گفتگویی با دوست گرامی کاظم علمداری

اختلاف نظر بین ما فعالین سیاسی در مورد مسایلی چون تحریم , جنگ و حمله نظامی به کشور , کمک گرفتن از کشورهای خارجی برای تغییر سیاسی در ایران و پیامدهای چنین سیاست هایی مربوط به امروز و تهاجم نظامی اسرائیل به ایران و جنگ دوازده روزه امسال نیست . گفتگوی زیر میان من و آقای کاظم علمداری مربوط به سال ۲۰۱۲ یعنی ۱۳ سال پیش است، گرچه هنوز همین حرف ها زده می شود.

این صحبت ها و اختلاف نظرات از همان ابتدای شکل گیری اتحاد جمهوریخواهان ایران در خارج از کشور وجود داشت و موضوع بسیاری از گفتگوهای درونی ما بود که البته تا آنجایی که به من مربوط می شد همیشه نظراتم را بطور مبسوط و به نام واقعی خودم و در مقالاتی چاپ می کردم. اما متاسفانه با اینکه گمان می کردیم و حدس می زدیم که در همان زمان نیز افرادی این گفتگوهای درونی ما را به اطلاع مقامات امنیتی ایرانی می فرستادند اما ما هرگز خودمان اقدام به انتشار آنها نکردیم و ای کاش این گفتگو ها در آن زمان و هم اکنون بطور شفاف به اطلاع عموم نیز می رسید و برسد. متاسفانه از آنجا که می دانیم سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی به اشکال گوناگون (از طریق عوامل نفوذی، بازجویی فعالین در سفرهای خود به داخل کشور و یا از طریق هک کامپیوترها و ایمیل های افراد ) از این گفتگو ها مطلع شده اند پس باید گفت که نامحرم فقط مردم و هواداران این گروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور بوده و هستند. به همین دلیل توصیه من از همان ابتدا و هم اکنون به همه دوستان فعال در این عرصه ها اینست که برای امنیتی نکردن گفتگو های سیاسی و جلوگیری از پرونده سازی های امنیتی برای افراد شاید بهتر باشد که همه ما بطور شفاف از آنچه گفته و کرده ایم صحبت کرده و دفاع کنیم. نظرات سیاسی ما هر چه که باشد قابل دفاع است و نباید امنیتی سازی شود. آنچه قابل دفاع نیست روابط مشکوک و شرکت در پروژه های آشکار و پنهان دشمنان داخلی و خارجی است.

در زیر بخشی از گفتگو های ما در آن دوران را برای اطلاع دوستان منتشر کرده ام که ببینید این گفتگو ها مال امروز و امسال نیست و سابقه بسیار طولانی دارد و اگر کسی در حال حاضر با اشاره به صحبت های مشابه ما که در گذشته های دورتر نیز زده شده، امروز انگ و اتهام امنیتی می زند به دنبال چیست ؟

دوست گرامی آقای علمداری ،امیدوار بودم که در چهارچوب همین گفتگو باقی می ماندید و گفتگو را به بیراهه نمی بردیددوباره گریز به صحرای کربلا زده اید ، صحبت را کشانده اید به بیانیه ها و مثل همیشه صف کشی درست کرده اید ، البته اینبار کمی ناشیانه و از انصاف هم بدور رفته اید ، از امضاء ها بر پای بیانیه ها شروع کرده اید و دوباره به کشف دیگری در صف بندی های درون اپوزیسیون رسیده اید که گروه اول آنها که امضاء کنندگان بیانیه اول هستند ، ریشه بحران را در امریکا و اسرایئل می بینند و گروه دوم همه بلاها را زیر سر نظام اسلامی (البته کمی محبت داشته اید شاید به آقای هاشمی و گفته اید منظورتان نظام نیست و باند تبهکار حاکم است ) و گروه سوم هم که به قول شما ریشه بحران را سرمایه داری جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و ایادی آن در ایران می دانند و باز به قول شما هنوز پس از سی سال نتوانسته اند خود را با دگرگونی های عظیم جهان و ایران تطبیق دهند و از من پرسیده اید که ببینم که کجا ایستاده ام .می فرمایید که اولی ریشه بحران ایران را آمریکا و اسراییل می دانست، برای اینکه مستند صحبت کرده باشیم بیانیه مورد نظر شما را که همان بیانیه اول است در زیر همین مطلب بطور کامل آورده ام که هیچ گونه شک و شبهه ای باقی نماند، دراین بیانیه اما که مضمون اصلی آن نگرانی از وقوع جنگ است چنین آمده:“در  هفته‌های اخیر امواج نگران کننده‌ای از چند سو برخاسته، و تهدید ایران به حمله ی نظامی باز در دستور کار قرار گرفته و بعضی مقامات دولت آمریکا، اسرائیل، انگلستان، بعضی دول ديگر، و حتی شماری از مخالفان حکومت ايران در تأييد چنان تهاجمی سخنان فاقد دقت و دور از تدبير ابراز کرده‌اند. تحولات مهم و دوران‌ساز موسوم به بهار عرب، بويژه سرانجام عبرت آموز ديکتاتور ليبی و نظام تبعيض- محور او که با مداخله ی مستقيم و عملیات نظامی ناتو محقق گشت، اينک کسانی را بدين طمع انداخته است تا رهايی ايران از دست نظام ستمگر فقيه سالار را در اجرای سناریويی مشابه بجويند. چنين سخنان و اقدامات نامسئولانه‌ای خطر عظيمی را متوجه ملت و مملکت ايران می سازد، و مايه نگرانی ماست”پس تا اینجا می بینید که صحبت از نگرانی است ، نگرانی از خطر جنگی که متوجه ملت و مملکت ایران استدر ادامه همین بیانیه باز آمده است که:“دور نيست روزی که ايرانيان کابوس ظلم و جهل را از سر بتارانند، و با همدلی و همقدمی کشورشان را به جايگاهی شايسته در عرصه جهان برسانند. تقارن اين فرصت تاريخی در ايران با تحولات دورانساز منطقه البته مايه ی اميدواری فراوان و نيز موجب فراخوان به تدبير و عقلانيت هر چه بيشتر است “بیانیه با احساس مسولیت و با توجه به اینکه افرادی چه ایرانی و چه غیر ایرانی در آن روزها و در فضای تهاجم نظامی به لیبی علنا و گاه در لفافه خواهان حمله نظامی به کشور بودند و وقتی خانوم کلینگتون گوشه چشمی نشان دادند دستپاچه از جانب اپوزیسیون ایرانی به ایشان چراغ سبز می دادند، نگرانی خود را از چنین مداخلاتی تحت عنوان دخالت بشر دوستانه به صورت زیر بیان می کرد:“ما امضاکنندگان اين نامه نگرانيم که مبادا تشبث به مقولاتی همچون دخالت بشر دوستانه و حمايت از دموکراسی، دستمايه ی اقدامات ضدايرانی و جنايتهای غيرانسانی قرار گيرد. مبادا مفاهيم والا و آرمانی مانند دموکراسی، و کمکهای بشردوستانه و حقوق بشر نقاب قدرتپرستی و منفعت جويی عدّه ای قرارگيرد تا باز به ايران و ايرانی لطمه وارد سازند و کشور را به تباهی بيشتر بکشانند”در عین حال نگرانی دیگر خود را از آلترناتیو سازی های قلابی که ابتکار عمل آن نه در دست مخالفین که در چهارچوب مقاصد دیگری بود که هنوز هم به اشکال گوناگون ادامه دارد به صورت زیر بیان می کرد :“صدای اعتراض به سیاست سرکوب واختناق جمهوری اسلامی از همه جا از درون و برون ايران برمی‌خيزد. شايسته نيست گردهمايی يا تشريک مساعی مخالفان رژيم به کمک بيگانگان سازماندهی گردد، يا در چارچوب منافع و مقاصد دولت‌های خارجی پيش رانده شود. فعاليت‌ها نبايد پشت درهای بسته‌ی بريده از نظارت مردم و مشارکت مستقيم تمامی نیروهای اوپوزیسیون که برای تحقق دمکراسی و حقوق بشر در ایران مبارزه می کنند پنهان بماند”و در پایان با اشاره به دوگانه سازی هایی که همیشه برای گمراهی به کار گرفته شده است و مسخره ترین اشکال آن هم توسط هم رهبری نظام دینی در ایران و هم توسط محافظه کاران جدید آمریکایی در دوران آقای بوش به کار گرفته شد ه ، سعی کرده است پرهیز نموده و در این دام خطرناک نیفتد ، ما بارها و بارها تجربه کرده ایم که چگونه رهبری نظام دینی با دوگانه سازی و دو قطبی کردن جامعه به انقلابی و ضد انقلابی و یا طرفدار نظام و مخالف نظام و سیاه و سفید کردن پهنه سیاسی کشور سعی در سرکوب مخالفین و خفه کردن صدای آنها کرده است ، همان پدیده ای که در دوران آقای بوش جهان را به یا با ما (نئوکان ها ) و یا با تروریست ها تقسیم می کرد و فجایع حاصل از آن را بشریت هنوز دارد تجربه می کند. 

این بیانیه بنا را بر این گذاشته بود که این تقسیم بندی ساختگی که بعضی از دوستان ایرانی هم مبلغ آن شده اند را نپذیرد و عواقب فاجعه بار آنرا نیز یادآوری کرده و نگرانی و مخالفت خود را در آن به شکل زیر بیان نمود:“ما امضاکنندگان اين نامه، با پرهيز از افتادن به دام دوگانه‌ی مغلطه آميز «يا رژيم ولايت فقيه يا خاورميانه جديد»، از همگان می‌خواهيم تا در اين برهه ی سرنوشت- ساز هم نسبت به سرکوب‌گری رژيم  هم نسبت به خطر تهاجم نظامی بيگانگان هشيار باشند و هشدار دهند. به ملاحظه‌ی مصلحت کشور به حکومت جمهوری اسلامی اکيداً توصيه می‌کنيم در جهت رفع ابهام از برنامه هسته ای کشور با آژانس انرژی اتمی و ناظران بين المللی همراهی کند تا دليلی برای تهديد به جنگ و ويرانی باقی نماند. از پژوهندگان آزاده می‌خواهيم تا هم فساد گسترده‌ی دستگاه ولايت فقيه را افشا کنند، هم نتايج ويرانگر نظامیگری جهانی را”پرسیده بودید که من کجا ایستاده ام ، از قراری که در لیست امضاء ها مشاهده می کنید بنده جزو امضاء کنندگان بیانیه اول بوده ام و همان جایی ایستاده ام که بقیه امضاء کنندگان ایستاده اند ، همانجا که داریوش آشوری ، عبدالکریم لاهیجی ،مهر انگیز کار ، حمید زنگنه ، و یرواند آبراهامیان، رضا افشاری، مهران ادیب،  محمد جواد اکبرین، بابک امیر خسروی، نوشابه امیری، عبدالعلی بازرگان، شهرنوش پارسی پور، رامین جهانبگلو، فاطمه حقیقت جو، مهدی خانبابا تهرانی، پرویز دستمالچی، رضا علیجانی،  پرستو فروهر، منصور فرهنگ ،حسین قاضیان،مرتضی کاظمیان، ایرج گرگین، اکبر گنجی، حسن مکارمی، علی اکبر مهدی، هایده مغیثی، محمد علی مهرآسا، شیرین نشاط، محمد رضا نیکفر، بهمن نیرومند، سهیلا وحدتی ،و بقیه امضاء کنندگان ایستاده اند و حتما عنایت دارید که این خانوم ها و آقایان چنانکه که شما گفته اید از”روی اغماض یا کم دقتی “بیانیه را امضا نکرده اند . تصور نمی کنم و بعید است که زبان شناس برجسته ای چون آقای داریوش آشوری و یا حقوق دانی چون خانم مهر انگیز کار و یا عبدلکریم لاهیجی که به دقت در این موارد حساسیت کارشناسی دارند از روی اغماض و بی دقتی امضاء خود را در کنار دیگران گذاشته باشند ، به نظرم نگرانی آنها موجب شده است که چنین بیانیه ای را امضاء کنند و شما هم حتما بهتر از من می دانید که کسی داریوش آشوری را یا شهرنوش پارسی پور را تا به حال در جرگه ضد امپریالیست ها قلمداد نکرده است ، چنانکه از حکمی که شما صادر کرده اید چنین بر می آید. این همان نگاه ساده کردن قضیه است که کار را با یک برچسب فیصله می دهد و خوشنود است که چند نفری هم برایش کف و دست می زنند.اما چون خودتان را در دسته دوم جا داده اید و بدنبال یار گیری از همه طرف هم هستید ، آقای محمد رضا خاتمی را به گروگان گرفته و به نقل از او می فرمایید که “ایشان به خوبی و با زبانی ساده گقته است که اگر رژیم ایران تن به انتخابات آزاد بدهد نه تنها  تمام مشکلات برطرف می شود، بلکه تهدید های نظامی غرب  نیز به فرصت بدل خواهد شد” که البته حرف تا اندازه ای درست است به این معنا که تهدید های نظامی غرب احتمالا منتفی خواهد شد ولی اینکه تمام مشکلات بر طرف شود بی دقتی است و فقط در رقابت تبلیغاتی معنا پیدا می کند ، ولی از این نکته که بگذریم ظاهرا فراموش کرده اید و یا عمدا دوست داشته اید که یادتان برود که هم ایشان در پاراگراف بعدی خود می گویند ” بنده تردید ندارم که سال‌های آینده دوران انفتاح و گشایش در امور سیاسی ایران خواهد بود. البته به یک شرط، آن هم به شرط این که قدرت‌های خارجی از طریق امکاناتی که دارند، چه امکانات اقتصادی و چه امکانات نظامی، جامعه ایران را زمین‌گیر نکنند. اگر خدای ناکرده جنگی اتفاق بیفتد و یا تحریم‌های اقتصادی آن چنان شود که مردم به لحاظ وضعیت اقتصادی زمین گیر شوند، این تنها می‌تواند اصلاحات را برای سالیان سال به تعویق بیاندازد” مخالفت نویسندگان و امضاء کنندگان بیانیه اول و نگرانی آنها از وقوع جنگ و اعمال تحریم های کمر شکن و همه جانبه اقتصادی که شما مشوق آن هستید از همین دست است ، اینکه مردم به لحاظ اقتصادی زمین گیر شوند و جنبش اصلاحات برای سالهای سال به تعویق بیفتد.در ادامه نامه تان می گویید “قذافی و اسد می توانستند با اتخاذ این سیاست نه تنها از خطر جنگ داخلی، ویرانی جامعه و سرنگونی خود بگریزند، بلکه خدمت بزرگی به جامعه و مردم خود نیز بکنند و با نامی نیک زندگی کنند و از این دینا بروند. نگرانی بزرگ من این است که خامنه ای راه اسد و قذافی را برود. از وظیفه ما پرسیده اید. وظیفه ما آنست که با تکرار و تحلیل و بسط نظریه دوم ( اینجا من هیچ تمایلی ندارم که تقسیم بندی را که شما کرده اید، تایید کنم ، به نظرم بسیاری از امضاء کنندگان آن نظریه که منظورتان همان بیانیه دوم است که شما امضاء کرده بودید دنیا را، و اپوزیسیون ایران را، با خط کشی هایی که شما می کنید نمی پذیرند ، در عین حال مایل به جدل بر سر بیانیه دوم هم نیستم ولی همسرم سهیلا وحدتی نقدی بر آن بیانیه نوشت که تقریبا همه موارد آن مورد توافق من نیز هست و در زیر لینک آن را برای شما و دیگر دوستان می گذارم )، خطر را از جامعه خود دور کنیم و رژیم را وادار کنیم راهی جز پذیرش انتخابات برایش نماند، واین تنها از طریق تعمیق جنبش اجتماعی ممکن است. جنبش اجتماعی نیاز به متحد جهانی دارد.من هم با نظر شما در اینجا موافقم ، اما شرط اولیه و لازم اینجا همان وجود جنبش اجتماعی فراگیر در ایران است که اگر وجود نداشته باشد دیگر متحد جهانی معنا ندارد وبدون جنبش درونی صحبت از حمایت جهانی کردن یعنی دخالت خارجی در امور داخلی دیگر کشور ها و تحمیل اراده خارجی به جای مطالبه درونی که دیگر معلوم نیست از آن چه نتیجه خواهد شد . 

می گویید ” این نظریه دوم، جهان آزاد را متحد خود می داند. پس باید تلاش کند که پشتیبانی آنرا جلب کند” جلب پشتیبانی یک چیز است و حمایت و طبق سیاست های این به اصطلاح جهان آزاد قلم زدن چیز دیگریست، آنچه شما می کنید نه جلب حمایت جهان به اصطلاح آزاد که دبناله روی و تایید بی چون و چرا از سیاست های آنهاست ، امروز اگر آنها سیاست تحریم را در پیش گرفته اند شما مبلغ این سیاست شده اید و فردا اگر سیاست جنگ و حمله نظامی را در پیش بگیرند شما باز مبلغ آن سیاست می شوید چنانکه در رابطه با لیبی و امروز در رابطه با سوریه چنین دنباله روانه مبلغ سیاست های جناحهای معینی در آمریکا و اسرائیل هستید و متاسفانه آن را به نام همراهی با جهان آزاد به خورد خوانندگان مورد نظر خود می دهید.

در ادامه همین پاراگراف می گویید که ” نظریه اول و سوم به نادرستی جهان آزاد را دشمن ایران می دانند. یکی فکر می کند که دیگران می خواهند ایران را اشغال کنند. دیگری فکر می کند سرمایه داری ایران همانند دوره شاه عامل سرمایه داری جهانی است. پس باید با آن مقابله کرد. به همین دلیل وقتی جنبش وال استریت آغاز می شود دچار با تحلیل غلط تصور می کند که قرار است در جهان سرمایه داری انقلاب رخ دهد. نقد من به نظرشما از همین زاویه است. متاسفانه شما خود را در طیف بیانیه اول قرار داده اید و تمام مسایل را از این زاویه نگاه می کنید. نوشته اخیر شما با همین نگاه نوشته شده است” نمی دانم از کجای بیانیه اول به این نتایج رسیده اید مگر نیت خوانی کرده باشید و باز نمی فهمم که چگونه به این نتیجه رسیده اید که نوشته اخیر من نیز با همین نگاه نوشته شده ، کدام یک از امضاء کنندگان بیانیه اول تصور این را داشتند که قرار است در آمریکا پس از جنبش وال استریت انقلاب رخ دهد و تازه اگر امضاء کننده ای چنین درکی از جنبش وال استریت داشته به بنده و گفتگو امروز من و شما چه ربطی دارد . واقعا نمی فهمم که شما چرا مرتب آدرس عوضی می دهید و صحبت را به انحراف می کشانید .

باز یاد آور اعدام شوهر خواهر من شده اید و تذکر داده اید که “یاد آوری نمادین اعدام شوهر خواهرشما توسط من نیز به همین دلیل بود که عامل فجایعه ای که در خانه خود با تن خود لمس کرده اید را بیاد بیاورید و عامل آن را فراموش نکنید” به شما اطمینان می دهم که نه من و نه خواهرم و نه دختر نازنین امین و نه هیچ کدام از خانواده های قربانیان فراموش نمی کنند که آن فاجعه پلید توسط چه کسانی انجام شده است، ما آن روزها در زندان بودیم و مقابل حکام شرع حکومت دینی با مرگ دست و پنجه نرم می کردیم ، ما هرگز یادمان نمی رود که چه کسی این جنایت ها را مرتکب شد و هرگز فراموشش نخواهیم کرد که اگر فراموش کنیم باز اتفاق خواهد افتاد ، اما شاید بعضی از ما تصمیم بگیریم که ببخشیم شاید هم نبخشدیم، ولی آنهایی که جنایات و مکافات را ندیده اند و از جنایتی که شده به شیوه ای ابزاری هر جا که لازم است و به کارشان می آید بهره گرفته و پیراهن عثمان درست می کنند باید ترسید که این جنایات ها و جنایات مشابه آن را فراموش کنند و یا آدرس عوضی بدهند چنان که این روزها می بینید که بسیاری جنایات رژیم پادشاهان در ایران را فراموش کرده ویا به جای کودتا چی ها ، حکومت ملی دکتر مصدق را محکوم می کنند و در جلسات آلترناتیو سازی در کنار طرفداران سلطنت آنهم از نوع واقعا موجود آن در ایران می نشینند . 

اما خوشحالم که شما به این مسأله توجه دارید و کاش همه ما این جنایت ها را فراموش نکنیم و کاری کنیم که دیگر هرگز تکرار نشوند.کاظم عزیز، از شما خواهش کرده بودم که برای یک بار هم که شده این گفتگو را به زهر چپ ستیزی که اتفاقا رهبری نظام اسلامی استاد آن است و قبل از همه دوستان در داخل و خارج آن بازی را شروع کرده و هنوز هم سر رشته اصلی آن در دست خود آنهاست ، آلوده نکنید، اگرقرار به چپ ستیزی باشد شما و دوستان دیگری که در این راه افتاده اند هنوز از دستگاههای اطلاعاتی نظام بسیارعقب تر هستید و هیچ گاه به گرد آنها نخواهید رسید ، می بینید که آنها هر روز هزاران صفحه کاغذ در این موارد تحت عنوان بررسی تاریخ حزب توده و یا سازمان اکثریت و یا دیگر جریانات رادیکال چپ دارند سیاه می کنند و گروه های زیادی را هم در داخل و خارج از کشور در این حوزه به کار گرفته اند، ولی باز شما همین چپ ستیزی را ادامه داده اید و مدعی شده اید که :”یک روز حزب توده چنان القا می کرد که گویا امپریالیسم آمریکا و عوامل آن در ایران مانند بازرگان و بنی صدر مخل رشد و توسعه و استقلال ایران اند. امروز شما هم به این نظریات خواهید خندید. ولی بیانه سوم چیزی جز این نمی گوید.  آنچه امروز بر ایران می گذرد ادامه آن اعدام هاست. ادامه گروگان گیری ها است، ادامه سی سال شعار مرگ بر آمریکا است. باید مراقب بود که به کجراه نرفت” دوست عزیزم اولا که بنده اینجا وکیل وصی حزب توده نیستم ، در ثانی چنان حرف می زنید که انگار شما و دیگران در آن دوران فرزند زاده های چرچیل و روزولت بودید و از ناف دمکراسی و احزاب لیبرال دمکرات اروپائی پایین افتاده بودید ، دوست عزیز من، شما و امثال شما که آن روزها از حزب توده به مراتب بیشتر با غرب و جریان لیبرالیسم در داخل کشور دشمنی می کردید ، ایراد آن روز شما و امثال شما اتفاقا در آن سالها این بود که حزب توده سازشکاری می کند و به اندازه کافی در صحنه جهانی ضد امپریالیست نیست و در عرصه داخلی هم ضد سرمایه دار نیست ، در آن دوران حزب توده از نظر شما در بهترین حالت آن یک جریان خرده بورژوایی بود ، پس دوست عزیزم کمی انصاف داشته باشید و یادتان به آن گذشته هایتان و آنچه که می کردید هم باشد، خیلی یکه به قاضی نروید . در جایی در نامه ات نوشته ای که ” فلسطینی ها هم پیش از سقوط اسد به سمت عربستان و قطر روی آورده اند” متوجه نیستم که شما چرا از این موضوع خوشحال شده اید ، شاید عربستان و قطر امروز نماد دمکراسی و مدل مورد نظر شما در منطقه بوده ،چرا که متحد اصلی جهان آزاد در منطقه خاورماینه می باشند.کاظم عزیز، بقیه نوشته ات باز بیشترش به چپ ستیزی و دشمنی کورت با جریان چپ گذشته است و در پایان توصیه کرده ای و خواسته ای که “به نظر من یک خانه تکانی فکری برای همه جریانات سیاسی و روشنفکری ایران ضروری است. آنها در دهه های گذشته مرتکب خطاهای بزرگی شدند. بسیاری به این خطا ها واقف شده اند ولی از بیان آن خود داری می کنند….. یک بازنگری همه جانبه و بنیادین از باورهای گذشته لازم است. 

با وصله پینه کردن نظرات گذشته نمی توان جهان امروز را شناخت و برای مشکل چند وجهی ایران راه حل پیدا کرد” باز می گویم که نه من مخالف بازنگری هستم و نه معتقدم که با وصله پیله کردن نظرات گذشته می توان راه حل مشکل امروز را جست ، اما گذشته را هم به لجن نمی کشم ، اگر یک بار دیگر به چهل سال پیش بر گردم و شاهد جنگ ویتنام و بمباران های روزانه و کشتار چند میلیونی آن دوران باشم ، باز هم همان را خواهم گفت و کرد که چپ ها در دنیای آن روز می گفتند و می کردند ، حمایت از مبارزه مردم ویتنام ، که امروز حتی بسیاری از سیاست مداران ایالت متحده شرمنده رفتار خود در آن زمان هستند. یادتان باشد که با درکی که شما از دنیای آزاد دارد،آن زمان ها هم آمریکا کشوری آزاد بود و نظام آن به همان اندازه امروزش دمکراتیک ، فقط من و شما نمی دانستیم و گویا تازه با این مفاهیم آشنا شده ایم و یک باره شیفته وار آن را می پرستیم ولی آمریکای آن روز عین همین آمریکا امروز بود شاید هم از جهاتی کمی دمکراتیک تر. مطمئنم که اگر آن روزها در امریکا زندگی می کردم ، باز مطمنا در کنار جنبش ضد جنگ و در کنار هوارد زین ، نوام چامسکی و آنجلا دیویس با افتخار در مبارزات ضد جنگ شرکت می کردم ، نمی دانم شما را اگر به آن زمان بر گردانند ، این بار چگونه رفتار خواهید کرد. اگر باز به دوران جنگ الجزایر بر گردیم ، کنار جبهه آزادیبخش الجزایر خواهم بود و نه لژیونرهای فرانسوی که آن سرزمین را به خاک و خون کشیده بودند و کنار کمونیست های فرانسوی خواهم اید و نه گلیست ها لیبرال دمکرات ، چنانکه در مبارزه ساندنیست ها بر علیه سوموزا و پس از آن بر علیه کانتراها ، باز هم از ساندنیست ها حمایت می کنم و اگر به شیلی برویم باز حامی حکومت آلنده خواهم بود و اگر به دور تر ها درست سالی که به دنیا آمده بودم برگردم و سعادت دیدن انقلاب کوبا را داشته باشم باز از انقلابیون جوان کوبایی در مقابل باتیستا حمایت خواهم کرد ، در آفریقای جنوبی هزار بار دیگر هم که به تاریخ بر گردیم همان جایی خواهم ایستاد که نلسون ماندلای کمونیست ایستاد و نه در کنار آپارتاید مورد حمایت جهان آزاد، نمی دانم شما اگر به آن سالها بر گردی خودت را در کنار چه کسانی تصور خواهی کرد و کجا می ایستی . 

کاظم جان، عدالت و آزادی و حق طلبی چیزی نیست که شامل مرور زمان شود ، حداقل برای من نمی شود. نمی دانم منظورت از خانه تکانی چیست؟ اگر منظورت این است که آنجایی که ما و بسیاری از چپ ها ایستاده بودند ، جای اشتباهی بود و ما باید در آن سوی دیگر گود می ایستادیم، فقط می توانم بگویم هرگز . همان را که ویکتور خارا خواننده کمونیست و انقلابی شیلی زمانی که دستهایش را بریده بودند فریاد می کرد :هرگزباز ادامه داده ای که ” آمریکا ستیزان کسانی هستند که برای ضربه خوردن سربازان آمریکایی در برابر طالبان آدم خور ذوق می کنند و روز شماری می کنند که آمریکا در افغانستان شکست بخورد. آنها کاری ندارند که شکست آمریکا پیروزی طالبان و نابودی مردم افغانستان است. برای آنها مهم آن است که آمریکا شکست بخورد” باز نمی دانم از کدام آمریکا ستیزان حرف می زنی ، تصور نمی کنم امضاء کنندگان بیانیه اول یک چنین احساس و آرزویی داشته باشند . اگر سری به افغانستان بزنی خواهی دید که بسیاری از همکاران کرزای را همان کمونیست های سابق تشکیل می دهند و همان ها در کنار بخش های دیگری از مردم افغانستان در کنار نیروهای آمریکایی بر علیه طالبان هر روزه می جنگند و کشته می شوند ، فاجعه اما اینجاست که اتفاقا این تحفه ( طالبان ) دست پخت ایالات متحده و متحد ان او در منطقه از جمله همین شیوخ عرب در عربستان سعودی و پاکستآن و اردن برای مردم افغانستان درست شد و اتفاقا همه هدفش هم چپ ستیزی بود ، طالبان را برای ستیز با چپ دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی غرب و همدستانشان در آن منطقه آفریدند و وقتی چپ کشی می کرد و نجیب الله ریس جمهور کشور را که با همکاری برای جلوگیری از خون ریزی قدرت را واگذار کرد و در پناه سازمان ملل بود ،از ساختمان سازمان ملل بیرون کشیدند و به شکل فجیعی به قتل رساندند متاسفانه همه همین محافل دوستدار حقوق بشر در همین جهان آزاد ککشان هم نگزید، چرا که طالبان داشت چپ کشی میکرد و چپ ها که حقوق بشری ندارند!اما بر خلاف آنچه شما گفته اید، این روزها می بینم که اتفاقا شیفته گان غرب برایشان اصلا مهم نیست که ملتی نابود شده و ده ها و یا هزاران نفراز آنها قتل عام می شوند ، برای آنها انگار مهم این است که اگر جهان آزاد (بخوانید رهبران حکومت آمریکا و یا اسراییل ) تصمیم به تغییر در سیاست های کشوری گرفتند ، رهبری آن کشور بدون دخالت و تصمیم مردم خودش باید بی درنگ به تصمیم آنها گردن نهاده وگرنه اقدام بعدی دخالت بشر دوستانه خواهد بود و می بینید که این اقدام هم تابع نظر مردم شان نیست ، اینجا شورای امنیت است که تصمیم می گیرد که اتفاقا دو تن از اعضای دائمی آن همین به قول شما جنایتکاران روسی و چینی هستند که امروز مسئول همه قتل عام ها در سوریه قلمداد می شوند، نمی دانم اگر آنها با حمله به سوریه موافقت می کردند و یا احتمالا در آینده اگر پای حمله به ایران به میان آمد و آنها حمایت کردند آیا از نظر شما آنها را می توان در کنار جهان آزاد قرار داد؟ اگر بوش تصمیم گرفت که صدام باید برود ، یا سارکوزی تصمیم گرفت که قذافی باید برود آیا به نظر شما همین کافی است ، شیفته گان غرب تصمیم گیری در رابطه با آینده قدرت سیاسی در کشور ها را به رهبران حکومت های غربی واگذار کرده اند و اینجا نظر مردم آن کشور ها پشیزی ارزش ندارد ، این یعنی نقض حاکمیت ملی (فورا نگویید که دیکتاتورها حاکم ملی نیستند ) چرا که اگر به عنوان مثال پس از اعتراض هزاران نفر در بحرین که به خاک و خون کشیده شد روسیه و یا ایران تصمیم به دخالت بشر دوستانه می گرفتند یا مشابه آن در عربستان سعودی اتفاق می افتاد آنوقت علیرغم اینکه چه کسی در این کشور ها بر سر کار است و چه به روز مردم خود می آورند ، فریاد دفاع از حاکمیت ملی بلند می شود .

متاسفانه آنچه امروز دارد می گذرد از جهاتی یادآور دوران کشتی های توپدار است که هر جا که لنگر می گرفتند آنجا حق حاکمیتش خود به خود به صاحبان توپدار کشتی ها واگذار می شد، فقط امروز آن کشتی ها به ناوهای هواپیما بر تبدیل شده اند و فرصط یافته اند که از هزاران کیلومتر دورتر اهداف خود را نشانه گیری کنند.کاظم جان این فقط یک اتهام بی پایه و دروغین است که شیفتگان غرب این روزها مخالفین حمله نظامی به دیگر کشور ها را طرفدار نابودی آمریکا قلمداد می کنند و مدعی هستند که آنها برای طالبان دل سوزانده و اشک می ریزند.من امیدوار بودم که گفتگوی ما به این جا نمی رسید و به جای این حرف ها به روشن تر شدن مسایل مبتلابه سیاسی روز ما و کمک به مبارزه ای برای ایجاد یک جنبش بزرگ اجتماعی توجه می کردیم، جنبشی که اگر همه ما کمک کنیم مسلما شکل گرفته و قادر خواهد بود که نظام اسلامی را تا فرو پاشی کامل آن به عقب نشینی وادار نماید، همانطور که در شیلی و آفریقای جنوبی و یا همه کشورهای شرق اروپا بدون دخالت های بشر دوستانه ( بخوان حمله نظامی ) به پیروزی رسید و حکومت های به مراتب قدرتمند تر از نظام فاسد دینی در ایران را از پای در آورد.

با احترام و دوستی

رضا فانی یزدی جمعه ۲۷ام جولای ۲۰۱۲
این متن بیانیه ایست که آقای علمداری در نوشته های خود از آن به نام بیانیه اول نام برده اند ، که در زیر با همه امضاء هایی که زیر آن آمده است مشاهده می کنید :

http://www.rahesabz.net/story/44750بیانیه بیش از یک صد و بیست تن از روشنفکران ایرنیدر  هفته‌های اخیر امواج نگران کننده‌ای از چند سو برخاسته، و تهدید ایران به حمله ی نظامی باز در دستور کار قرار گرفته و بعضی مقامات دولت آمریکا، اسرائیل، انگلستان، بعضی دول ديگر، و حتی شماری از مخالفان حکومت ايران در تأييد چنان تهاجمی سخنان فاقد دقت و دور از تدبير ابراز کرده‌اند. تحولات مهم و دوران‌ساز موسوم به بهار عرب، بويژه سرانجام عبرت آموز ديکتاتور ليبی و نظام تبعيض- محور او که با مداخله ی مستقيم و عملیات نظامی ناتو محقق گشت، اينک کسانی را بدين طمع انداخته است تا رهايی ايران از دست نظام ستمگر فقيه سالار را در اجرای سناریويی مشابه بجويند. چنين سخنان و اقدامات نامسئولانه‌ای خطر عظيمی را متوجه ملت و مملکت ايران می سازد، و مايه نگرانی ماست. 

ما امضاکنندگان اين نامه، گروهی از کوشندگان راه آزادی و مدافعان حقوق بشر، خواهان گذار به دموکراسی در ايران، و برپايی حاکميت برآمده از انتخابات عمومی و آزاد در راستای تأمین حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی همه ی ایرانیان هستيم، و اميد می‌بريم تا در آينده ای نزديک نظامی در ايران قوام يابد که تمامی مردم ایران، زنان و مردان، از هر قوم، زبان و دین و باوری، بتوانند به شيوه ی برابر در اداره ی آن مشارکت آزادانه و حضور مؤثر داشته باشند. نظامی که نیمی از جمعیت کشور- زنان- را با تبعیض های ناروا از حقوق اساسی و برابر محروم نسازد. ما راه رسيدن به اين خواسته را التزام اکيد به حق حاکميت ملی، حفظ تماميت ارضی ايران، و استيفای همه جانبه حقوق مردم می‌دانيم.

رفتار جمهوری اسلامی ايران در عمر سی و اند ساله اش خلاف اين بوده است: از مجازات شتابزده سران رژيم پيشين بدون رعايت موازین قضايی ، سرکوبی اقليتهای قومی و مذهبی، نقض معاهدات بين المللی، شکنجه و کشتار زندانيان سياسی، تداوم عامدانه ی جنگی ويرانگر، حذف برنامه ريزی شده ی معارضان داخل و خارج از کشور، تا گسترش تروريسم دولتی. دستگاه ديکتاتوری ولايت فقيه اعمال ضدّبشری و خلاف اخلاق را همواره در لفاف ايدئولوژيک فروپيچيده، و مشی مسئوليت گريزی را در سايه ی شعارهای مزوّرانه پيش برده است: اين حکومت چه بسيار ستمگریها را به نام دين توجيه نموده، و چه فراوان معامله های غيرقانونی و زيانبار را با پرده پوشی انجام داده است. 

بی پایگی منطقی و بی محتوايی ادّعاهای فريبنده دستگاه ولايت فقيه اکنون بيش از هر زمان ديگر برملا گشته است، و فساد مالی لايه‌های حاکميت برخی از وفاداران به نظام حاکم را هم نگران کرده است. اينک اين رژيم تنها از راه ارعاب و اختناق، به پشتوانه‌ی زندان و شکنجه می کوشد قدرتنمايی کند. دور نيست روزی که ايرانيان کابوس ظلم و جهل را از سر بتارانند، و با همدلی و همقدمی کشورشان را به جايگاهی شايسته در عرصه جهان برسانند. تقارن اين فرصت تاريخی در ايران با تحولات دورانساز منطقه البته مايه ی اميدواری فراوان و نيز موجب فراخوان به تدبير و عقلانيت هر چه بيشتر است.

ما امضاکنندگان اين نامه نگرانيم که مبادا تشبث به مقولاتی همچون دخالت بشر دوستانه و حمايت از دموکراسی، دستمايه ی اقدامات ضدايرانی و جنايتهای غيرانسانی قرار گيرد. مبادا مفاهيم والا و آرمانی مانند دموکراسی، و کمکهای بشردوستانه و حقوق بشر نقاب قدرتپرستی و منفعت جويی عدّه ای قرارگيرد تا باز به ايران و ايرانی لطمه وارد سازند و کشور را به تباهی بيشتر بکشانند.

ما امضاکنندگان اين نامه معتقديم، و از سر مسووليت انسانی اعلام می‌کنيم که کمک‌های بشردوستانه و دموکراسی از دهانه‌ی توپ در نمی‌آيد؛ کمک‌های بشردوستانه و دموکراسی را موشک‌های هدايت شده ارمغان نمی‌آورد؛ کمک‌های بشردوستانه و دموکراسی از شکم هواپيمای بمت افکن بر سر مردم فرو نمی‌ريزد ؛ کمکهای بشردوستانه و دموکراسی را طياره‌های بدون سرنشين کنترل از راه دور شليک نمی‌کند. ما با تهاجم نظامی به کشورمان ایران به هر مستمسک که باشد، از جمله بهانه‌ی نگرانی از ماجراجويي‌های نامسوولانه‌ی رژيم در فعاليت‌های هسته‌ای، مخالفيم. البته بهتر آن است که همه‌ی سلاح‌های هسته‌ای و کشتار جمعی يکسره از منطقه جمع‌آوری و خنثی شود. خيرخواهان مردم، از جمله حاملان و حاميان راستين دموکراسی برای ايران، خواه امروز درون مرزهای جغرافيايی کشور باشند خواه بيرون از آن، همصدا و همدرد با همه‌ی مردمند، و هرگز رضايت نمی‌دهند به حمله‌ی نظامی به ايران، به کشتن هزاران تن از آحاد ملت، و به تخريب زيرساخت‌هايی که در طیّ چندين نسل گام به گام با تحمل هزينه‌های گزاف ايجاد شده است. 

صدای اعتراض به سیاست سرکوب واختناق جمهوری اسلامی از همه جا از درون و برون ايران برمی‌خيزد. شايسته نيست گردهمايی يا تشريک مساعی مخالفان رژيم به کمک بيگانگان سازماندهی گردد، يا در چارچوب منافع و مقاصد دولت‌های خارجی پيش رانده شود. فعاليت‌ها نبايد پشت درهای بسته‌ی بريده از نظارت مردم و مشارکت مستقيم تمامی نیروهای اوپوزیسیون که برای تحقق دمکراسی و حقوق بشر در ایران مبارزه می کنند پنهان بماند.

ما امضاکنندگان اين نامه، با پرهيز از افتادن به دام دوگانه‌ی مغلطه آميز «يا رژيم ولايت فقيه يا خاورميانه جديد»، از همگان می‌خواهيم تا در اين برهه ی سرنوشت- ساز هم نسبت به سرکوب‌گری رژيم  هم نسبت به خطر تهاجم نظامی بيگانگان هشيار باشند و هشدار دهند. به ملاحظه‌ی مصلحت کشور به حکومت جمهوری اسلامی اکيداً توصيه می‌کنيم در جهت رفع ابهام از برنامه هسته ای کشور با آژانس انرژی اتمی و ناظران بين المللی همراهی کند تا دليلی برای تهديد به جنگ و ويرانی باقی نماند. از پژوهندگان آزاده می‌خواهيم تا هم فساد گسترده‌ی دستگاه ولايت فقيه را افشا کنند، هم نتايج ويرانگر نظامیگری جهانی را. 

امضاکنندگان:  

یرواند آبراهامیان، شجاع  آذری، سیروس آرین پور، داریوش آشوری، حمید احمدی،رضا افشاری، مهران ادیب،  ابوالفضل اردوخانی،  زینت اسماعیل زاده، رضا اغنمی، محمد جواد اکبرین، بابک امیر خسروی، نوشابه امیری،ابراهیم خلیفه سلطانی،  فریبا امینی، محمد امینی، مهدی امینی ، عبدالعلی بازرگان، گلبرگ باشی، منیره برادران، محمد برقعی ، نسرین بصیری، رضا بورقانی، بهروز بیات، فرزانه بذرپور،حمید بهشتی،کورش پارسا، سیاوش پارسانژاد، شهرنوش پارسی پور، اکرم پدرام نیا،علی پرسان، امیر پیشداد،  شهرام تهرانی، اسدالله تیورچی، محمد جلالی، رامین جهانبگلو، بهرام چوبینه،رضا حاجی، هوشنگ حسن یاری، فاطمه حقیقت جو، حمید حمیدی،محسن حیدریان، مهدی خانبابا تهرانی، حمید دباشی، مهرداد درویش پور، پرویز دستمالچی، مهران راد، مصطفی رخ صفت، محسن رضوانی،علی رضایی، سعید رهنما، محمد رهبر، مینا زند، ماندانا زندیان، حمید زنگنه، حمید سالک، بهروز ستوده،  فرج سرکوهی، محمد سهیمی، جلال سرفراز، علی شاکری، احمد شاکری، معصومه شفیعی، پرویز شوکت، محمد صابر، شهلا صالح پور، احمد صدری، محمود صدری، فرهاد صوفی، اشکبوس طالبی، رضا علیجانی،  نورالدین غروی، رضا فانی یزدی، حسین فروزین، پرستو فروهر، منصور فرهنگ، پویان فخرایی، کامبیز قائم مقام، محسن قائم مقام، حسین قاضیان، فیروز قریشی، مصطفی قهرمانی، سام قندچی، مرتضی کاظمیان، عبدی کلانتری، مهرانگیز کار، عزیز کراملو، علی کشتگر، حسین کمالی، حمید کوثری، آزاده‌ی کیان، تقی کیمیایی اسدی، مهدی گرامی، ایرج گرگین، اکبر گنجی، رضا گوهرزاد، عبدالکریم لاهیجی، بهمن مبشری، ملیحه محمدی، مرتضی محیط، فرخنده مدرسی، عباس معروفی، رضا معینی،  حسن مکارمی، علی اکبر مهدی، هایده مغیثی، محمد علی مهرآسا، همایون مهمنش، زیبا میر حسینی، یاسر میردامادی، رضا نافعی، شیرین نشاط، اصغر نصرتی، مهدی نوربخش، محمد رضا نیکفر، بهمن نیرومند، سهیلا وحدتی، پروین وفایی، نادر هاشمی، عطا هودشتیان، حسین هوشمند، یوسف یزدی،متن بیانیه ای که آقای علمداری از آن به عنوان گروه دوم و یا بیانیه دوم نام برده اند ب لیست کامل امضاء کنندگان آن :

بياينه جمعی از فعالان سياسی، مدنی، دانشجويی، دانشگاهی و روزنامه نگاران در مخالفت فعال با جنگ

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/11/131238.php
نقد بیانیه دوم توسط خانم سهیلا وحدتی :