نوبل؛ جایزهای در خدمت پروژهسازی
جایزه صلح نوبل در دهههای اخیر، بیش از آنکه نشانی برای تجلیل از مجاهدتهای واقعی در راه صلح و بشردوستی باشد، به ابزاری سیاسی در دست قدرتهای جهانی برای پیشبرد پروژههای خاص بدل شده است. نگاهی به فهرست برندگان این جایزه، از آنگ سان سو چی در برمه تا چهرههایی نظیر ماچادو در ونزوئلا (که مواضع جنگطلبانه او علیه کشورش عیان است)، نشان میدهد که این جایزه مسیری را طی میکند که عمدتاً تحت تأثیر محافل سیاسی و پروژهسازیهای بینالمللی است. در این میان، بررسی مورد شیرین عبادی و چگونگی برکشیدن او در فضای سیاسی ایران، پرده از واقعیتهای مهمی برمیدارد.
غایبان شایسته: مصلحتگریزی آیتالله منتظری و گفتگوی خاتمی
در دورانی که شیرین عبادی به عنوان برنده نوبل معرفی شد، ایران شاهد حضور چهرههایی بود که به مراتب شایستگی و وزنه بیشتری برای دریافت این جایزه داشتند. سید محمد خاتمی با نظریه «گفتگوی تمدنها» در برابر تئوری «برخورد تمدنها»، تلاشی جهانی برای تنشزدایی آغاز کرده بود که انتظار میرفت مورد توجه قرار گیرد.
اما شایستهترین فرد، بیشک آیتالله منتظری بود؛ کسی که میتوان او را نماد عینی حقوق بشر در ایران دانست. ایشان در اوج قدرت سیاسی، هیچ مصلحتی را بر حق مقدم نشمرد. شگفتی تاریخ اینجاست که ایشان در برابر اعدام اعضای سازمانی (مجاهدین) ایستاد که خود قربانی ترور آنها بود و فرزند عزیزش را در عملیات آنها از دست داده بود. به عنوان کسی که شش سال از دهه شصت را در زندان سیاسی گذراندهام، شاهد بودم که نمایندگان ایشان چگونه برای بهبود وضعیت زندانیان، تشکیل کمیته عفو و کاهش فشارها تلاش میکردند. اعطای نوبل به شخصیتی چون او میتوانست الگویی الهامبخش برای جهان اسلام باشد، اما مهندسی سیاسی نوبل، مسیر دیگری را برگزید.
برکشیدن «عبادی»؛ بدیلسازی در برابر جریانهای اصیل
در آن مقطع، شیرین عبادی وزنهای در فضای داخلی ایران محسوب نمیشد؛ او تنها وکیلی در حاشیه جریان اصلاحات بود. انتخاب او نه یک اتفاق، بلکه یک طراحی برای برکشیدن چهرهای جدید در مقابل شخصیتهای ریشهداری چون خاتمی بود. این حرکت که در خارج از کشور از آن به عنوان «پروژه عبادی» یاد میشد، هدفی جز مهندسی اپوزیسیون و فراتر رفتن از چارچوبهای اصلاحی داخل کشور نداشت.
انحطاط سیاسی: از جایزه صلح تا همنشینی با فراخوانهای خونین
امروز شاهد فصل نهایی این انحطاط هستیم؛ جایی که دارنده جایزه صلح نوبل در کنار کسی چون رضا پهلوی مینشیند، فردی که آگاهانه مردم را به خیابانهایی فرا میخواند که میداند پایانش قتلعام است. بر اساس گزارشهای دیپلماتیک (کیبلهای وزارت خارجه آمریکا)، طراحان این آشوبها به صراحت اذعان دارند که قتلعام مردم در خیابان به نفع آنهاست. این البته تنها شیرین کاری ایشان نیست، شیرین خانم عبادی پس از این پرده جنایت در اقدام دیگری با نوشتن نامه فدایت شوم در کنار ۶ جنگ طلب دیگر از تجاوز نظامی به خاک ایران حمایت کرد و از ترامپ تقاضا کرد که « اکنون وقت آن است که با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کنید.» و صد البته ترامپ و نتانیاهو هم به ایشان و دیگر دوستداران جنگ و تجاوز پاسخ مثبت داده و امروز به وعده وفا کرده و روزانه برای آزادی مردم ایران بر سر آنها بمب ریخته و کودکان و زنان و مردان این سرزمین را قتل عام می کنند .

در شرایطی که کشور در وضعیت جنگی و آمادهباش امنیتی قرار دارد، فراخوان برای درگیری خیابانی چیزی جز دعوت به فاجعه نیست. همسویی شیرین عبادی با جریانی که آرزوی اسرائیلیها برای ایجاد حمام خون در ایران را دنبال میکند، نشاندهنده سقوط اخلاقی و سیاسی کسی است که زمانی نامش با «صلح» گره خورده بود. این همنشینی، تضاد آشکار میان شعارهای حقوق بشری و واقعیتهای جنایتکارانهای است که پشت پرده «پروژه عبادی» و متحدانش در جریان است.
نتیجهگیری
تاریخ ثابت کرد که جایزه صلح نوبل در مورد ایران، نه برای تحکیم صلح، بلکه برای ایجاد مهرههای سیاسی جهت براندازی و فروپاشی هزینه شده است. عبور از چهرههای اصیلی که برای حقوق بشر هزینه واقعی دادند و رسیدن به ائتلاف با جنایتکاران جنگطلب، گویای فرجام تلخ پروژههایی است که ریشه در اراده ملی ندارند.
رضا فانی یزدی
۳۱ مارس ۲۰۲۶