خبر انتصاب شمخانی به ریاست شورای دفاع را میتوان بهمثابه ارسال پیامی به اسرائیل و ایالات متحده تفسیر کرد؛ پیامی با این مضمون که فردی که از نظر آنان چهرهای قابلاعتماد تلقی میشود، فعلاً در رأس ساختار عالی دفاعی کشور قرار گرفته است. چنین اقدامی میتواند در کوتاهمدت به تعویق افتادن گزینهٔ حملهٔ نظامی کمک کند و همزمان این برداشت را ایجاد کند که روندی که آمریکا و اسرائیل در پی آن هستند، بهتدریج در حال تحقق است. بر اساس این نگاه، مدیریت کشور آرامآرام به سمت افرادی سوق داده میشود که از منظر واشنگتن و تلآویو «قابلتوافق» محسوب میشوند؛ مسیری که در مراحل بعدی میتواند به نوعی نرمش، واگذاری یا امتیازدهی منجر شود و اهداف مورد نظر آنان را تامین کند.

در این چارچوب، شمخانی چهرهای بحثبرانگیز ارزیابی میشود؛ هم به دلیل سوابق امنیتی و نقش افرادی که در دورهٔ مسئولیت او در دستگاههای اطلاعاتی فعال بودهاند، و هم به سبب روابط منطقهایاش با عربستان سعودی و برخی شیخنشینهای خلیج فارس. افزون بر این، به ارتباطات اقتصادی فرزندان او با کشورهایی چون امارات و عربستان و پیوندهای گستردهتر با شبکههای اقتصاد جهانی اشاره میشود؛ پیوندهایی که از دید منتقدان، آنان را در مدار نفوذ قدرتها و تراستهای بینالمللی قرار میدهد.
بر این اساس، این انتصاب نه یک جابهجایی عادی، بلکه تصمیمی حسابشده تلقی میشود. همانگونه که پس از سقوط بالگرد رئیسجمهور وقت—حادثهای که برخی آن را اقدامی هدفمند از سوی اسرائیل میدانند—از «تغییر مسیر» بهعنوان یک سیگنال سیاسی یاد شد، اکنون نیز این اقدام در همان چارچوب قابل تفسیر است: نشانهای برای اعلام تغییر رویکرد و ارسال پیام توقف یا کاهش تنش به طرف مقابل.
در فضای پس از جنگ کوتاه اما پر تنش دوازدهروزه میان ایران و اسرائیل، هر تحول در رأس ساختار امنیتی جمهوری اسلامی بهطور طبیعی معنای سیاسی مییابد. انتصاب دوباره یا ارتقای جایگاه علی شمخانی—چهرهای با سابقه فرماندهی در سپاه و نزدیکی به حلقه مشاوران عالی رهبری—در چارچوب نهاد تصمیمساز امنیتی کشور یعنی شورای دفاع کشور ، همزمان با آغاز نخستین دور مذاکرات در مسقط، این پرسش را برجسته کرده است: آیا این یک «چراغ سبز» به ایالات متحده آمریکا و اسرائیل است؟ یا بازآراییای برای مدیریت مرحلهای تازه از بحران با اسرائیل؟
در این مقاله، مایلم توجه شما را به به دو گزارهای زیر جلب کنم:
(۱) زندهماندن شمخانی در جنگ ۱۲ روزه و معنای آن، و
(۲) همزمانی انتصاب او با مذاکرات مسقط به رییس شورای دفاع
۱) زندهماندن در جنگ دوازدهروزه:
آیا او هدف نبود یا برای محاسبهٔ بازدارندگی باید زنده می ماند؟
الف) روایت جاری و مطرحشده
عده ای استدلال می کنند که: در جریان حملات اسرائیل، ساختمان محل اقامت/حضور شمخانی هدف قرار گرفت اما او جان سالم به در برد. برخی این را چنین معنا کردهاند که او اساساً هدف اسرائیل نبوده و تخریب آن ساختمان و ادعای شمخانی که ساعت ها زیر آوار بوده بیشتر، «نمایشی» بوده است—نشانهای از اینکه تلآویو نمیخواست یکی از «کانالهای قابلاعتماد» برای مدیریت تنش را حذف کند.
ب) سه خوانش جایگزین
برای ارزیابی این ادعا و تفسیر آن ، سه احتمال زیر را میتوان در کنار هم در نظر گرفت:
محاسبهٔ بازدارندگی اسرائیل: حذف یک چهرهٔ ارشد امنیتی نزدیک به هستهٔ سخت قدرت میتواند آستانهٔ واکنش ایران را بالا ببرد و دامنهٔ درگیری را گسترش دهد. اسرائیل ممکن است ترجیح داده باشد بهجای ترور هدفمند، پیام قدرت بدهد اما از عبور از خطوطی که جنگ تمامعیار را محتمل میکند، خودداری کند. این محاسبه را نمی توان جدی گرفت وقتی که او تنها هدف نبوده و اهداف مهمتر از او از جمله فرماندهان اصلی سپاه و رئیس ستاد نیروهای نظامی کشور سرلشگر باقری مورد هدف قرار گرفته و کشته شده اند.
اطلاعات ناقص یا خطای عملیاتی: در هر عملیات پیچیده، امکان خطای اطلاعاتی یا اجرایی وجود دارد. زندهماندن یک هدف بالقوه لزوماً به معنای «هدف نبودن» او نیست و نباید اینگونه تفسیر شود.
پیامرسانی متقابل: گاهی عملیاتهای محدود برای «سیگنالدهی» انجام میشوند؛ نه برای حذف. تخریب کنترلشده میتواند حامل این پیام باشد که «دست ما به تو هم میرسد»، بدون آنکه کانالهای مدیریت بحران بسته شود. با در نظر گرفتن این فرضیه می توان به این نتیجه رسید که این اقدام نمایشی هم هشداری به خود شمخانی بوده و هم در عین حال سالم ماندن او برای حفظ کانال های مدیریتی بحران در آینده مورد توجه مقامات اسرائیلی بوده است.
در غیاب اسناد رسمی و قطعی، نسبتدادن قطعیِ این عملیات و «نمایشی بودن» آن به عنوان گزینه ای برای استفاده و حفظ کانال های مدیریتی بحران آینده، شاید بیشتر به گمانه زنی شباهت داشته باشد. اما بهعنوان فرضیهٔ سیاسی، قابل بحث است—بهویژه اینکه تجربه های تاریخی چه در داخل کشور خودمان و چه در منطقه شاهد چنین گزینه هایی بوده ایم.
۲) همزمانی با مذاکرات مسقط: چراغ سبز یا تنظیم صحنه؟
الف) زمانبندی معنادار؟
همزمانی انتصاب شمخانی با آغاز دور اول مذاکرات در مسقط، بهطور طبیعی گمانهٔ «چراغ سبز» را تقویت میکند: اینکه تهران میخواهد به واشنگتن اطمینان دهد کانالی قابلپیشبینی و قابلمدیریت در رأس امنیت ملی حضور دارد. در این خوانش، پیام چنین است: «نگران اقدام پیشدستانه از سوی ما نباشید؛ مدیریت در دست چهرهای عملگرو قابل اعتماد هر دوی ماست.»
ب) اما چه چیز تصمیم حمله را تعیین میکند؟
تصمیم آمریکا یا اسرائیل برای اقدام نظامی، معمولاً تابع مجموعهای از متغیر هاست:
- ارزیابی از برنامه هستهای ؛
- وضعیت جبهههای منطقهای (لبنان، غزه، سوریه)؛
- ارزیابی از واکنش های ایران در رابطه با کشورهای منطقه و پایگاههای نظامی آمریکایی؛
- ارزیابی از آسیب پذیری غیر قابل قبول اسرائیل و فشار افکار عمومی در این کشور برای توقف جنگ و آتش بس و ناتمام ماندن پروژه کنونی؛
- محاسبات سیاست داخلی آمریکا؛
- سطح بازدارندگی متقابل و هزینههای جنگ احتمالی.
تغییر یک مقام—حتی در سطح بالا—بهتنهایی این معادله را تعیین نمیکند. با این حال، در دیپلماسی بحران، «نمادها» میتوانند زمان بخرند. انتصاب چهرهای با سابقهٔ مدیریت پروندههای منطقهای و کانالهای گفتوگو، میتواند بخشی از بستهٔ «کاهش سوء برداشت» باشد.
ج) فرض « عنصر مورد اعتماد آمریکا »
ادعای اینکه شمخانی «عنصر مورد اعتماد آمریکا» است، نیازمند شواهد مستقل است. اما تا آنجا که ما می دانیم او در غرب بیشتر بهعنوان چهرهای عملگرا اما درونساختاری شناخته میشود، نه متحد. اعتماد در این سطح، معمولاً بهمعنای «قابلپیشبینی بودن» است، نه همسویی بودن سیاسی او.
۳) منطق درونی قدرت: چرا این انتصاب میتواند داخلی باشد؟
در ساختار جمهوری اسلامی، سیاستهای کلان امنیتی در هستهٔ مرکزی قدرت تثبیت میشود. انتصابها غالباً برای:
- تعادلسازی میان نهادهای نظامی و دیپلماتیک؛
- کنترل کانالهای موازی تصمیمگیری؛
- آمادگی برای همزمانی فشار و مذاکره
انجام میشوند.
اگر مذاکرات مسقط قرار است وارد فاز حساس شود، حضور فردی با تجربهٔ امنیتی و منطقهای میتواند برای «مدیریت پرونده» مفید باشد—بیآنکه الزاماً به معنای نرمش استراتژیک باشد.
۴) اهمیت شمخانی در ریاست شورای دفاع و سناریوی های محتمل پس از مزاکرات مسقط
کاهش تنش کنترلشده: حضور مستقیم افرادی در حوزه های مدیریت کلان نظامی و سیاسی کشور چون شمخانی کانالهای غیرعلنی و در عین حال قبل اعتماد لازم را برای هر دو طرف فعال نگه می دارد. حفظ چنین کانال های سطح درگیری مستقیم را پایین میآورد، و دو طرف از اقدام پیشدستانه پرهیز میکنند.
ادامه وضعیت خاکستریِ نه جنگ نه صلح: حضور افرادی چون شمخانی موجب می شود که حداقل در کوتاه مدت نه جنگ گسترده ای اتفاق افتاده و نه توافق بزرگی شکل گیرد؛ این وضعیت ادامه چرخهای از فشار محدود، پاسخ محدود، و مذاکرهٔ پنهان را همچنان ممکن کرده و فرصتی برای بازی آینده بوجود می آورد.
کنترل تشدید ناخواسته: حضور شمخانی را اگر تحت عنوان بخشی از کانال های مدیریتی بحران در نظر بگیریم بالقوه می تواند از یک حادثه یا سوءبرداشت که آستانهها را میشکند جلوگیری کرده و به عنوان بخشی از منطق بازدارندگی برای کنترل بحران بکار گرفته شود.
جمعبندی: انتصاب شمخانی؛ تغییر مسیر یا خرید فرصت و زمان
هم زندهماندن شمخانی در جنگ دوازدهروزه و هم زمانبندی انتصاب در آستانهٔ مذاکرات مسقط، بهلحاظ سیاسی معنادار است و میتواند بهعنوان «سیگنال اطمینان» خوانده شود. با این حال، در سیاست بینالملل، سیگنال زمانی اثرگذار است که با رفتار عملی همراه شود: کاهش لحن تهدید، مدیریت میدانی، و شفافسازی کانالهای ارتباطی.
این انتصاب ممکن است تلاشی برای خرید زمان و کاهش احتمال اقدام پیشدستانه باشد. اما سرنوشت معادلهٔ ایران، آمریکا و اسرائیل را نه یک انتصاب، بلکه توازن واقعی قدرت، هزینههای جنگ، و نتایج ملموس مذاکرات تعیین خواهد کرد. در نهایت، میدان عمل و رفتارهای بعدی بازیگران است که نشان میدهد این تحول، آغاز یک چرخش است یا صرفاً تنظیم صحنه برای دور تازهای از همان بازی پرخطر گذشته.
در پایان اما باید بار دیگر توجه کرد که، این انتصاب نه یک جابهجایی عادی، بلکه تصمیمی حسابشده تلقی میشود. همانگونه که آمدن پزشکیان در پاستور پس از سقوط بالگرد رئیسجمهور وقت آقای ریئسی—حادثهای که به نطر من و بسیاری دیگر اقدامی هدفمند از سوی اسرائیل بود—از آن بهعنوان «تغییر مسیر» و یک سیگنال سیاسی یاد شد، اکنون نیز این اقدام در همان چارچوب قابل تفسیر است: نشانهای برای اعلام تغییر رویکرد و ارسال پیام توقف یا کاهش تنش به طرف مقابل.
رضا فانی یزدی
۷ فوریه ۲۰۲۶