مرتبط با «منافع اساسی امنیتی»، از الزامات اطلاعرسانی و تأییدیه برای تأمین مالی عمومی صنایع دفاعی ملی خود صرفنظر کنند. این رویکرد همکاری را تضعیف میکند و شکلگیری قهرمانان واقعی صنعت دفاعی در سطح اروپا را دشوار میسازد. همچنین کمکی نمیکند که آلمان میخواهد فرآیند خریدهای نظامی همچنان کاملاً در اختیار دولتهای ملی باقی بماند و نقش هماهنگکننده گستردهتر برای کمیسیون اروپا را رد میکند. آنچه صنعت دفاعی اروپا نیاز دارد اروپاییسازی و ایجاد یک بازار واحد تسلیحاتی است، اما سیاستهای برلین در این جهت حرکت نمیکند.
اگر آلمان این مسیر را ادامه دهد، پیش از سال ۲۰۳۰ به یک قدرت بزرگ نظامی بدل خواهد شد.
فرانسه، ایتالیا، سوئد و دیگر کشورها نیز از همین خلأ قانونی اتحادیه اروپا برای تقویت صنایع دفاعی خود بهره بردهاند و صنایعی دارند که میتواند تا حدی سلطه آلمان را متعادل کند. اما هیچ کشور اروپایی نمیتواند با سطح هزینهکرد برلین رقابت کند. آلمان اخیراً «ترمز بدهی» خود را تعدیل کرده تا امکان هزینههای تقریباً نامحدود دفاعی را فراهم کند—گزینهای که بیشتر کشورهای اروپایی، با کسریهای بزرگتر، از آن برخوردار نیستند. بهترین راهحل برای این وضعیت آن است که کمیسیون اروپا به استقراض مشترک گسترده برای امور دفاعی روی آورد. پیشزمینه چنین اقدامی وجود دارد: یوروباندهایی که کمیسیون در دوران بحران کووید-۱۹ منتشر کرد. اما برلین با چنین ابتکار گستردهای مخالفت کرده است. در عوض، تنها از برنامههای استقراض مشروط مانند «EU SAFE» حمایت کرده که تا ۱۷۵ میلیارد دلار وام ارزان برای پروژههای دفاعی مشترک فراهم میکند. این برنامهها (و برنامههای مشابه آینده) بههیچوجه پاسخگوی نیاز مالی مستمر پروژههای سرمایهبر دفاعی-صنعتی نیستند. افزون بر این، در مقایسه با برنامه آلمان برای هزینهکرد بیش از ۷۵۰ میلیارد دلار در چهار سال آینده بسیار کوچکاند.
سیاستمداران آلمانی میگویند نمیخواهند هزینه سیاستهای مالی انبساطی دولتهایی را بپردازند که از نظر آنان در اتحادیه اروپا مسئولیتپذیری مالی کمتری دارند—بهویژه در شرایطی که رشد اقتصادی خود آلمان متوقف شده است. اما این استدلال رنگی از خودحقپنداری دارد: بودجههای متوازن و رشد اقتصادی گذشته برلین سالها با صادرات به چین و انرژی ارزان روسیه تغذیه میشد، بیآنکه نگرانی جدی درباره پیامدهای سیاسی تأمین مالی جسارت پکن یا تجاوزگری مسکو وجود داشته باشد. افزون بر این، موضع آلمان کوتاهبینانه است. به نفع برلین است که دیگر بخشهای اروپا بتوانند بدون ناچار شدن به کاهش رفاه اجتماعی، آزادانه در حوزه دفاع هزینه کنند. زیرا چنین کاهشهایی به واکنشهای پوپولیستی دامن میزند و وحدت اروپا درباره اوکراین و مقابله دفاعی با روسیه را تضعیف میکند—دقیقاً همان دلیلی که افزایش هزینهها را ضروری ساخته است.
برلین استدلال میکند که با دیگر دولتهای اروپایی در حال ایجاد شراکتهایی است تا اطمینان دهد هزینههای دفاعی آلمان به سود کل منطقه خواهد بود. از دید آن، حتی اگر شرکتهای داخلی بیشترین منفعت را ببرند، «کیک» آنقدر بزرگ هست که همه سهمی داشته باشند. همچنین برلین استقرار نیروهای آلمانی در کشورهای حوزه بالتیک—و شاید در آینده در کشورهای دیگر—را نشانهای کافی از حسن نیت خود میداند تا نشان دهد تنها بر بازتسلیح ملی تمرکز ندارد. اما اعطای سهمی از «کیک» به دیگر کشورها بعید است نگرانی آنها درباره سلطه آلمان را برطرف کند، بهویژه در فضایی که ایالات متحده در حال عقبنشینی است و درباره آینده ناتو ابهام وجود دارد. با وجود اشتیاق کنونی اروپاییها نسبت به تقویت دفاعی آلمان، بسیاری اکنون میپرسند که برلین چگونه قصد دارد برتری نظامی و صنعتی خود را در چارچوبی اروپایی مهار و نهادینه کند. آنان میخواهند آلمان سهم خود را از بار مسئولیت بردارد، نه آنکه وزنش را بر دیگران تحمیل کند.
زور، ترس میآفریند
سیاستگذاران آلمانی این نگرانیها را کنار میزنند. آنها استدلال میکنند که همسایگان آلمان نمیتوانند همزمان هم یک برلین ضعیف بخواهند و هم یک برلین قدرتمند که بتواند از اروپا دفاع کند. رویکردشان نسبت به نگرانیهای اروپایی چنین به نظر میرسد که چون قاره اروپا خواستار تقویت نظامی بوده، دیگر حق شکایت از آن را ندارد.
اما این استدلال نمیتواند دغدغهها درباره سلطه آلمان را فرو بنشاند. پاریس از ایده تبدیل شدن آلمان به قدرت نظامی اصلی اروپا خوشش نمیآید، زیرا معتقد است این نقش متعلق به فرانسه است. فرانسه با دقت هر نشانهای را زیر نظر خواهد گرفت که مبادا آلمان در پی دستیابی به سلاح هستهای باشد — تنها حوزهای که هنوز برتری فرانسه در آن حفظ شده است. برخی مقامهای لهستانی نگراناند که آلمانِ قدرتمند از نظر نظامی، روزی خود را آزاد بداند که روابط دوستانه با روسیه را از سر بگیرد. لهستانیها — و نه فقط حامیان حزب پوپولیست «قانون و عدالت» — همچنین ابراز نگرانی کردهاند که آلمانِ مسلط ممکن است نقش کشورهای کوچکتر اتحادیه اروپا را به حاشیه براند و از قدرت خود برای اعمال فشار بر آنها استفاده کند.
تحلیلگرانی که میخواهند بفهمند چرا اروپاییها از هژمونی آلمان هراس دارند، لازم نیست یک قرن به عقب برگردند؛ مرور یک دهه کافی است. در جریان بحران مالی اروپا در دهه ۲۰۱۰، چندین کشور اتحادیه اروپا در بدهی غرق شده بودند و برای دریافت بستههای نجات مالی به اتحادیه نیاز داشتند. این امر در عمل به معنای گرفتن تأیید آلمان بود؛ بزرگترین و ثروتمندترین اقتصاد منطقه یورو. اما برلین به جای نشان دادن همبستگی و استفاده سخاوتمندانه از ثروت عظیم خود برای کمک به این کشورها، بر مسئولیتپذیری مالی تأکید کرد و در قالب بستههای نجات، سیاستهای سختگیرانه ریاضتی تحمیل نمود؛ سیاستهایی که به بیکاری دو رقمی و رنج طولانیمدت در کشورهای بدهکار انجامید. دولت آلمان بهویژه در قبال یونان بسیار سختگیر بود و این کشور را وادار به کاهش عمیق در برنامههای رفاه اجتماعی و دیگر خدمات دولتی کرد. نرخ بیکاری یونان در سال ۲۰۱۳ به نزدیک ۳۰ درصد رسید و تا میانه دهه، تولید ناخالص داخلی آن حدود یکچهارم کاهش یافت. در نتیجه، یونانیها نسبت به برلین احساس انزجار پیدا کردند. یکی از پوسترهای مشهور یونانی، آنگلا مرکل، صدراعظم وقت آلمان، را در لباس نظامی نازیها به تصویر کشیده بود.
اگر آلمان اقداماتی برای کاهش بیاعتمادی و احساس ناراحتی انجام ندهد، رقابت واقعاً میتواند به اروپا بازگردد. برای ایجاد موازنه در برابر قدرت نظامی برلین، لهستان، برای مثال، ممکن است به دنبال نزدیکی بیشتر با کشورهای بالتیک و نوردیک و همچنین بریتانیا در قالب «نیروی اعزامی مشترک» باشد. همچنین ممکن است به «هشتگانه نوردیک–بالتیک» بپیوندد؛ چارچوب همکاری منطقهای میان دانمارک، استونی، فنلاند، ایسلند، لتونی، لیتوانی، نروژ و سوئد. در هر صورت، نتیجه میتواند تکهتکه شدن تلاشهای مشترک دفاعی اروپا باشد. پاریس نیز ممکن است وسوسه شود که با افزایش قابلتوجه هزینههای دفاعی خود — برای جبران فاصله و مهار آلمان — جایگاهش را دوباره تثبیت کند، آن هم با وجود مشکلات مالی داخلی فرانسه. افزون بر این، پاریس شاید به دنبال همکاری نزدیکتر با لندن برود تا موازنهای در برابر برلین ایجاد کند.
اگر اروپا به دلیل رقابتهای داخلی دچار شکاف و بیثباتی شود، هم اتحادیه اروپا و هم ناتو ممکن است فلج شوند. روسیه میتواند فرصتی ببیند تا تعهد ناتو به ماده ۵ (دفاع جمعی) را محک بزند، علاوه بر ادامه پیشروی در اوکراین. چین نیز ممکن است از نظر اقتصادی از این وضعیت بهرهبرداری کند و توان صنعتی قاره را تهدید نماید. اروپا — بهویژه در غیاب واشنگتن — برای دفاع از خود با دشواری روبهرو خواهد شد. و اگر ایالات متحده به قدرتی خصمانه تبدیل شود، همانگونه که سخنانش درباره الحاق گرینلند نشان میدهد، دست بازتری برای دستکاری قاره خواهد داشت. به بیان دیگر، اروپای چندپاره به مهرهای در بازی قدرتهای بزرگ بدل خواهد شد.
بازگشت انتقامجویی
آلمانِ مسلط از نظر نظامی میتواند بهویژه خطرناک باشد اگر رهبری میانهرو داخلیاش شروع به از دست دادن قدرت کند — امری که کاملاً محتمل است. انتخابات ملی تا سه سال دیگر برگزار نمیشود، اما حزب افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) اکنون در نظرسنجیهای سراسری در رتبه نخست قرار دارد. این حزب به ایدئولوژی راست افراطی، غیرلیبرال و بدبین به اتحادیه اروپا پایبند است. گرایش مثبتی به روسیه دارد، با حمایت از اوکراین مخالف است و خواهان بازگرداندن روند ادغام اقتصادی و نظامی آلمان پس از ۱۹۴۵ در اتحادیه اروپا و ناتو — دستکم در شکل کنونی آنها — است. این حزب قدرت نظامی را ابزاری برای بزرگسازی ملی میداند که باید صرفاً در خدمت منافع برلین به کار گرفته شود. هدفش ایجاد صنعتی دفاعی در آلمان است که کاملاً مستقل از متحدان سنتی برلین باشد. اگر این حزب قدرت فدرال را به دست گیرد، ارتش آلمان را دقیقاً همانگونه به کار خواهد گرفت که مارگارت تاچر زمانی از آن بیم داشت: برای نمایش و اعمال قدرت در برابر همسایگان. همانگونه که واشنگتن اخیراً ادعاهایی را مطرح کرده که زمانی درباره کانادا و گرینلند غیرقابل تصور بود، آلمانِ تحت رهبری AfD نیز ممکن است روزی ادعاهایی نسبت به سرزمینهای فرانسه یا لهستان مطرح کند.
احزاب میانهروی آلمان از این واقعیت آگاهاند که AfD تا چه اندازه برای کشورهای همسایه هراسانگیز است. به همین دلیل، تلاش کردهاند آن را در انزوا نگه دارند؛ بهطوری که راست میانه و چپ میانه با تشکیل ائتلافهای بزرگ مانع از دسترسی آن به قدرت فدرال شوند. اما مهار AfD هر سال دشوارتر میشود. این حزب در انتخابات ۲۰۲۵ آلمان دومین تعداد آرای بالا را به دست آورد. احتمالاً در انتخابات ایالتی ۲۰۲۶ نیز جسورتر خواهد شد: نظرسنجیها نشان میدهد که در ایالتهای مکلنبورگ–فورپومرن و زاکسن–آنهالت به آستانه اکثریت نزدیک شده است. اگر در انتخابات ملی بعدی آلمان بیشترین کرسیها را به دست آورد، «دیوار حفاظتی» سیاسی ممکن است فروبپاشد.
بازگشت تجدیدنظرطلبی و انتقامجویی تحت رهبری AfD بهتدریج آغاز خواهد شد و سپس ناگهان شتاب خواهد گرفت. در گام نخست، حزب راست میانه آلمان، «اتحادیه دموکرات مسیحی» (CDU)، که فعلاً قاطعانه با AfD مخالف است، ممکن است اجازه دهد حزب راست افراطی بهطور غیرمستقیم از آن حمایت کند تا رهبری یک دولت اقلیت محافظهکار را در دست بگیرد. AfD سپس از برجستگی تازهاش برای عادیسازی ایدئولوژی خود استفاده خواهد کرد. این حزب همچنین خواهد کوشید دولت را گروگان بگیرد و تهدید کند اگر سیاستهای راست افراطی را تصویب نکند، آن را ساقط خواهد کرد. نمایندگان AfD برای پایان دادن به حمایت از اوکراین فشار خواهند آورد، اما ممکن است همزمان با طرح ادعاهای ارضی درباره سرزمینهایی که زمانی تحت کنترل برلین بودهاند — مانند بخشهایی از قلمروهای شرقی پیشین رایش آلمان که از سال ۱۹۴۵ بخشی از لهستان (و روسیه) شدهاند — تنش با همسایگان آلمان را نیز دامن بزنند. یک دولت اقلیت محافظهکار احتمالاً اصرار خواهد داشت که همکاریاش با AfD فقط در موضوعات مشخص است و اصول اصلی آلمان در سیاست خارجی و دفاعی تغییر نخواهد کرد. اما قدرت تازه AfD تقریباً بهطور قطع به از دست رفتن گسترده اعتماد و افزایش تنش با دیگر کشورهای اروپایی خواهد انجامید.
در سناریویی حتی خطرناکتر، AfD ممکن است به شریک رسمی در یک دولت ائتلافی تبدیل شود — یا حتی رهبری ائتلاف را بر عهده گیرد. در آن صورت، تلاش خواهد کرد آلمان را بهطور رسمی از ساختارهای غربی جدا کند یا آنها را از درون تضعیف نماید. برای مثال، خواهد کوشید اتحادیه اروپا را به «اروپای ملتها»ی غیرلیبرال و بدون یورو بهعنوان ارز مشترک تبدیل کند و روند ادغام آلمان در قاره را معکوس سازد. چنین اقدامی پیوندهای اقتصادیای را که طی ۸۰ سال گذشته به صلح در اروپا کمک کردهاند تضعیف میکند، مشکلات اقتصادی بیشماری را دوباره به وجود میآورد و انواع درگیریهای سیاسی دروناروپایی را شعلهور میسازد. AfD احتمالاً از تلاشهای باقیمانده ناتو علیه روسیه نیز خارج میشود، سیاست مماشات با کرملین را در پیش میگیرد و برای خروج تیپ نظامی آلمان از لیتوانی فشار میآورد. حتی ممکن است تلاش کند برلین را به خروج کامل از ناتو وادارد — هرچند اگر ناتو تحت رهبری یک ایالات متحده غیرلیبرال باشد، شاید ترجیح دهد در آن باقی بماند. این حزب ممکن است همکاری و آشتی با فرانسه و بریتانیا را نیز از هم بگسلد، از جمله با تعلیق «پیمان آخن» و «پیمان کنزینگتون» که همکاری امنیتی فرانسه–آلمان و بریتانیا–آلمان را به سطحی جدید رساندهاند. در این شرایط، آلمان به هژمونی ملیگرا و نظامیگرا در اروپا بدل خواهد شد که بهتنهایی عمل میکند.
در واکنش، فرانسه، لهستان و بریتانیا تقریباً بهطور قطع ائتلافهای موازنهگر برای مهار آلمان ایجاد خواهند کرد، حتی اگر خودشان نیز تحت حکومت احزاب راستگرا باشند. دیگر کشورهای اروپایی نیز ممکن است چنین کنند. در همین حال، آلمانِ تحت رهبری AfD به دنبال ائتلافهای خاص خود خواهد رفت — برای مثال با اتریش یا مجارستانِ همسو با برلین. توانایی قاره برای دفاع از خود در برابر تهدیدهای خارجی عملاً از میان خواهد رفت. اروپاییها بار دیگر در برابر یکدیگر قرار خواهند گرفت — دقیقاً همان وضعیتی که ایالات متحده مدتها کوشیده از آن جلوگیری کند.
دستبندهای طلایی
راهی وجود دارد که برلین بتواند قدرت نظامی خود را گسترش دهد بدون آنکه اروپا را به عصر رقابت و خصومت بازگرداند — حتی اگر در نهایت AfD بر آلمان حکومت کند. راهحل آن است که کشور چیزی را بپذیرد که تاریخنگار تیموتی گارتون اش سه دهه پیش «دستبندهای طلایی» نامید: محدودیتهایی بر حاکمیت خود از طریق ادغام عمیقتر با همسایگان اروپایی.
رهبران پیشین آلمان چنین مبادلهای را پذیرفته بودند. آدناور ارتش جدید آلمان غربی (بوندسوهر) را در ناتو ادغام کرد. کُهل برای تحقق اتحاد مجدد با آلمان شرقی، مارک آلمان را با یورو معاوضه کرد و حاکمیت پولی برلین را واگذار نمود. رهبران امروز نیز باید از این الگو پیروی کنند. آنها میتوانند با پذیرش بدهی مشترک اروپایی در مقیاس بزرگ برای دفاع آغاز کنند تا کشورهایی که مانند آلمان فضای مالی کمتری دارند بتوانند بدون افزایش بدهی ملی خود — و بدون خطر کاهش رتبه اعتباری، چنانکه ممکن است برای فرانسه رخ دهد — بهطور سخاوتمندانه در دفاع هزینه کنند. در مقایسه با بیشتر کشورهای اروپایی، هزینه استقراض تجمیعی اتحادیه اروپا پایین است و آلمان بهعنوان بزرگترین اقتصاد منطقه یورو میتواند نقش ضامن نهایی را ایفا کند. چنین اقدامی قدرت نظامی و صنعتی آلمان را عمیقتر در اروپا جای میدهد، زیرا برلین مسئولیت مالی تسلیح مجدد قاره را بر عهده میگیرد. (همچنین ممکن است تصمیمگیری مشترک بیشتری ایجاد کند، زیرا کشورهای اتحادیه میتوانند در انتخاب پروژههای دفاعی و اولویتهایی که با این اوراق قرضه اروپایی تأمین مالی میشوند همکاری کنند.)
آلمان همچنین باید برای ادغام قویتر صنایع دفاعی ملی اروپا تلاش کند، از جمله با گسترش همکاری در پروژههای خود بهجای تمرکز عمده بر شرکتهای داخلی. به همین ترتیب، باید از شکلگیری شرکتهای دفاعی واقعیِ اروپایی، مشابه ایرباس — که بهعنوان کنسرسیوم هوانوردی اروپایی برای ایجاد جایگزینی در برابر تولیدکنندگان آمریکایی تأسیس شد — حمایت کند. همه این اقدامات نهتنها با وابسته کردن پایگاه دفاعی برلین به دیگران، نگرانیها درباره آلمان مسلط را کاهش میدهد، بلکه مقیاس و کارآمدی بیشتری نیز به روند تقویت نظامی کلی اروپا میبخشد.
در نهایت — و جاهطلبانهتر از همه — آلمان و متحدان اروپاییاش باید به ادغام عمیقتر نظامی بیندیشند. از آنجا که ایالات متحده در حال عقبنشینی است، اروپا ناچار خواهد بود قالبها و ساختارهای نظامیای خارج از ناتو برای دفاع از خود بیابد. و اگرچه تشکیل یک ارتش اروپایی در آینده قابل پیشبینی بعید به نظر میرسد، کشورهای قاره باید برای بازدارندگی در برابر روسیه، یگانهای نظامی چند ملیتی بزرگتری ایجاد کنند. (نمونههای کوچکی از این تلاشها هماکنون وجود دارد، از جمله یک تیپ مشترک فرانسه–آلمان و برخی گروههای رزمی اتحادیه اروپا، هرچند تاکنون به کار گرفته نشدهاند.) افزون بر این، قاره باید ساختارهای فرماندهی اروپایی ایجاد کند که بوندسوهر را بهطور فشرده با دیگر نیروهای مسلح ادغام کند و در زمان تنشهای فراآتلانتیکی، جایگزینی برای ساختارهای ناتو فراهم آورد.
ادغام عمیقتر نظامی در اروپا با قرار دادن آلمان در چارچوب تصمیمگیری جمعی، قدرت این کشور را مهار خواهد کرد. حتی میتواند در برابر سناریوی دولت تحت رهبری AfD نیز نوعی بیمه باشد، زیرا جدا کردن بوندسوهر از ابتکارهای مشترک را بدون اتخاذ اقدامات شدید و نامحبوب — مانند خروج از اتحادیه اروپا یا دیگر نهادهای همکاری اروپایی — تقریباً ناممکن میسازد. «ائتلاف مشتاقان» که برخی مقامهای اروپایی پیشنهاد دادهاند پس از یک توافق صلح در اوکراین مستقر شود، میتواند بهعنوان آزمونی آزمایشی در این مسیر عمل کند.
خطر شکاف در قاره باید واشنگتن را نسبت به عقبنشینی — و بهویژه حمایت از AfD — محتاط کند. اگر اروپا به رقابت میان قدرتهای بزرگ بازگردد، ایالات متحده ممکن است در نهایت ناچار شود منابع بیشتری نسبت به چند دهه گذشته به قاره اختصاص دهد تا از فروغلتیدن اروپا به درگیری جلوگیری کند؛ نتیجهای که دقیقاً همان چیزی است که کاخ سفید میخواهد از آن اجتناب کند.
با این حال، اروپای بیثبات و چندپاره به هیچ وجه سرنوشت محتوم نیست، حتی در عصر کاهش نقش آمریکا. کشورهای اروپایی طی هشت دهه گذشته شیوههایی از ادغام و همکاری را آموختهاند که ناظران گذشته آن را خیالپردازانه میدانستند. در واقع، بهواسطه تهاجم روسیه، همگرایی قارهای اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ است. اروپا راههای فراوانی برای پرهیز از یک معضل امنیتی حول محور آلمان مسلط در اختیار دارد. حتی فشار سخت واشنگتن میتواند قاره را بیش از پیش متحد کند و هویت اروپایی نیرومندتری بسازد. تحقق چنین پیامد مثبتی مستلزم خویشتنداری، دوراندیشی و البته اندکی بخت است. اما رهبران قاره باید با جدیت برای دستیابی به آن تلاش کنند. مخاطرهها بیش از آنند که بتوان نادیدهشان گرفت — و گزینه جایگزین، ناگفتنی است.
در باره نویسنده: لیانا فیکس پژوهشگر ارشد امور اروپا در «شورای روابط خارجی» است. او نویسنده کتابی است که بهزودی منتشر خواهد شد با عنوان «آلمانِ بازتسلیحشده: بازگشت جنگ و پایان توهمات».
لینک مطلب اصلی:
https://www.foreignaffairs.com/germany/europes-next-hegemon-liana-fix