به شما؛ که مبارزه را زندگی می کنید 

دوستان عزیزم، کارگران و زحمتکشان کشورم، زنان و مردان جمهوری‌خواه، اصلاح‌طلبان و روزنه‌گشایان، سرکار خانم نرگس محمدی، جناب آقای تاج‌زاده، آقای موسوی و کروبی و همه‌ی عزیزانی که سال‌ها مبارزه کرده‌اید و بهای آن را با زندان، سرکوب و محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی خود پرداخته‌اید.

با شما سخن می‌گویم. از راه دور، از آن سوی اقیانوس‌ها، اما با دلی که همچنان در این خاک و با شماست. دلی که هنوز در کوچه‌ها و خیابان‌های همان وطنی می‌تپد که شما برای آزادی‌اش ایستاده‌اید. آرزویم این است که روزی نه از دور، بلکه در کنار شما، در همان سرزمینی که شما با ایستادگی‌تان بساط ظلم و تبعیض را از آن برخواهد چید و نظمی بر پایه‌ی آزادی و عدالت برپا خواهید کرد، حضور داشته باشم و در جشن آزادی در کنار شما بایستم.

اما اجازه بدهید با شما صریح و بی‌پرده صحبت کنم. وقتی به مبارزه و ادامه آن فکر می کنیم باید به تجربه‌ی سال‌های گذشته نگاه کنیم، اگر خوب توجه کنید؛ یک الگوی تکرار شونده را می‌بینیم؛ این‌که چگونه بخش‌هایی از جریانات خارج از کشور، به‌جای آن‌که به تقویت و پیشروی جنبش‌های داخل کمک کنند، عملاً—خواسته یا ناخواسته—به تضعیف آن‌ها، به سرکوبشان و یا به گسترش یأس و ناامیدی در میان مردم دامن زده‌اند. این یک قضاوت لحظه‌ای نیست، یک تجربه‌ی انباشته و تکرارشده است که باید آن را جدی گرفت.

نمونه‌ی روشن و انکارناپذیر آن، جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود. جنبشی که در مقطعی نه‌فقط یک اعتراض، بلکه یک خیزش سراسری شد و خیابان‌های ایران را درنوردید. جنبشی که در همان روزهای آغازین، شکافی کم‌سابقه در درون ساختار قدرت ایجاد کرد، تا جایی که حتی بخشی از نیروهای درون حاکمیت به این جمع‌بندی رسیدند که سیاست‌هایی مانند حجاب اجباری دیگر قابل دوام نیست و باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد.

در همان نقطه‌ای که این جنبش می‌توانست مسیر طبیعی خود را از درون جامعه ادامه دهد و به دستاوردهای عمیق‌تری برسد، ورود جریاناتی در خارج از کشور و برجسته شدن برخی چهره‌ها و طرح شعارهای براندازی از راه دور و تهییج برای به اغتشاش کشاندن جنبش توسط رسانه های امنیتی دولت های خارجی، جهت ذهنی بخشی از جامعه—به‌ویژه زنان و دختران جوان—را تغییر داد. به‌تدریج این تصور شکل گرفت که نیرویی در بیرون از مرزها وجود دارد که می‌تواند نقش «ناجی» را ایفا کند؛ تصوری که عملاً توجه را از ظرفیت‌های درونی جامعه منحرف کرد. در حالی که واقعیت نشان داد تمرکز اصلی این نیروها نه بر تقویت مبارزه در داخل، بلکه بر تثبیت موقعیت و کسب قدرت برای خودشان بود؛ همان الگوی آشنای کاسبان سیاست. به‌جای آن‌که با مردم ارتباط ارگانیک برقرار کنند، صدای خیابان را بازتاب دهند و به سازماندهی واقعی کمک کنند، تمرکز خود را بر ارتباط با دولت‌ها و بازیگران خارجی، کسب مشروعیت از بیرون و ساختن اعتبار شخصی گذاشتند. نتیجه آن شد که مجموعه‌ای که با هیاهوی بسیار شکل گرفته بود، در مدت کوتاهی دچار شکاف و رقابت‌های درونی شد و به نزاع بر سر رهبری کشیده شد؛ تا جایی که طرح ادعاهایی مانند «وکالت» و درخواست واگذاری اختیار از سوی مردم به یک فرد خاص، عملاً مسیر آن حرکت را از اتکا به مردم به سمت تمرکز بر فرد و کمک دولت های خارجی تغییر داد و به تضعیف و افول آن انجامید.

امروز نیز به‌نوعی با تکرار همان الگو مواجه‌ایم؛ الگویی که در آن، هم‌زمان با اوج‌گیری اعتراضات در داخل کشور، رقابتی در بیرون شکل می‌گیرد و بازیگران مختلف تلاش می‌کنند این لحظهٔ حساس را به نفع خود مصادره کنند. در این میان، تمرکز از مطالبات واقعی مردم و پویایی‌های درونی جامعه به سمت روایت‌ها و مداخلات بیرونی منحرف می‌شود؛ مداخلاتی که اغلب با لحن‌های تند، پیام‌های تقابلی و محاسبات ژئوپولیتیک همراه‌اند. نتیجهٔ عملی چنین روندی نه تقویت جنبش، بلکه بالا رفتن هزینه برای معترضان در داخل و فراهم شدن بهانه برای تشدید سرکوب بوده است. حرکتی که می‌توانست با اتکا به نیروی اجتماعی خود گسترش یابد و حتی شکاف‌هایی در درون ساختار قدرت ایجاد کند—چنان‌که نشانه‌های اولیهٔ آن دیده می‌شد و برخی مقامات نیز ناچار به واکنش شدند—در اثر این فضای بیرونیِ تنش‌زا، به سمت قطبی‌سازی و خشونت سوق داده شد، بی‌آن‌که دستاورد ملموسی برای مردم به همراه داشته باشد.

بنابراین بیش از هر زمان دیگری باید هوشیار بود. هرگاه از بیرون مرزها برای مردم داخل کشور نسخه‌پیچی می‌شود—چه با دعوت به حضور فوری در خیابان‌ها، چه با تشویق به حمله به مراکز حساس حکومتی، و چه با طرح ایده‌هایی مانند مسلح شدن و حمله به نیروهای نظامی و امنیتی —باید با دقت به پیامدهای واقعی این توصیه‌ها اندیشید و با آنها آشکارا مخالفت کرد. تجربه نشان داده است که چنین فراخوان‌هایی، وقتی از دل واقعیت‌های زندگی روزمرهٔ مردم برنخاسته باشند، نه به پیشروی جنبش، بلکه به افزایش هزینه‌ها و فراهم شدن زمینه برای سرکوب شدیدتر می‌انجامند. همچنین نباید فراموش کرد که بخشی از همین نیروها که از دور سخن می‌گویند، در عمل نیز گاه به جای تقویت همبستگی، به بازتولید نفرت و شکاف دامن می‌زنند؛ از ادبیات تهدید و ارعاب و حذف‌گرایانه گرفته تا رفتارهای تند و نفرت انگیز آنها در تجمعات خارج از کشور. در چنین شرایطی، آنچه می‌تواند از یک حرکت اجتماعی محافظت کند، اتکا به عقلانیت جمعی، پرهیز از تحریک‌های پرهزینه، و حفظ تمرکز بر مطالبات واقعی و امکان‌پذیر در بستر جامعه است و مقابله با شعار های تحریک آمیز و خشونت آمیز و تنش افزای وارداتی رسانه های وابسته به دستگاههای امنیتی خارجی .

شما در داخل کشور، بیش از هر ناظر بیرونی، این واقعیت‌ها را با گوشت و پوست خود—در خیابان و حتی در زندان—تجربه کرده‌اید. مگر نه اینکه همین جریان‌ها بودند که علیه چهره‌هایی مانند نرگس محمدی، سپیده قلیان و دیگر فعالان، ادبیاتی به‌کار بردند که گاه حتی از ادبیات رسمی حاکمیت نیز تندتر و خشن‌تر بود؟ دایرهٔ دشمن‌سازی در این گفتمان چنان گسترده شده که نه‌تنها مخالفان سیاسی، بلکه روزنامه‌نگاران، هنرمندان، طنزپردازان و حتی هم‌طیف‌های سابق همراه خودشان را نیز در بر می‌گیرد. از تهدید و هتک حرمت گرفته تا ترور شخصیت، و از رفتارهای تهاجمی در تجمعات خارج از کشور تا نفرت‌پراکنی در فضای عمومی—همه نشانه‌هایی از الگویی فاشیستی است که پیش از رسیدن به هرگونه قدرت، به زبان حذف و کشتار مخالفین خود و دگراندیشان روی آورده و چنین بیانی را تمرین می‌کند.

در چنین شرایطی، پرسش اساسی همه ما این است: آیا انتظار طبیعی از نیروهای مسئول و دغدغه‌مند در داخل این نیست که به‌روشنی مرز خود را با این رویکردهای فاشیستی مشخص کنند؟ سکوت در برابر چنین روندهایی، به‌ویژه در لحظه‌ای که بخشی از جوانان معترض در جست‌وجوی راه و امید هستند، می‌تواند به‌طور ناخواسته آنان را به سوی همین الگوهای پرهزینه و خطرناک سوق دهد. اگر نقد استبداد دینی یک وظیفهٔ اخلاقی است، هشدار دربارهٔ خطر بازتولید اشکال دیگر استبداد و فاشیسم—این‌بار در پوشش اپوزیسیون—نیز همان‌قدر ضروری است. مسئولیت در قبال جامعه، تنها به مخالفت با وضع موجود محدود نمی‌شود، بلکه شامل روشنگری دربارهٔ مسیرهای انحرافی، پرهیز از خشونت‌طلبی، و دفاع از کرامت انسانی در هر شرایطی است؛ تا جنبشی که بر پایهٔ حق‌خواهی شکل می‌گیرد، به دام نفرت، حذف و ویرانی نیفتد.

همه آنچه در بالا به آن اشاره کردم نشانه‌های شکل‌گیری یک گرایش نگران‌کننده است؛ گرایشی که اگر به‌موقع مهار نشود، می‌تواند از حاشیه به متن بیاید و بخشی از نیروی جوان را به سوی نوعی سیاستِ مبتنی بر نفرت، حذف و اقتدارگرایی از نوع جدید فاشیسم سکولار سوق دهد. سکوت یا رضایت ضمنی شما در برابر چنین روندی، نه‌تنها به تثبیت آن کمک می‌کند، بلکه می‌تواند سرمایهٔ اجتماعی نیروهای شما را نیز فرسایش دهد و امکان شکل‌گیری یک بدیل واقعاً دموکراتیک در آینده را تضعیف کند. در چنین مسیری، خطر آن است که رقابت‌های کوتاه‌مدت و فرصت‌طلبی های سیاسی، جایگزین چشم‌اندازهای بلندمدتِ مبتنی بر آزادی، تکثر و حقوق شهروندی شود؛ روندی که در نهایت می‌تواند به گسترش خشونت و تعمیق شکاف‌های اجتماعی بینجامد.

از این‌رو، نیاز به شجاعت سیاسی و روشنگری صریح از جانب شما عزیزان وجود دارد: ترسیم مرز روشن با گفتمان‌های خشونت‌طلب و فاشیستی، تأکید بر استقلال جنبش‌های اجتماعی از مداخلات بیرونی، و دعوت به کنش‌هایی که با ظرفیت‌های واقعی جامعه و اصول دموکراتیک همخوان باشد، وظیفه شماست. پیام شما به نسل جوان باید روشن باشد: مسیرهایی که بر نفرت، حذف و میان‌بُرهای پرهزینه تکیه دارند، نه به آزادی پایدار می‌رسند و نه به دموکراسی. آنچه می‌تواند آینده‌ای قابل اتکا بسازد، اتکا به نیروی اجتماعی درون کشور است و پایبندی به اخلاق سیاسی، و پرهیز از افتادن در دام پروژه‌هایی که سرانجامی جز بازتولید چرخه‌های خشونت ندارند.

راه واقعی، همان راهی است که از درون جامعه می‌گذرد؛ راهی که بر اتکا به نیروی مردم، همراه کردن میلیون‌ها نفر از مردم کشورمان و بازگشت به مطالبات ملموس و مشترک یعنی عدالت، مقابله با فساد، رفع تبعیض و کاهش شکاف‌های طبقاتی، استوار است. این مسیر تنها زمانی به دستاوردهای پایدار می‌انجامد که کنشگران داخلی؛ یعنی شما دوستان، خود را با ریتم و توان و ظرفیت ها و واقعیت‌های زندگی روزمرهٔ جامعه هماهنگ کنید، شعارها و خواسته‌هایی را بپذیرید که از دل تجربهٔ جمعی برآمده، و در کنار مردم بایستند نه جلوتر از آن‌ها یا به‌جای آن‌ها. اتکا به نیروها و روایت‌های بیرونی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت جذاب به نظر برسد، در عمل می‌تواند فاصله ایجاد کند و هزینه‌ها را بالا ببرد؛ در حالی‌که سرمایهٔ واقعی، همان اعتماد و پیوندی است که درون جامعه شکل می‌گیرد.

نیرویی که از درون جامعه برمی‌خیزد، این ظرفیت را دارد که با کمترین هزینه، بیشترین اثرگذاری را داشته باشد؛ زیرا بر بستر روابط واقعی انسانی و اجتماعی حرکت می‌کند. در چنین چارچوبی، حتی مواجهه با ساختار قدرت نیز نه به‌صورت تقابلِ صرف، بلکه در قالب فشاری اجتماعی برای تغییر و عقب‌نشینی شکل می‌گیرد. یادآوری این نکته مهم است که بسیاری از کنشگران و حتی بخش‌هایی از حاکمیت، در نهایت از دل همین جامعه برآمده‌اند و در همان بافت اجتماعی زندگی می‌کنند؛ بنابراین هرچه تصویر جنبش به‌عنوان حرکتی مستقل، ملی و متکی بر مردم روشن‌تر باشد، امکان همراهی گسترده‌تر مردم و کاهش خشونت نیز بیشتر خواهد بود. برعکس، هرچه این تصویر مخدوش شود و جنبش به نیروهای بیرونی و با روایت‌های تهدیدآمیز گره بخورد، خطر سوء برداشت، ترس و واکنش‌های پرهزینه از طرف نظام و حامیان آن افزایش می‌یابد.

از این‌رو، بازگشت به مردم نه یک شعار، بلکه یک ضرورت راهبردی است: تقویت همبستگی اجتماعی، پرهیز از زبان نفرت و حذف، و تأکید بر تغییراتی که از مسیر مشارکت جمعی و مطالبات واقعی می‌گذرد. تنها در این صورت است که می‌توان امید داشت حرکت‌های اعتراضی به‌جای فرسایش، به انباشت قدرت اجتماعی و دستاوردهای ماندگار منجر شوند.

وقتی این تصویر شکل بگیرد که یک جنبش با قدرت‌های خارجی پیوند خورده یا به چهره‌هایی نزدیک است که از فشار و حتی درگیری سخن می‌گویند، این خطر به‌وجود می‌آید که آن حرکت—به‌اشتباه—در چشم بخشی از جامعه و حتی در میان نیروهای درون حاکمیت، به‌عنوان پروژه‌ای بیرونی دیده شود؛ و همین سوءبرداشت می‌تواند مسیر را به سمت تنش و خشونت تغییر دهد. از این‌رو، فاصله‌گذاری روشن با هرگونه وابستگی یا روایتِ مداخله‌محور خارجی، یک ضرورت راهبردی است. در عین حال، باید نسبت به شعارهایی چون از تاجزاده تا شاهزاده که ظاهراً با هدف ایجاد وحدت مطرح می‌شوند اما می‌توانند به محو مرزهای سیاسی و ابهام هویتی بینجامند، با دقت برخورد کرد؛ وحدتِ پایدار بر پایهٔ اصول، شفافیت و پاسخ‌گویی شکل می‌گیرد، نه بر هم‌نشینی‌های مبهم و موقت، آنهم با جریانات فاشیست و وابسته ای چون دار و دسته کنونی رضا پهلوی.

اتکا به نیروی درون جامعه—باور به توان مردم، سازمان‌دهی از پایین، و پایبندی به مطالبات واقعی—همان چیزی است که می‌تواند اعتماد عمومی را تقویت کند و مسیر را از انحراف‌ها دور نگه دارد. جوان ایرانی زمانی از پروژه‌های فریبکارانه فاصله می‌گیرد که بداند بدیلی که پیش روی اوست، مستقل، ریشه‌دار و متکی بر کرامت انسانی است. بنابراین، حفظ مرز با گفتمان‌های نفرت‌محور و خشونت‌طلب، پرهیز از وابستگی به بازیگران بیرونی، و تاکید بر راه‌حل‌های درون‌زا، شرط لازم برای آن است که یک حرکت اجتماعی از مدار خود خارج نشود و به‌سوی آینده‌ای مبتنی بر آزادی و دموکراسی حرکت کند.

رضا فانی یزدی 

اول اسفند ۱۴۰۴