چرا بمباران بهتنهایی نمیتواند ایران ما را شکست دهد؟ به تاب آوری ایران باور داشته باشیم.
در بسیاری از بحثهای نظامی درباره ایران، این پرسش مطرح میشود که آیا حملات هوایی و کارزارهای بمباران میتوانند بهتنهایی اهداف سیاسی و نظامی مورد نظر دشمنان ما را تحقق بخشند؟
هدف من در این نوشته آن است که نشان دهم چنین فرضی در رابطه با جنگ اخیر با واقعیتهای نظامی و تاریخی سازگار نیست. مجموعهای از عوامل ــ از جغرافیا و جمعیت گرفته تا تجربههای تاریخی جنگها ــ نشان میدهد که جنگ هوایی بهتنهایی نمیتواند سرنوشت این جنگ را تعیین کند. چر؟
با توجه به جنگ ۱۲ روزه و حملات گسترده در یک هفته گذشته میتوان گفت که حملات هوایی و کارزارهای گسترده بمباران بهتنهایی قادر نیستند کشوری مانند ایران را بهطور بنیادی شکست دهند. ایران کشوری بزرگ با ظرفیت نظامی قابل توجه و ساختار دفاعی چندلایه است و توانایی آن را دارد که بمباران های کنونی را که موجب خسارتهای زیادی شده است را تحمل کرده و همچنان به جنگ ادامه دهد.
ایران کشوری بزرگ با ظرفیت مقاومت بالاست و همین عامل به تنهایی یکی از مهمترین عواملی است که شکست سریع ایران را دشوار میکند. ایران کشوری است وسیع با جمعیت زیاد و زیرساختهای پراکنده، چنین ساختاری باعث میشود که عملیات نظامی حتی اگر با بمباران های شدید و حتی طولانی مدت هم همراه باشد؛ بهسختی بتواند کل توان نظامی یا ساختار سیاسی کشور را از بین ببرد.
گرچه همه ما می دانیم که بمباران میتواند زیرساختهای یک کشور را به میزان زیادی نابود کند، اما لزوماً اهداف سیاسی مورد نظر اسرائیل و آمریکا را که هدف اصلی آن چنانکه خود رهبران سیاسی و نظامی آمریکا مدعی آن هستند یعنی تغییر رفتار سیاسی، و یا تغییر رژیم و وادار کردن کشور ما به تسلیم تحقق پیدا نکرده و در آینده نزدیک هم نشانه ای از آن دیده نمی شود؛ تاریخ نشان داده است و ویتنام بهترین گواه تاریخ معاصر است که حملات هوایی بهتنهایی و به ندرت چنین نتایجی را ایجاد میکند.
در واقع، تجربههای تاریخی نشان میدهد که جوامعی که مورد حمله خارجی قرار میگیرند اغلب متحدتر شده و روحیه مقاومت در آنها تقویت میشود. کشور ما بهترین گواه این مدعاست؛ در جنگ ۱۲ روزه روحیه مقاومت میان مردم به شدت افزایش پیدا کرد و در هفته گذشته نیز بار دیگر ما شاهد حضور و حمایت صدها هزار نفر در سراسر کشور از نظام جمهوری اسلامی و مدافعین کشور بوده و دیدیم که در تمامی شهرهای کشور در زیر بمبارانهای وحشیانه دشمن، باز مردم چه در سوگ ترور رهبرکشور آیت الله خامنه ای و چه در حمایت و پشتیبانی از نیروهای مسلح کشور و چه در اعتراض به متجاوزین به وطن به خیابانها آمده و اراده خود را برای دفاع از کشور و تمامیت سرزمینی خود به نمایش گذاشتند.

البته باید یادآوری کرد که همیشه و در همه جا چنین است و کشور ما هم در این زمینه یک استثنا نیست. قاعده عمومی و گواه تاریخ این است که حملات خارجی تقریبا همیشه به تقویت حمایت مردمی از حکومت ها منجر می شود. و این یکی از پیامدهای ناخواستهی جنگ خارجی است که میتواند مشروعیت داخلی حکومت را افزایش دهد. هنگامی که یک کشور مورد حمله قرار میگیرد، مردم بسیاری از اختلافات داخلی خود را بهطور موقت کنار گذاشته و حول مفهوم دفاع ملی بسیج میشوند. ما حتی در دوران جنگ ۸ ساله با عراق نیز شاهد آن بودیم که بسیاری از مخالفان سیاسی حکومت برای دفاع از سرزمین مادری به جبهه ها می رفتند علیرغم اینکه نظام به شدت مخالف حضور آنها در جبهه های جنگ بود و حتی بسیاری از آنها در همان زمان در داخل کشور تحت پیگرد بودند و بسیاری از آنها در زندانها بوده و گاه پس از دستگیری و شکنجه، زندانی و حتی اعدام می شدند. پس بیهوده نیست اگر بگوییم که پیامد جنگ خارجی ممکن است به جای تضعیف حکومت، به تقویت موقعیت آن منجر شود.

این فقط یک نمونه از اخبار شهدای جنگ ایران و عراق است که در نشریه حقیقت ارگان رسمی اتحادیه کمونیست های ایران در زمانی که این سازمان حتی جمهوری اسلامی را یک حکومت پوشالی می نامید و خواهان سرنگونی آن بود از شهید شدن یکی از اعضای خود در جبهه های جنگ گزارش می کند. سایر سازمانهای سیاسی دیگر نیز در جبهه ها بر علیه دشمن متجاوز می جنگیدند و هر روزه در نشریات آنها گزارش شهدای خود را می دادند. حتی سازمان مجاهدین خلق که یکی از دشمنان قسم خورده نظام بود نیز در آن دوران به رفتن اعضای خود به جبهه های جنگ و شهادت آنها در جنگ با متجاوزین عراقی افتخار می کرد.

از یک درگیری محدود به جنگی منطقهای
شاید آمریکا و اسرائیل تصور نمی کردند که تهدیدات رهبران ایران در گسترش جنگ در صورت آغاز چنین جنگی به یک جنگ منطقه ای جدی است، ولی دیدم که همانطور که آقای خامنه ای و بسیاری از رهبران نظامی و سیاسی کشور تهدید کرده بودند حتی در زمانی که بیشتر آنها در لحظات اولیه تجاوز نظامی به کشور ما کشته شدند اما ساعتی از حملات اولیه نگذشته بود که باقی مانده رهبران نظامی در کشور به سرعت این جنگ را به یک درگیری گسترده منطقهای تبدیل کردند که امروز شاهد بازیگران متعددی هستیم که مستقیم و یا غیر مستقیم در آن داخل شده اند.
هنوز بیشتر از یک هفته از آغاز این جنگ و تجاوز خارجی به میهن ما نگذشته است، اما همانطور که رهبران ایران وعده داده بودند شاهد هستیم که:
- حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه بلافاصله شروع شد
- شهرهای اسرائیل یکی پس از دیگری مورد اصابت موشک ها و پهپادهای انتحاری ایرانی قرار گرفت
- تمامی کشورهای منطقه خلیج فارس هدف قرار گرفتند
- شبهنظامیان هم پیمان با ایران در منطقه فعال شده و به میدان نبرد وارد شند
- تنگه هرمز عملا روی نفتکش ها و هر گونه عبور کشتی های تجاری و نظامی بسته شد
- حملات موشکی وپهپادی ایران به همه نقاط مختلف حتی به آذربایجان و قبرس هم رسید و همچنان ادامه دارد
- اختلال در عرضه و انتقال نفت و انرژی موجب افزایش بی سابقه قیمت انرژی شده و احتمالا در آینده نزدیک به بحرانی اقتصادی در سراسر جهان منجر شده است.
پس میتوان نتیجه گرفت که در چنین شرایطی، ادامه این جنگ میتواند به سرعت ابعاد اقتصادی و امنیتی گستردهتری پیدا کرده و هزینه های هنگفتی را بر طرفین درگیر تحمیل کند و این در حقیقت همان تحقق تهدیدهای رهبر ایران است که در زمان حیات خود به منظور بازدارندگی از وقوع چنین جنگی به آمریکا و اسرائیل هشدار می داد که این بار اگر جنگی در بگیرد؛ این جنگ منطقه ای خواهد شد و همه خسارت خواهند دید.
تنگه هرمز یک نقطهی حیاتی است که ایران به خوبی می تواند از آن برای فشار به همه کشورهای منطقه و بیشتر از آن به اقتصاد جهانی شوک وارد کند. ما می دانیم که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از صادرات نفت دریایی جهان از این تنگه عبور میکند. سیاست دفاعی و بازدارندگی دریایی ایران بر مین گذاری در این آبراهه، استفاده از قایقهای تندرو و موشکانداز، و موشکهای ضدکشتی و حملات ازدحامی سازماندهی شده است. جغرافیای باریک این آبراه و کنترل ما بر آن, این امکان را برای کشور ما ایجاد کرده که بتوانیم با کمترین هزینه و به راحتی عبور و مرور در این تنگه را کنترل کرده و یا بطور کامل آن را مسدود کنیم که این امر هم اکنون نیز با توجه به اخطار های نیروی دریایی سپاه به انجام رسیده و با اختلال موقت حاصل از آن شاهد شوک اقتصادی در بازارهای جهانی انرژی و سهام هستیم.
تابآوری نظامی ایران: چرا «شکست سریع» ممکن نیست؟
حالا مساله اصلی پاسخ به این پرسش است که آیا ایران در مقابل حملات گسترده وهمه جانبه کنونی توان تاب آوری دارد و یا اینکه این توان تا چه اندازه محدود است و چنانکه ترامپ و وزیر جنگ او گفته اند بالاخره در مقابل قدرت نامحدود جنگی آمریکا و اسرائیل از پا درآمده و تسلیم خواهد شد و تسلیم ایران به چه معناست؟
برای پاسخ به این پرسش باید به عوامل زیر توجه کرد.
عمق جغرافیایی و راهبردی
ایران از نظر جغرافیایی کشوری است که بهسرعت نمیتوان آن را تسخیر کرده و یا شکست داد: ایران با مساحتی بیشتر از ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع، با بخشهای گستردهی کوهستانی، و زیرساختهای نظامی پنهان در تونلها یا تاسیسات عمیق زیرزمینی گسترده در سراسر کشور توان تاب آوری نسبتا نامحدودی در مقابله با جنگ هوایی دارد. این وضعیت برای کشور ما عمق راهبردی ایجاد میکند: حتی اگر شهرهای بزرگ یا پایگاههای نیروهای نظامی در این شهرها هدف قرار گیرند، امکان جابهجایی نیروها و تداوم عملیات باز هم وجود دارد.
راهبرد جنگ نامتقارن و فرسایشی کردن جنگ
رهبری کشور و رهبران نظامی ما در تمام سالهای گذشته و بخصوص پس از حمله امریکا به عراق و افغانستان و با توجه به تجربه جنگ های سوریه و لیبی به این نتیجه رسیدند که باید بر جنگ نامتقارن تکیه کنند: تولید انبوه موشکهای بالستیک و کروز، پهپادهای دوربرد، مینهای دریایی و قایقهای تندرو، و همچنین توجه به عملیات سایبری در موارد لزوم. منطق این راهبرد است که اگر کشور مورد حمله قرار گرفت، حتی اگر نتواند میدان جنگ را آنگونه که باید «کنترل» کند، اما میتواند هزینههای سنگینی به کشورهای متجاوز تحمیل کند و اینکار را از طریق هدف قرار دادن پایگاهها، شهرها، زیرساختهای انرژی و مسیرهای کشتیرانی انجام داده که در نتیجه می تواند جنگ را فرسایشی کرده و نهایتا با افزایش هزینه های گزاف دشمن را وادار به پذیرش آتش بس کند.
خوشبختانه رهبری ایران در دو دهه گذشته با سرمایهگذاری روی صنعت ساخت انواع موشک ها و شهرهای موشکی و مجتمعهای موشکی زیرزمینی و پرتابگرهای متحرک —از ذخیرهسازی موشک ها در اعماق زمین تا امکان شلیک سریع آنها خود را در مقابله با حملات هوایی محافظت کرده و این ساختار به ایران اجازه میدهد خسارت اولیه را تحمل کند و در عین حال توان «ضربه دوم» را حفظ نماید؛ یعنی حتی پس از بمباران سنگین نیز امکان استمرار شلیک موشک های خود را دارد.
علاوه بر سازماندهی قدرت دفاعی در داخل باید توجه داشت که قدرت ایران صرفاً در داخل مرزهای ما محدود نمیشود. کشور ما متحدین نیرومندی در منطقه دارد؛ از حزب الله در لبنان تا نیروهای مقاومت در عراق و یمن که هر کدام از آنها میتوانند جبهههای متعددی را بر علیه متجاوزین به کشور ما در صورت لزوم و در زمان مناسب باز کنند. حضور چنین نیروهایی به کشور ما این امکان را می دهد که در پاسخ به دشمن، حملات نه فقط از درون خاک ایران که از چندین نقطه خارج از ایران نیز صورت گیرد، که نشاندهنده تاب آوری بیشتر ایران در مقابله با حملات هوایی به داخل سرزمین ماست. ما همین حالا هم شاهد شلیک موشک به سوی اسرائیل از طرف حزب الله لبنان و حمله به پایگاههای آمریکایی و نیروهای مزدور کرد جدایی طلب ایرانی در عراق توسط نیروهای مقاومت عراقی هستیم و به احتمال زیاد یمنی ها نیز منتظر فرصت مناسب برای ورود به صحنه نبرد نشسته اند.این نیروها همچون نیروهای نظامی ایران میتوانند از شلیک موشک گرفته تا حمله به پایگاهها یا هدف قرار دادن کشتیرانی در مناطق قبل دسترسی خود، این وضعیت را به نفع ایران تغییر داده و تاب آوری ایران را برای هفته ها و ماههای آینده در این جنگ هرچه بیشتر کنند.
تمرکز راهبردی ایران بر«مقاومت» است، نه پیروزی سریع. تجربهی جنگ هشتساله و تحمل سالها تحریم و فشار اقتصادی نشان داد که ایران ظرفیت تبدیل درگیری به نبردی فرسایشی را حتی برای سالهای طولانی دارد؛ نبردی که در آن هزینهی دشمنان خود را با گذر زمان بیش از بیش افزایش میدهد.
شاید افراطیترین سناریو که در صورت طولانی شدن جنگ هوایی قابل تصور است و متاسفانه عده ای از مزدوران ایرانی در انتظار آن هستند؛ سناریوی تهاجم زمینی و پیاده کردن سربازان آمریکایی برای شکست نظام سیاسی در ایران و نهایتا ویرانی و تجزیه کشور ماست. چنین گزینهای نیازمند نیروهای بسیار عظیم است و در عمل با مشکلات جدی مواجه میشود: تجربهی عراق و افغانستان نشان داد که حتی اشغال تمام و یا بخش های بزرگی از کشور نیز ره به جایی نبرد و باز آمریکایی ها با سرافکندگی مجبور به واگذاری قدرت به نیروهایی شدند که هرگز تصور بازگشت آنها به قدرت را نداشتند. حمله زمینی و اشغال سرزمینی در ایران نیز میتواند به جنگهای فرسایشی چند ساله تبدیل شود. ایران ما سرزمینی است با کوههای سر به فلک کشیده و دشت ها و کویرهای و بیابانهایی به وسعت چندین کشور که اشغال و کنترل و حفظ آن را برای درازمدت تقریبا غیر ممکن می کند، کشور ما با جمعیت ۹۰ میلیونی و آمادگی کامل برای مقابله با چنین روزهایی، در جنگ شهری در کلانشهرها و مقابله در هر کوی و برزن توانای بیشتری از چند ده هزار جنگجوی طالبان و یا چند ده هزار نیروهای مقاومت عراقی دارد. پیروزی در این نبرد برای مردم ما بسیار سریعتر و با هزینه کمتری بر دشمنان اشغالگر آنها متصور است.
استفاده از گروهای مزدور و فرستادن آنها به داخل کشور نیز نتیجه ای جز مرگ و کشتار برای آنها به بار نخواهد آورد گرچه حکومت و مردم ایران را متاسفانه به دامن جنگی برادرکشی می کشند. اما باز نتیجه ای نمی دهد.
همراهی کردها و مجاهدین و یا مزدوران وابسته به رضا پهلوی و هر گروه و سازمان دیگر ایرانی در کنار تهاجم کنونی به کشور جز شرم و ننگ ابدی برای آنها باقی نخواهد گذاشت. لکه ننگ و خیانتی که بر چهره آنها برای همیشه باقی خواهد ماند. مردمما همانگونه که همراهی سازمان رجوی (حیف اسم مجاهدین) در کنار ارتش جنایتکار و متجاوز صدام را در سال ۱۳۶۷ فراموش نکردند همراهی و حمایت گروه های سلطنت طلب و سازمانهای مزدور جدای طلب کردی که حاضر به پذیرش پیشبرد سیاستهای جنگ طلبانه نتانیاهو در زمان حاضر در کشورشان شده اند را هرگز فراموش نخواهند کرد.
این مزدوران نیز باید بدانند که آنها نیز در جبهه های نبرد با مردم ایران زمین سرنوشت مشابهی چون دیگر مزدوران از جمله سازمان مسعود و مریم خواهند داشت. مرگ و بدنامی ابدی برای آنها در تاریخ کشور ما ثبت شده سینه به سینه و نسل به نسل نقل خواهد شد. ایران ایستاده است و ایستاده خواهد ماند.
ایران ما ماندگار است، دست دشمنان از این سرزمین کوتاه خواهد شد.
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
رضا فانی یزدی، ۸ مارس ۲۰۲۶